Showing posts with label Life. Show all posts
Showing posts with label Life. Show all posts

Wednesday, April 16, 2014

همه چیز در ایران از فیلتر سکس میگذرد

ایران جزو کشورهایی است که در آن برای سکس (حتی در خانه) قوانینی وجود دارد که گاهی منجر به اعدام و سنگسار میشود.
واقعا سکس چیست؟ جز یک پدیده طبیعی و فیزیولوژیکی در موجوداتی که از طریق دو جنس تولید مثل میکنند، است؟
سکس همانند گرسنگی یک نیاز عادی است و طبیعی. متاسفانه به ما یاد داده اند که این نیاز را در خود سرکوب کنیم و جالب اینجاست زمانی مقدس!!! می شود که در یک رابطه ازدواج رسمی یا شرعی با جفت خود این عمل را انجام دهیم.

اگر یک پسر و یک دختر خارج از ازدواج با هم سکس داشته باشند جرم است.
اگر یک پسر و دختری که با هم ازدواج نکرده باشند و با هم زندگی کنند جرم است.
اگر یک پسر و دختری وارد خانه ای شوند باید مواظب نگاه های اطراف باشند مبادا که همسایه ای آنها را لو ندهد.
اگ پسر و دختری دست در دست هم در خیابان باشند باید به ماموران پلیس اثبات کنند که یک رابطه محرمیت بین آنها وجود دارد.
اگر هم دو همجنس بخصوص دو پسر در خانه ای باشند مجرمند حتی اگر سکس نداشته باشند.
اگر فردی تنها زندگی کند مجرم است چون میخواهد خانه خودش را پاتوق کند برای داشتن سکس.
زنان باید حتی در اوج گرمای تابستان موهای خود را بپوشانند مبادا که موی زن انگیزه سکس را در یک مرد تحریک نکند!!!!!!!!

همش سکس و سکس و سکس ...

اینقدر از سکس حرف زدند و همه چیز رو سکسی کردند که مردم تشنه سکس هستند آن وقت انتظار دارند آمار فحشا بالا نرود.

یعنی تمام مسائل ایران حول این موضوع میگردد. اقتصاد معنایی ندارد. کار معنایی ندارد. هنر معنایی ندارد. کتاب معنایی ندارد. علم معنایی ندارد...........

همه ایرانیان یک گله از بیماران روانی هستند که در مسائل سکسی بی قید و بی بند و بار هستند و باید کنترل شوند.

هیچ چیزی در ایران مهمتر از کنترل سکس نیست.
در حکومت نگاهشان به مسائل از زاویه سکس میگذرد حتی ساختن یک پارک.
در بین مردم که یاد گرفتند انسان از حیوان هم در زمینه سکس وحشی تر است ولی در زمینه احترام به همنوع خود یا به محیط اطرافش اصلا وحشی نیست باید جوانان خود را کنترل کنند مبادا که فکر سکس به ذهنشان نرسد.
در مدارس دخترها و پسرها از هم جدا هستند. در دانشگاه باید جدا از هم وارد دانشگاه شوند. در همه جا نگاه به مردم بر اساس نگاه های جنسیتی است.
دو جنس مخالف نباید در انظار عموم با هم حرف بزنند یا بدتر از آن با هم دست بدهند یا دیگر بدتر از آن یکدیگر را ببوسند.
تا کشورهای پیشرفته نسبت به کشتن همجنسگراها در ایران اعتراض میکنند ایران میگوید سکس بین دو همجنس جرم است و حکمش اعدام. انگار که مولوی و شمس تبریزی هم عاشق یکدیگر بودند با هم سکس داشتند.
همش نگاه ها بر اساس سکس است.

برای پیشرفت یک کشور کنترل سکس مهم است یا اینکه مردمش چقدر باسواد باشند؟ یا اینکه چقدر اقتصادش شکوفا باشد؟ یا اینکه چقدر فرهنگ احترام گذاشتن بین مردم جاری باشد؟ یا اینکه چقدر عدالت جاری باشد؟
از بس از سکس حرف میزنند انتظار دارند مردم تشنه سکس نشوند.

یعنی در کشورهای پیشرفته که سکس را جرم نمیدانند همه مردم بی بند و بار هستند و کشورشان بر اساس بی بند و باری در سکس پیشرفت کرده است؟
خیر برای حکومت و مردمانشان مهم نیست که چه کسی چه چیزی را موقع گرسنگی یا تشنگی میخورد یا اینکه چی می پوشد یا اینکه با چه کس یا کسانی سکس دارد. برای آنها کار و بازدهی مفیدشان به جامعه در عرصه فرهنگ و اقتصاد و سیاست و مدیریت و ... مهم است.

مردم این کشورها فهمیده اند که چه کسی چجوری زندگی میکند یا در خانه اش با چه کسی است یا حتی با چه کسی میخوابد و بیدار می شود به آنها ربطی ندارد. فقط اینکه سر و صدایی نداشته باشند یا اینکه در نظافت و نگهداری از محیط اطراف خود کوتاهی نکنند مبادا که برای دیگری دردسرساز باشد.

در پایان، تا زمانی که ما نفهمیم زندگی چیست، ما از زندگی چه میخواهیم، هدفمان در زندگی چیست هیچ پیشرفتی در جامعه ایران پدیدار نمیشود.

Tuesday, October 26, 2010

Faravahar symbol

  1. Faravahar's face is like human, so Faravahar is a wise and experienced old man, a sign of thanks to the elders and scholars and learn from them.
  2. Two wings on the sides that each one of them has three layers (feather) as sign of good thoughts, good words and good deeds which are motivation for the flight and progression at the same time.
  3. In lower body of Faravahar there are three parts which are feather to down, as sign of bad thoughts, bad words and bad deeds, so following it is known as the beginning of disaster for humankind.
  4. Two strands which at the end of each, a ring can be seen along the lower part that are symbol of Spenta Mainyu and Angra Mainyu that one is before the foot and another is in the foot of the foot. Each one of these strands trying to absorb the human to it. So it means that human should follow Spenta Mainyu (the Goodness)and should reject Angra Mainyu (the Badness).
  5. There is a circle in the middle of bust Faravahar. This sign is eternal spirit which has no beginning and no end.
  6. Faravahar's one hand is a little to up and toward the Spenta Mainyu that shows praise to Ahoura Mazda and guidance for human toward the grandness and truth and integrity.
  7. In another hand there is a ring which is sign of loyalty to the promise and shows truly and brightness and generosity.

Faravahar is one of the inner forces that Zoroastrians believe existed before the creatures and after their death and destruction goes up to the universe and remains stable. As this spiritual force that can be called the essence of life, there is no death and decay for it.

Thursday, April 29, 2010

راز جاودانگی کوروش بزرگ

كوروش بزرگ بر مزار پانته آ و آبراداتاس


Persian:

تابلویی که می بینید، اثر «ویسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 و روایت کنندۀ یکی از داستان­های تاریخ ایران باستان است.

در لغت نامۀ دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که:

هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می­کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته­آ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.

چون وصف زیبایی پانته­آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس این که به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد.

اما اراسپ خود عاشق پانته­آ گشت و خواست از او کام بگیرد، به ناچار پانته­آ از کورش کمک خواست. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند.

هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
می­گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته­آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق­شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته­آ بر سر جنازۀ او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته­آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته­آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینۀ خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت.

هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازۀ زن می­بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است و بدین گونه است که کسی با نیکنامی در تاریخ جاودانه می­شود.

برگرفته از: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا



English:

The painting you see, is by "Vicente López" the 18th century Spanish painter, is a narrative of one of stories of history of ancient Iran.

In Dehkhoda Lexicon for the word "Pantea" based on "Xenophon" narrative is stated that:

When the Medes returned triumphantly from Susa war, they brought trophies that some of them were dedicated to Cyrus the Great. Among the trophies there was a very beautiful woman and methinks the most beautiful woman in Susa named Pantea that her husband called Abradatas was gone for a mission from their king.

When they described the beauty of Pantea for Cyrus, Cyrus didn't believe right to take a married woman from her husband and even when describing beauty of that woman was excessive and Cyrus was offered at least once to see her, for fear that he might fall in love with her, refused. Then he entrusted her to his keepers called "Arasp" until her husband coming back.

But Arasp himself fell in love with Pantea and wanted to enjoy her, Pantea inevitably asked help from Cyrus. Cyrus blamed Arasp and because he was a decent man, became extremely ashamed and Cyrus ordered him to go & find Abradatas and ask him to come to Iran.

When Abradatas came to Iran and became aware about the subject, for gratitude for generosity of Cyrus, he saw required himself to serve in his army.
It has been said when Abradatas was going to the battlefield, Pantea took his hands while she was crying, said: "I swear to the love between me and you, through the magnanimity of Cyrus to us, now he has right to know us grateful. When I was his captive & his, he didn't want me to know me as his slave and didn't want to release me with shameful conditions but saved me for you. As if I'm his sister-in-law."
Abradatas was killed in that war and Pantea went over his dead body and began wailing. Cyrus ordered Pantea's Abigails to watch her not to kill herself, but she used a moment of neglect of her Abigail and ripped her chest by a dirk that she had with herself, and fell down next to her spouse and Abigail also killed herself & fell down on soil because of fear from Cyrus and her neglect.

When Cyrus became aware about happening, came over to funeral. So if you notice in this painting there are two women and a man and the rest of the story is determined in the painting and thus that someone on reputation is immortal in history.

Source: Ashoo Zarathustra the prophet of Ahura Mazda


Thursday, April 15, 2010

هیچ‌کس به فکر زندانیان گمنام نیست

مریم محمدی
دکتر محمد ملکی از فعالان سیاسی قبل از انقلاب است و سابقه‌ی حبس به عنوان زندانی سیاسی را در هر دو نظام در کارنامه‌ی خود دارد. او اولین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب است که تا انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه در این سمت بود.

در همان زمان به دلیل اعتراض به تعطیلی دانشگاه‌ها، دست‌گیر شد و پنج سال را در زندان گذراند. دومین‌ بار در سال ۷۹ در یک نشست نیروهای ملی‌مذهبی بازداشت شد و آخرین بار پس از انتخابات ریاست جمهوری و در حالی که به علت پیشرفت بیماری سرطان پروستات در بستر بیماری بود، بازدشت شد. این در حالی بود که به علت بیماری و عدم اعتقاد به انتخابات، دکتر ملکی هیچ‌گونه فعالیت انتخاباتی نداشت و ماموران برای بردن او به بازداشت‌گاه ناچار بودند او را در راه رفتن کمک کنند.

دکتر محمد ملکی روز ۱۰ اسفند‌ماه پس از تلاش‌های وکیل و خانواده‌اش به علت شدت بیماری به قید کفالت آزاد شده است. دیروز قرار بود دادگاه او تشکیل شود که با تقاضای وکیل مدافع به تاخیر افتاد. آقای ملکی اعلام کرده هر زمانی هم که دادگاه برگزار شود، در صورت علنی نبودن در آن شرکت نخواهد کرد.

دکتر محمد ملکی

با ایشان گفت‌و‌گویی همه‌جانبه در مورد مجموعه‌ مسائل جاری و همچنین وضعیت خاص ایشان داشته‌ام:


دیروز وکلای من اطلاع دادند که خدمت قاضی رفته‌اند و جناب قاضی موافقت کرده‌اند. زیرا مدارکی برده‌اند که وضعیت سلامت من چگونه است و نیاز به تداوم معالجه دارم. قاضی نیز قبول کرده که دادگاه عقب بیافتد و گفته است خبرتان می‌کنم که چه موقع برای دادگاه بیایید.

یعنی در تمام مدتی که زندان بودید نیز از موارد اتهامی خودتان آگاه نشدید؟

خیر، ندیدم که اتهامم چیست. تفهیم اتهام شدم که توهین به رهبری و امام، محاربه و اقدام علیه امنیت کشور و از این مسائل که البته خود کیفرخواست را ندیدم که در آن چه آمده است. بازپرس و وکلا اعلام کردند که چنین چیزی هست.

آقای ملکی شما اعلام کردید اگر دادگاه علنی نباشد در آن شرکت نمی‌کنید. فکر نمی‌کنید این اقدام شما ممکن است تاثیر بدی در پرونده بگذارد و محکومیت سنگین‌تری برای شما بیاورد و چرا اساسا چنین تصمیمی گرفتید؟

شرکت کردن یا نکردن، تفاوتی ندارد. باید روزی در این مملکت، حداقل قانون اساسی اجرا شود. این‌طور نیست که هنوز و بعد از ۳۰ سال یک بند مهم قانون اساسی اجرا نشود. قانون صراحت دارد که اتهامات سیاسی باید در دادگاه علنی با حضور هیئت منصفه و حضور خبرنگاران انجام گیرد.

من در سال ۸۰ نیز که با ملی مذهبی‌ها دستگیر شده بودم، گفتم در آن دادگاه شرکت نمی‌کنم زیرا غیرقانونی است. بنابراین فکر می‌کنم این مسئله باید روزی حل شود، یا باید قانون اساسی را اجرا کنیم یا فقط بندهایی که دوست داریم و به نفع حاکمیت است اجرا کنیم. قانون اساسی، حقوقی برای ملت گذاشته است که باید عملی شود.

کاری ندارم که در دست‌گیری‌ها و بازجویی‌ها این اصول رعایت می‌شود یا خیر، ولی بهانه‌‌ی همیشگی آن‌ها این است که جرم سیاسی هنوز تعریف نشده است. این به متهم و به من که تا به حال سه بار به جرم ضد انقلاب بودن دست‌گیر شده‌ام، چه ارتباطی دارد؟ ضد انقلاب آن‌هایی هستند که قانون را زیر پا می گذارند؛ همان قانونی که به قول خودشان زاییده انقلاب است. بنابراین من چگونه می‌توانم شرکت کنم؟ دیروز دادگاهم بود ولی اصلا من از کیفرخواست اطلاع ندارم و نگذاشته‌اند من بخوانم که علیه من چه نوشته‌اند.

آقای ملکی شما در وضعیت بد جسمانی دستگیر شدید. در زندان نیز معمولا بیمار بوده و گاهی نیز بیمارستان بودید. الان از نظر جسمی در چه وضعیتی هستید؟

وضعیت جسمی من همان است. شش ماه که آن‌جا بودم نتوانستم آمپول مخصوصی که استفاده می‌کردم را بزنم. کمی درد و سوزش داشتم و الآن که امدم دو آمپول زده‌ام و مقداری آن درد و سوزش تسکین پیدا کرده است. ولی احساس می‌کنم الآن که بیرون هستم، به خصوص از نظر روحی وضع بدتری دارم.

ممکن است بگویید چرا این‌طور است و از نظر روحی حتی بدتر از دوران زندان هستید؟

زیرا من نگران بچه‌ها هستم. الان تعداد زیادی از دانش‌جویان ناشناس و گمنام در زندان هستند و هیچ‌کس به فکر ‌آن‌ها نیست. فکر نمی‌کنند که آن‌ها نیز فرزندان این مملکت هستند. آخر گناهشان چیست، باید روزی به این مسئله رسیدگی شود. حالا حکومت که متاسفانه به فکر نیست ولی من کمتر دیده‌ام این دوستان جنبش سبز دفاع جانانه‌ای از آنان کرده باشند. تکلیف این‌ها را مشخص کنید، این‌ها درس و زندگی دارند. خانواده‌ها مرتب جلوی زندان اوین، دربه‌در و چشم‌ به راه هستند. این چیز‌ها بیشتر از خود بیماری به من رنج و عذاب می‌دهد.

آقای ملکی شما در جریان انتخابات فعال نبودید. گفته بودید که اعتقاد ندارید و شرکت نداشتید ولی به هر حال به علت حوادث همین انتخابات دست‌گیر شدید. الآن تحلیل شما از انتخاباتی که برگزار شد چه هست؟

همان‌طور که گفتید در انتخابات مطلقا فعال نبودم زیرا اولا مریض بودم و بعد هم معتقد به این انتخابات که شورای نگهبان چند نفر را تعیین می‌کند که به آن‌ها رای داده شود، نیستم. زندان هم که رفتم ۳۱ مرداد بود. زمانی که این مسائل پیش آمد، در زندان بودم. سه ماه اول در انفرادی بودم. هیچ روزنامه یا تلویزیون و اطلاعی از بیرون نداشتم تا بعد که به بند عمومی منتقل شدم.

در آن‌جا اطلاعاتی کسب ‌کردم ولی پس از بیرون آمدن از زندان، دیدم همان مسائل گذشته وجود دارد. این خودی و غیر خودی؛ و این‌که تنها به فکر افراد سرشناس هستند تا آزاد شوند و به مرخصی بیایند وجود دارد. کسی به فکر این بچه‌ها نیست. آن‌چه در روحیه‌ی کسانی که طرفدار جنبش سبز یا اصلاح‌طلب هستند، دیدم این بود که در برخورد آنان با دیگران تغییر چندانی به وجود نیامده است. روحیه‌ی آن‌ها همان خودی و غیر‌خودی است. رفتارشان این‌گونه است که چون این فرد از خودم است رعایت حال او را می‌کنم و با آغوش باز او را می‌پذیرم ولی آن که از ما نیست، خودی نیست.

بعد هم این مدت که حدود یک ماه و نیم است که آمده‌ام، شاید ده بار از خانه بیرون نرفته‌ام. آن ۱۰ بار را نیز بیشتر به بیمارستان و دنبال دارو و پزشک رفته‌ام. کمتر سعی کرده‌ام تماس داشته باشم و علاقه‌ای به این که چه اتفاقی می‌افتد، نداشته‌ام. ملت ما در این مدت تغییرات اساسی نکرده است. همان ملت و همان مردم هستیم و در بزرگ‌ترهای ما همان خودخواهی‌ها و منیت‌ها وجود دارد.

آقای ملکی به نظر می‌آید شما مشخصا از رهبران جنبش سبز گله‌مند هستید.

من بسیار بسیار گله‌مندم. آن توجهی که باید به بچه‌های زندانی که فراوان نیز هستند نمی‌شود. به خصوص دانش‌جویان گمنام که خیلی از آنان را می‌شناسم و در زندان دیده‌ام و در این سایت‌ها هیچ اسمی از آن‌ها نیست. ماه‌ها است این افراد زندانی هستند. به بعضی‌های‌شان بی‌خود و بی‌جهت حکم‌های ۴ یا ۵ سال داده‌اند.

گاهی اشاراتی می‌کنند ولی دفاع جانانه نمی‌کنند. دفاعی که چند روز پیش مهندس سحابی ـ خدا عمرش بدهد ـ کرد بسیار لذت‌بخش بود. ایشان این رنج‌نامه را از زبان همه‌ی ما داده است. ما که سنی ازمان گذشته است و در انقلاب و بعد از انقلاب بودیم در حال رنج‌بردن هستیم. زندان زمان شاه را دیده‌ایم، زندان‌ جمهوری اسلامی را هم دیده‌ایم. این‌ها فرزندان ما هستند، مگر این‌ها از خارج آمده‌اند؟ فرزندان این مملکت هستند و حرفی دارند. حرف‌شان را زده‌اند، حالا فرض کنید حرف‌شان را فریاد زده‌اند، در دانشگاه‌ها یا بیرون، نباید این‌گونه با آنان برخورد شود.

برگرفته از: رادیو زمانه

Wednesday, March 31, 2010

ندا و مردان صاحب / ستاره سجادی

روز شنبه ۳۰ خرداد کشته شدن ندا توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی ایران و فیلم آن نه تنها ایرانی‌‌ها بلکه همهٔ دنیا را مبهوت و غم زده کرد. و اما این شروع داستان است.

در کشوری که پدرسالاری تا گوشت و استخوان آدم‌ها دویده است ناگهان زنی‌ سمبل یک جنبش میشود. اتفاقی‌ که به این گستردگی هیچ وقت در تاریخ ایران نبوده است. و البته این "پدرسالاری" تا به امروز تلاش خود را کرده است که این اتفاق آن طور که او می‌خواهد باشد و آن را برای خود تصاحب کند.

در روز کشته شدن ندا اولین اطلاعاتی که از او به دست می آید از حضور مردی میانسال با موهای بلند خبر میدهد که در فیلم هم دیده میشود. شایعات از شوهر یا پدر بودن آن مرد می‌گویند. گویی جامعه نمی‌خواهد حضور آن زن را به تنهایی‌ بپذیرد. بالاخره مردی هم باید حضور داشته باشد.پس از چندی مشخص میشود که آن مرد معلم موسیقی ندا بوده است. دیگر کم کم کسی‌ از آن مرد حرفی‌ نمی زند. آخر معلم موسیقی‌ آن مقامی نیست که "پدرسالاری" را ارضا کند. مدتی‌ بعد شخصی‌ به اسم آرش حجازی پیدا میشود. او مرد دکتری است که در صحنهٔ کشته شدن ندا در فیلم دیده میشود. او سعی‌ خود را کرده است که ندا را نجات دهد. آرش حجازی بعد از رفتن به انگلستان و مصاحبه با بی‌‌بی‌سی هرچند جزئیات به قتل رسیدن ندا توسط نیروهای سرکوب را روشن می‌کند ولی‌ تمام توجه‌ها را به خود معطوف میسازد. بله! مرد دیگری پیدا شده است. مردی که خود، خواسته یا ناخواسته با ماجرای ندا گره می‌‌خورد. از چشمان "معصوم" ندا می‌گوید. از حضور "معصوم" ندا در آن روز. ندا با آنکه در تظاهرات اعتراضی کشته شده است نباید و نمی‌تواند یک مبارز باشد بلکه باید معصوم باشد. آخر او یک زن است. تمام رسانه‌های ایرانی‌ و غیر ایرانی‌ بر تنها موضوعی که بیش از هر چیز دست میگذارند چشمان و نگاه معصوم او در آخرین لحظه است. کسی‌ از مبارز بودن او نمی‌گوید. کسی‌ علاقه ای ندارد که بفهمد ندا چطور آدمی‌ بود است. سیاسی بود است یا نه. برای چه به خیابان آماده است؟ نه! هیچ کدام اینها برای ما جالب نیستند. چیزی که جالب است دختری "بی‌ گناه و معصوم" است که کشته شده است. او مثل مردان کشته شده قهرمان یا مبارز نیست، بلکه سمبل زنی‌ "بی‌ گناه" است.

همهٔ این جال ‌و جنجال‌ها کمی‌ آرام می‌گیرد تا نوبت به نامزد یا دوست پسر ندا می‌رسد. او در ایران دستگیر میشود و بعد از آزادی از ایران فرار می‌کند. خیل مصاحبه‌ها شروع میشوند.

نامزد ندا سوژهٔ اصلی‌ و مورد اعتماد "پدرسالاری" است. بالاخره مردی که صاحبی در خور باشد پیدا شده است. حالا دیگر همه چیز در دست اوست. او صاحب ندا بوده است. حالا او به نمایندگی‌ از ندای کشته شده که سمبلی‌ "بی‌ گناه" از جنبش مردم است و در نتیجه به نمایندگی‌ از جنبش حرف میزند و مصاحبه می‌کند. او حتی به اسرائیل میرود تا پیام صلح را به آنجا ببرد و با سیستمداران یکی‌ از خشن‌ترین دولت‌های دنیا دیدار می‌کند. ماجرا وقتی‌ جالب میشود که عکس العمل آدم‌ها به این واقعه نه تنها نقد این دیدار و نقد این صاحب مسلکی و نمایندگی است بلکه بحث راجع به این موضوع است که آیا کاسپین ماکان نامزد واقعی ندا بوده است؟!!! گویی اگر نامزد واقعی او بوده است صاحبی در خور است که حق این صاحب بودن و نمایندگی‌ را دارد و اگر نبوده است ندارد.

حدودا نه ماه از کشته شدن ندا می‌گذرد و هنوز ندا در سایه ای از مردان صاحب مانده است. انگار این جامعه هنوز طاقت و تحمل سمبل شدن و مهم شدن یک زن را به عنوان یک فرد ندارد. زنان هنوز هم حتی وقتی‌ که به خیابان می‌آیند نمیتوانند به طور مستقل مبارز باشند. حتا وقتی‌ که کشته میشوند و تبدیل به یک سمبل میشوند.


Friday, March 19, 2010

مردم حاضر نیستند برای سرنگونی حکومت ۲۰۰ هزار قربانی دهند

شیرین عبادی در مصاحبه با فیگارو

ژرژ مالبرونو

شیرین عبادی، وکیل و برنده جایزه صلح نوبل، طی یک نشست مطبوعاتی در پرس کلاب پاریس که به دلیل چاپ کتاب جدید وی به نام قفس طلایی برگزار شد، به سؤالات تعدادی از روزنامه نگاران پاسخ گفته است. این مخالف حکومت تهران که مدتی است از کشورش خارج شده بیشتر خواستار اصلاحات است تا انقلاب. او به تحریم ها و مجازات هایی اشاره می کند که صرفاً باید علیه سران و دولتمردان حکومت اعمال شوند، نه مردم ایران.

او همچنین نسبت به عملکرد شرکت یوتل ست فرانسه، که نسبت به پارازیت های حکومت روی برنامه های بی بی سی فارسی و صدای امریکا واکنشی درخوری نشان نداده، اعتراض کرد.

۹ ماه پس از آغاز اعتراضات مردمی به تقلب گسترده در انتخابات، اکنون جنبش اعتراضی مردم در چه وضعیتی است؟

نارضایتی مردم همچنان روبه افزایش است. آتش همچنان برافروخته است. دولت خیلی از خیابان ها می ترسد و نمونه اش هم سخنان اخیر رهبر انقلاب علی خامنه ای است که چهارشنبه سوری را به بهانه اینکه به دوران قبل از اسلام برمی گردد ممنوع دانست. احمدی نژاد نیز اکنون از وجهه خوبی در ایران برخوردار نیست. شرکت های شل و توتال هم از بازار نفتی ایران خارج شده اند و سه شرکتی که به ایران بنزین می فروختند، فعالیت های خود را متوقف کرده اند. اگر این وضعیت همین طور ادامه پیدا کند، ایران به یک کشور فقیر تبدیل می شود.

نظر شما در مورد تحریم هایی که غرب قصد دارد علیه ایران اعمال کند چیست؟

نباید غرب به تحریم های اقتصادی رأی بدهد، زیرا این گونه تحریم ها تنها مردم را هدف قرار می دهد. باید به تحریم های سیاسی رأی داد. اولین گام این است که ویزا برای دولتمردان و فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی که قصد مسافرت به اروپا را دارند صادر نشود؛ حتی آنهایی که به بهانه های فرهنگی قصد سفر دارند؛ به عنوان مثال اخیراً یک ارکستر شامل بیش از ۱۰۰ نوازنده که زیر نظر وزارت ارشاد اسلامی فعالیت می کند به اروپا آمده بود و این درحالی است که وزارت ارشاد خود سانسورکننده هنرمندان است.

من بسیار متأسفم که برخی از کشورهای اروپایی که وانمود می کنند مدافع حقوق بشرند، چشمان خود را بسته اند و شرکت هایشان با ایران قرارداد امضاء می کنند. آنگلا مرکل یکی از رهبران اروپایی است که بیشترین انتقاد را از جمهوری اسلامی می کند؛ با این حال، آلمان در سال ۲۰۰۹ قراردادهای خود را با جمهوری اسلامی چندین برابر کرده. آقای مشایی، مرد همه کاره احمدی نژاد، درحال حاضر برای عقد قراردادهای جدید در آلمان است. و حتی مقامات فرانسوی هم با شرکت یوتل ست به همین منوال عمل می کنند.

طی سال های اخیر بی بی سی و صدای امریکا برنامه های خبری خود را ازطریق شرکت یوتل ست و ماهواره هات برد پخش کرده اند و همان طور که می دانید این دو شبکه در ایران بینندگان بسیاری دارند. ولی همین شرکت یوتل ست برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی را نیز در خارج پخش می کند، درحالی که دولت از زمان انتخابات ماه ژوئن در برنامه های بی بی سی و صدای امریکا پارازیت ایجاد کرده. شرکت یوتل ست می توانست به عنوان معامله به مثل به دولت جمهوری اسلامی بگوید که این پارازیت ها را متوقف کند. ولی این شرکت چه کار کرد؟ بی بی سی فارسی و صدای امریکا را از هات برد خارج کرد و به جای اینکه حکومت ایران تنبیه شود، مردم ایران تنبیه شدند. به چه دلیلی؟ پول.

شما زمانی که این مسأله را به برنار کوشنر گفتید، او چه گفت؟

او گفت که شرکت یوتل ست یک شرکت خصوصی است، ولی با این حال این نکته را به آنان گوشزد خواهیم کرد.

جنبش معترضان خواهان تغییر حکومت است یا صرفاً گشایش همین حکومت به سوی دموکراسی بیشتر؟

این جنبش مسالمت آمیز از جریان های ایدئولوژیکی متفاوتی تشکیل شده. برخی خواهان یک دولت لائیک هستند، برخی دیگر معتقدند که هنوز می توان اصلاحاتی در جمهوری اسلامی انجام داد. این موضع من است: من معتقدم که این حکومت هنوز می تواند اصلاحات داشته باشد، ولی اصلاحات یک پروسه طولانی است. مردم ایران آمادگی وقوع یک انقلاب دیگر را ندارند. مردم حاضر نیستند بهای سنگین سرنگونی حکومت را که می تواند تا ۲۰۰ هزار قربانی باشد بپردازند. زیرا حکومت حاضر است با تجمعات مردمی به شدیدترین شکل برخورد کند و آن را به خون و خون ریزی بکشاند.

راه حلی که من به عنوان یک مدافع حقوق بشر ارائه می دهم، راه حلی است که موجب می شود کم ترین خون ریخته شود. شاید به نفع مردم باشد که ابتدا اصلاحاتی روی قانون اساسی صورت بگیرد تا سپس به سوی دموکراسی پیش برویم. مطمئناً من یک حکومت غیرمذهبی را ترجیح می دهم، ولی درحال حاضر باید واقع بین باشیم. اغلب در غرب گفته می شود که بدون خونریزی نمی توان به جمهوری دست یافت، ولی مردم ایران خواهان چنین رویکردی نیستند.

پیامدهای حمله نظامی به تأسیسات هسته ای ایران چه خواهد بود؟

اگر اسراییل یا هر کشور دیگری ایران را بمباران کند، خاورمیانه به آتش و خون کشیده خواهد شد. به همین دلیل با چنین اقدامی مخالفم.


منبع

Sunday, February 7, 2010

فریاد می زنم

برای زندگی حاضر هستم بمیرم
برای زندگی حاضر هستم بمیرم

فریادم نه از درد است نه از بیباکی است. فریادم از سالها سکوت و خفقان و تنهایی است اگرچه باکی ندارم بر آنچه فریاد میزنم ولی دیگر باج نمیدهم. فریاد میزنم تا همه عرصه های زندگی که سالیان درازی است بر من بسته شده و من را مانند تابوتی فولادی در آغوش خود گرفته، باز شوند تا نه تنها نفس بکشم که زندگی کنم و زندگی کردن را مانند هر انسان آزادی لمس کنم.
تا روزی که آزاد شوم فریاد میزنم و فریاد میزنم تا به زندگی برسم اگر هم به زندگی نرسیدم، همین جان ناقابلی را که دارم و تنها سپر و دارایی من است در راه رسیدن به زندگی و آزادی خرج میکنم.

Monday, February 1, 2010

پيام شیرین عبادی به مردم ايران



ملت سربلند و عزیز ایران

بی شک ایران روزهای سخت و سرنوشت سازی را می گذراند و از همین روی هر اظهار نظر، بیانیه ، تصمیم و اقدامی از سوی همگان چه آنها که در حکومت هستند و چه آنان که مورد خشم حکومت واقع شده اند وچه از سوی هر انسان وطن پرست و آزاده ای که دل در گرو میهن عزیزمان دارد، مهم و مسئولیت آور است.
آنچه در روز عاشورا شاهد آن بودیم ، آزار دهنده و تکان دهنده تر از آن است که بتوان توصیف کرد.
خون جوانان برومند این سرزمین یکبار دیگر سنگ فرش خیابان ها را سرخ و گلگون کرد، یکی از ما ایرانیان زیر چرخ های ماشین ندای آزادی خواهی سر داد و دیگری در عزای حسین ، سالار عدالت جویی از بالای پل به زمین افکنده شد و آن دیگری ترورشد. و باز صدای ناله و شیون از سینه های سوخته برخاست . به راستی بای ذنب قتلت.
ایرانیان همواره از جنگ و خشونت بیزار بوده اند. آزادیخواهان ایران که همواره خواهان برقراری صلح در سراسر جهان بوده اند، اکنون ناباورانه خشونت و آتش را در خانه خویش و در بین برادران و خواهرانشان می بینند.
مگر نه آنکه راننده ماشین وافراد تروریست و مامورین مسلحی که جان هموطنان خود را گرفتند، ایرانی بودند؟ متاسفانه برادران و خواهران هموطن ما طی ماههای اخیر نه به دست اجنبی بلکه به دست برادران هموطن خود جان باختند.

خواهران و برادران هموطن

چه روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم . زمانی صدام جنگ علیه ایران را آغاز کرد و صدها هزار ایرانی را به خاک و خون کشید و میلیون ها مادر ایرانی را به سوگ نشاند، اما سخت تر از آن کشته شدن جوانان سرزمینمان توسط اقلیتی از هموطنانمان است و بی شک ملت ایران ناباورانه این خشونت و آتش جنگ را به نظاره نشسته اند.
برای ما ایرانیان تحمل ناپذیر بود که ببینیم جوان فلسطینی که هموطن خود را غرق در خون میدید سنگی را به نشان نفرت به سوی دشمن پرتاب کند، اما چه مرگ آور است ببینیم جوانان ایرانی از به خون غلطیدن یاران معترض و مسالمت جوی خود سنگ در مشت گره کنند.
بی شک همگان میدانند که از انتخابات تا کنون اعتراض ملت ایران ، اعتراضی مسالمت آمیز، مدنی و قانونی بوده که به هیچ ترتیبی نمی توان آن را وارونه جلوه داد و آنچه دامنه اعتراضات مردم را گسترده و مردم را مصمم تر نموده ، اقدامات یک سویه و به دور از عدالت و انصاف برخی مسولان حکومت بوده است. تداوم بازداشتهای گسترده مردم، موج محرومیت از تحصیل و اخراج جوانان دانشجو، افزایش اخراج فعالان اجتماعی، توقیف بی رویه و غیر قانونی مطبوعات، تحدید روز افزون آزادی بیان، حذف جریانات سیاسی – فرهنگی – اجتماعی، برخورد غیر قانونی با نهادهای مدنی، به کار گیری خشونت ، ضرب و شتم، کشتار، هتاکی و به کار گیری الفاظ رکیک و شرم آور با شرکت کنندگان در راهبیمایی حتی با مادران عزادار، کشته شدن جوانان در زندان های غیر قانونی و عدم مجازات عاملان و آمران این جنایت ها، یکسویه نگری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، فشار بر رهروان جنبش سبز و مردمی و سایر فعالان سیاسی- اجتماعی – فرهنگی – هنری – مطبوعاتی – دانشجویی- زنان- اقلیت های مذهبی و قومی و... از جمله اقداماتی است که موجب گسترش نارضایتی در بین مردم شده و البته به فشارهای اقتصادی و معیشتی مردم مزید گشته است.
برسش این است که آیا در مقابل نارضایتی ملت ایران که صبورانه و کاملا مدنی و مسالمت آمیز اعلام نارضایتی می کنند، می بایست تفنگ و گلوله در دست گرفت و از تریبون های حکومت معترضان را تهدید و تحریک نمود؟ و آیا به کار گیری چنین شیوه ای از 25 خرداد تا روز عاشورای خونین نتیجه و ثمری داده است که برخی همچنان بر طبل خشونت می کوبند؟
برخی از بزرگان چه از سوی نظام و چه معترضان ، منتقدان و مخالفان راههای منطقی و مسالمت آمیز با ملت را پیش روی حکومت قرار داده اند تا بحران ویرانگر کنونی را خاتمه دهند، اما متاسفانه گویی صدای صلح طلبان و مسالمت جویان در هیا هوی بوق و کرنای جنگ طلبان و خشونت خواهان شنیده نمی شود.
تداوم این سیاست آنچه شده است که نباید می شد. یعنی برادر کشی ایرانیان. و این امر اگر نگوییم ناشی از خشونت طلبی و مردم ستیزی عده قلیلی از حاکمان قطعا از بی تدبیری ، بی کفایتی و بی لیاقتی برخی از ایشان است که تردید های جدی در افکار عمومی ایجاد کرده است ودر آینده نه چندان دور تاریخ این تردید ها را روشن خواهد ساخت.

هموطنان عزیز

همه ما ایرانیان مسئولیت بسیار سنگینی بر دوش داریم. بیایید همگان با هم هم قسم شویم که هر کس در هر جایگاهی که نقش ایفا میکند، در راستای خشونت زدایی و صلح طلبی گام بردارد.
ما ملتی صلح طلب هستیم که اکنون می بایست نارضایتی، انتقاد ، مخالفت و اعتراض را با راهکار های مدنی و با پرهیز کامل از هر گونه خشونتی بی گیریم و در دام گسترده شده خشونت خواهان گرفتار نشویم.
باید باور داشته باشیم که مطالبات ملت حق است و ملت ایران برای به دست آوردن حق خود نیازی به استفاده از اهرمهای خشونت آمیز ندارند و تنها کسانی دست به خشونت و عملیات کور کورانه میزنند که خود می دانند ناحق هستند.


جوانان آگاه وطنم

باید ممارست و مقاومت کرد و حتی در مقابل توپ و تانگ و گلوله ، سنگ هم در دست نگرفت.راه رسیدن به عدالت و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر راه گل گون می طلبد نه راه پرخون.
از همین روی کانون مدافعان حقوق بشر با ایمان به خواسته های مدنی و به حق ملت ایران اعلام میدارد :
ما مدافعان حقوق بشر مخالف تداوم هر گونه خشونت در جامعه ایران و خواهان مقابله همگانی وملی در برابر خشونت هستیم و مصرانه توقف خشونت را می خواهیم.

بنا بر این در پیشگاه ملت سرافراز ایران و در این بیانیه میخواهیم:


نمایندگان و مسوولان محترم نظام جمهوری اسلامی ایران

بی شک جایگاه و نقش مسوولان در شکل گیری فردای ایران تردید ناپذیر است. آنچه از شما به عنوان حاکمان انتظار می رود تامین حقوق اساسی ملت ایران و رعایت عدالت است. اکنون نه تنها ملت ایران بلکه بسیاری در سراسر جهان چشم به کردار و گفتار شما دارند تا فردا به قضاوت بنشینند.
اصلاح سیاست های نادرست گذشته و حال و تمکین به اراده و خواست ملت از جمله وظایف قانونی شماست که اولین آن توقف خشونت علیه ملت است و در صورت تداوم سیاست های خشونت آمیز درمقابله با هموطنان خود و افکار عمومی بین المللی قرار خواهید گرفت.


برادران سپاه پاسداران و بسیج

در چنین شرایطی با شما سخن گفتن بسیار دشوار است. آنچه این روزهای سخت شاهد بودیم، دلیل این دشواری است. ملت ایران نیک به خاطر دارند که بسیاری از برادران سپاه و بسیج مدافع حقوق ملت در برابر زیاده خواهی و تهاجم دشمنان این سرزمین بودند. اما اکنون ناباورانه و چه سخت و سوگوارانه شاهدند که عده قلیلی از آن نیروی مردمی ، آتش و تیر به روی ملت و هموطنان خود می گشایند و با شلیک هر گلوله ای جمعی از هموطنانشان را به عزا می نشانند.
ما مدافعان حقوق بشر از شما برادران سپاهی و بسیجی مردمی میخواهیم که برادران و خواهران خود را که سوگند به پاسداری آنها خورده اید، بی گناه و بی دفاع به خاک نیفکنید و مادران خود را رخت ماتم نپوشانید و بر سر مزار شهدایی دیگر ننشانید.

در خاتمه

کانون مدافعان حقوق بشربا تاکید بر امر خشونت زدایی از عرصه اجتماعی ایران اعلام می کند هر اقدامی از سوی هر گروهی می بایست در راستای تامین و نهادینه کردن موازین جهانی حقوق بشردر کشور ایران باشد، چرا که در غیر این صورت ناکارآمد و غیر قابل قبول در بیشگاه ملت ایران خواهد بود.

شیرین عبادی
رییس کانون مدافعان حقوق بشر

دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۱ فوريه ۲۰۱۰




Saturday, January 9, 2010

Thursday, December 31, 2009

من برای تو و تو برای من می رزمیم، می مانیم تا سرود آزادی را بخوانیم

ای همراه، دستت را در دستم بگذار و دستم را بفشار و احساس همراهیم را لمس کن. من برای تو و تو برای من می رزمیم، می مانیم تا سرود آزادی را بخوانیم. بدان که من و تو همراه گرمی دستان زنجیروار پیوسته، همراه نفس های راوی شکیبایی، همراه اشک و خون مردمان زجر کشیده، مردمان محروم مانده از زندگی و آرامش و همراه شانه به شانه شهیدان راه آزادی هستیم.
هستی ما از بودن ما، از همراهی ما، از خون شهیدان، از اشک مادران و پدران، از درد به جا مانده از شکنجه و تجاوز، از آرزوهای نوجوانی به امید فردایی خوش، از محدودیتهای بی پایان که کودکی و جوانی ما را از زجر انتظار مرگ تلخ تر میکرد، از تلاش سبز ما برای رسیدن به آزادی و عدالت سرچشمه میگیرد. از تلاش سبزی که به نام زیبای صلح چیزی جز حق زندگی میلیونها جوان، هر روز یک رویداد تاریخی ساخت تا استبداد برچیده شود، از سبزی زندگی یاد گرفتیم تلاشی برای رسیدن به زندگی را با تقدیم کردن جان و زندگیمان آغاز کنیم و بگوییم بس است اعتماد به دیوهای خوناشامی که جز شهوت قدرت و ثروت بادآورده چیز دیگری در سر ندارند.
همراه، ای همدرد، ای همگام و همداستان، دستم را در دستت بفشار و پا به پایم بیا تا بشکنیم بت کثیفی را که خون میخورد و سیرایی ندارد.
ای همراه بیا و دردت را فریاد بزن و بخوان از آزادی چون نغمه آزادی ما کوبنده بت فرسوده اهریمن است.
به امید آزادی و رهایی از بند


Iranian liberal injured by bullet , shows the victory sign. Mark the Victory is the Iranians Green Movement sign.

Friday, September 18, 2009

آریایی نژاد



Poem is by Ferdowsi.

Persian:
در این خاک زرخیر ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
کجا رفت آن دانش و هوش ما؟
که شد مهر میهن فراموش ما.
نبود این چنین کشور و دین ما.
کجا رفت آیین دیرین ما؟
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بدانکس که بودی دلیر
به یزدان که ما گر خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم؟
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آن روز دشمن به ما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
اگر مایه ی زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم



English:

(Part 1)
At the gold maker soil of Iran Zamin (Iran The Land)
There were no one but puritanical people.

When the friendship and troth were their culture,
For them, Harassing others was sin.

All of them were follower of the clean pure god.
They had heart full of love and troth to this land.

Father by father was Aryan.
They were descendant of Fereydoun the good institution.

Where were our knowledge and our intelligence lost?
That we forgot our love to our homeland.

Our country and religion were not such this.
Where was our longstanding rituals lost?

The wise person was valuable.
Those who were brave, had value.

Swear to God that If we had wisdom,
Where this had ultimately bad?


(Part 2)

No enemy would nest in this country.
No stranger had house in this place.

Since that day the enemy overcame us,
That we separated and wisdom faded.

Since that day this house became ruins,
That foreign men became its earners.

If ignoble person rules the village,
The Farmer has to be begging.

If the the form of life is slavery,
About two hundred die is better than life.

Come to strive and fight.
[Come to] Bring head out of this dishonor.

If the the form of life is slavery,
About two hundred die is better than life.

Come to strive and fight.
[Come to] Bring head out of this dishonor.

Saturday, September 12, 2009

یادی از مرغ سحر


مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار این قفس را
بر شکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس در آ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا ای فلک ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نو بهار است گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این بیشتر کن بیشتر کن بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران مختصر مختصر کن


(روانشاد ملک الشعرای بهار)


Monday, September 1, 2008

ورود زنان به مجلس ، خروج لایحه از صحن علنی

کانون زنان ایرانی-11 شهریور 1387
جمع گسترده ای از فعالان زن ظهر امروز، یكشنبه به قصد دیدار با نمایندگان مجلس به بهارستان رفته بودند تا صدای اعتراض شان با لایحه حمایت از خانواده را به گوش نمایندگان برسانند. آنها در دیدارهای گروهی و انفرادی از نمایندگان مجلس خواستند این لایحه از دستور كار خارج شود و حاصل این بود: " لایحه حمایت از خانواده به طور موقت از دستور كار مجلس خارج شد."

شیرین عبادی ،حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل ؛ سیمین بهبهانی، شاعر روی صندلی های سالن انتظار مجلس نشسته اند. رخشان بنی اعتماد، كارگردان سینما هم به آنها می پیوندد تا به همراه بیش از 15 فعال حوزه زنان به دیدار فرهاد تجری، نایب رئیس كمیسیون حقوقی مجلس بروند. آنها به به در شمالی مجلس رفتند، دقایقی بعد که خیلی هم کوتاه نبود به طبقه ششم این ساختمان رفتند و نایب رئیس کمیسیون حقوقی مجلس را ملاقات کردند.

بیش از چهل نفر نیز در سالن ملاقات های مردمی ماندند تا نوبت ملاقاتشان با نمایندگان فرا برسد.

در ملاقات با تجری بهبهانی گفت: «من به نمایندگان مجلس هشتم رای نداده‌ام اما امروز به این دلیل اینجا حاضر شده‌ام كه ببینیم آیا می‌توانم به امثال شما امید ببندم، می‌خواهم ببینم شما با ملت خود چگونه رفتار خواهید كرد. امیدوارم كه مذاكرات ما با شما ثمره خوبی داشته باشد درا ین صورت به آینده امیدوار خواهم شد، اگر نه مثل همه عمری كه با شك و تردید زندگی كرده‌ام، ناامید می‌شوم.»

شیرین عبادی نیز با اشاره به اعتراض‌های قبلی و گسترده كه در جامعه نسبت به لایحه حمایت از خانواده انجام شده است، گفت: «این لایحه نه فقط از دید زنان اقشار مختلف جامعه كه حتی از نظر مردان معتقد به عدالت شرافت انسانی نیز اشكالات متعددی دارد. تسهیل تعدد زوجات، اخذ مالیات از مهریه، سرنوشت فرزندان ناشی از ازدواج موقت از جمله این ایرادات است.»

عبادی بارها و بارها در سخنانش این درخواست را تكرار كرد: «این لایحه را به معنای واقعی كارشناسی كنید، باید كارشناسان تعلیم و تربیت، خانواده، روانشناسی و حتی اقتصاددانان آن را بررسی كنند تا در نهایت لایحه‌ای تدوین شود كه تعداد كثری از جامعه را راضی كند.»

او با این اعتقاد كه تدوین‌كنندگان این لایحه در ایجاد نارضایتی گسترده مهارت خاصی دارند، گفت: «همه زنان از سكولار تا اصولگرا با آن مخالفند.»

عبادی در گفت وگویش با معاون كمیسیون قضایی گفت: «شماها به عنوان نمایندگان مجلس اینجا ننشسته‌اید كه با مردم لجبازی كنید بلكه آماده‌اید كه تا حدامكان خواست مردم را رعایت كنید. بنابراین لایحه حمایت از خانواده را قبل از طرح در شور اول برای كارشناسی ارجاع دهید.»

برنده جایزه صلح نوبل در بخش دیگری از سخنان خود گفت:‌ «قصد ما از اعتراض به این لایحه، ایجاد جنجال نیست بلكه بیان مطالبات بر حق مدنی مردم است. من حق دارم كه نگران سرنوشت دخترم باشم كه فردا سرسفره عقد می‌نشیند. وقتی صدای حق‌طلبی ما شنیده نشود، چاره‌ای جز استمداد از افكار عمومی نداریم او تاكید كرد: «تسهیل چند همسری تنها ایراد این لایحه نیست» و گفت: «این لایحه ایرادهای متعدد حقوقی دارد چرا كه جامع‌نگری ندارد.»

او در سخنانش به تحقیقات موسسه كیفری دانشگاه تهران استناد كرد: «براساس آمارهای این موسسه برخی از قوانین ناعادلانه از جمله قوانین مربوط به طلاق موجب افزایش جرائم از جمله همسركشی در ایران شده است و متاسفانه لایحه تازه خانواده روند طلاق را طولانی‌تر از قبل می‌كند.»


رخشان بنی‌اعتماد، فیلمساز نیز كه در این دیدار حضور داشت، گفت: «آنچه كه جامعه ما را دچار بحران، سوءتفاهم و مشكلات فراوان می‌كند، نگاه سیاسی به مسائل اجتماعی است. من امروز به اعتبار حرفه فیلمسازی‌ام و به واسطه شناختی كه از عمق جامعه ایران و خانواده‌های ناكجاآباد دارم با شما حرف می‌زنم. مساله لایحه خانواده فقط مساله زنان نیست، مساله مردان و فرزندان هم هست.»

او با اشاره به تجربه‌های فیلمسازی‌اش گفت: «خانواده ایرانی زیر فشارهای عجیب و غریب اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار دارد و تصویب این لایحه می‌تواند نهاد رنجور خانواده را در ایران تضعیف كند.»

او از نمایندگان مجلس درخواست كرد كه به هنگام بررسی این لایحه با دغدغه‌های یك پدر نسبت به دخترش به آن نگاه كنند.

او با بیان این پیشنهاد كه حاضر است ساعت‌ها فیلم از آسیب‌های اجتماعی و مشكلات خانواده‌ها به نمایندگان نشان دهد، گفت: «حرف‌های كارشناسی را با زدن اتهام‌هایی همچون طرفداری از حقوق زنان یا طرفداری از غرب یا سیاسی بودن كنار نگذارید. كسانی را كه با شما گفت‌وگو می‌كنند، از خود نرانید، شما آنها را به جایی می‌رانید كه تعلقی به آن ندارند. دلیل اصلی زیر ضربه قرار گرفتن حركت زنان، خط‌كشی‌ها سیاسی و فاصله‌گذاری‌هایی بوده كه موجب تفرقه ملی شده است. شما نباید هر موضوعی را خط‌كشی سیاسی كنید.»

فرهاد تجری، معاون كمیسیون قضایی در پاسخ به این زنان گفت: «من و خیلی از همكارانم با خیلی از انتقادات شما نسبت به لایحه موافقیم. می‌دانم كه خیلی‌ها با برخی از موارد این لایحه از جمله ماده مربوط به چندهمسری مخالفند و خودم هم با آن كاملاً مخالفم. ما دغدغه‌های شما را در اصلاح این لایحه لحاظ خواهیم كرد چرا كه بنا نداریم خلاف خواست جامعه رفتار كنیم.»

او بارها از شیرین عبادی و همچنین سایر حقوقدانان و فعالان حقوق زنان درخواست كرد كه پیشنهادهای خود را برای اصلاح این لایحه در اختیار او و دیگر همكارانش قرار دهند.

شیرین عبادی و سایر زنانی كه دیروز با نمایندگان دیدار كردند، نامه‌هایی را كه حاوی پیشنهادهای حقوقی آنان برای تغییر لایحه پیشنهادی دولت بود، به آنها ارائه دادند.

***

اتاق 506 دفتر كار نماینده مردم زاهدان است. حسینعلی شهریاری در دیدار با سه تن از فعالان حوزه زنان گفت: "تنها راه این است كه این لایحه را مسكوت بگذاریم. فراكسیون زنان باید پیشنهاد مسكوت گذاشتن لایحه را ارائه دهند و ما مردان از آنها حمایت می كنیم."

اما برخی از نمایندگان زن با این لایحه موافقند. یكی از زنان عضو هیات های مذهبی كه این را در جواب شهریاری گفت، شنید: " باور نمی كنم كه زنی با تصویب چنین لایحه ای موافق باشد اما اگر فراكسیون زنان این كار را نكند ما مردان باید پیشقدم شویم تا رای نصف به اضافه یك نفر از نمایندگان را برای مسكوت گذاشتن لایحه به دست آوریم."

شهریاری در مخالفت با ماده 23 كه چند همسری را ترویج می كند گفت:" 35 میلیون زن در كشور وجود دارد و اگر قرار باشد بعد از تصویب این لایحه 35 میلیون نفر دچار مخاطره شوند باید در تصویبش با دقت بیشتری عمل كرد. امروز صبح انتقادها و پیشنهادهای جامعه زینب را به دست نمایندگان دادند و از وقتی كه آن را خواندم ذهنم را مشغول كرده كه اگر این لایحه تصویب شود آینده زنان را نا به سامان می كند."

او گفت:"من چهار دختر دارم. حضور همسر و دخترانم فضای خانه مان را زنانه كرده و من از مشكلات آنها باخبرم."

محمد علی رضایی، نماینده تربت حیدریه و رییس مجمع نمایندگان خراسان رضوی هم تاكید می كند كه خودش یك زن دارد و مخالف چند همسری است. عمامه ی روی سرش را جا به جا می كند: "ازدواج مجدد كه با شرایط امروز جامعه ما نمی خواند."

او كه مانند بیشتر نمایندگان از محتویات لایحه حمایت از خانواده خبر ندارد و تنها از ماده 23 ان چیزهایی شنیده است:" هنوز متن كامل لایحه را نخوانده ام اما معتقدم این همه اعتراضی كه مقابل لایحه شده لازم است برای انجام كارشناسی تخصصی بیشتر فعلا در مجلس مطرح نشود."

عوض حیدرپور نماینده شهرضا هم در دیدارش با فعالان زن از آنها می خواهد كه تا مطرح نشدن لایحه در صحن علنی مجلس به این دیدارها ادامه دهند چراكه اطلاع نمایندگان از جزییات این لایحه تصویبش را كند تر می كند.

***

لاله صدیق، قهرمان اتومبیلرانی زنان ایران ، شادی صدر، حقوقدان، مریم مجد، عكاس، نسرین افضلی، متخصص مطالعات زنان و دو تن از زنان عضو هیاتهای مذهبی زنان نیز در این روز به دیدار موسی قربانی، رئیس كمسیون قضایی مجلس رفتند كه موسی قربانی از خارج شدن این لایحه از دستور كار خبر داد :" علی لاریجانی رئیس مجلس در تماس تلفنی شب گذشته‌اش با من گفته است این لایحه را از دستور كار خارج كنیم و ساز وكار خارج شدنش را هم پیش بینی كرده ایم."

اشرف گرامی‌زادگان، شهیندخت مولاوردی ، زهره ارزنی، گیتی پورفاضل و مریم کیان ارثی در دیدار خود با نصیری نماینده زنجان پیشنهاد مسكوت گذاشتن لایحه را ارائه دادند. گرامی زادگان گفت: «مذاكره ما زنان با شما نمایندگان مجلس نشان از حسن نیت ما دارد چرا كه می‌توانستیم اجازه بدهیم لایحه تصویب شود و بعد جنجال راه بینداریم.»

این حقوق دان خطاب به نماینده زنجان گفت:"اگر این لایحه را برای بررسی بیشتر مسكوت بگذارید ما زنان كارشناس نیز حاضریم در بررسی تك تك مواد لایحه كمك كنیم كاری كه پیش از این باید مركز امور خانواده و یا مركز پژوهش های مجلس باید انجام میداد و نداد."

نصیری جزو نمایندگان مخالف لایحه حمایت از خانواده چندی پیش هم قصد انجام نطق پیش از دستور درباره لایحه را داشته نطقی كه هیچ وقت انجام نداد. او در این ملاقات محور گفتگو را به سمت مخالفتش با چند همسری برد . صدر حسینی نماینده خوی نیز در دیدار با این گروه از زنان تاكید كرد كه تعدد زوجات در كشور ما بی سامان است و باید با تصویب قانونی سختگیرانه از انجام این كار جلوگیری كرد."

***

گروهی دیگر از زنان قصد دیدار با فاطمه آجرلو را داشتند. اما نماینده كرج بعد از معطل كردن این فعالان از دیدار با آنها خودداری كرد. دیدار با نمایندگان مختلف در طبقات مجلس انجام می شد اما در اتاق هیچ یك از نمایندگان زن باز نبود و یا هیچ كدام از نمایندگان زن به درخواست این دیدار ها پاسخ مثبت ندادند.

حتی الهه كولایی،استاد نشگاه و نماینده دوره مجلس ششم با گلایه از زنان نماینده گفت:" امروز ساعت 12 به مجلس رسیدم .با تعدای از نمایندگان جناح اكثریت و اقلیت صحبت كردم و نگرانی های كارشناسان ،جامعه شناسان و مردم عادی را درباره لایحه به آنها منتقل كردم. حتی تاكید كردم كه طرح این لایحه پیامدهای منفی نیز داشته است. در ادامه این دیدارها تلاش كردم با نمایندگان زن صحبت كنم.لاله افتخاری كه قصد داشت وارد صحن بشود كمی وقت را بهانه ای برای حرف نزدن با من عنوان كرد."

فاطمه آلیا هم از دیگر زنان مجلس كه حاضر شده با الهه كولایی حرف بزند اما حاضر نشده به سخنان كولایی گوش دهد:"خانم آلیا به جای گوش دادن به صحبت های من كه حامل پیام مردم بودم به دفاع و توجیه لایحه پرداخت.او سعی می كرد به مسئله چهره سیاسی بدهد و متاسفم كه در نهایت با این توجیه كه قرار است با عده ای از زنان درباره لایحه جلسه ای داشته باشد به سخنان من گوش نداد."

كولایی كه خود تجربه نمایده مجلس بودن را دارد در انتقاد به رفتار آلیا گفت:"این رفتار دون شان نماینده مردم است .نماینده بیش از حرف زدن باید گوش كردن را یاد بگیرد .انتظار من این بود كه به عنوان حامل دغدغه های مردم درباره لایحه خانواده او به حرف های من گوش می داد."

او در پایان سخنانش از لاریجانی ،رییس مجلس تشكر كرد :"دقت نظر لاریجانی نسبت به مسئله لایحه جای تشكر دارد و امیدوارم با استفاده از نظرات استادان دانشگاه و كارشناسان این حوزه بررسی دقیقی روی لایحه انجام شود."

***

فریده ماشینی و فخرالسادات محتشمی پور از كمیسیون زنان جبهه مشاركت در دیدارهای امروز خود از نمایندگان مجلس راضی به نظر می رسیدند.

ماشینی گفت:"احمد ناطق نوری با نگاهی مثبت اعلام كرد كه تصویب این لایحه موجب فروپاشی خانواده می شود." ناطق نوری در این دیدار تاكید كرده كه هر كاری كه برای تصویب نشدن این لایحه از دستش بر می آید انجام می دهد.

حسن غفوری فرد عضو هیات رییسه مجلس نیز در دیدار با این دو نفر گفت:"ما خودمان هم از تبعات تصویب این لایحه با خبر شدیم به همین دلیل آن را از دستور كار خارج كردیم.شما هم بهتر است به جای حرف زدن مستنداتی را برای ما ارائه كنید ."

اعضای كمیسیون زنان جبهه مشاركت گزارش های انتقادی و نیز پیشنهادهایی كه تا كنون كارشناسان در باه این لایحه را انجام داده بودند به غفوری فرد ارائه دادند.

در ادامه فخرالسادات محتشمی پور از دیدار مجمع زنان اصلاح طلب با فراكسیون زنان خبر داد. اعضای مجمع زنان اصلاح طلب قرار است هشت صبح دوشنبه با اعضای فراكسیون زنان درباره لایحه حمایت از خانواده دیداری داشته باشند.

***

آمنه رضایی عضو خانه زنان هودانا به همراه دیگر زنانی كه از همدان برای دیدار با نمایندگان آمده بودند موفق شدند با هفت نماینده مجلس دیدار و مخالفت خود را با تصویب این لایحه اعلام كنند.

محمدی نماینده نورآباد،كاییدی نماینده پلدختر،رحیمی نسب و ملك شاهی نماینده خرم آباد ، دهقانی نماینده كازرون و جعفری نماینده كبوترآهنگ از مخالفان تصویب لایحه بودند كه در این دیدار ضمن قول همكاری تاكید كردند كه این لایحه نباید بدون نظر كارشناسی به تصویب برسد .

شهلا شرکت، مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده زنان به همراه مریم قنبری، عضو وکلای میدان زنان نیز با نمایندگان ماهشهر، لنگرود، رشت، بندرلنگه و مرودشت دیدار کردند. آنها که نامه این گروه از وکلا را که حاوی 15 پیشنهاد اصلاحی در مورد لایحه حمایت خانواده بود در دست داشتند و دلایل خود را برای مخالفت با کلیات لایحه اعلام کردند.

مدیرمسئول مجله توقیف شده زنان نیز این دیدارها را مثبت ارزیابی كرد و به نماینده لنگرود گفت:" در حال حاضر با گسترش پدیده شوهركشی مواجه ایم اگر لایحه خانواده هم تصویب شود شوهر كشی بیش از پیش افزایش خواهد یافت."

فریده غیرت ،وكیل نیز صبح امروز به دیدار نماینده دره گز رفت. او به همراه خود نامه گروه زیادی از وكلا را هم برد. دراین نامه آمده است: «یكی از لوایحی كه اخیراً جهت تصویب به شما به عنوان قوه مقننه ارائه شده لایحه حمایت خانواده است كه با مخالفت و اعتراض بسیاری از افراد و موكلین شما نیز روبه‌رو شده است. بنابراین ما به اعتبار آشنایی كه با مشكلات خانواده‌ها و نقایص عملی قوانین حاكم به روابط آنها داریم بر این باوریم كه اگر این لایحه به تصویب نهایی برسد نه تنها حامی خانواده‌ها نخواهد بود بلكه اركان و نظام خانواده‌ها را متزلزل كرده كه این تزلزل و به‌هم‌ریختگی، ضرر جبران‌ناپذیری را بر پیكر جامعه وارد می‌كند كه امكان ترمیم آن به سادگی میسر نخواهد بود.»

این وكلا در پایان نامه خود از نمایندگان خواسته‌اند برای حفظ كیان خانواده‌ها و رعایت مصلحت آنان و اعمال حمایت قانونی از افراد جامعه تقاضای خارج كردن این لایحه را از دستور كار مجلس كه مورد تقاضای افراد و گروه‌های بیشماری از ملت است را داریم.

مداح، یکی از زنان خانه دار که موفق شده بود با نماینده گرگان صحبت کند گفت:" فکر می کنم باید این ملاقاتها را آنقدر ادامه دهیم تا دیگر لایحه برای همیشه از دستور کار خارج شود."

در همین حال، اعضای شاخه دانشجویی میدان زنان و گروه زنان دانشگاه شریف نیز با نمایندگان سنندج، کامیاران و دیواندره، سقز و بانه، خمینی شهر، ارومیه، بوشهر، دهلران، نطنز و جهرم، فلاورجان، مغان، میانه شاهرود، رامشیر و آبادان دیدار کردند. نماینده سنندج از آنها خواست به دلیل اینکه مشکلات زنان را خود زنان بهتر درک می کنند، پیشنهاداتشان را برای اصلاح لایحه به مجلس ارائه کنند. او همچنین اعلام کرد: من نه تنها با مواد 22، 23 و 25 مخالفم با کلیات لایحه هم مخالفم و به عنوان نماینده هیچگاه به چند همسری رای نمی دهم.

فخرالدین حیدری، نماینده سقز و بانه نیز با اعلام اینکه رای مخالف خواهد داد گفت: لایحه حمایت خانواده باعث از هم پاشیدن خانواده ها می شود.

سلمان ذاکر نماینده ارومیه اما گفت: من تابع نظر روحانیت هستم، هر چه آنها بگویند. محمد جواد ابطحی، نماینده خمینی شهر نیز با استقبال از اعلام اعتراض توسط زنان اعلام داشت: تعدد زوجات نص صریح قرآن است و بستگی دارد از چه دیدگاهی به آن نگاه کنیم. البته من صلاحیت تفسیر قرآن را ندارم و در حال تحقیق هستم.

غلامعلی میگلی نژاد، نماینده بوشهر نیز گفت: من با کلیات لایحه مخالفم و به دانشجویان وعده داد در زمان طرح لایحه در صحن علنی به عنوان مخالف نطق کند. این قول را عزتی، نماینده دهلران نیز داد و گفت: من هم مثل شما می خواهم لایحه به طور کامل از دستور کار خارج شود زیرا به جز فساد و بی بندوباری چیزی ندارد.

همچنین گروهی از اعضای جامعه زنان انقلاب اسلامی نیز صبح امروز به مجلس آمده بودند.

در دیدار دیروز فعالان جنبش زنان با نمایندگان مجلس برخی از هنرمندان، نویسندگان، معلمان، دانشجویان، وکلای دادگستری ،پزشکان، برخی از فعالان کمپین یک میلیون امضا ، میدان زنان ،مدرسه فمنیستی، کانون زنان ایرانی، روزنامه نگاران ،ورزشکاران ،زنان خانه دار ، مادران صلح، زنان ملی -مذهبی و زنانی از هیئت های مذهبی حضور داشتند. امروز از ساعت 12 تا ساعت 2 بعد از ظهر گروه های مختلف به دیدار نمایندگان مختلف در اعتراض به این لایحه رفتند از جمله می توان به حضور منصوره شجاعی، شهلا شرکت، محبوبه عباسقلی زاده ، شادی صدر، خدیجه مقدم، زهره ارزنی، مینو مرتاضی، آسیه امینی، ژیلا بنی یعقوب، سارا صباغیان، آیدا سعادت ،ساناز الله بداشتی ، زهرا مینویی ،وحیده مولوی ،مریم مجد ،عارفه الیاسی ،نسرین افضلی، گیتی پورفاضل، فرخنده احتسابیان، فریده غائب، محبوبه حسین زاده ، گوهر شمیرانی، مهناز محمدی، فخری نامی، گروهی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء در همدان و اصفهان و... اشاره کرد.

Saturday, June 21, 2008

محکومیت هانا عبدی، ۲۱ ساله، از فعالین حقوق زنان، به ۵ سال حبس همراه با تبعید

هانا عبدی، دانشجوی ۲۱ ساله دانشگاه پیام نور بیجار و از فعالان حقوق زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا که از یازدهم مهرماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی در شهر سنندج بازداشت شده بود در یک حکم سنگین به ۵ سال حبس همراه با تبعید محکوم شد.

هانا از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج به اتهام اقدام علیه امنیت کشور به زندان و تبعید در شهرستان گرمی که یک شهرستان مرزی است، محکوم شده است. مصاحبه هایی با محمد شریف وکیل هانا عبدی در مورد این حکم سنگین در ذیل آمده است:

محمد شریف وکیل هانا: حکم به شدت با ماهیت پرونده غیر متناسب و نگران کننده است

تغییر برای برابری: هانا عبدی فعال حقوق زنان، دانشجوی ۲۱ ساله دانشگاه پیام نور بیجار و از اعضای انجمن زنان آذرمهر کردستان، و کمپین یک میلیون امضا که از یازدهم مهرماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی در شهر سنندج بازداشت شده بود در یک حکم بی سابقه و به شدت نگران کننده، به ۵ سال حبس در یک شهرستان مرزی محکوم شد.در این رابطه با دکتر محمد شریف وکیل هانا عبدی گفتگو کرده ایم:

آقای شریف در خبرها شنیدیم که حکم موکل شما هانا عبدی به وی ابلاغ شده است. آیا این خبر صحت دارد؟

بله متاسفانه حکم ایشان ابلاغ شد حکم به شدت غیر متناسب است و ایشان محکوم شدند به پنج سال حبس در شهرستان گرمی که یک شهرستان مرزی در نزدیکی های جلفا شمالی ترین قست آذربایجان شرقی نزدیک مرز.

اتهام ایشان دقیقا چه اعلام شده؟

اتهام ایشان را اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت کشور اعلام کرده اند. این حکم بر اساس مستندات مواد ۱۸۹ و ۱۹۰ و ۱۹۱ و ۱۹۴ و مرتبط با جرم محاربه است و همچنین ماده ۶۱۰ که در واقع با اتهام هانا مطابقت داشته و ۲ تا ۵ سال حبس به همراه دارد . لازم به ذکر است حداکثر حبس برای ایشان در نظر گرفته شده و به هر حال از ظهر که به من ابلاغ شده خیلی نگران هستم. به این لحاظ که حکم به شدت با ماهیت پرونده غیر متناسب است، احتمال نقض حکم در دادگاه تجدید نظر وجود دارد، ولی به هر حال من به هیچ روی توقع ابلاغ چنین حکم سنگینی را نداشتم .بیشتر دو سال حبس را پیش بینی می کردم آنهم در یک شهرستان نزدیک به سنندج، نه شهرستان گرمی که یک شهرستان مرزی است.

با خانواده ی هانا تماس نداشتید؟

من با پدر و برادرش صحبت کردم ولی با مادرش نه . من نمی دانم مادرش الان چه می کند و خیلی نگرانم.

اخبار غیر رسمی حاکی از انتقال مادر هانا به بیمارستان به خاطر شوک این خبر است . شما در این مورد خبری دارید؟

نه خبر ندارم فقط به دوستانی که تماس گرفتند توصیه کردم با مادرش تماس بگیرند. من چون خودم شخصا عادت ندارم که امیدواری بیهوده بدهم ولی گفتم که با او صحبت کنند و بگویند که این حکم نقض خواهد شد. به هرحال نگرانی خیلی زیاد است از این حیث که این دختر متولد سال ۶۵ است و زندان ها هم طبقه بندی شده نیست و احیانا باید در بندی که محکومان عادی هستند دوره زندان خود را سپری کند و به همین دلیل من خیلی نگرانم و این موضوع را به دادگاه تجدید نظر نیز اعلام خواهم کرد.

ظرف چه مدتی به این حکم اعتراض خواهید کرد؟

احکام دادگاه ها ظرف ۲۰ روز قابل تجدید نظر است و من لایحه ی تجدید نظر را می نویسم و خودم برای پیگیری حضورا به دادگاه مراجعه خواهم کرد. این حکم کاملا غیر متناسب و نگران کننده است. نمی دانم چه بکنم بنده هم به خدا پناه می برم. به هر حال فعلا ابراز تاسف کاری از پیش نمی برد باید امیدوار بود. من امیدوارم مقامات قضایی به احکامی که این قاضی صادر می کند توجه کنند. من قبلا هم با ایشان پرونده داشته ام و احکامی که صادر می کند احکام غیر متناسبی است. امیدوارم که مقامات قضایی مجموعه احکام ایشان را بررسی کنند . خودم هم در این رابطه اقدام خواهم کرد. اقداماتی هانا که انجام داده است هیچکدام با محاربه همسویی ندارد که این چهار ماده مربوط به محاربه را مستند قرار داده اند و در واقع هانا هیچ گونه اقدامی که ارعاب و وحشت بین مردم ایجاد کرده باشد انجام نداده است که بر این اساس محاربه اعلام شود.

وضعیت پرونده ی روناک صفارزاده را چطور می بینید؟

من بیشتر امیدوارم که شعبه ای که پرونده روناک هست حکم غیر متناسب اعلام نکند. ولی به دلیل این که از این شعبه سابقه ذهنی داشتم نگران بودم اما منتظر حکم ۵ سال زندان در تبعید برای هانا نبودم.

از شما سپاسگذارم.

روز: اعتراض به ۵ سال زندان برای هانا عبدی

سامان رسول پور: شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج هانا عبدی از فعالان حقوق زنان را که از ۹ ماه پیش در بازداشت بسر می برد، به اتهام‎ ‎‏”اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم علیه امنیت ملی” به حکم سنگین ۵ سال زندان و تبعید به “گرمی” در استان ‏اردبیل محکوم کرد.‏

این حکم روز چهارشنبه- دیروز- به “محمد شریف” وکیل مدافع “هانا عبدی” ابلاغ شده و بیست روز جهت تجدید ‏نظر خواهی زمان تعیین شده است.‏

محمد شریف در گفتگو با “روز” درباره این حکم می گوید:‏‎ ‎‏”با نهایت تاسف هانا به ۵ سال زندان و تبعید به «گرمی» ‏محکوم شده و این حکم امروز بعد از ظهر به بنده ابلاغ شده است.‏‎ ‎اتهام هانا «اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم علیه ‏امنیت ملی» عنوان شده و حکم براساس ماده ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی صادر شده است. مجازاتی که برای این ماده ‏در نظر گرفته شده، حبس از ۲ تا ۵ سال است و به عبارتی برای هانا حداکثر مجازات در نظر گرفته شده است”.

در ادامه وکیل هانا عبدی با بیان این جملات نگرانی خود را ابراز می کند:‏‎ ‎‏”چنانچه من نتوانم این حکم را نقض کنم و ‏هانا به گرمی تبعید شود، این مساله جای نگرانی شدید خواهد داشت چرا که زندانها طبقه بندی شده نیست و گرمی هم ‏شهری مرزی است و این برای او بسیار سخت خواهد بود. ما خیلی نگرانیم؛خود هانا هم از این حکم خبردار شده و ‏خانواده و بخصوص مادرش وضعیت نگران کننده ای دارند و من با وجود این حکم، نگران مادر وی هم شده ام”.‏

از وی می پرسم به چه شکلی نسبت به این حکم اعتراض خواهید کرد؟ محمد شریف در پاسخ می گوید:‏‎ ‎‏”بیست روز ‏زمان داریم و من سعی می کنم در این مدت به سنندج بروم و نسبت به رای شعبه دوم اعتراض بکنم”.‏

با توجه به اینکه هانا عبدی، یکماه پس از روناک صفازاده، دیگر فعال دربند بازداشت شد و آن دو با هم دوست و ‏همراه بودند، چرا دادگاه نخست برای هانا حکم صادر کرده است؟ محمد شریف در پاسخ به این پرسش می گوید:‏‎ ‎‏”روناک و هانا دو پرونده مجزا دارند و پرونده روناک در شعبه یکم دادگاه انقلاب بررسی می شود. علاوه بر این، ‏روناک اتهامش «محاربه» است و نوع اتهام ان دو به نوعی است که پرونده «روناک» سنگین تر شده است.علاوه بر ‏این این بستگی به نظر قاضی دارد.روناک یکبار دادگاهی شده و ما منتظریم تا جلسات بعدی دادگاه تشکیل شود”.‏

به دنبال صدور این حکم سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بیانیه ای عتراضی صادرکرد. در بخشی از این بیانیه آمده ‏است:‏‎ ‎‏”سازمان حقوق بشر کردستان خواستار تشکیل دادگاهی با معیارهای قانونی و انسانی در مرحله تجدید نظر ‏خواهی و لغو حکم سنگین صادره برای هانا عبدی می‌باشد. این سازمان همچنین با هشدار نسبت به روند رو به رشد ‏شمار بازداشت‌ فعالان کُرد در ایران و صدور احکام ناعادلانه برای ‌آنان توسط دستگاه قضایی حکومت توجه نهادها و ‏سازمان‌های ‌حقوق بشری در ایران و جهان را به این مسئله جلب و موضع گیری و اقدام جدی آنان را در این رابطه و ‏به ویژه حکم اخیر برای هانا عبدی خواستار است”.‏

آسو صالح عضو هیئت اجرای سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در گفتگو با روز می گوید:‏‎ ‎‏”به نظر می رسد ‏صدور چنین حکم سنگینی برای یکی از فعالین حوزه زنان در ایران بسیار کم نظیر باشد، البته ما در کردستان پیشتر هم ‏شاهد صدور چنین احکام سنگینی برای فعالین حوزه زنان بوده ایم. در بخشی از اتهامی که به هانا عبدی وارد شده ‏‏«تبانی جهت ارتکاب جرم علیه امنیت ملی» عنوان شده است. از این اتهام اینگونه برداشت می شود که هنوز جرمی ‏صورت نگرفته و این حکم سنگین برای ارتکاب جرمی است که هنوز صورت نگرفته! طبق قوانین مجازات اسلامی ‏اصل بر برائت است. یعنی در مرحله اول باید جرمی صورت گرفته باشد و در مرحله بعد «شاکی» باید اتهامی را که ‏به «متهم» می زند، اثبات کند. ولی متاسفانه در این حکم اشاره به هیچ جرمی نشده و «تبانی» جهت ارتکاب جرم ‏عنوان شده است‎.‎‏ به نظر می رسد که این حکم فقط جهت فعالیت های هانا عبدی در زمینه زنان در کردستان صادر شده ‏باشد. ما به عنوان سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان ضمن اعتراض به این اتهام و حکم صادره شده، امیدواریم که ‏در دادگاه تجدید نظر این موارد مدنظر قرار گیرند و شاهد صدور حکم تبرئه برای ایشان باشیم”.‏

هانا عبدی و روناک صفازاده در مهر ماه سال گذشته بازداشت شدند و تا ماهها در بازداشتگاه امنیتی این شهر تحت ‏بازجویی قرار گرفتند.هر دوی آنها از اعضای کمپین یک میلیون امضا بودند.‏

دستگیری این دو فعال مدنی، اعتراض نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر را به همراه داشت و درست هنگامی که این ‏اعتراضات بالا گرفته بود، یکی از قضات دادگاه انقلاب در گفتگو با خبرگزاری دولتی ایران‎]‎ایرنا‎[‎‏ بازداشت آنها را ‏‏«بی ارتباط با فعالیتهای مدنی» ذکر کرد و این مساله تا حدودی حمایتها از این دو زندانی را کاهش داد.‏

اما خانواده های این دو زندانی بارها گفته اند:‏‎ ‎‏”در طی ملاقاتهایی که با فرزندانمان داشته ایم، همواره بر این پافشاری ‏کرده اند ‏که بیگناه هستند و صرفا در حوزه زنان و برای برابری خواهی فعالیت کرده اند”.‏

در همین حال از هفته ها پیش کمپینی در حمایت از هانا و روناک به راه افتاده و صدها فعال در داخل و خارج خواستار ‏آزادی آنها شده اند.


بی بی سی: صدور حکم ۵ سال زندان در تبعید برای هانا عبدی

شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج، هانا عبدی فعال حقوق زنان را به تحمل پنج سال زندان تعزیری در تبعید در شهر مرزی گرمی در استان اردبیل محکوم کرد.

هانا عبدی ۲۲ ساله از فعالان کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و از اعضای انجمن زنان آذرمهر کردستان است که در مهرماه سال ۱۳۸۶ در خانه اش در سنندج بازداشت شده است. روناک صفارزاده نیز هم زمان و در ارتباط با همین پرونده بازداشت شد. اما حکم او هنوز صادر نشده است.

محمد شریف، وکیل هانا عبدی و روناک صفارزاده، به بی بی سی فارسی گفت که با توجه به محتویات پرونده از سنگینی حکم صادره شگفت زده شده است. به گفته آقای شریف اتهام هانا عبدی “اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت کشور” است، اما “دلیل اتهام در پرونده موجود نیست.”

به گفته آقای شریف با توجه به همین مسئله و نیز با توجه به این که در صورت اثبات این اتهام در قانون محکومیتی بین ۲ تا ۵ سال برای آن در نظر گرفته شده، درخواست تجدیدنظر خواهد کرد.

آقای شریف همچنین گفت صدور حکم زندان در تبعید برای موکلش نیز نگرانی شدید او و خانواده هانا عبدی را در پی داشته است.

به گفته آقای شریف گرمی یک شهر مرزی است که در زندان این شهر زندانی ها طبقه بندی نمی شوند و زندانی های سیاسی و عادی، همگی در یک بند نگهداری می شوند و این مسئله با توجه به سن کم خانم عبدی -متولد ۱۳۶۵- نگرانی شدید خانواده و وکیل او را در پی داشته است.

پیش از این قاضی پرونده هانا عبدی گفته بود اتهامات هانا عبدی و روناک صفارزاده، که به همراه او دستگیر شده، ربطی به فعالیت های مدنی آن ها ندارد و آنها در پوشش کمپین یک میلیون امضا مقاصد گروه کرد پژاک را دنبال می کردند.

این قاضی گفته بود این دو نفر اعتراف کرده اند که به مقر پژاک سفر کرده و آموزش هایی در زمینه “شیوه نفوذ در نهادهای مدنی” دیده بوده اند. او همچنین این دو نفر را به دست داشتن به انفجاری که در آبان ماه گذشته در سنندج رخ داده بود متهم کرد.

اتهام وارد شده به روناک صفارزاده، دیگر متهم این پرونده، محاربه است که اتهام سنگین تری نسبت به اتهامات وارد شده به هانا عبدی است و می تواند مجازات های بسیار سنگین تری را در پی داشته باشد.

اما آقای شریف تاکید کرد صدور حکم سنگین برای هانا عبدی الزاما به این معنی نیست که حکم خانم صفارزاده هم سنگین باشد.

جمهوری اسلامی ایران، پژاک (حزب حیات آزاد کردستان) را که شاخه ایرانی حزب کارگران کردستان (پ ک ک) ترکیه به شمار می رود، گروهی “تروریستی” می داند.


سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان: حکم سنگین “هانا عبدی” را لغو کنید

در حالی که بیش از هشت ماه از دستگیری و بازداشت “هانا عبدی” دانشجوی سنندجی می‌گذرد امروز خبر محکومیت این فعال حقوق زنان و عضو کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز به پنج سال حبس و تبعید به زندان “گرمی” در منطقه‌ی مرزی استان اردبیل از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب شهر سنندج اعلام گردید. این در حالی‌ست که محمد شریف وکیل نامبرده همواره نسبت به شیوه گرفتن اعترافات از موکل خود معترض بوده و صدور این حکم را بسیار نامتناسب با ماهیت پرونده دانسته است.

سازمان حقوق بشر کردستان ضمن اعتراض به صدور این حکم سنگین برای هانا عبدی و ابراز نگرانی از احتمال صدور احکامی مشابه برای‌ دیگر فعالان دربند زن در کردستان از جمله “روناک صفازاده” که او نیز مدت نه ماه است به اتهامی مشابه در بازداشت به سر می‌برد خواستار تشکیل دادگاهی با معیارهای قانونی و انسانی در مرحله تجدید نظر خواهی و لغو حکم سنگین صادره برای “هانا عبدی” می‌باشد.

سازمان حقوق بشر کردستان همچنین با هشدار نسبت به روند رو به رشد شمار بازداشت‌ فعالان کُرد در ایران و صدور احکام ناعادلانه برای ‌آنان توسط دستگاه قضایی حکومت توجه نهادها و سازمان‌های ‌حقوق بشری در ایران و جهان را به این مسئله جلب و موضع گیری و اقدام جدی آنان را در این رابطه و به ویژه حکم اخیر برای هانا عبدی خواستار است.

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
پنج شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۷


برگرفته از:
خبرنامه امیرکبیر

Saturday, June 7, 2008

Hiroshima




there's a shadow of a man at hiroshima
where he passed the moon
in a wonderland at hiroshima
beneath the august moon
and the world remembers his face
remembers the place was here

fly the metal-bird to hiroshima
and the way a load
speak a magic word to hiroshima
let the sky explode
and the world remembers his name
remembers the flame was hiroshima

and the world remembers his name
remembers the flame was
hiroshima, hiroshima, hiroshima ...

Thursday, May 15, 2008

آقای شهردار این تصاویر را دیده اید؟

برگرفته از: FLOPPY

در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن ...
آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل و بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه ...









ثمانه عظیمی دانش آموز حادثه دیده

ثمانه عظیمی دانش آموز حادثه دیده بر اثر آتش سوزی مدرسه روستایی از توابع شیراز

رضا حقیقی دانش آموز حادثه دیده





دستان نرگس حیدری دانش آموز حادثه دیده

نظافت دستان نرگس حیدری دانش آموز حادثه دیده بر اثر آتش سوزی بخاری نفت سوز توسط مادر




نرگس برای عکاس نمی‌خندد.

برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌های چوبی در دست که در آن ‌چهره‌هایی متفاوت از تصویر فعلی‌اشان را نشان‌ می‌داد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان می‌بود، و انگشت‌های ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگیز دیگر این دوره انداخت.
نمی‌دانیم وقتی به درس پترس فداکار می‌رسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمی‌دانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست می‌دارند.
دخترکان و پسرکانی با قاب‌های بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج می‌زند، بچه‌هایی که رنگ نداشته دیوار خانه‌اشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینه‌های سرسام‌آور درمان دارد و نمی‌دانیم چرا تا به امروز گره‌های چروک چهره‌‌هایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان می‌ماند، به دنبال مرغ خانه‌اشان می‌دود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروس‌های خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچه‌های قربانی غفلت ما در کنار بچه‌های روستا برای گرفتن یک عکس حاضر می‌شود اما او برای عکاس نمی‌خندد.
نرگس دفتر مشقش را باز می‌کند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست می‌گیرد و در سطر اول می‌نویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمی‌گرفت.

این کودکان ساکن روستای درودزن مرودشت از توابع شیراز و استان فارس هستند.
خبرگزاری فارس تا حدودی پی گیر این قضیه بوده که آقای فرامرز میر احمدی خبرنگار فارس این تصاویر رو تهیه کردند.
ایمیل تماس با خبرگزاری فارس: Info@farsnews.ir


لینک های مرتبط:

Monday, May 5, 2008

مانی


- می دانید تفاوت بین سپاهیان من و سپاهیان بهرام ساسانی در چیست؟
هیچ کس جرات نداشت با پاسخی مانی را ترغیب به توضیح بیشتر کند گرچه نیازی به این کار نبود. مانی چند لحظه بعد جواب پرسش خود را می داد. پیکر مانی در غل و زنجیر اسیر بود. مانی نگاهش را به اطراف چرخاند و گفت: های آدمها که دور و بر من ایستاده اید... فرق پیروان من و لشگریان بهرام ساسانی را در لباس هایمان بجویید. لشگریان ساسانی با زره پوش و کلاه به جنگ دشمن می روند در حالیکه پیروان من با لباس های لطیفشان در پی یافتن همراهی زمین و زمان را زیر و رو می کنند تا او را به دین زیبایی ها رهنمون شوند. به سمت باغهای روشنائی... اینست تفاوت بین طریقه نبرد من و طریقه نبرد بهرام ساسانی...نگهبان با سلاح خویش به صورت مانی کوبید. پیامبرِ نقاش در حالیکه در حیاط قصر جندی شاپور به زنجیر کشیده شده بود از هوش رفت.



- دین من آیین زیبائی هاست. من پیامبری نقاشم. من از بابِل آمده ام تا فریادم در سراسر جهان طنین افکن شود. من آنچه را می گویم که زرتشت می گفت، عیسی می گفت، بودا می گفت. نقاشی های من سخن از دوستی می گویند. من شما را به سمت باغهای روشنایی رهنمون می شوم. آنجاست که نیمه تاریک انسان از او جدا می شود و نیمه روشنایی او متبلور می گردد. ای مردم! تیرگی و پلشتی را از خود برهانید، به کیش همنوعانتان احترام بگذارید و آیین آنها را به ریشخند و جبر نگیرید. خدای آنها هم همان خدای باغهای روشنایی است ...
***

مانی در میان نخلستان راه می رفت. دجله، این رود وحشی در میان نخلستانها شاخه هایی پدید می آورد و درختان را آبیاری می کرد. پسرک سفید پوش در حالی که پای چپش کمی می لنگید از روی جوی کوچکی پرید و روی ماسه های آن طرف فرود آمد. کمی راه رفت و عاقبت در کنار جویباری نشست. پشت ابر های آسمان بین النهرین خورشیدی نهفته بود که حالا با پایان باران کم کم اشعه های نورانیش را بیرون می داد. گاهی گوشه ابری دریده می شد و اشعه نوری بیرون می زد. مانی به آسمان که خیره می شد احساسی از تجلی و عروج وجودش را فرا می گرفت. از برگ های درخت خرما قطرات آب به داخل جویبار می چکید. مانی بر ساقه گیاه کوتاه قامتی قطره آبی دید. یک چشمش را بست و سرش را چرخاند تا خورشید را از میان قطره آب ببیند. قطره ناگهان به میان جویبار افتاد و نگاه مانی هم همراهش به میان جویبار رفت. به چهره خودش دقت کرد. قطره دیگری افتاد و تصویرش کمی لرزید. لرزید و لبخند زد. لبش کمی جنبید و گفت: من همزاد تو ام مانی! وحی آسمانی را از دهان من بشنو! از این لباس سفید بیرون بیا! نقاشی کن! کتاب بخوان! طبابت کن! برای مردم حرف بزن! پیام آور زیبائی ها باش! از اینجا برو تا ذهن تو نیز مانند اعضای این فرقه نپوسیده است! برو ...
...

پیروان فرقه مغتسله روی میز های چوبی نشسته بودند تا نهار مختصرشان را بعد از کاری سخت در مزرعه صرف کنند. نور خورشیدِ بعد از ظهر مردمک چشم ها را تنگ کرده بود و اطاق تقریباً تاریک به نظر می رسید. فقط سفیدی لباس ها معلوم بود. سیتایی، رهبر فرقه می خواست اجازه خوردن بدهد که مانی از در وارد اطاق شد. نگاهها به سمت او برگشت. چشم ها که حالا به تاریکی عادت کرده بود آنچه را می دید باور نداشت. مانی روی لباسش گل های رنگارنگ نقاشی کرده بود و هر جای لباس را به زینتی آمیخته بود. دلها زیبائی را می ستود ولی چشم ها آنرا تکفیر می کرد. مانی که می دانست مجازات سنگینی پیش رو دارد از همان دری که وارد شده بود خارج شد. به انتظار نشست تا بعد از تحمل مجازاتش فرقه مغتسله را با آن آیین های خشک و بی مورد و نازیبا ترک کند.
***

بیایید! بیایید! در این باغ بگردید! در این باغ بگردید! آنچه در این باغ هست... مظهر لطف خداست... مظهر لطف خداست... بیایید! بیائید! در این باغ بگردید!
- آه تو چه موهای لطیفی داری دِناگ! بیا رو به روی من بنشین. می خواهم موهای تو را ببافم!
دناگ نزدیک مانی شد و به او پشت کرد. موهای سیاهش را در اختیار مانی گذاشت. مانی موهای دناگ را می بافت و حرف می زد:
- پدرم روزی تصمیم عجیبی گرفت. تصمیم گرفت از لذایذ دنیا چشم پوشی کند و به حقیقت برسد. او خانواده اش را ترک گفت. به میان فرقه سپید جامگانِ مغتسله رفت و من را همراه خویش برد. پدرم از آیین سپید جامگان یاد گرفت که گوشت نخورد، شراب ننوشد و هرگز زنی را لمس نکند تا به حقیقت برسد... حقیقت اما در میان موهای سیاه توست دناگ! هر جا زیبایی هست حقیقت همانجاست!
***

مانی شب و روز راه می رود. از اینجا پیاده به آنجا می رود و آنجا را با کشتی به مقصد جایی دیگر ترک می کند. آن سوی اینجا ها و آنجا ها مانی به یک چیز می اندیشد: گسترش آیین خویش. مانی به هر شهری که می رسد پیروانی می یابد. چند روزی با ایشان دمساز می شود. زیر درختی می نشیند و از الهامات خویش، از آنچه همزادش بر او نازل می کند برای آنها سخن می گوید. آنگاه بر می خیزد تا به همراه یارانش به سمت جایی دیگر برود. بعد از مدت ها مانی به تیسفون می رسد. پایتخت امپراطوری ساسانی و محل سکونت شاپور، شاه شاهان.
***

- گوش کن مانی! من شاه شاهان هستم و این گونه دوستانه کنارت نشسته ام تا با تو صحبت کنم. امپراطوری ساسانی گرچه از بیرون پر ابهت به نظر می رسد ولی از داخل در حال تهی شدن است. باید حقیقتی را به تو بگویم و آن اینکه حاکمان واقعی موبدان اند نه من! آنها دستورشان را در قالب تقاضا بیان می کنند و من ناچار محترمانه می پذیرم...
مانی بدون اینکه به صورت شاپور نگاه کند گوش می داد. فقط هر از چند گاهی دستی به ریشش می کشید.
- مانی! تو بسیار به من نزدیکی... کمک کن تا از نفوذ موبدان بکاهم.
مانی حرفی برای گفتن نداشت.
***

در دربار شاپور ساسانی حرف های زیادی از دهانها بیرون می آید. هر کدام به قصد و غرضی خاص. مانی ساکت نشسته است.
شاپور: امپراطوری روم هیچ موقع این گونه ضعیف نبوده است. پس نباید به آنها فرصت بازسازی داد.کرتیر- موبد دربار- : جاویدان بماند شاه شاهان شاپور ساسانی! اعلی حضرت! نظر این جانب هم همین است. باید بر امپراطوری روم حمله برد و آیین کفرآمیز آنها را از میان برداشت. تنها یک آیین مورد قبول بزرگترین امپراطوری زمانه است و آن هم آیین زرتشت می باشد.
نگاهها به سوی مانی برگشت. مانی چیزی نمی گفت و به زمین خیره شده بود.
شاپور گویی که می خواست با حرفی مانی را به دفاع از خویش ترغیب کند گفت: ولی ما عهد و پیمانی با قیصر روم داریم. اوضاع افلاک و کواکب چگونه است کرتیر؟
کرتیر: خوب است سرورم. اختر سعد مشاهده شده است. حمله ما با شکست دادن روم و اسارت قیصر همراه خواهد شد.
شاپور: مانی! همزاد تو عقیده ای راجع به جنگ فردا ندارد؟
مانی جواب داد: خیر سرورم! هیچ نمی گوید... من کمی می ترسم...
***

روم فتح و قیصر کشته شد و مانی به سبب آنکه در شب حمله پیام آور شادی نبود از دربار طرد شد. پیامبر نقاش که اکنون سن را از مرز پنجاه گذرانده بود، ناگاه گویی متوجه گذر زمان شده باشد نگاهش را برگرداند تا روزها و سالهای گذشته را از نظر بگذراند. مانی بی آنکه خود بخواهد وسیله دست شاپور شده بود تا بواسطه آیین خویش نفوذ موبدان را کاهش دهد. سرانجام شاپور ساسانی درگذشت و بهرام به شاهی رسید. مانی اکنون دریافته بود که از هدف خویش بازمانده است. او به جای اینکه در دربار بماند می بایست سفر می کرد. به اینجا و آنجا. هر جا که امید یافتن پیروی برای دین زیبائی ها وجود داشته باشد. مانی کتاب ارژنگ را در دست گرفت تا سفر را آغاز کند. مانی برای جبران گذشته از دست رفته حرکت می کرد. ولی انگار رسالت مانی به انتها رسیده بود، هرچند نصفه و نیمه و ناتمام. مانی به دستور بهرام ساسانی اسیر شد. پیامبر نقاش را در حیاط قصر جندی شاپور به زنجیر کشیدند...
***

مانی که با ضربه سلاح نگهبان از هوش رفته بود به هوش آمد. از بینی اش شیار خونی سرازیر شده بود. با صدایی ضعیف برای آنها که به تماشایش آمده بودند گفت: دین من آیین زیبائی هاست... بیایید در باغهای روشنایی بگردید!... بیایید!...
نگهبان با ضربه ای دیگر صدای مانی را قطع کرد.
***

روز بعد جسدی که از کاه پر شده بر دیوار قصر جندی شاپور تاب می خورد. به هنگام غروب مردمی که از مقابل قصر می گذشتند از خود می پرسیدند: مگر او چه کرده است؟
هیچ کس نمی دانست مانی چه کرده است.

برگرفته از: تارنمای ایران باستان

Friday, April 25, 2008

من چه خواستم؟

من در جایی بدنیا آمدم که بهش می گفتند اینجا ایران است، کشوری با هزاران سال تاریخ و تمدن.
من در زمانی بدنیا آمدم که مردم انقلابی توی سر و کله هم میزدند. توده ای ها با مجاهدین دعوا داشت، مجاهدین با فداییان، فداییان با جبهه ملی، جبهه ملی با مجاهدین، مجاهدین با اسلامگرا های سنتی، اسلامگراهای سنتی با توده ای ها، ... همه با هم بر سر لحاف ملانصرالدین که نامش آینده سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، انقلابی، سیاسی ایران بود کشوری با هزاران سال تاریخ که میرفت تا یکجا از صفحات کتابها پاک شود و از نو نوشته شود.
زمانی که همه با هم دعوا داشتند. تو این گیر و دار از یک طرف صدای درگیری و تفنگ و اسلحه می آمد، از یک طرف صدای شعارهای انقلابیون که عزمشان را جزم کرده بودند و شاه را از قدرت برکنار کردند و حالا سر قدرت با هم می جنگیدند.
شعارهایی که نه برای من و همنسل های من که برای دیگران با صدایی بلند، فریاد خسته مردم پر شور و هیجان ایران می شد.
شعارهایی برای آزادی ایران از چنگ امپرالیسم، شعارهایی برای احقاق حقوق کارگران در ایران و همه جای دنیا، شعارهایی در حمایت از کمونیست انقلابی، شهید چه گوارا که در راه آرمانهایش توسط سازمان اطلاعاتی و امنیتی امپریالیسم در آمریکای لاتین به قتل رسیده بود، شعارهایی در حمایت از دکتر شریعتی، شعارهایی برای آزادی فلسطین از چنگ اسراییل خونخوار، شعارهایی برای آزادی ملسمانان از فساد و وحشت و مزاحمتی که نامسلمانان درست کرده بودند، شعارهایی در راه رسیدن به قدس شریف، شعارهایی برای نابودی اسراییل، شعارهایی که همه اش در ایدئولوژی های رهبران سیاسی آن روزگار خلاصه می شد.
و سپس ...
در آن روزگار (روزگار شعارها)، جنگ ایران و کشور همسایه اش آغاز شد.

و ...........
و این هم امروز ما. نگاهی به آمار بیکاری، اعتیاد، فحشا، بزهکاری و افزایش طلاق و غیره بیاندازید و ...

این هم امروز ما

Thursday, April 24, 2008

ما شصتی ها به متلک عادت کردیم


برگرفته از: الف با

نمی دونم می خونید یا نه، اصلا نمی دانم منتشر هم می شود یا نه، مطمئنم نه به شهرت متلک پرانی گردبادم نه خواندنی بودن خوابگرد. اما بد ندیدم به عنوان دهه شصتی از خودم دفاع کنم. از چه؟ از اینکه چه گورا را نمی شناختیم؟ از اینکه از جنگ متنفریم؟ از اینکه معنی عاشورا و والفجر یک تا هزار را نمی فهمیم؟ از کجا بگم؟ تعریف کنم که دم ما گرم که نسل فست فودیم؟ ایول که با فیلم زهره روی موبایلمان حال می کنیم و خلوتمان را پر می کنیم. نه برادران بزرگ دهه پنجاهی من. من متولد دهه شصتم، متولد سال ۶۱، یک ماه بعد از تولد من خرمشهر آزاد شد، یک ماه بعد از زمانی که می توانست شر آن جنگ لعنتی تمام شود اما نشد...من نمی فهمم ما تا کی باید متلک های دهه پنجاه و چهل و سی و بیست و کوفت و زهرمار را بخوریم؟ مگر ما چه کرده ایم؟ به جز اینکه دلمان خواست زندگی کنیم. می دانید گناه ما دهه شصتی یا به قول شما شستی ها چیست؟ اینکه راه به قول خودتان آرمانی را نرفتیم. حافظ آرمان شما نبودیم. اهل شهید و شهادت نبودیم. مگر ما چه خواستیم؟ خواستیم زندگی کنیم. محرم بشود سیاه بپوشیم و سینه بزنیم، عید بشود بزنیم و برقصیم. فرق ما در خواستن بود و شما در نخواستن. شما در هوا بودید و ما در زمین. شما یا سیاه بودید یا سفید، اما ما رنگی بودیم.با حزب الهی های مارکسیست کاری نداریم، تکلیفمان با شعارهای تمسخرآمیز چپ اسلامی روشن است. اما سید خوابگرد عزیز که جزو اولین وبلاگ هایی بودید که ثابت می خواندمتان. ما به اندازه شما معروف نیستیم. ما به قول فواد زیادیم، یا شاید خیلی زیاد. می خواهیم آزاد باشیم، اهل قید و بند نیم فاصله ها نیستیم. می دانید چرا؟ چون قبل از شما چوب دهه چهلی ها را خورده ایم در مدرسه و دانشگاه، حالا هم که بزرگتر شدیم متلک دهه پنجاهی را می شنویم. سید عزیز! ما دلمان می خواهد زندگی کنیم، زندگی. می دانید یعنی چه؟ یعنی اینکه لازم باشد س / ک.ث داشته باشیم، به وقتش برقصیم، موقع خودش اهل دعای جوشن باشیم و هیات امام حسینمان هم به راه. ما دهه شصتی اهل مظلوم بازی نیستیم، اهل حقیم، حق خودمان را هم می خواهیم. حقی به اندازه جوان آمریکایی و هلندی و فرانسوی. شما گیر شلوار جین بودید؟ مگر الان ما گیر چکمه گشت ارشاد را نمی خوریم؟ لطفا از دماغ فیل پایین بیایید. ما برای شما احترام قائلیم اما شما ما را بچه می دانید، چون ما عشق های مالیخولیایی رضاهای کیمیایی را درک نمی کنیم... پدر و پسر بازی تمام شد، دوران آزادی است، اگر پایه اید بسم الله اگه نه، در همان عشق مالیخولیایی کیمیایی بمانید، امیدواریم بیدار شوید. بگذارید محترمانه بگویم، اینقدر ما این متلک ها را شنیده ایم که بهمان مسجل شده نسل پنجاه نسل عقده های فروخفته ای است که حالا خیلی از آرزوهایش را در دهه شصتی ها می بیند، شرمنده، تقصیر ما نبود، خودتان کردید. تو رو به همان شهدایتان که دائم چوب نامشان بر سر ماست، دست از سر کچل ما بردارید، ما از موضوع انشای فلسطین و شهادت و مرگ و جنگ خسته ایم. ما می خواهیم زندگی کنیم، زندگی. تو را به خدا بفهمید. ما دنبال واقعیت هستیم و حقیقت. حقیقت می گوید نیویورک آمریکا و آمستردام و لندن جای بهتری برای زندگی است تا کوبای کاسترو و ونزوئلای چاوز دزد ایران.بیخیال، ما به متلک عادت کرده ایم، مثل تحقیر و توهین و تهمت و خیلی چیزهای دیگر...