- عموم اقوام و گروههای جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران- ایران بزرگ) ساکن هستند، علیرغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم سخن میگویند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر میگردد.بر پایه این گزارش آریاییها بر خلاف آنچه تا کنون تصور میشده و توسط محققان اروپائی عنوان و مطرح شده است، اقوامی مهاجر از سرزمینهای دیگر (اروپای شرقی) به ایران نبودند بلکه این اقوام آریائی ساکنین بومی ایران بوده و از بر خلاف تئوریهای پیشین این آریائی های بومی ایران بوده اند که از حدود ده هزار سال پیش به سمت اروپا مهاجرت کرده و صنایع مهمی چون کشاورزی و دامداری را به نقاط مختلف اروپای شرقی و غربی گسترش داده اند.
- فرضیه مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی که توسط انسان شناسان آلمانی قرون نوزده و بیستم میلادی، به آنها به غلط نام آریائی داده شده، نفی و رد شده است. تحقیقات وی نشان میدهد که اقوام آریائی اصالتا ایرانی بوده و از حدود ۱۱۰۰۰ سال قبل در نواحی مختلف فلات ایران بویژه جنوب غربی ایران و در دامنه های زاگرس ساکن بوده اند. همچنین مطالعات ژنتیکی وی اثبات کرده است که جمعیتهای ایرانی که با زبانهای غیر از گروه زبانهای هندواروپایی تکلم میکنند به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران، ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه، اسیای میانه و قفقاز و اروپای شرقی ندارند و بر عکس «شاخصهای تمایز ژنتیکی» آنها (مانند FST) با سایر گروههای ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که این امر نشانگر قرابت ژنتیکی و ریشه ژنتیکی مشترک آنها در اعماق تاریخ ایران است.
Friday, July 1, 2016
ایرانیان، آریایی های واقعی هستند
Wednesday, April 16, 2014
همه چیز در ایران از فیلتر سکس میگذرد
Thursday, August 11, 2011
تله جدید وزارات اطلاعات برای کنترل فیس بوک ایرانیان
Thursday, February 3, 2011
بیانیه جمعی از اساتید دانشگاههای تهران: هر چه سكوت كنیم ، گرانی ، فقر ، سركوب و اعدام افزایش می یابد
هر چه سكوت كنیم ، گرانی ، فقر ، سركوب و اعدام افزایش می یابد
پس باید بپا خیزیم و اكنون در ماه قیام(بهمن) زمان آن فرا رسیده است
دزدی ها و غارتگری های دولت غاصب و كارگزارانش در جنگ و جدالهای درونی خودشان روز به روز بیشتر افشا شده و ابعاد این غارت و چپاول بعد از حذف یارانه ها سیر صعودی به خود گرفته است.
درهمین رابطه دو عضو کمیسیون برنامه و وبودجه مجلس از گزارش جدید دیوان محاسبات کشور خبر دادند که نشان می دهد دولت 11/7 میلیارد دلار از درآمدهای حاصل از مازاد فروش نفت و اقساط فروش نفت را به حساب ذخیره ارزی واریز نکرده و بجای اینكه به خزانه كشور واریز شود به جیب احمدی نژاد و دوستانش و مجتبی خامنه ای نور چشمی ولی فقیه ریخته شده است.
با شروع حذف یارانه ها و بالارفتن نجومی قیمتها (طوری كه دیگر حتی نان خالی هم از سفره های ملت محروم ناپدید شده است) اموال و سرمایه های ما به دست غارتگران حاكم به تاراج میرود . نظام حاكم به خوبی میداند كه رفتنی است و نفس های آخرش را میكشد ، بنابراین در حال جمع آوری پول و امكانات و ارسال به كشورهای دیگر است تا اگر ملت ایران نیز با الهام از قیام مردم تونس و مصر به خروش در آمدند ، كوله بار خود را بسته باشند و با پول و امكانات كافی از جیب ما، به كشور دیگری فرار كنند.
بعد از حذف یارانه ها ، در حالی كه دزدی های نجومی كارگزاران حكومتی اوج جدیدی گرفته ، بطوری كه جان ملت محروم از این همه فشار و ناداری به لب رسیده است، نظام حاكم برای مقابله با اعتراضات مردمی و بجای كمك به اقتصاد ور كشته كشور ، برای به سكوت و تسلیم وادار كردن مردم، دست به اعدامهای وحشیانه و حتی قتل عام زندانیان سیاسی كه در اعتراضات عاشورای سال 88 دستگیر شده بودند زده است كه آخرین این سربداران سرفراز آقایان : علی صارمی ، حسین خصری ، جعفر كاظمی و محمد حاج آقایی و خانم زهرا بهرامی بودند.
البته بسیاری را نیز به بهانه ی مواد مخدر اعدام كرده و میكند تا با نشان دادن چنگ و دندان و چشم زهر گرفتن از مردم ایران ، ذلت و سكوت را در كشور ما مستولی كند. این در حالی است كه حتی ملت افغانستان هم بر علیه اعدامهای فزاینده ی دگر اندیشان در ایران و سایر اعدامهایی كه به بهانه مواد مخدر انجام میشود روزانه دست به تظاهرات میزند.
همه میدانند كه ایران بزرگترین صادر كننده ی مواد مخدر است و سپاه پاسداران خود سردمدار تولید و پخش مواد افیونی است. همه میدانند كه در زندانها ، بصورت گسترده مواد مخدر به وسیله مسئولین زندان توزیع میشودت همه میدانند كه به تازگی محموله چند تنی مواد مخدر به ارزش 5میلیون دلار از ایران به سمت ونزوئلا و سایر كشورها كشف شد و عاملان آن هم از سران سپاه پاسداران بودند كه دستگیر شدند. آنگاه ناجوانمردانه به بهانه چند مثقال مواد مخدر جوانان بی پناه ایرانی را كه از روی فقر و ناداری دست به این كار زده اند ، به دار می آویزند تا بدین طریق ترس و وحشت را در جامعه فراگیر كنند و كسی به خود اجازه اعتراض ندهد! چرا كه نظام ولایت فقیه هر جا كه با خطر اعتراضات مردمی و سرنگونی محتوم روبرو میشود به اعدام های جوانان روی می آورد تا چند صباحی بیشتر به حاكمیت ننگین خود ادامه دهد.
پس از سال قبل تا كنون باید طبق تجربه دریافته باشیم كه سكوت و سكون ما به مانند این است كه دزد به خانه حمله كرده باشد و ما بجای اعتراض و فریاد و حمله به سمت غارتگری كه به خانه ما تجاوز كرده است، سكوت كنیم و به روی خود نیاوریم! با چنین شیوه ای دزدان نه تنها مال بلكه جان و نوامیس ما را هم به غارت خواهند برد. كما اینكه تاكنون این تجربه را به عینه دیده ایم. هر چه سكوت كنیم، قیمت ها بالاتر میرود، بنزین یارانه ای ، از 100تومان به 400 تومان رسیده و گرانتر هم خواهد شد. اعدام جوانانمان افزایش می یابد، تعداد زندانیان سیاسی بیشتر میشوند و در یك كلام ، نظام متجاوز سركوبی را از تمامی ابعاد به اوج میبرد، چرا كه كسی جلودار آنان نیست و صاحب خانه در گوشه ای نظاره میكند و بجای اعتراض و حفاظت از شرف و ناموس و اموال خویش، منتظر است كه كسی پا كاری كند و از او صدایی بر نمی خیزد، گویی كه نمیداند كس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما!
پس باید بپا خیزیم و در بهمن ماه امسال طرحی نو در اندازیم و روز 14 بهمن ساعت 3 بعد از ظهر به خیابانها بیاییم و دزدان و غارتگران اموال ملت ایران را افشا كنیم.
جمعی از اساتید دانشگاههای تهران
12بهمن 89
Wednesday, December 22, 2010
Happy Shab-e Chelleh
Hope this Shab-e Chelleh is Messenger for end of darkness and beginning of brightness and beauty and freedom for Iran and Iranians.
Tuesday, December 21, 2010
شب چله خجسته باد
به امید اینکه این شب چله، پیام آور پایان تاریکی و آغاز روشنایی و زیبایی و آزادی برای ایران و ایرانیان آزادیخواه باشد.
Wednesday, November 3, 2010
جوکهای قانون اساسی
Saturday, August 28, 2010
سوخته تر از نسل سوخته دیروز ولی خردمندتر از هر روز
نسل سوخته ی امروز اگرچه حتی همان اندکی را که نسل گذشته از زندگی میتوانستند لمس کنند لمس نکرد، حتی در برابر هجوم و توهین بیگانگان با نرمی برخورد میکند و به جای دندان تیز کردن، نیروهای زنده و سازنده ی خود را به مهاجمان نشان میدهد تا با رفتاری صلح آمیز، خشونت طلبها را با شرمندگی به عقب براند بدون آنکه حتی از دیوار هیچ سفارتخانه ای بالا رود:

نسل امروز برای حفاظت از خانواده های زندانیان و شهیدانش با فرستادن پیام صلح تنها با بستن یک روبان سبز به نشانه صلح و زندگی خواهی و با پخش صحنه های صلح جویانه در برابر خشونت استبداد به جهانیان حقانیت خود را اثبات میکند.
ایکاش این نسل سوخته ولی خردمند بیش از اینها مورد توجه و ستایش همگان قرار گیرند.

Wednesday, August 4, 2010
Abyaneh
The first thing you noticed about Abyaneh is its red color. There is mountain in red behind the village which is evident from a far distance of the village.
The whole village is colored in red because the soil of the village is clay and all of its buildings are made by clay.
The village is very old. It is one of the oldest village in Iran which is remained from ancient Iran from Sassanid era.
Based on Abyunaki dialect, Abyaneh is called "Viuna". "Vi" means willow and "Viyane" means land of willows (Abyaneh was land of willows in the past). Over time, "Viuna" has been changed to "Avyaneh" and then "Abyaneh".
Their people costume is so amazing and beautiful and very thoroughbred.
The women's clothes are really amazing. They wear a long scarf in white with some patterns of flowers which is covered their shoulders. Also they wear a colorful pattern skirt which is tall under the knees.
They have a very old fire temple in the village from ancient Iran which is closed since Safavid government forced them to convert to Islam.
Abyaneh resisted conversion to Islam throughout the ages, and stayed Zoroastrian until it was forced to convert to Shi'ite Islam in the time of the Safavid dynasty, as were many other villages and towns that had held onto the Zoroastrian religion until then.
The village is covered by trees and its environment is so beautiful.
Thursday, April 15, 2010
هیچکس به فکر زندانیان گمنام نیست
مریم محمدی
در همان زمان به دلیل اعتراض به تعطیلی دانشگاهها، دستگیر شد و پنج سال را در زندان گذراند. دومین بار در سال ۷۹ در یک نشست نیروهای ملیمذهبی بازداشت شد و آخرین بار پس از انتخابات ریاست جمهوری و در حالی که به علت پیشرفت بیماری سرطان پروستات در بستر بیماری بود، بازدشت شد. این در حالی بود که به علت بیماری و عدم اعتقاد به انتخابات، دکتر ملکی هیچگونه فعالیت انتخاباتی نداشت و ماموران برای بردن او به بازداشتگاه ناچار بودند او را در راه رفتن کمک کنند.
دکتر محمد ملکی روز ۱۰ اسفندماه پس از تلاشهای وکیل و خانوادهاش به علت شدت بیماری به قید کفالت آزاد شده است. دیروز قرار بود دادگاه او تشکیل شود که با تقاضای وکیل مدافع به تاخیر افتاد. آقای ملکی اعلام کرده هر زمانی هم که دادگاه برگزار شود، در صورت علنی نبودن در آن شرکت نخواهد کرد.

با ایشان گفتوگویی همهجانبه در مورد مجموعه مسائل جاری و همچنین وضعیت خاص ایشان داشتهام:
دیروز وکلای من اطلاع دادند که خدمت قاضی رفتهاند و جناب قاضی موافقت کردهاند. زیرا مدارکی بردهاند که وضعیت سلامت من چگونه است و نیاز به تداوم معالجه دارم. قاضی نیز قبول کرده که دادگاه عقب بیافتد و گفته است خبرتان میکنم که چه موقع برای دادگاه بیایید.
یعنی در تمام مدتی که زندان بودید نیز از موارد اتهامی خودتان آگاه نشدید؟
خیر، ندیدم که اتهامم چیست. تفهیم اتهام شدم که توهین به رهبری و امام، محاربه و اقدام علیه امنیت کشور و از این مسائل که البته خود کیفرخواست را ندیدم که در آن چه آمده است. بازپرس و وکلا اعلام کردند که چنین چیزی هست.
آقای ملکی شما اعلام کردید اگر دادگاه علنی نباشد در آن شرکت نمیکنید. فکر نمیکنید این اقدام شما ممکن است تاثیر بدی در پرونده بگذارد و محکومیت سنگینتری برای شما بیاورد و چرا اساسا چنین تصمیمی گرفتید؟
شرکت کردن یا نکردن، تفاوتی ندارد. باید روزی در این مملکت، حداقل قانون اساسی اجرا شود. اینطور نیست که هنوز و بعد از ۳۰ سال یک بند مهم قانون اساسی اجرا نشود. قانون صراحت دارد که اتهامات سیاسی باید در دادگاه علنی با حضور هیئت منصفه و حضور خبرنگاران انجام گیرد.
من در سال ۸۰ نیز که با ملی مذهبیها دستگیر شده بودم، گفتم در آن دادگاه شرکت نمیکنم زیرا غیرقانونی است. بنابراین فکر میکنم این مسئله باید روزی حل شود، یا باید قانون اساسی را اجرا کنیم یا فقط بندهایی که دوست داریم و به نفع حاکمیت است اجرا کنیم. قانون اساسی، حقوقی برای ملت گذاشته است که باید عملی شود.
کاری ندارم که در دستگیریها و بازجوییها این اصول رعایت میشود یا خیر، ولی بهانهی همیشگی آنها این است که جرم سیاسی هنوز تعریف نشده است. این به متهم و به من که تا به حال سه بار به جرم ضد انقلاب بودن دستگیر شدهام، چه ارتباطی دارد؟ ضد انقلاب آنهایی هستند که قانون را زیر پا می گذارند؛ همان قانونی که به قول خودشان زاییده انقلاب است. بنابراین من چگونه میتوانم شرکت کنم؟ دیروز دادگاهم بود ولی اصلا من از کیفرخواست اطلاع ندارم و نگذاشتهاند من بخوانم که علیه من چه نوشتهاند.
آقای ملکی شما در وضعیت بد جسمانی دستگیر شدید. در زندان نیز معمولا بیمار بوده و گاهی نیز بیمارستان بودید. الان از نظر جسمی در چه وضعیتی هستید؟
وضعیت جسمی من همان است. شش ماه که آنجا بودم نتوانستم آمپول مخصوصی که استفاده میکردم را بزنم. کمی درد و سوزش داشتم و الآن که امدم دو آمپول زدهام و مقداری آن درد و سوزش تسکین پیدا کرده است. ولی احساس میکنم الآن که بیرون هستم، به خصوص از نظر روحی وضع بدتری دارم.
ممکن است بگویید چرا اینطور است و از نظر روحی حتی بدتر از دوران زندان هستید؟
زیرا من نگران بچهها هستم. الان تعداد زیادی از دانشجویان ناشناس و گمنام در زندان هستند و هیچکس به فکر آنها نیست. فکر نمیکنند که آنها نیز فرزندان این مملکت هستند. آخر گناهشان چیست، باید روزی به این مسئله رسیدگی شود. حالا حکومت که متاسفانه به فکر نیست ولی من کمتر دیدهام این دوستان جنبش سبز دفاع جانانهای از آنان کرده باشند. تکلیف اینها را مشخص کنید، اینها درس و زندگی دارند. خانوادهها مرتب جلوی زندان اوین، دربهدر و چشم به راه هستند. این چیزها بیشتر از خود بیماری به من رنج و عذاب میدهد.
آقای ملکی شما در جریان انتخابات فعال نبودید. گفته بودید که اعتقاد ندارید و شرکت نداشتید ولی به هر حال به علت حوادث همین انتخابات دستگیر شدید. الآن تحلیل شما از انتخاباتی که برگزار شد چه هست؟
همانطور که گفتید در انتخابات مطلقا فعال نبودم زیرا اولا مریض بودم و بعد هم معتقد به این انتخابات که شورای نگهبان چند نفر را تعیین میکند که به آنها رای داده شود، نیستم. زندان هم که رفتم ۳۱ مرداد بود. زمانی که این مسائل پیش آمد، در زندان بودم. سه ماه اول در انفرادی بودم. هیچ روزنامه یا تلویزیون و اطلاعی از بیرون نداشتم تا بعد که به بند عمومی منتقل شدم.
در آنجا اطلاعاتی کسب کردم ولی پس از بیرون آمدن از زندان، دیدم همان مسائل گذشته وجود دارد. این خودی و غیر خودی؛ و اینکه تنها به فکر افراد سرشناس هستند تا آزاد شوند و به مرخصی بیایند وجود دارد. کسی به فکر این بچهها نیست. آنچه در روحیهی کسانی که طرفدار جنبش سبز یا اصلاحطلب هستند، دیدم این بود که در برخورد آنان با دیگران تغییر چندانی به وجود نیامده است. روحیهی آنها همان خودی و غیرخودی است. رفتارشان اینگونه است که چون این فرد از خودم است رعایت حال او را میکنم و با آغوش باز او را میپذیرم ولی آن که از ما نیست، خودی نیست.
بعد هم این مدت که حدود یک ماه و نیم است که آمدهام، شاید ده بار از خانه بیرون نرفتهام. آن ۱۰ بار را نیز بیشتر به بیمارستان و دنبال دارو و پزشک رفتهام. کمتر سعی کردهام تماس داشته باشم و علاقهای به این که چه اتفاقی میافتد، نداشتهام. ملت ما در این مدت تغییرات اساسی نکرده است. همان ملت و همان مردم هستیم و در بزرگترهای ما همان خودخواهیها و منیتها وجود دارد.
آقای ملکی به نظر میآید شما مشخصا از رهبران جنبش سبز گلهمند هستید.
من بسیار بسیار گلهمندم. آن توجهی که باید به بچههای زندانی که فراوان نیز هستند نمیشود. به خصوص دانشجویان گمنام که خیلی از آنان را میشناسم و در زندان دیدهام و در این سایتها هیچ اسمی از آنها نیست. ماهها است این افراد زندانی هستند. به بعضیهایشان بیخود و بیجهت حکمهای ۴ یا ۵ سال دادهاند.
گاهی اشاراتی میکنند ولی دفاع جانانه نمیکنند. دفاعی که چند روز پیش مهندس سحابی ـ خدا عمرش بدهد ـ کرد بسیار لذتبخش بود. ایشان این رنجنامه را از زبان همهی ما داده است. ما که سنی ازمان گذشته است و در انقلاب و بعد از انقلاب بودیم در حال رنجبردن هستیم. زندان زمان شاه را دیدهایم، زندان جمهوری اسلامی را هم دیدهایم. اینها فرزندان ما هستند، مگر اینها از خارج آمدهاند؟ فرزندان این مملکت هستند و حرفی دارند. حرفشان را زدهاند، حالا فرض کنید حرفشان را فریاد زدهاند، در دانشگاهها یا بیرون، نباید اینگونه با آنان برخورد شود.
برگرفته از: رادیو زمانه
Wednesday, March 31, 2010
ندا و مردان صاحب / ستاره سجادی
در کشوری که پدرسالاری تا گوشت و استخوان آدمها دویده است ناگهان زنی سمبل یک جنبش میشود. اتفاقی که به این گستردگی هیچ وقت در تاریخ ایران نبوده است. و البته این "پدرسالاری" تا به امروز تلاش خود را کرده است که این اتفاق آن طور که او میخواهد باشد و آن را برای خود تصاحب کند.
در روز کشته شدن ندا اولین اطلاعاتی که از او به دست می آید از حضور مردی میانسال با موهای بلند خبر میدهد که در فیلم هم دیده میشود. شایعات از شوهر یا پدر بودن آن مرد میگویند. گویی جامعه نمیخواهد حضور آن زن را به تنهایی بپذیرد. بالاخره مردی هم باید حضور داشته باشد.پس از چندی مشخص میشود که آن مرد معلم موسیقی ندا بوده است. دیگر کم کم کسی از آن مرد حرفی نمی زند. آخر معلم موسیقی آن مقامی نیست که "پدرسالاری" را ارضا کند. مدتی بعد شخصی به اسم آرش حجازی پیدا میشود. او مرد دکتری است که در صحنهٔ کشته شدن ندا در فیلم دیده میشود. او سعی خود را کرده است که ندا را نجات دهد. آرش حجازی بعد از رفتن به انگلستان و مصاحبه با بیبیسی هرچند جزئیات به قتل رسیدن ندا توسط نیروهای سرکوب را روشن میکند ولی تمام توجهها را به خود معطوف میسازد. بله! مرد دیگری پیدا شده است. مردی که خود، خواسته یا ناخواسته با ماجرای ندا گره میخورد. از چشمان "معصوم" ندا میگوید. از حضور "معصوم" ندا در آن روز. ندا با آنکه در تظاهرات اعتراضی کشته شده است نباید و نمیتواند یک مبارز باشد بلکه باید معصوم باشد. آخر او یک زن است. تمام رسانههای ایرانی و غیر ایرانی بر تنها موضوعی که بیش از هر چیز دست میگذارند چشمان و نگاه معصوم او در آخرین لحظه است. کسی از مبارز بودن او نمیگوید. کسی علاقه ای ندارد که بفهمد ندا چطور آدمی بود است. سیاسی بود است یا نه. برای چه به خیابان آماده است؟ نه! هیچ کدام اینها برای ما جالب نیستند. چیزی که جالب است دختری "بی گناه و معصوم" است که کشته شده است. او مثل مردان کشته شده قهرمان یا مبارز نیست، بلکه سمبل زنی "بی گناه" است.
همهٔ این جال و جنجالها کمی آرام میگیرد تا نوبت به نامزد یا دوست پسر ندا میرسد. او در ایران دستگیر میشود و بعد از آزادی از ایران فرار میکند. خیل مصاحبهها شروع میشوند.
نامزد ندا سوژهٔ اصلی و مورد اعتماد "پدرسالاری" است. بالاخره مردی که صاحبی در خور باشد پیدا شده است. حالا دیگر همه چیز در دست اوست. او صاحب ندا بوده است. حالا او به نمایندگی از ندای کشته شده که سمبلی "بی گناه" از جنبش مردم است و در نتیجه به نمایندگی از جنبش حرف میزند و مصاحبه میکند. او حتی به اسرائیل میرود تا پیام صلح را به آنجا ببرد و با سیستمداران یکی از خشنترین دولتهای دنیا دیدار میکند. ماجرا وقتی جالب میشود که عکس العمل آدمها به این واقعه نه تنها نقد این دیدار و نقد این صاحب مسلکی و نمایندگی است بلکه بحث راجع به این موضوع است که آیا کاسپین ماکان نامزد واقعی ندا بوده است؟!!! گویی اگر نامزد واقعی او بوده است صاحبی در خور است که حق این صاحب بودن و نمایندگی را دارد و اگر نبوده است ندارد.
حدودا نه ماه از کشته شدن ندا میگذرد و هنوز ندا در سایه ای از مردان صاحب مانده است. انگار این جامعه هنوز طاقت و تحمل سمبل شدن و مهم شدن یک زن را به عنوان یک فرد ندارد. زنان هنوز هم حتی وقتی که به خیابان میآیند نمیتوانند به طور مستقل مبارز باشند. حتا وقتی که کشته میشوند و تبدیل به یک سمبل میشوند.
Friday, March 19, 2010
مردم حاضر نیستند برای سرنگونی حکومت ۲۰۰ هزار قربانی دهند
ژرژ مالبرونو
شیرین عبادی، وکیل و برنده جایزه صلح نوبل، طی یک نشست مطبوعاتی در پرس کلاب پاریس که به دلیل چاپ کتاب جدید وی به نام قفس طلایی برگزار شد، به سؤالات تعدادی از روزنامه نگاران پاسخ گفته است. این مخالف حکومت تهران که مدتی است از کشورش خارج شده بیشتر خواستار اصلاحات است تا انقلاب. او به تحریم ها و مجازات هایی اشاره می کند که صرفاً باید علیه سران و دولتمردان حکومت اعمال شوند، نه مردم ایران.
او همچنین نسبت به عملکرد شرکت یوتل ست فرانسه، که نسبت به پارازیت های حکومت روی برنامه های بی بی سی فارسی و صدای امریکا واکنشی درخوری نشان نداده، اعتراض کرد.
۹ ماه پس از آغاز اعتراضات مردمی به تقلب گسترده در انتخابات، اکنون جنبش اعتراضی مردم در چه وضعیتی است؟
نارضایتی مردم همچنان روبه افزایش است. آتش همچنان برافروخته است. دولت خیلی از خیابان ها می ترسد و نمونه اش هم سخنان اخیر رهبر انقلاب علی خامنه ای است که چهارشنبه سوری را به بهانه اینکه به دوران قبل از اسلام برمی گردد ممنوع دانست. احمدی نژاد نیز اکنون از وجهه خوبی در ایران برخوردار نیست. شرکت های شل و توتال هم از بازار نفتی ایران خارج شده اند و سه شرکتی که به ایران بنزین می فروختند، فعالیت های خود را متوقف کرده اند. اگر این وضعیت همین طور ادامه پیدا کند، ایران به یک کشور فقیر تبدیل می شود.
نظر شما در مورد تحریم هایی که غرب قصد دارد علیه ایران اعمال کند چیست؟
نباید غرب به تحریم های اقتصادی رأی بدهد، زیرا این گونه تحریم ها تنها مردم را هدف قرار می دهد. باید به تحریم های سیاسی رأی داد. اولین گام این است که ویزا برای دولتمردان و فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی که قصد مسافرت به اروپا را دارند صادر نشود؛ حتی آنهایی که به بهانه های فرهنگی قصد سفر دارند؛ به عنوان مثال اخیراً یک ارکستر شامل بیش از ۱۰۰ نوازنده که زیر نظر وزارت ارشاد اسلامی فعالیت می کند به اروپا آمده بود و این درحالی است که وزارت ارشاد خود سانسورکننده هنرمندان است.
من بسیار متأسفم که برخی از کشورهای اروپایی که وانمود می کنند مدافع حقوق بشرند، چشمان خود را بسته اند و شرکت هایشان با ایران قرارداد امضاء می کنند. آنگلا مرکل یکی از رهبران اروپایی است که بیشترین انتقاد را از جمهوری اسلامی می کند؛ با این حال، آلمان در سال ۲۰۰۹ قراردادهای خود را با جمهوری اسلامی چندین برابر کرده. آقای مشایی، مرد همه کاره احمدی نژاد، درحال حاضر برای عقد قراردادهای جدید در آلمان است. و حتی مقامات فرانسوی هم با شرکت یوتل ست به همین منوال عمل می کنند.
طی سال های اخیر بی بی سی و صدای امریکا برنامه های خبری خود را ازطریق شرکت یوتل ست و ماهواره هات برد پخش کرده اند و همان طور که می دانید این دو شبکه در ایران بینندگان بسیاری دارند. ولی همین شرکت یوتل ست برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی را نیز در خارج پخش می کند، درحالی که دولت از زمان انتخابات ماه ژوئن در برنامه های بی بی سی و صدای امریکا پارازیت ایجاد کرده. شرکت یوتل ست می توانست به عنوان معامله به مثل به دولت جمهوری اسلامی بگوید که این پارازیت ها را متوقف کند. ولی این شرکت چه کار کرد؟ بی بی سی فارسی و صدای امریکا را از هات برد خارج کرد و به جای اینکه حکومت ایران تنبیه شود، مردم ایران تنبیه شدند. به چه دلیلی؟ پول.
شما زمانی که این مسأله را به برنار کوشنر گفتید، او چه گفت؟
او گفت که شرکت یوتل ست یک شرکت خصوصی است، ولی با این حال این نکته را به آنان گوشزد خواهیم کرد.
جنبش معترضان خواهان تغییر حکومت است یا صرفاً گشایش همین حکومت به سوی دموکراسی بیشتر؟
این جنبش مسالمت آمیز از جریان های ایدئولوژیکی متفاوتی تشکیل شده. برخی خواهان یک دولت لائیک هستند، برخی دیگر معتقدند که هنوز می توان اصلاحاتی در جمهوری اسلامی انجام داد. این موضع من است: من معتقدم که این حکومت هنوز می تواند اصلاحات داشته باشد، ولی اصلاحات یک پروسه طولانی است. مردم ایران آمادگی وقوع یک انقلاب دیگر را ندارند. مردم حاضر نیستند بهای سنگین سرنگونی حکومت را که می تواند تا ۲۰۰ هزار قربانی باشد بپردازند. زیرا حکومت حاضر است با تجمعات مردمی به شدیدترین شکل برخورد کند و آن را به خون و خون ریزی بکشاند.
راه حلی که من به عنوان یک مدافع حقوق بشر ارائه می دهم، راه حلی است که موجب می شود کم ترین خون ریخته شود. شاید به نفع مردم باشد که ابتدا اصلاحاتی روی قانون اساسی صورت بگیرد تا سپس به سوی دموکراسی پیش برویم. مطمئناً من یک حکومت غیرمذهبی را ترجیح می دهم، ولی درحال حاضر باید واقع بین باشیم. اغلب در غرب گفته می شود که بدون خونریزی نمی توان به جمهوری دست یافت، ولی مردم ایران خواهان چنین رویکردی نیستند.
پیامدهای حمله نظامی به تأسیسات هسته ای ایران چه خواهد بود؟
اگر اسراییل یا هر کشور دیگری ایران را بمباران کند، خاورمیانه به آتش و خون کشیده خواهد شد. به همین دلیل با چنین اقدامی مخالفم.
Sunday, February 21, 2010
ایرانیان مخترع باتری هستند

نخستین بار در سال ۱۳۱۷ خورشیدی (۱۹۳۸ میلادی)، ویلهلم کونیگ باستان شناس آلمانی، در نشریه ی کاوش و پیشرفت (Forschungen und Fortschritte) طی مقالهای خبر از وجود باتری های اشکانی می دهد.
در آن سال ها ویلهلم کونیگ که ادارهی موزهی ملی عراق را بر عهده داشت، هنگام کندوکاو در یکی از روستاهای خواجه ربو ( نزدیک شهر باستانی تیسفون - نزدیک بغداد )، به کوزهای سفالی به بلندی چهارده سانتیمتر برخورد که استوانهای مسی در خود داشت و در میان آن استوانه نیز میلهای آهنی جای گرفته بود. بررسیها از وجود مادهای اسیدی، مانند سرکه و نیز خوردگی شیمیایی در آن ظرف سفالی خبر دادند.
کونیگ بر این باور بود که یک باتری باستانی را پیدا کرده و باید برای شناساندن آن به جهانیان و اثبات ادعای خود کوشش کند.
بررسیها نشان داد که پیشینه ی این باتری به حدود دو هزار سال پیش باز می گردد، یعنی زمانی که اشکانیان ( پارتها ) بر میانرودان (بین النهرین) که از زمان کوروش بزرگ تا یورش اعراب به ایران، بخشی از خاک ایران بوده است فرمانروایی می کردند.
با آغاز جنگ جهانی دوم، ادامه ی پژوهشها درباره باتریهای ایرانی به فراموشی سپرده شد. پس از بیست سال، جان پیرچنسکی (John B Pierczynski) در دانشگاه کارولینای شمالی آمریکا اقدام به ساخت یک مدل از باتریهای ایرانی کرد. وی برای الکترولیت از سرکه نیم درصد استفاده کرد و توانست یک ولتاژ نیم ولتی به مدت ۱۸ روز به نمایش بگذارد.
بدین گونه برای پژوهشگران ثابت شده بود که با کوزههای یافت شده در سرزمین ایرانیان می توان برق تولید کرد.

در سال ۱۹۷۸ آزمایش همانندی در شهر هیلدسهایم آلمان انجام شد. دکتر آرن اِگ برشت (Dr Arne Eggebrecht) نیز در مدلی که ساخته بود از سرکه انگور نیم درصد استفاده کرد و توانست شدت جریان ۱۵۰ میکرو آمپری را اندازه بگیرد.
دکتر اِگ برشت پس از این آزمایش موفقیتآمیز مایل بود کاربرد این باتریها را برای آبکاری، بوسیله آزمایش عملی نشان دهد. بنابراین در سپتامبر همان سال نمونه ی خود را به یک وان آبکاری طلا که یک تندیس نقرهای در آن قرار داشت وصل کرد، پس از دو ساعت و نیم، یک لایه یک دهم میکرومتری (0.1 µm) روی تندیس نشسته بود. نتیجه این آزمایش به قدری شگفت انگیز بود که مجله ی اشپیگل در شماره ۲ اکتبر ۱۹۷۸ با آب و تاب از آن گزارش داد.
و سرانجام پل کیسر از دانشگاه آلبرت ادمونتون کانادا در سال ۱۹۳۳ میلادی، برای نخستین بار گزارش کاملی در مورد باتری اشکانی منتشر ساخت.
Monday, February 1, 2010
پيام شیرین عبادی به مردم ايران

ملت سربلند و عزیز ایران
بی شک ایران روزهای سخت و سرنوشت سازی را می گذراند و از همین روی هر اظهار نظر، بیانیه ، تصمیم و اقدامی از سوی همگان چه آنها که در حکومت هستند و چه آنان که مورد خشم حکومت واقع شده اند وچه از سوی هر انسان وطن پرست و آزاده ای که دل در گرو میهن عزیزمان دارد، مهم و مسئولیت آور است.
آنچه در روز عاشورا شاهد آن بودیم ، آزار دهنده و تکان دهنده تر از آن است که بتوان توصیف کرد.
خون جوانان برومند این سرزمین یکبار دیگر سنگ فرش خیابان ها را سرخ و گلگون کرد، یکی از ما ایرانیان زیر چرخ های ماشین ندای آزادی خواهی سر داد و دیگری در عزای حسین ، سالار عدالت جویی از بالای پل به زمین افکنده شد و آن دیگری ترورشد. و باز صدای ناله و شیون از سینه های سوخته برخاست . به راستی بای ذنب قتلت.
ایرانیان همواره از جنگ و خشونت بیزار بوده اند. آزادیخواهان ایران که همواره خواهان برقراری صلح در سراسر جهان بوده اند، اکنون ناباورانه خشونت و آتش را در خانه خویش و در بین برادران و خواهرانشان می بینند.
مگر نه آنکه راننده ماشین وافراد تروریست و مامورین مسلحی که جان هموطنان خود را گرفتند، ایرانی بودند؟ متاسفانه برادران و خواهران هموطن ما طی ماههای اخیر نه به دست اجنبی بلکه به دست برادران هموطن خود جان باختند.
خواهران و برادران هموطن
چه روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم . زمانی صدام جنگ علیه ایران را آغاز کرد و صدها هزار ایرانی را به خاک و خون کشید و میلیون ها مادر ایرانی را به سوگ نشاند، اما سخت تر از آن کشته شدن جوانان سرزمینمان توسط اقلیتی از هموطنانمان است و بی شک ملت ایران ناباورانه این خشونت و آتش جنگ را به نظاره نشسته اند.
برای ما ایرانیان تحمل ناپذیر بود که ببینیم جوان فلسطینی که هموطن خود را غرق در خون میدید سنگی را به نشان نفرت به سوی دشمن پرتاب کند، اما چه مرگ آور است ببینیم جوانان ایرانی از به خون غلطیدن یاران معترض و مسالمت جوی خود سنگ در مشت گره کنند.
بی شک همگان میدانند که از انتخابات تا کنون اعتراض ملت ایران ، اعتراضی مسالمت آمیز، مدنی و قانونی بوده که به هیچ ترتیبی نمی توان آن را وارونه جلوه داد و آنچه دامنه اعتراضات مردم را گسترده و مردم را مصمم تر نموده ، اقدامات یک سویه و به دور از عدالت و انصاف برخی مسولان حکومت بوده است. تداوم بازداشتهای گسترده مردم، موج محرومیت از تحصیل و اخراج جوانان دانشجو، افزایش اخراج فعالان اجتماعی، توقیف بی رویه و غیر قانونی مطبوعات، تحدید روز افزون آزادی بیان، حذف جریانات سیاسی – فرهنگی – اجتماعی، برخورد غیر قانونی با نهادهای مدنی، به کار گیری خشونت ، ضرب و شتم، کشتار، هتاکی و به کار گیری الفاظ رکیک و شرم آور با شرکت کنندگان در راهبیمایی حتی با مادران عزادار، کشته شدن جوانان در زندان های غیر قانونی و عدم مجازات عاملان و آمران این جنایت ها، یکسویه نگری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، فشار بر رهروان جنبش سبز و مردمی و سایر فعالان سیاسی- اجتماعی – فرهنگی – هنری – مطبوعاتی – دانشجویی- زنان- اقلیت های مذهبی و قومی و... از جمله اقداماتی است که موجب گسترش نارضایتی در بین مردم شده و البته به فشارهای اقتصادی و معیشتی مردم مزید گشته است.
برسش این است که آیا در مقابل نارضایتی ملت ایران که صبورانه و کاملا مدنی و مسالمت آمیز اعلام نارضایتی می کنند، می بایست تفنگ و گلوله در دست گرفت و از تریبون های حکومت معترضان را تهدید و تحریک نمود؟ و آیا به کار گیری چنین شیوه ای از 25 خرداد تا روز عاشورای خونین نتیجه و ثمری داده است که برخی همچنان بر طبل خشونت می کوبند؟
برخی از بزرگان چه از سوی نظام و چه معترضان ، منتقدان و مخالفان راههای منطقی و مسالمت آمیز با ملت را پیش روی حکومت قرار داده اند تا بحران ویرانگر کنونی را خاتمه دهند، اما متاسفانه گویی صدای صلح طلبان و مسالمت جویان در هیا هوی بوق و کرنای جنگ طلبان و خشونت خواهان شنیده نمی شود.
تداوم این سیاست آنچه شده است که نباید می شد. یعنی برادر کشی ایرانیان. و این امر اگر نگوییم ناشی از خشونت طلبی و مردم ستیزی عده قلیلی از حاکمان قطعا از بی تدبیری ، بی کفایتی و بی لیاقتی برخی از ایشان است که تردید های جدی در افکار عمومی ایجاد کرده است ودر آینده نه چندان دور تاریخ این تردید ها را روشن خواهد ساخت.
هموطنان عزیز
همه ما ایرانیان مسئولیت بسیار سنگینی بر دوش داریم. بیایید همگان با هم هم قسم شویم که هر کس در هر جایگاهی که نقش ایفا میکند، در راستای خشونت زدایی و صلح طلبی گام بردارد.
ما ملتی صلح طلب هستیم که اکنون می بایست نارضایتی، انتقاد ، مخالفت و اعتراض را با راهکار های مدنی و با پرهیز کامل از هر گونه خشونتی بی گیریم و در دام گسترده شده خشونت خواهان گرفتار نشویم.
باید باور داشته باشیم که مطالبات ملت حق است و ملت ایران برای به دست آوردن حق خود نیازی به استفاده از اهرمهای خشونت آمیز ندارند و تنها کسانی دست به خشونت و عملیات کور کورانه میزنند که خود می دانند ناحق هستند.
جوانان آگاه وطنم
باید ممارست و مقاومت کرد و حتی در مقابل توپ و تانگ و گلوله ، سنگ هم در دست نگرفت.راه رسیدن به عدالت و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر راه گل گون می طلبد نه راه پرخون.
از همین روی کانون مدافعان حقوق بشر با ایمان به خواسته های مدنی و به حق ملت ایران اعلام میدارد :
ما مدافعان حقوق بشر مخالف تداوم هر گونه خشونت در جامعه ایران و خواهان مقابله همگانی وملی در برابر خشونت هستیم و مصرانه توقف خشونت را می خواهیم.
بنا بر این در پیشگاه ملت سرافراز ایران و در این بیانیه میخواهیم:
نمایندگان و مسوولان محترم نظام جمهوری اسلامی ایران
بی شک جایگاه و نقش مسوولان در شکل گیری فردای ایران تردید ناپذیر است. آنچه از شما به عنوان حاکمان انتظار می رود تامین حقوق اساسی ملت ایران و رعایت عدالت است. اکنون نه تنها ملت ایران بلکه بسیاری در سراسر جهان چشم به کردار و گفتار شما دارند تا فردا به قضاوت بنشینند.
اصلاح سیاست های نادرست گذشته و حال و تمکین به اراده و خواست ملت از جمله وظایف قانونی شماست که اولین آن توقف خشونت علیه ملت است و در صورت تداوم سیاست های خشونت آمیز درمقابله با هموطنان خود و افکار عمومی بین المللی قرار خواهید گرفت.
برادران سپاه پاسداران و بسیج
در چنین شرایطی با شما سخن گفتن بسیار دشوار است. آنچه این روزهای سخت شاهد بودیم، دلیل این دشواری است. ملت ایران نیک به خاطر دارند که بسیاری از برادران سپاه و بسیج مدافع حقوق ملت در برابر زیاده خواهی و تهاجم دشمنان این سرزمین بودند. اما اکنون ناباورانه و چه سخت و سوگوارانه شاهدند که عده قلیلی از آن نیروی مردمی ، آتش و تیر به روی ملت و هموطنان خود می گشایند و با شلیک هر گلوله ای جمعی از هموطنانشان را به عزا می نشانند.
ما مدافعان حقوق بشر از شما برادران سپاهی و بسیجی مردمی میخواهیم که برادران و خواهران خود را که سوگند به پاسداری آنها خورده اید، بی گناه و بی دفاع به خاک نیفکنید و مادران خود را رخت ماتم نپوشانید و بر سر مزار شهدایی دیگر ننشانید.
در خاتمه
کانون مدافعان حقوق بشربا تاکید بر امر خشونت زدایی از عرصه اجتماعی ایران اعلام می کند هر اقدامی از سوی هر گروهی می بایست در راستای تامین و نهادینه کردن موازین جهانی حقوق بشردر کشور ایران باشد، چرا که در غیر این صورت ناکارآمد و غیر قابل قبول در بیشگاه ملت ایران خواهد بود.
شیرین عبادی
رییس کانون مدافعان حقوق بشر
دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۱ فوريه ۲۰۱۰
Saturday, January 23, 2010
علی کوچولو دیگه کوچیک نیست
خوشحال نمی شه، با نمره ی بیست
دیپلم گرفته، سربازی رفته،
دنبالِ کاره، هفته به هفته
مادرش قرض داره،
ته برج دائم کم میاره،
رخت می شوره، بند می ندازه،
غم داره بی اندازه،
با بد و خوب می سازه.
تنها دلش می خواد علی
باز بشه کلاسِ اولی...
وای، وای، وای...
علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
دنیاش مثل اون کوچه باریک نیست
دستاش خالیه، دلش پر درده،
داره دنبالِ چاره می گرده،
هی کتاب می خونه،
تو اینترنت سرگردونه،
دائم فیلتر می شکونه،
می خونه و می دونه،
اين جا مثل زندونه...
دلش می خواد جادو بشه،
باز علی کوچولو بشه...
وای، وای، وای...
علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست،
سرِ راهشه یه تابلوی ایست
یه دانشجوی ستاره داره،
دست از رؤیاهاش برنمی داره
باباش تو زندونه،
علی با مردم تو میدونه،
یه سرودو می خونه،
سر اومد زمستونه،
پیرهنش غرقِ خونه...
تموم می شه کارِ علی
تو دلِ یه گورِ جعلی.
وای،
وای،
وای...
Tuesday, January 5, 2010
Two Pictures
Thursday, December 31, 2009
من برای تو و تو برای من می رزمیم، می مانیم تا سرود آزادی را بخوانیم
هستی ما از بودن ما، از همراهی ما، از خون شهیدان، از اشک مادران و پدران، از درد به جا مانده از شکنجه و تجاوز، از آرزوهای نوجوانی به امید فردایی خوش، از محدودیتهای بی پایان که کودکی و جوانی ما را از زجر انتظار مرگ تلخ تر میکرد، از تلاش سبز ما برای رسیدن به آزادی و عدالت سرچشمه میگیرد. از تلاش سبزی که به نام زیبای صلح چیزی جز حق زندگی میلیونها جوان، هر روز یک رویداد تاریخی ساخت تا استبداد برچیده شود، از سبزی زندگی یاد گرفتیم تلاشی برای رسیدن به زندگی را با تقدیم کردن جان و زندگیمان آغاز کنیم و بگوییم بس است اعتماد به دیوهای خوناشامی که جز شهوت قدرت و ثروت بادآورده چیز دیگری در سر ندارند.
همراه، ای همدرد، ای همگام و همداستان، دستم را در دستت بفشار و پا به پایم بیا تا بشکنیم بت کثیفی را که خون میخورد و سیرایی ندارد.
ای همراه بیا و دردت را فریاد بزن و بخوان از آزادی چون نغمه آزادی ما کوبنده بت فرسوده اهریمن است.
به امید آزادی و رهایی از بند

Thursday, December 10, 2009
بيانيه مهم گروهی از فرماندهان و پرسنل ارتش: اگر از راه تجاوز و تعدی به مردم بازنگردند، با واکنش جان برکفان ارتش مواجه خواهند شد
به نام يزدان پاک
"ارتش پناه ملت"
درسال های دفاع مقدس که دوشادوش برادران سپاه، از اين آب وخاک دفاع می کرديم، درواقع مشغول دفاع ازشرف وآبرو و حيثيت وجان و مال ملت ايران بوديم. ارزش کشورهم به دليل ارزش ملت ايران است. سلاح ارتشی وسپاهی بايد در راه خدمت به اين ملت به کارگرفته شده وجان آنان هم در راه مردم ايران فدا شود. در روزگاری که همدوش برادران سپاهی جان خود را فدای اين ملت می کرديم هرگزگمان نمی برديم که ممکن است روزی گروهی ازسپاهی ها، بر خلاف خواست بخش اعظم پرسنل صادق و ايثارگرسپاه، قدرت سلاح خود را در مقابل اين ملت به کارگيرند.
ارتش خود را پناه ملت می داند و هيچ گاه به خواست سياستمداران برای سرکوب مردم تن در نداده است. به عهد خود برای عدم دخالت درسياست وفادار است اما نمی تواند در مقابل ظلم و تجاوز به هم وطنان خود نيز ساکت بنشيند. به همين دليل به آن دسته از تحميل شدگان به سپاه که دست تجاوز وتعدی به جان ومال وآبرو و ناموس ملت ايران درازکرده اند و بيش ازهمه به خون شهدای نيروهای مسلح کشور اعم از سپاهی و ارتشی خيانت کرده اند، شديدا اخطارمی کنيم که اگر از راه رفته بازنگردند، خود را با واکنش جان برکفان ارتش مواجه خواهند ديد. ارتش پناه ملت است و از ملت آرام وصلح دوست ايران در مقابل هر متجاوزی تا آخرين قطره خون خود دفاع خواهد کرد.
گروهی ازخلبانان وپرسنل هواپيمايی نيروی زمينی ارتش جمهوری اسلامی ايران ( هوانيروز)
جمعی ازفرماندهان وپرسنل گروه سی وسه توپخانه اصفهان
گروهی ازخلبانان وهمافران نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)
دانشگاه شهيد ستاری نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)
جمعی ازپرسنل ستاد فرماندهی نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)
جمعی ازپرسنل مرکزآموزش پشتيبانی نزاجا
جمعی ازاساتيد ومسئولين دانشگاه افسری امام علی(ع)
جمعی ازپرسنل ومسئولين ستاد فرماندهی کل ارتش
برگرفته از: خبرنامه گویا
Wednesday, November 30, 2005
رفتار و شخصیت
به عقیده من پاره ای از مشکلات اساسی در عادات روزانه و رفتاری ما ایرانیان انتظار و توقع بیش از اندازه از دیگران، مسؤولیت کمی که ما در قبال دیگران احساس می کنیم و به هر ابزاری رفتار خود را توجیه می کنیم، عادت نداشتن به درک این واقعیت که دیگران هم مثل ما هستند و هر کس به نوع خود درگیر مشکلات زندگی خویش است، عادت نداشتن به مطالعه و کتابخوانی و علم جویی، تنبلی و کم کاری، عدم رعایت بهینه بهداشت، نداشتن تصور برابری با همنوعان خود بر این مبنا که همه انسان هستیم و همه جایزالخطا و همه یکسان در برابر قوانین، و اینکه می خواهیم همه چیز و همه کس را مانند آدم آهنی تصور کنیم و برای همه در ریزترین و خصوصی ترین مسائل زندگی شان برنامه ریزی کنیم، و مهمتر از همه پیش داوری و خود برتر بینی ماست.
یک سؤال همیشه برای من مطرح بوده است؟ اینکه تربیت خانوادگی افراد تا چه میزان در نحوه ی عملکرد آنها تأثیر دارد؟
چرا بعضیها تصور می کنند که دیگران از روی بدخواهی با آنها رفتار می کنند، مثلاً اگر کسی در خیابان، هنگام رانندگی پشت سر ماست و مرتب بوق و چراغ می زند می خواهد ما را اذیت کند یا فکر میکند خیابان مال اوست ویا اینکه اصلاً عجله دارد مثلاً برای رسیدن به بیمارستان و نگرانی نسبت به وضعیت بیمارش در بیمارستان؟
چرا بعضیها تصور می کنند که اگر کسی نکته ای سازنده (نه ویرانگر) را به ما گوشزد می کند نه از روی خیرخواهی و دلسوزی است که از روی حسادت و فخرفروشی است؟
چرا بعضیها تصور می کنند که دنیا محل جنگ است و باید با دیگران جنگید و برخورد کرد وگرنه همه چیزمان بر باد می رود؟
به نظر من بدبینی، پیش داوری و خودبرتربینی، هر کدام، یک حالت غیر عادی روحی است که برای مداوا به کمک روانشناس (ویا در نوع شدید آن، به روانپزشک) نیاز است. رفتار، گفتار و اندیشه های افراد تا حدی آموختنی است که از محیط پیرامون فرد ناشی می شود و بخشی دیگر به تربیت خانوادگی و نیز به زمینه های ارثی و ذاتی افراد بستگی دارد و یا حتی رویدادهای زندگی و مسائل پیرامون انسان در تغییر اوضاع روحی و فکری انسان نیز اثرگذار است. در هر صورت مشکلات شخصیتی نیاز به برطرف شدن دارد که به عقیده من بهتر است از متخصصین نیز کمک گرفته شود زیرا که علم و دانش در نتیجه خرد پدید آمده و خرد هم بسیار در راهنمایی انسان به سوی آرامش، سعادت و راه راستین در زندگی کمک شایانی به انسان می کند.
انگیزه من از نوشتن این مطلب وفور مشکلات فکری و روحی اعضای جامعه ماست که خود زمینه ساز بسیاری از مشکلات جامعه است. منظور من این نیست که همه مشکل دارند، منظور من این است که افرادی که مشکلات درونی دارند امروزه تعدادشان بیشتر از حد عادی است. (اگر متخصص آمار نباشید با نمونه گیری در طول یک ماه تنها با اقامت در دو شهر بزرگ ایران و بررسی اوضاع مختلف شهری مانند برخوردهای مردم با یکدیگر به این واقعیت دست می یابید) اگر حس می کنید به شما و ملیتی که دارید توهین شده پیشاپیش پوزش می خواهم و عرض می کنم که قصد چنین کاری را نداشته و ندارم.
رفتار با شخصیت مساوی نیست. نمی توان از رفتار کسی که در واقع واکنشی از درونش به کنشهای بیرونی است، شخصیت او را فهمید. شخصیت و هویت افراد قابل پرورش و رشد است و رفتار افراد قابل انتقال به دیگران است ولی شخصیت هر فرد یک پدیدی منحصر به فرد است که برای هر فرد جداگانه توسط خودش تعریف می شود حتی اگر رفتاری مشابه با دیگران داشته باشد.
پیروز و کامیاب باشید.


