Showing posts with label Dictatorship. Show all posts
Showing posts with label Dictatorship. Show all posts

Wednesday, April 16, 2014

همه چیز در ایران از فیلتر سکس میگذرد

ایران جزو کشورهایی است که در آن برای سکس (حتی در خانه) قوانینی وجود دارد که گاهی منجر به اعدام و سنگسار میشود.
واقعا سکس چیست؟ جز یک پدیده طبیعی و فیزیولوژیکی در موجوداتی که از طریق دو جنس تولید مثل میکنند، است؟
سکس همانند گرسنگی یک نیاز عادی است و طبیعی. متاسفانه به ما یاد داده اند که این نیاز را در خود سرکوب کنیم و جالب اینجاست زمانی مقدس!!! می شود که در یک رابطه ازدواج رسمی یا شرعی با جفت خود این عمل را انجام دهیم.

اگر یک پسر و یک دختر خارج از ازدواج با هم سکس داشته باشند جرم است.
اگر یک پسر و دختری که با هم ازدواج نکرده باشند و با هم زندگی کنند جرم است.
اگر یک پسر و دختری وارد خانه ای شوند باید مواظب نگاه های اطراف باشند مبادا که همسایه ای آنها را لو ندهد.
اگ پسر و دختری دست در دست هم در خیابان باشند باید به ماموران پلیس اثبات کنند که یک رابطه محرمیت بین آنها وجود دارد.
اگر هم دو همجنس بخصوص دو پسر در خانه ای باشند مجرمند حتی اگر سکس نداشته باشند.
اگر فردی تنها زندگی کند مجرم است چون میخواهد خانه خودش را پاتوق کند برای داشتن سکس.
زنان باید حتی در اوج گرمای تابستان موهای خود را بپوشانند مبادا که موی زن انگیزه سکس را در یک مرد تحریک نکند!!!!!!!!

همش سکس و سکس و سکس ...

اینقدر از سکس حرف زدند و همه چیز رو سکسی کردند که مردم تشنه سکس هستند آن وقت انتظار دارند آمار فحشا بالا نرود.

یعنی تمام مسائل ایران حول این موضوع میگردد. اقتصاد معنایی ندارد. کار معنایی ندارد. هنر معنایی ندارد. کتاب معنایی ندارد. علم معنایی ندارد...........

همه ایرانیان یک گله از بیماران روانی هستند که در مسائل سکسی بی قید و بی بند و بار هستند و باید کنترل شوند.

هیچ چیزی در ایران مهمتر از کنترل سکس نیست.
در حکومت نگاهشان به مسائل از زاویه سکس میگذرد حتی ساختن یک پارک.
در بین مردم که یاد گرفتند انسان از حیوان هم در زمینه سکس وحشی تر است ولی در زمینه احترام به همنوع خود یا به محیط اطرافش اصلا وحشی نیست باید جوانان خود را کنترل کنند مبادا که فکر سکس به ذهنشان نرسد.
در مدارس دخترها و پسرها از هم جدا هستند. در دانشگاه باید جدا از هم وارد دانشگاه شوند. در همه جا نگاه به مردم بر اساس نگاه های جنسیتی است.
دو جنس مخالف نباید در انظار عموم با هم حرف بزنند یا بدتر از آن با هم دست بدهند یا دیگر بدتر از آن یکدیگر را ببوسند.
تا کشورهای پیشرفته نسبت به کشتن همجنسگراها در ایران اعتراض میکنند ایران میگوید سکس بین دو همجنس جرم است و حکمش اعدام. انگار که مولوی و شمس تبریزی هم عاشق یکدیگر بودند با هم سکس داشتند.
همش نگاه ها بر اساس سکس است.

برای پیشرفت یک کشور کنترل سکس مهم است یا اینکه مردمش چقدر باسواد باشند؟ یا اینکه چقدر اقتصادش شکوفا باشد؟ یا اینکه چقدر فرهنگ احترام گذاشتن بین مردم جاری باشد؟ یا اینکه چقدر عدالت جاری باشد؟
از بس از سکس حرف میزنند انتظار دارند مردم تشنه سکس نشوند.

یعنی در کشورهای پیشرفته که سکس را جرم نمیدانند همه مردم بی بند و بار هستند و کشورشان بر اساس بی بند و باری در سکس پیشرفت کرده است؟
خیر برای حکومت و مردمانشان مهم نیست که چه کسی چه چیزی را موقع گرسنگی یا تشنگی میخورد یا اینکه چی می پوشد یا اینکه با چه کس یا کسانی سکس دارد. برای آنها کار و بازدهی مفیدشان به جامعه در عرصه فرهنگ و اقتصاد و سیاست و مدیریت و ... مهم است.

مردم این کشورها فهمیده اند که چه کسی چجوری زندگی میکند یا در خانه اش با چه کسی است یا حتی با چه کسی میخوابد و بیدار می شود به آنها ربطی ندارد. فقط اینکه سر و صدایی نداشته باشند یا اینکه در نظافت و نگهداری از محیط اطراف خود کوتاهی نکنند مبادا که برای دیگری دردسرساز باشد.

در پایان، تا زمانی که ما نفهمیم زندگی چیست، ما از زندگی چه میخواهیم، هدفمان در زندگی چیست هیچ پیشرفتی در جامعه ایران پدیدار نمیشود.

Thursday, August 11, 2011

تله جدید وزارات اطلاعات برای کنترل فیس بوک ایرانیان

اخیرا یک وبسایت اقدام به فروش VPN کرده و در فیس بوک گروه و صفحه نیز دارند و بیشتر از همه از طریق فیس بوک اقدام به جذب مخاطب میکنند و علنا با توانایی دسترسی به 23 سرور اقدام به فروش اکانت کرده است. مانند بسیاری وبسایت های دیگر.
طراحی این وبسایت بسیاری حرفه ای است و هر کس که درخواست کند به شرط زیر یک اکانت رایگان یک هفته ای به او تعلق میگیرد:
 در اینجا ذکر شده:
برای دریافت این اکانت، لیست دوستان شما باید برای همه قابل مشاهده باشد.
پیش خودم فکر کردم و گفتم به آنها چه که بدانند در پروفایل من چه خبر است و بخواهند بدانند من با چه کسانی در ارتباط هستم؟
بعد از دریافت اکانت تستی، شما میتوانید خرید کنید، شارژ کنید (!) و سفارش بدهید و به آسانی نام و شماره حساب در اختیار شما گذاشته شده است:



و جالب اینجاست که برای اینکه خود را ملی و غیر دولتی جلوه دهند از حسابهای بانکهای خصوصی که در بالا میبینید و شمارشان کم نیست استفاده کرده اند.

خیلی سوال برانگیز است برای دادن اکانت رایگان باید بدانند چه کسانی (که در میان آنها ممکن است اشخاص مورد جستجوی جمهوری اسلامی باشند) در پروفایلت هستند و چه چیزهایی در پروفایلت هست، و همچنین به 23 سرور و 11 کشور وصل هستند، چنین وبسایت حرفه ای طراحی شده دارند (آخر کدام فروشنده وی پی ان این همه توانایی دارد که بتواند از عهده پرداخت پول طراحی حرفه ای چنین وبسایتی بر آید مگر اینکه خودش طراح وبسایت باشد و از روی بیکاری مجبور است وی پی ان بفروشد!!!!!!)، در صفحه فیس بوک برنامه ویژه برای گرفتن ایمیل برای فرستادن اکانت را دارند (حتما طراح حرفه ای وبسایت برنامه نویسی این قسمت را هم به عهده دارد!)، چنین آشکارا با آوردن نام به این همه شماره حساب وصل هستند و در کنار اینها میخواهد بداند در پروفایل فیس بوک شما چه خبر است؟!
تنها کافی است آنهایی که هویت پنهان و جعلی در فیس بوک دارند با پرداخت پول به صورت آنلاین یا واریز به شماره حساب مربوطه، هویتشان آشکار شود. آن وقت چنین اطلاعاتی در دست کیست و چه میشود؟! خدا میداند.
در کشوری که حسین رونقی ملکی به خاطر معرفی چند پراکسی به زندان می افتد و با وجود وخیم شدن حالش در زندان به درمان دسترسی ندارد چگونه ممکن است چنین پروژه ای این چنین پیشرفته در دسترس عموم باشد؟
من آدم خوش بینی هستم ولی این مورد آنقدر واضح بود که نتوانستم پس از ماهها دست کشیدن از وبلاگ نویسی از اطلاع رسانی در این مورد چشم بپوشم.
گفتن از من بود، خواه پند گیرید خواه ملال!

به امید روزی که امنیت واقعی که ضامن آزادی و آبادی و پیشرفت و امید در میان ایرانیان است در این سرزمین پدیدار شود.

Sunday, February 20, 2011

King of Libya

Muammar in Arabic, means engineer and usually is used before the name by people for educated people in the field of Civil Engineering and Construction, so maybe if that the first name of king of Libya is Muammar or the word is his nickname, is unknown but the clear matter is 68 years old King of Libya, such as movie actors with makes up every day, has a very abnormalities. For example, he never wears one dress in two formal meetings. So every his dress has a special story. In the recent days of UN summit in New York, he spoke one hundred minutes for his lecture instead of fifteen minutes time was dedicated that more than ninety minutes was full of curse and swear when so his interpreter after his thirty-five minutes interpreting brought little that they forced to replace some else for him ...








So you must know for years, he does not stay in any other building except in his own palace, and each time for foreign travel for foreign travels that chiefs of other countries have invited him to travel abroad, he takes tents and many valets and his retinues. Some years ago at travel to France in Green space of House FriendFeed (or Versailles), tents and his special court was established and appropriate subjects for journalists and the press and many rumors have followed. In his recent visit to New York at first, they tented in NY National Park that police officers went for the protest of some people living near park for security around them that police forced Libyan delegation to remove and to pitch somewhere else (you must respect citizenship rights in USA). Finally, Libyan group rented a hectare of green space in the home of a wealthy in New York suburbs for a few days, for an exorbitance amount. In there, they tented for KING of Libya ...




What is certain, King of Libya at seventy years of age is very interested to become a subject for press but his protective box guards might be more interesting than everything. His protective box who are young and very fit are selected after many tests and hard courses are more than four hundreds people of the forty-person shift for responsibility to protect his life and are responsible for his travel to New York when the king of Libya went to one of the shops in New York City for buying souvenirs, this forty persons caravan (and of course with countless local police) a blockade was created in New York City traffic. His Protective guards, unlike other uniformed guards, (in shift or in protection) never wear ordinary clothes, all of them are selected single girls and until they are in service they have no right for marriage ...















Thursday, February 3, 2011

بیانیه جمعی از اساتید دانشگاههای تهران: هر چه سكوت كنیم ، گرانی ، فقر ، سركوب و اعدام افزایش می یابد

آژانس ايران خبـــــــــــــر : جمعی از اساتید دانشگاههای تهران طی بیانیه ای خاطر نشان كردند كه هر چه سكوت كنیم،نظام متجاوز سركوبی را در تمامی ابعاد به اوج میبرد، نظام ولایت فقیه هر جا كه با خطر اعتراضات مردمی و سرنگونی محتوم روبرو میشود به اعدام های جوانان روی می آورد تا چند صباحی بیشتر به حاكمیت ننگین خود ادامه دهد. پس باید بپا خیزیم . متن كامل بیانیه به شرح زیر میباشد :

هر چه سكوت كنیم ، گرانی ، فقر ، سركوب و اعدام افزایش می یابد
پس باید بپا خیزیم و اكنون در ماه قیام(بهمن) زمان آن فرا رسیده است
دزدی ها و غارتگری های دولت غاصب و كارگزارانش در جنگ و جدالهای درونی خودشان روز به روز بیشتر افشا شده و ابعاد این غارت و چپاول بعد از حذف یارانه ها سیر صعودی به خود گرفته است.
درهمین رابطه دو عضو کمیسیون برنامه و وبودجه مجلس از گزارش جدید دیوان محاسبات کشور خبر دادند که نشان می دهد دولت 11/7 میلیارد دلار از درآمدهای حاصل از مازاد فروش نفت و اقساط فروش نفت را به حساب ذخیره ارزی واریز نکرده و بجای اینكه به خزانه كشور واریز شود به جیب احمدی نژاد و دوستانش و مجتبی خامنه ای نور چشمی ولی فقیه ریخته شده است.
با شروع حذف یارانه ها و بالارفتن نجومی قیمتها (طوری كه دیگر حتی نان خالی هم از سفره های ملت محروم ناپدید شده است) اموال و سرمایه های ما به دست غارتگران حاكم به تاراج میرود . نظام حاكم به خوبی میداند كه رفتنی است و نفس های آخرش را میكشد ، بنابراین در حال جمع آوری پول و امكانات و ارسال به كشورهای دیگر است تا اگر ملت ایران نیز با الهام از قیام مردم تونس و مصر به خروش در آمدند ، كوله بار خود را بسته باشند و با پول و امكانات كافی از جیب ما، به كشور دیگری فرار كنند.
بعد از حذف یارانه ها ، در حالی كه دزدی های نجومی كارگزاران حكومتی اوج جدیدی گرفته ، بطوری كه جان ملت محروم از این همه فشار و ناداری به لب رسیده است، نظام حاكم برای مقابله با اعتراضات مردمی و بجای كمك به اقتصاد ور كشته كشور ، برای به سكوت و تسلیم وادار كردن مردم، دست به اعدامهای وحشیانه و حتی قتل عام زندانیان سیاسی كه در اعتراضات عاشورای سال 88 دستگیر شده بودند زده است كه آخرین این سربداران سرفراز آقایان : علی صارمی ، حسین خصری ، جعفر كاظمی و محمد حاج آقایی و خانم زهرا بهرامی بودند.
البته بسیاری را نیز به بهانه ی مواد مخدر اعدام كرده و میكند تا با نشان دادن چنگ و دندان و چشم زهر گرفتن از مردم ایران ، ذلت و سكوت را در كشور ما مستولی كند. این در حالی است كه حتی ملت افغانستان هم بر علیه اعدامهای فزاینده ی دگر اندیشان در ایران و سایر اعدامهایی كه به بهانه مواد مخدر انجام میشود روزانه دست به تظاهرات میزند.
همه میدانند كه ایران بزرگترین صادر كننده ی مواد مخدر است و سپاه پاسداران خود سردمدار تولید و پخش مواد افیونی است. همه میدانند كه در زندانها ، بصورت گسترده مواد مخدر به وسیله مسئولین زندان توزیع میشودت همه میدانند كه به تازگی محموله چند تنی مواد مخدر به ارزش 5میلیون دلار از ایران به سمت ونزوئلا و سایر كشورها كشف شد و عاملان آن هم از سران سپاه پاسداران بودند كه دستگیر شدند. آنگاه ناجوانمردانه به بهانه چند مثقال مواد مخدر جوانان بی پناه ایرانی را كه از روی فقر و ناداری دست به این كار زده اند ، به دار می آویزند تا بدین طریق ترس و وحشت را در جامعه فراگیر كنند و كسی به خود اجازه اعتراض ندهد! چرا كه نظام ولایت فقیه هر جا كه با خطر اعتراضات مردمی و سرنگونی محتوم روبرو میشود به اعدام های جوانان روی می آورد تا چند صباحی بیشتر به حاكمیت ننگین خود ادامه دهد.
پس از سال قبل تا كنون باید طبق تجربه دریافته باشیم كه سكوت و سكون ما به مانند این است كه دزد به خانه حمله كرده باشد و ما بجای اعتراض و فریاد و حمله به سمت غارتگری كه به خانه ما تجاوز كرده است، سكوت كنیم و به روی خود نیاوریم! با چنین شیوه ای دزدان نه تنها مال بلكه جان و نوامیس ما را هم به غارت خواهند برد. كما اینكه تاكنون این تجربه را به عینه دیده ایم. هر چه سكوت كنیم، قیمت ها بالاتر میرود، بنزین یارانه ای ، از 100تومان به 400 تومان رسیده و گرانتر هم خواهد شد. اعدام جوانانمان افزایش می یابد، تعداد زندانیان سیاسی بیشتر میشوند و در یك كلام ، نظام متجاوز سركوبی را از تمامی ابعاد به اوج میبرد، چرا كه كسی جلودار آنان نیست و صاحب خانه در گوشه ای نظاره میكند و بجای اعتراض و حفاظت از شرف و ناموس و اموال خویش، منتظر است كه كسی پا كاری كند و از او صدایی بر نمی خیزد، گویی كه نمیداند كس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما!
پس باید بپا خیزیم و در بهمن ماه امسال طرحی نو در اندازیم و روز 14 بهمن ساعت 3 بعد از ظهر به خیابانها بیاییم و دزدان و غارتگران اموال ملت ایران را افشا كنیم.
جمعی از اساتید دانشگاههای تهران
12بهمن 89

Friday, December 24, 2010

جهت اعتراض به حکم اعدام حبیب لطیفی متن پیشنهاد شده را به آدرسهای ایمیل داده شده بفرستید

SEND SAMPLE LETTER TO STOP EXECUTION OF HABIBOLLAH LATIFIPOUR!


جهت اعتراض به حکم اعدام حبیب الله لطیفی متن پیشنهاد شده را به آدرسهای ایمیل داده شده بفرستید:

Directions: Copy, paste and send this letter to world leaders and int’l org (emails below) to ask them to take urgent action to save the life of political prisoner Habibollah Latifi.

Subject: POLITICAL PRISONER HABIBOLLAH LATIFI IN IMMINENT DANGER OF EXECUTION IN IRAN

Your Excellency,
I ask that you do all you can to save the lives of the political prisoners in Iran and Habib Latifi a political prisoner who is in imminent danger of excecution in Iran. Execution is wrong, and no one should ever be executed for speaking there beliefs and opinions.
According to Rawa reports, judicial authorities in Iran, on Wednesday 22 December, informed the lawyer Saleh Nikbakht, that his client Habib Latifi’s execution date been set for the coming Sunday, 26 december 2010.
We need urgent action to stop this inhumane and savage act.
The policy of lets be silent and see what will happen next is a satanic policy, as Bishop Haik Hovsepian said.
Sincerely,
[YOUR NAME]

Contacts (World Leaders): haguew@parliament.uk, beatriz.lorenzo@maec.es, michael.spindelegger@bmeia.gv.at, kab.bz@diplobel.fed.be, podatelna@mzv.cz, bernard.kouchner@diplomatie.gouv.fr, guido.westerwelle@auswaertiges-amt.de, gpapandreou@parliament.gr, titkarsag.konz@kum.hu, external@utn.stjr.is, minister@dfa.ie, gabinetto@cert.esteri.it, ministry@mid.ru, registrator@foreign.ministry.se, info@eda.admin.ch, info@mfa.gov.tr, imprensa@planalto.gov.br, pm@pm.gc.ca, sg@un.org, npillay@ohchr.org, stewartkb@state.gov, dcpf@mea.gov.in
Extended gov’t & int’l org contacts: michael.spindelegger@bmeia.gv.at, kab.bz@diplobel.fed.be, info@mvp.gov.ba, iprd@mfa.government.bg, ministar@mvpei.hr, minforeign1@mfa.gov.cy, podatelna@mzv.cz, udenrigsministeren@um.dk, vminfo@vm.ee, umi@formin.fi, bernard.kouchner@diplomatie.gouv.fr, inform@mfa.gov.ge, guido.westerwelle@auswaertiges-amt.de, gpapandreou@parliament.gr, titkarsag.konz@kum.hu, external@utn.stjr.is, minister@dfa.ie, gabinetto@cert.esteri.it, segreteria.frattini@esteri.it, mfa.cha@mfa.gov.lv, urm@urm.lt, tonio.borg@gov.mt, secdep@mfa.md, m.verhagen@minbuza.nl, post@mfa.no, DNZPC.Sekretariat@msz.gov.pl, ministro@mne.gov.pt, senec@mne.gov.pt, , miguel.moratinos@maec.es, registrator@foreign.ministry.se, , urgent-action@ohchr.org,Iran_team@amnesty.org


MORE CONTACTS:
William Hague
United Kingdom
Email: haguew@parliament.uk
Beatriz Lorenzo
Spain – Human Rights Office
Email:beatriz.lorenzo@maec.es
Michael Spindelegger
Austria
Email:michael.spindelegger@bmeia.gv.at
Steven Vanackere
Belgium
Email: kab.bz@diplobel.fed.be
Jan Kohout
Czech Republic
Email:podatelna@mzv.cz
Bernard Kouchner
France
Email:bernard.kouchner@diplomatie.gouv.fr
Guido Westerwelle
Germany
Email:guido.westerwelle@auswaertiges-amt.de
George Papandreou
Greece
Email:gpapandreou@parliament.gr
Peter Balazs
Hungary
Email:titkarsag.konz@kum.hu
Ossur Skarpheoinsson
Iceland
Email:external@utn.stjr.is
Michael Martin
Ireland
Email:minister@dfa.ie
Franco Frattini
Italy
Email:gabinetto@cert.esteri.it
Sergey Lavrov
Russia
Email:ministry@mid.ru
Carl Bildt
Sweden
Email:registrator@foreign.ministry.se
Micheline Calmy-Rey
Switzerland
Email:info@eda.admin.ch
Ahmet Davutoglu
Turkey
Email:info@mfa.gov.tr
Luiz Inácio Lula da Silva
President
BR
Email:imprensa@planalto.gov.br
Stephen Harper
Canada – Prime Minister
Email:pm@pm.gc.ca


Ban Ki-moon
Office of the United Nations, Secretary-General
UN
Email:sg@un.org
Navanethem Pillay
Office of the United Nations High Commissioner for Human Rights
Email:npillay@ohchr.org

Kathy Stewart
US Bureau of Democracy & Human Rights
Email:stewartkb@state.gov
S. M Krishna
India
Email: dcpf@mea.gov.in

فوری شماره تلفنهای سازمان ملل جهت اعتراض به اعدام حبیب اله لطیفی
برای اعتراض به حکم ظالمانه اعدام حبیب اله لطیفی از طریق فاکس و تلفن و یا پست الکترونیکی سازمان ملل تماس حاصل و اعتراض خود را از رفتار جنایتکارانه رژیم تهران ابراز نمایید !
Tel : 01805783424865
Fax : 01805684308213

Wednesday, November 3, 2010

جوکهای قانون اساسی

اصل پنجاه و ششم قانون اساسیحاكمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاكم ساخته است و هیچ‌كس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب كند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.
اصل نهم قانون اساسی: در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی كشور از یكدیگر تفكیك ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران كمترین خدشه‌ای وارد كند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی كشور آزادی‌های مشروع را هر چند یا وضع قوانین و مقررات سلب كند.
 اصل بیست سوم قانون اساسیتفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌كس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
 اصل بیست و چهارم قانون اساسی: نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند. تفصیل آن را قانون معین می‌كند.
اصل بیست و پنجم قانون اساسیبازرسی و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها،‌استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.
اصل سی و دوم قانون اساسی: هیچ‌كس را نمی‌توان دستگیر كرد مگر به حكم و ترتیبی كه قانون معین می‌كند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذكر دلایل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاكمه در اسراع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.
اصل سی و هشتم قانون اساسیهرگونه شكنجه برای گرفتن اقرار برای كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت،اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل قانون مجازات می‌شود.
 اصل سی و ششم قانون اساسی: حكم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
 اصل سی و پنجم قانون اساسی: در همه دادگاه‌ها طرفین دعوی حق دارند برای خود وكیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وكیل را نداشته باشند باید برای آنها امكانات تعیین وكیل فراهم گردد.
 اصل یكصد و شصت‌و هشتمرسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی‌ است و با حضور هیات منصفه در محاكم دادگستری صورت می‌گیرد. نحوه انتخاب شرایط، اختیارات هیات منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون براساس موازین اسلامی معین می‌كند.
اصل بیست و هفتم قانون اساسی: تشكیل اجتماعات وراهپیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است..

Sunday, October 10, 2010

آنچه فرزندانمان بايد بدانند

آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

آیا میدانید : چند سال دیگر، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند.

آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران (به ویژه با مشورت همسرش بانو آتوسا دختر کوروش بزرگ) که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.

آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت.

آیا میدانید : داریوش در پاییز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد.

آیا میدانید : کوروش کبير بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوغ بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید.

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.

آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.

آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.

آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.

آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک - سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد.

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.

آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.

آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.

Sunday, October 3, 2010

مانور تمسخر توسط نیروی انتظامی

تمسخر زنان و جنبش سبز در مانور روز شنبه نیروی انتظامی

مانور اقتدار یگان ویژه نیروی انتظامی عصر شنبه در ستاد فرماندهی یگان ویژه برگزار شد و در قسمتی از این مانور عملیات مقابله خیابانی با معترضین اجرا شد.

در این مانور گروهی از افراد تحت امر نیروی انتظامی که از حیث چهره و لباس بیشتر به الوات و اوباش شبیه بودند با مچ بندهای سبز، نقش جنبش سبز را بازی کردند.

اما نکته شرم آور این مانور، تمسخر زنان بود. آنجا که مردانی با پوشیدن لباس زنانه و کلاه گیس و ... بر کول مردان دیگر نشسته و نقش زنان معترض را باری کردند و رفتارهای عجیب دیگری را در این نقش به تصویر کشیدند.

بسیاری از مقامات امنیتی و انتظامی در این مانور حضور داشتند



Saturday, August 28, 2010

سوخته تر از نسل سوخته دیروز ولی خردمندتر از هر روز

نسل گذشته نیز یک نسل سوخته بود که اسیر استبداد بود ولی استبداد امروز حتی وارد حیطه شخصی افراد شده و نسل امروز را از لحظه تولد سوخته تر از نسل گذشته گرده است. هر دو نسل فریادشان فریاد آزادی بود ولی نسل سوخته ی گذشته انتقامش را با ویران کردن استبداد پیشین و همچنان با انتقام از همنسلان سوخته ی خود گرفت برعکس نسل سوخته ی امروز که سوخته تر از نسل سوخته دیروز است انتقامش از استبداد را با سازندگی و محبت و احترام و عشق و همدردی و همکاری میگیرد.
نسل سوخته ی امروز اگرچه حتی همان اندکی را که نسل گذشته از زندگی میتوانستند لمس کنند لمس نکرد، حتی در برابر هجوم و توهین بیگانگان با نرمی برخورد میکند و به جای دندان تیز کردن، نیروهای زنده و سازنده ی خود را به مهاجمان نشان میدهد تا با رفتاری صلح آمیز، خشونت طلبها را با شرمندگی به عقب براند بدون آنکه حتی از دیوار هیچ سفارتخانه ای بالا رود:


نسل امروز برای حفاظت از خانواده های زندانیان و شهیدانش با فرستادن پیام صلح تنها با بستن یک روبان سبز به نشانه صلح و زندگی خواهی و با پخش صحنه های صلح جویانه در برابر خشونت استبداد به جهانیان حقانیت خود را اثبات میکند.
ایکاش این نسل سوخته ولی خردمند بیش از اینها مورد توجه و ستایش همگان قرار گیرند.



Saturday, July 24, 2010

نام‌گذاری يکی از مهم‌ترين ميادين شهر جنوا (ايتاليا) به نام "زن تهرانی" و سخن‌رانی شيرين عبادی

برای احترام و بزرگ‌داشت زنانی که در جریان اعتراضات مسالمت‌آمیز در یک سال گذشته در شهر تهران مظلومانه کشته شدند، به پیشنهاد شهردار و با تصویب شورای شهر جنوا (ایتالیا) یکی‌ از مهم‌ترین میادین شهر به نام "زن تهرانی" نام‌گذاری شد.

روز ۲۱ جولای (۳۰ تیر ماه) خانم دکتر شیرین عبادی با افتتاح و پرده‌برداری از تابلوی میدان مذکور سخنانی ایراد نمودند. مشروح سخنان دکتر عبادی را در زير می‌خوانيد.

متن سخنرانی شيرين عبادی هنگام افتتاح ميدان زنان در جنوا


خانم‌ها و آقايان

افتتاح می‌کنم اين ميدان را به نام "آزادی" و با ياد تمام زنانی که در سراسر جهان برای آزادی مبارزه می‌‌کنند. با ياد مبارزات زنان در فلسطين، چين، آرژانتين، شيلی، برمه و ديگر کشورها ، خصوصا زنان ايران به ويژه آنانکه در ۱۳ ماه گذشته در جريان مبارزات آزادی خواهانه خود در خيابان‌ها و يا زندان‌های شهر تهران مظلومانه جان باختند .با ياد ندا دختر جوانی‌ که به دست عمال حکومتی در خيابان کشته شد. با ياد شبنم سهرابی که هنگام عزاداری در روز عاشورا پليس با ماشين او را زير گرفت و در مقابل هزاران چشم حيرت زده از روی جسد له شده او گذشت .با ياد دو دختر دانشجو به اسامی فاطمه و مبينا که ساعت سه نيمه شب و به هنگام حمله پليس به خوابگاه دانشجويان دانشگاه تهران در تاريخ ۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۸ با شليک گلوله به قتل رسيدند و با ياد تمام زنان آزاده کرد، بلوچ، عرب زبان و فارس که در يک سال گذشته در خيابان‌های تهران به خاطر مبارزات آزادی خواهانه خود، با گلوله هايی که از محل ماليات مردم خريداری شده بود به قتل رسيدند و بالاخره با ياد شيرين علم هولی دختر کردی که در يک دادرسی غير علنی به علت فعاليت سياسی، غير عادلانه محکوم به اعدام شد و روز ۱۹ ارديبهشت سال ۱۳۸۹ او را دار زدند و حکومت نه تنها حاضر نشد جسد او را تحويل خانواده ‌اش بدهد بلکه حتی از دادن نشانی‌ محل دفن نيز امتناع کرده است.

متاسفانه دامنه ستم بر زنان محدود به موارد گفته شده نيست و روند سرکوب و کشتار هم چنان ادامه دارد، از جمله زينب جلاليان دختر جوان کردی که به علت فعاليت‌های مدنی و سياسی محکوم به اعدام شده و ممکن است تا هفته آتی حکم اعدامش اجرا گردد. هم چنين تعدادی از زنان نيز هم اکنون به علت فعاليت‌های حقوق بشری و يا اطلاع رسانی و خبر نگاری، در شرايط بسيار بد در زندان‌های تهران در بند هستند که از آن جمله می توان به محبوبه کرمی و شيوا نظر آهاری اشاره کرد. تعداد کثيری از زنان نيز در يکسال گذشته زندان را تجربه کرده و با وثيقه‌های سنگين موقتا بيرون از زندان هستند که از آن جمله ميتوان به ژيلا بنی‌ يعقوب و بدر السادت مفيدی اشاره کرد.

شيوه بازجوئی در زندان و شکنجه‌های جسمی‌ و روحی‌ که بر زندانيان سياسی و عقيدتی‌ روا می دارند، چنان است که اکثر آنان پس از آزادی برای درمان مجبور هستند مدتی‌ را در بيمارستان بستری شوند که می‌‌توانم در اين مورد به همکار عزيزم خانم نرگس محمدی اشاره کنم که در زندان مبتلا به فلج ادواری عضلانی شد و بعد از آن که تمام سرمايه خانواده به وثيقه گذاشته شد موقتا از زندان آزاد شده و اکنون در بستربيماری است و معالجات پزشکان تا کنون موثر نبوده است و دردناک تر آن که پس از بيمار شدن بجای آنکه او را به درمانگاه زندان منتقل کنند، در همان حال در گوشهٔ سلول انفرادی او را رها می کردند و روزی چند نوبت با صندلی‌ چرخ دار وی را برای باز جويی و در حقيقت شکنجه روحی‌ می‌‌بردند. متشکرم از اينکه هنگام افتتاح اين ميدان به من اجازه داده شد تا گوشه ای از ظلمی که بر زنان ايران می‌‌رود را برای شما بازگو کنم و اميدوارم هم دردی شما و اعتراضاتی که به اين مناسبت به عمل می‌‌آيد بتواند تأثيری در بهبود وضعيت زنان زندانی داشته باشد.

به هيچ يک از جان باختگان راه آزادی در يک سال گذشته، اجازه برگزاری مراسم ياد بود داده نشد و خانواده‌های آنان به طور مرتب تحت فشار مأمورين امنيتی قرار دارند تا با رسانه‌ها مصاحبه و افشا گری نکنند. حتی مادر و خواهر شيرين علم هولی به مدت چندين روز بازداشت شدند تا با خبر نگاری مصاحبه نداشته باشند.

اما چه باک که مردم ايران و آزادی خواهان جهان نام و ياد آنان را فراموش نخواهند کرد و نام گذاری اين ميدان به نام زن تهرانی نيز بدين مناسبت است - بزرگ داشت زنانی که در وطن خود غريبانه کشته شدند- و بهمين جهت ضروری می‌‌دانم از شهردار محترم جنوا و اعضای محترم شورای شهر جنوا سپاسگزاری کنم و ياد آور می‌‌شوم که دولت‌ها می‌‌آيند و می روند اما ملت‌ها باقی‌ می‌‌مانند و افتتاح اين ميدان پيوند و دوستی‌ زنان ايران و ايتاليا را جاودانه خواهد ساخت. درود و سپاس من به کليه زنان و موسساتی که در راه برابری افراد تلاش می‌‌کنند و مرزی برای فعاليت خود ندارند. ظلم به زن ايرانی همان قدر آنها را آزرده خاطر می‌‌سازد که ستم بر همشهريان خود و اين است مفهوم واقعی‌ جهانی‌ شدن. ما بايد قلب‌های خود را جهانی‌ کنيم و فقط در اين صورت است که می توانيم شاهد جهانی‌ بهتر و عادلانه تر باشيم.

به اميد آن روز


Saturday, June 19, 2010

کاوه آهنگر که بود؟

کاوه یک کوششگر بود نه ناجی مردم. او اگرچه یک قهرمان ارزنده بود ولی ناجی آسمانی یا زمینی مردم نبود.
بسیاری کاوه آهنگر را یک منجی میدانند ولی او سخنگوی مردم خشمگین بود. کار مهم را ارمایل و گرمایل و شهرناز و ارنواز(دختران جمشید) را انجام دادند که ب با نجات دادن جان 30 جوان در هر ماه توانستند یک سپاه مردمی بسازند که پس از نزدیک به 20 سال سرانجام با اظهار خشم کاوه توانستند دور هم جمع شوند و زیر پرچم کاوه به حرکت برای حمایت از اپوزیسیون آن زمان یعنی فریدون در آیند که فریدون با کمک مردم توانست بر ضحاک پیروز شوند و به حکومت دست یابد. پس اینگونه نبود که یک شبه یک منجی به میان آید و مردمان را نجات دهد. این یک پروسه ی 20 ساله بوده که با هماهنگی همه مردم به ثمر رسید.
حتی مسیح هرگز منجی نبوده اگر تاریخ رو بخوانیم میبینیم که مسیح صدای خشم مردم بوده و خود مردم بودند که با عنوان کردن مسیح او را پرچمی برای مبارزه خود میبینند.
این تصور که در تاریخ منجی وجود داشته تنها یک توهم بیشتر نیست.
در داستان خیزش کاوه آهنگر، در واقع جایگاه ارمایل و گرمایل و شهرناز و ارنواز و فرانک و حتی آن پیر نگهبان مرغزار و نیز انبوه مردم، زن و مرد و جوانان نجات یافته از دست ضحاک ماردوش، بسیار مهم و مؤثر بوده است.
این نوشتار به خوبی داستان ضحاک و کاوه و فریدون را نشان میدهد و جزییات واقع را بیان میکند:


ضحاک

چکیدهٔ گزارش شاهنامه :
دوران ضحاک هزارسال بود. رفته رفته خردمندی و راستی نهان گشت و خرافات و گزند آشکارا. شهرناز و ارنواز (دختران جمشید) را به نزد ضحاک بردند. در آن زمان هرشب دو مرد را می‌گرفتند و از مغز سرآنان خوارک برای ماران ضحاک فراهم می‌آوردند. روزی دو تن بنامهای ارمایل و گرمایل چاره اندیشیدند تا به آشپزخانه ضحاک راه یابند تا روزی یک نفر که خونشان را می‌ریزند، رها سازند. چون دژخیمان دو مرد جوان را برای کشتن آورده وبرزمین افکندند، یکی را کشتند ومغزش را با مغزسرگوسفند آمیخته و به دیگری گفتند که در کوه و بیابان پنهان شود. بدین سان هرماه سی جوان را آزاد می‌ساختند و چندین بُــز و میش بدیشان دادند تا راه دشتها را پیش گیرند.

داستان ضحاک با پدرش

ضحاک فرزند امیری نیک سرشت و دادگر به نام مرداس بود. اهریمن که در جهان جز فتنه و آشوب کاری نداشت کمر به گمراه کردن ضحاک جوان بست. پس خود را به شکل مردی نیک خواه و آراسته درآورد و نزد ضحاک رفت و سر در گوش او گذاشت و سخنهای نغز و فریبنده گفت. ضحاک فریفته او شد. آنگاه اهریمن گفت:«ای ضحاک، می‌خواهم رازی با تو درمیان بگذارم. اما باید سوگند بخوری که این راز را با کسی نگویی.» ضحاک سوگند خورد.
اهریمن چون بی بیم (مطمئن) شد گفت:«چرا باید تا چون تو جوانی هست پدر پیرت پادشاهی کند؟ چرا سستی می‌کنی؟ پدرت را از میان بردار و خود پادشاه شو. همه کاخ و گنج و سپاه از آن تو خواهد شد.» ضحاک که جوانی تهی مغز بود دلش از راه به در رفت و در کشتن پدر با اهریمن یار شد. اما نمی‌دانست چگونه پدر را نابود کند. اهریمن گفت:«اندوهگین مباش چاره این کار با من است.» مرداس باغی دلکش داشت. هر روز بامداد از خواب برمی‌خواست و پیش از دمیدن آفتاب در آن به نیایش می‌پرداخت. اهریمن بر سر راه او چاهی کند و روی آن را با شاخ و برگ پوشانید. روز دیگر مرداس نگون بخت که برای نیایش می‌رفت در چاه افتاد و کشته شد و ضحاک ناسپاس بر تخت شاهی نشست.

فریب اهریمن

چون ضحاک پادشاه شد، اهریمن خود را به صورت جوانی خردمند و سخنگو آراست و نزد ضحاک رفت و گفت:«من مردی هنرمندم و هنرم ساختن خورشها و غذاهای شاهانه‌است.»
ضحاک ساختن غذا و آراستن سفره را به او واگذاشت. اهریمن سفره بسیار رنگینی با خورشهای گوناگون و گوارا از پرندگان و چهارپایان، آماده کرد. ضحاک خشنود شد. روز دیگرسفره رنگین تری فراهم کرد و همچنین هر روز غذای بهتری می‌ساخت.
روز چهارم ضحاک شکم پرور چنان شاد شد که رو به جوان کرد و گفت:«هر چه آرزو داری از من بخواه.» اهریمن که جویای این زمان بود گفت:«شاها، دل من از مهر تو لبریز است و جز شادی تو چیزی نمی‌خواهم. تنها یک آرزو دارم و آن اینکه اجازه دهی دو کتف تو را از راه بندگی ببوسم.» ضحاک اجازه داد. اهریمن لب بر دو کتف شاه نهاد و ناگاه از روی زمین ناپدید شد.

روییدن مار بر دوش ضحاک

بر جای بوسهٔ لبان اهریمن، بر دو کتف ضحاک دو مار سیاه روئید. مارها را از بن بریدند، اما به جای آنها بی درنگ دو مار دیگر روئید. ضحاک پریشان شد و در پی چاره افتاد. پزشکان هر چه کوشیدند سودمند نیافتاد.
وقتی همه پزشکان درماندند اهریمن خود را به شکل پزشکی ماهر درآورد و نزد ضحاک رفت و گفت:«بریدن ماران سودی ندارد. داروی این درد مغز سر انسان است. برای آنکه ماران آرام باشند و گزندی نرسانند چاره آنست که هر روز دو تن را بکشند و از مغز سر آنها برای ماران خورش بسازند. شاید از این راه سرانجام، ماران بمیرند.»
اهریمن که با آدمیان و آسودگی آنان دشمن بود، می‌خواست از این راه همه مردم را به کشتن دهد و تخمهٔ آدمیان را براندازد.

گرفتار شدن جمشید

در همین روزگار بود که جمشید را خود بینی فرا گرفت و فره ایزدی از او دور شد. ضحاک زمان را دریافت و به ایران تاخت. بسیاری از ایرانیان که در جستجو ی پادشاهی نو بودند به او روی آوردند و بی خبر از بیداد و ستمگری ضحاک او را بر خود پادشاه کردند.
ضحاک سپاهی فراوانی آماده کرد و به دستگیری جمشید فرستاد. جمشید تا صد سال خود را از دیده‌ها نهان می‌داشت. اما سر انجام در کنار دریای چین بدام افتاد. ضحاک فرمان داد تا او را با ارّه به دو نیم کردند و خود تخت و تاج و گنج و کاخ او را به دست گرفت. جمشید سراسر هفتصد سال زیست و هرچند به فره وشکوه او پادشاهی نبود سر انجام به تیره بختی از جهان رفت.
جمشید دو دختر خوب رو داشت: یکی شهر نواز و دیگری ارنواز. این دو نیز در دست ضحاک ستمگر اسیر شدند و از ترس به فرمان او در آمدند. ضحاک هر دو را به کاخ خود برد و آنان را به همراهی دو تن دیگر (ارمایل و گرمایل‌) به پرستاری و خورشگری ماران گماشت.
گماشتگان ضحاک هر روز دو تن را به ستم می‌گرفتند و به آشپزخانه می‌آوردند تا مغزشان را خوراک ماران کنند. اما شهر نواز و ارنواز و آن دو تن که نیک دل بودند و تاب این ستمگری را نداشتند هر روز یکی از آنان را آزاد می‌کردند و روانه کوه و دشت می‌نمودند و به جای مغز او از مغز سر گوسفند خورش می‌ساختند.

زادن فریدون

از ایرانیان آزاده مردی بود بنام آبتین که نژادش به شاهان قدیم ایران و تهمورث دیو بند می‌رسید. زن وی فرانک نام داشت. از این دو فرزندی نیک چهره و خجسته زاده شد. او را فریدون نام نهادند. فریدون چون خورشید تابنده بود و فره و شکوه جمشیدی داشت.
آبتین بر جان خود ترسان بود و از بیم ضحاک گریزان. سر انجام روزی گماشتگان ضحاک که برای مارهای شانه‌های وی در پی خوراک می‌گشتند به آبتین بر خوردند. او را به بند کشیدند و به دژخیمان سپردند.
فرانک، مادر فریدون، بی شوهر ماند و وقتی دانست ضحاک در خواب دیده که شکستش به دست فریدون است بیمناک شد. فریدون را که کودکی خردسال بود برداشت و به چمن زاری برد که چراگاه گاوی نامور به نام بُر مایه بود. از نگهبان مرغزار بزاری در خواست کرد که فریدون را چون فرزندی خود بپذیرد و به شیر برمایه بپرورد تا از ستم ضحاک دور بماند.

خبر یافتن ضحاک

نگهبان مرغزار پذیرفت و سه سال فریدون را نزد خود نگاه داشت و به شیر گاو پرورد. اما ضحاک دست از جستجو بر نداشت و سر انجام دانست که فریدون را برمایه در مرغزار می‌پرورد. گماشتگان خود را به دستگیری فریدون فرستاد. فرانک آگاه شد و دوان دوان به مرغزار آمد و فریدون را برداشت و از بیم ضحاک رو به دشت گذاشت و به جانب کوه البرز روان شد. در البرز کوه فرانک فریدون را به پارسائی که در آنجا خانه داشت و از کار دنیا دور بود سپرد و گفت«ای نیکمرد، پدر این کودک فدای ماران ضحاک شد. ولی فریدون روزی سرور و پیشوای مردمان خواهدشد و کین کشتگان را از ضحاک ستمگر باز خواهد گرفت. تو فریدون را چون پدر باش و او را چون فرزند خود بپرور.» مرد پارسا پذیرفت و به پرورش فریدون کمر بست.

بیم ضحاک و گرفتن گواهی بر دادگری خویش

از آن سوی ضحاک از اندیشه فریدون پیوسته نگران و ترسان بود و گاه به گاه از وحشت نام فریدون را بر زبان می‌راند. می‌دانست که فریدون زنده‌ است و به خون او تشنه.
روزی ضحاک فرمان داد تا بارگاه را آراستند. خود بر تخت عاج نشست و تاج فیروزه بر سر گذاشت و دستور داد تا موبدان شهر را بخوانند. آنگاه روی به آنان کرد و گفت:«شما آگاهید که من دشمنی بزرگ دارم که گرچه جوان است اما دلیر و نام جوست و در پی بر انداختن تاج و تخت من است. جانم از اندیشه این دشمن همیشه در بیم است. باید چاره‌ای جست: باید گواهی نوشت که من پادشاهی دادگر و بخشنده‌ام و جز راستی و نیکی نورزیده‌ام تا دشمن بد خواه بهانه کین جوئی نداشته باشد. باید همه بزرگان و نامداران این نامه را گواهی کنند.» ضحاک ستمگر و تند خو بود. از ترس خشمش همه بر دادگری ونیکی و بخشندگی ضحاک ستمگر گواهی نوشتند.

داستان کاوه

ضحاک چنان از فریدون به ترس و بیم افتاده بود که روزی بزرگان و نامداران را انجمن کرد تا بر دادگری و بخشندگی او گواهی بنویسند و آن را مُهر کنند - همهٔ بزرگان موبدان از ترس جانشان با ضحاک هم داستان شدند و بر دادگری او گواهی کردند. در همین هنگام بانگی از بیرون به گوش ضحاک رسید که فریاد می‌کرد - فرمان داد تا کسی را که فریاد می‌کند به نزدش ببرند - او کسی نبود جز کاوهٔ آهنگر.
کاوه فریاد زد که فرزندان من همه برای ساختن خورش مارانت کشته شدند و هم اکنون آخرین فرزندم را نیز میخواهند بکشند - ضحاک فرمان می‌دهد تا فرزند او را آزاد کنند و از کاوه می‌خواهد تا او نیز آن گواهی را مُهر کند. کاوه نامه را پاره کرده و به زیر پا می‌اندازد و بیرون می‌رود. سران از این کار کاوه به خشم می‌آیند و از ضحاک می‌پرسند چرا کاوه را زینهار دادی؟ او پاسخ می‌دهد که نمی‌دانم چرا پنداشتم میان من و او کوهی از آهن است و دست من بر کاوه کوتاه.


درفش کاویانی و چرایی نام آن

کاوه وقتی از بارگاه ضحاک بیرون می‌آید چرم آهنگریش را بر سر نیزه‌ای می‌زند و مردم را گرد خود گروه می‌کند و به سوی فریدون می‌رودند.
این در جهان نخستین بار بود که پرچم به دست گرفته شد تا دوستان از دشمنان شناخته شوند.
فریدون با دیدن سپاه کاوه شاد شد و آن پرچم را به گوهرهای گوناگون بیاراست و نامش را درفش کاویانی نهاد.
فریدون پس از تاج گذاری پیش مادر می‌رود و رخصت می‌گیرد تا به جنگ با ضحاک برود. فرانک برای او نیایش می‌کند و آرزوی کامیابی. فریدون به دو برادر بزرگ‌تر از خودش به نامهای کیانوش و پرمایه می‌گوید تا به یاری آهنگران رفته و گرزی مانند سر گاومیش بسازند. آن گرز را گرز گاو سر می‌نامند.

پایان کار ضحاک

فریدون در روز ششم ماه (ایرانیان به روز ششم ماه خرداد روز می‌گفتند) با سپاهیان به جنگ ضحاک رفت. به نزدیکی اروند رود که تازیان آن را دجله می‌خوانند می‌رسد.
فریدون از نگهبان رود خواست تا همهٔ سپاهیانش را با کشتی به آن سوی رود برساند. ولی نگهبان گفت فرمان پادشاه است که کسی بدون فرمان (مجوز) و مُهر شاه اجازه گذر از این رود را ندارد. فریدون از شنیدن این سخن خشمگین شد و بر اسب خویش (گلرنگ) نشست و بی باکانه به آب زد. سپاهیانش نیز به پیروی از او به آب زدند و تا آنجا داخل آب شدند که زین اسبان به درون آب رفته بود. چون به خشکی رسیدند به سوی دژ (قلعه) ضحاک در گنگ دژهوخت رفتند.
فریدون یک میل مانده دژ ضحاک را دید. دژ ضحاک چنان سربه آسمان می‌کشید که گویی می‌خواست ستاره از آسمان برباید. فریدون بی درنگ به یارانش می‌گوید که جنگ را آغاز کنند و خود با گرز گران در دست و سوار بر اسب تیزتک، چو زبانهٔ آتش از برابر دژبانان ضحاک جهید و به درون دژ رفت. فریدون، نشان ضحاک را که جز به نام پرودگار بود، به زیرکشید. با گرزگران سردمداران ضحاک را نابود کرد و برتخت نشست.

برگرفته از: ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد