تمسخر زنان و جنبش سبز در مانور روز شنبه نیروی انتظامی
مانور اقتدار یگان ویژه نیروی انتظامی عصر شنبه در ستاد فرماندهی یگان ویژه برگزار شد و در قسمتی از این مانور عملیات مقابله خیابانی با معترضین اجرا شد.
در این مانور گروهی از افراد تحت امر نیروی انتظامی که از حیث چهره و لباس بیشتر به الوات و اوباش شبیه بودند با مچ بندهای سبز، نقش جنبش سبز را بازی کردند.
اما نکته شرم آور این مانور، تمسخر زنان بود. آنجا که مردانی با پوشیدن لباس زنانه و کلاه گیس و ... بر کول مردان دیگر نشسته و نقش زنان معترض را باری کردند و رفتارهای عجیب دیگری را در این نقش به تصویر کشیدند.
بسیاری از مقامات امنیتی و انتظامی در این مانور حضور داشتند
روز شنبه ۳۰ خرداد کشته شدن ندا توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی ایران و فیلم آن نه تنها ایرانیها بلکه همهٔ دنیا را مبهوت و غم زده کرد. و اما این شروع داستان است.
در کشوری که پدرسالاری تا گوشت و استخوان آدمها دویده است ناگهان زنی سمبل یک جنبش میشود. اتفاقی که به این گستردگی هیچ وقت در تاریخ ایران نبوده است. و البته این "پدرسالاری" تا به امروز تلاش خود را کرده است که این اتفاق آن طور که او میخواهد باشد و آن را برای خود تصاحب کند.
در روز کشته شدن ندا اولین اطلاعاتی که از او به دست می آید از حضور مردی میانسال با موهای بلند خبر میدهد که در فیلم هم دیده میشود. شایعات از شوهر یا پدر بودن آن مرد میگویند. گویی جامعه نمیخواهد حضور آن زن را به تنهایی بپذیرد. بالاخره مردی هم باید حضور داشته باشد.پس از چندی مشخص میشود که آن مرد معلم موسیقی ندا بوده است. دیگر کم کم کسی از آن مرد حرفی نمی زند. آخر معلم موسیقی آن مقامی نیست که "پدرسالاری" را ارضا کند. مدتی بعد شخصی به اسم آرش حجازی پیدا میشود. او مرد دکتری است که در صحنهٔ کشته شدن ندا در فیلم دیده میشود. او سعی خود را کرده است که ندا را نجات دهد. آرش حجازی بعد از رفتن به انگلستان و مصاحبه با بیبیسی هرچند جزئیات به قتل رسیدن ندا توسط نیروهای سرکوب را روشن میکند ولی تمام توجهها را به خود معطوف میسازد. بله! مرد دیگری پیدا شده است. مردی که خود، خواسته یا ناخواسته با ماجرای ندا گره میخورد. از چشمان "معصوم" ندا میگوید. از حضور "معصوم" ندا در آن روز. ندا با آنکه در تظاهرات اعتراضی کشته شده است نباید و نمیتواند یک مبارز باشد بلکه باید معصوم باشد. آخر او یک زن است. تمام رسانههای ایرانی و غیر ایرانی بر تنها موضوعی که بیش از هر چیز دست میگذارند چشمان و نگاه معصوم او در آخرین لحظه است. کسی از مبارز بودن او نمیگوید. کسی علاقه ای ندارد که بفهمد ندا چطور آدمی بود است. سیاسی بود است یا نه. برای چه به خیابان آماده است؟ نه! هیچ کدام اینها برای ما جالب نیستند. چیزی که جالب است دختری "بی گناه و معصوم" است که کشته شده است. او مثل مردان کشته شده قهرمان یا مبارز نیست، بلکه سمبل زنی "بی گناه" است.
همهٔ این جال و جنجالها کمی آرام میگیرد تا نوبت به نامزد یا دوست پسر ندا میرسد. او در ایران دستگیر میشود و بعد از آزادی از ایران فرار میکند. خیل مصاحبهها شروع میشوند.
نامزد ندا سوژهٔ اصلی و مورد اعتماد "پدرسالاری" است. بالاخره مردی که صاحبی در خور باشد پیدا شده است. حالا دیگر همه چیز در دست اوست. او صاحب ندا بوده است. حالا او به نمایندگی از ندای کشته شده که سمبلی "بی گناه" از جنبش مردم است و در نتیجه به نمایندگی از جنبش حرف میزند و مصاحبه میکند. او حتی به اسرائیل میرود تا پیام صلح را به آنجا ببرد و با سیستمداران یکی از خشنترین دولتهای دنیا دیدار میکند. ماجرا وقتی جالب میشود که عکس العمل آدمها به این واقعه نه تنها نقد این دیدار و نقد این صاحب مسلکی و نمایندگی است بلکه بحث راجع به این موضوع است که آیا کاسپین ماکان نامزد واقعی ندا بوده است؟!!! گویی اگر نامزد واقعی او بوده است صاحبی در خور است که حق این صاحب بودن و نمایندگی را دارد و اگر نبوده است ندارد.
حدودا نه ماه از کشته شدن ندا میگذرد و هنوز ندا در سایه ای از مردان صاحب مانده است. انگار این جامعه هنوز طاقت و تحمل سمبل شدن و مهم شدن یک زن را به عنوان یک فرد ندارد. زنان هنوز هم حتی وقتی که به خیابان میآیند نمیتوانند به طور مستقل مبارز باشند. حتا وقتی که کشته میشوند و تبدیل به یک سمبل میشوند.
نوشته مجتبی سمیعنژاد
خبر اعدام «ناگهانی و مخفیانه» و «بدون اطلاع خانواده و وکیل» آرش رحمانیپور ۱۹ ساله و محمدعلی زمانی که «پیش از انتخابات» بازداشت شده بودند، تنها اجرای یک حکم «اعدام» نیست، عمل انجام شده یک عمل «تروریستی» از جانب قوه قضاییه و جمهوری اسلامی برای «قتل بیدلیل» دو تن از شهروندان است.
دو شخصی که در اسفند و فروردین ماه، دو و سه ماه پیش از انتخابات بازداشت شده بودند، به اتهام «اغتشاشات بعد از انتخابات» به قتل رسیدهاند. دو شخصی که حتا به خاطر بازداشت فرصت حضور در «تبلیغات پیش از انتخابات» را هم نداشتهاند.
به قتل رسیدن این دو نفر در زندان اوین یک ترور و آدمکشی است برای ایجاد رعب و وحشت به خاطر فضایی سیاسی ایران و در پیش بودن روز ۲۲ بهمن. آنچه از بیقانونی و روند دادرسی عادلانه وجود دارد، در پرونده این دو نفر حضور داشته است. صحبتها نسرین ستوده به وضوح این عمل تروریستی را مشخص میکند:
«من به عنوان وکیل آرش رحمانی پور از خبر اعدام ناگهانی وی شوکه شدم. به موجب قانون هیچ حکمی قبل از ابلاغ قابلیت اجرا ندارد. این حکم مخفیانه صادر شد و مخفیانه دور از کسانی که باید اطلاع داشته باشند برای اجرا رفت و پس از اجرا پایگاه اطلاع رسانی دادسرا آن را اعلام کرد. هیچ دلیلی جز ایجاد رعب و وحشت در این پرونده برای صدور حکم آرش وجود نداشت. آرش بر خلاف مطلبی که در پایگاه اطلاع رسانی دادسرای عمومی انقلاب اعلام شده در ماجراهای
پس از انتخابات بازداشت نشد. او در فروردین سال جاری و دوماه قبل از انجام انتخابات و در منزل خودش بازداشت شد و در زمان دستگیری بیش از ۱۹ سال نداشت. بسیاری از اتهاماتی که علیه آرش مطرح شد مربوط به زمانی بود که کمتر از ۱۸ سال داشت. بنابراین به طور قطع ویقین پرونده آرش از پرونده های اعدام های زیر ۱۸سال است که اعلام شده و این بار اعدام زیر ۱۸ سال از بین متهمان سیاسی قربانی گرفت. در تمام طول بازداشت و محاکمه علیه وی فشارها و وعده و وعید های فراوانی در جریان بود. از ابتدا خواهر آرش بازداشت شد. دو ماه خواهر آرش در بازداشت بود. پس از آن با قرار منع تعقیب آزاد شد اما فشارهایی که در زمان بازداشت تحمل کرده بود منجر به از دست دادن فرزندش شد. آرش در تنها ملاقاتی که من به مدت ربع ساعت با وی داشتم به من گفت که در دو تا بازجویی خواهرش را روبروی او گذاشته اند و گفتند که اگر می خواهد آزاد شود باید به اعتراف هایی که از او درخواست می شود اقرار کند. همین طور به من به عنوان وکیل انتخابی آرش هرگز اجازه شرکت در محاکمه داده نشد. در جلسه ای که مرداد ماه دادگاه آرش تشکیل شد من برای شرکت در جلسه دادگاه اصرار کردم. این موضوع باعث شد ماموران امنیتی من را تهدید به بازداشت کنند و سپس با اخذ پروانه وکالت من آن را صورت جلسه کردند و بعدا پروانه را به من برگرداندند.»
هیچ توضیحی در مورد اعدام دو شخصی که پیش از انتخابات بازداشت شدهاند برای دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی وجود ندارد به جز «تروریست» خطاب کردن آنها، این عمل یک ترور سیاسی است در آستانهی روز ۲۲ بهمن، آنچنانکه ترور استاد دانشگاه دکتر علی محمدی پیشتر به همین منظور و به این شکل صورت گرفته بود.
اتهام همکاری با سازمان مجاهدین و «گروه جعلی انجمن پادشاهی» که توسط اشخاصی وابسته به دولت ایران اداره میشود، حربهیی شده برای حذف فیزیکی و صدور حبسهای طولانی مدت، برای فعالین و شهروندان ایران. اتهامی که «حمایت» از متهمان را به خاطر ماهیت «جرم» و «خطوط قرمز» موجود، کمرنگ میکند و در سایه همین عدم حمایت آنان به قتل میرسند. ۱۱ متهم در رابطه با حوادث بعد از انتخابات محکوم به اعدام شدند که اکثریت آنها پیش از انتخابات بازداشت شده بودند و ربطی به حوادث بعد از انتخابات نداشتهاند.
* آرش رحمانیپور تنها ۱۹ سال داشت