Showing posts with label Persian. Show all posts
Showing posts with label Persian. Show all posts

Friday, July 1, 2016

ایرانیان، آریایی های واقعی هستند

در قرن 19 میلادی مطرح شد که آریایی ها مردمی بودند که از شمال قفقاز به اروپا و ایران و هند مهاجرت کردند. البته این نظریه پس از آن مطرح شد که  پیوند زبانی مشترکی بین زبان های ایرانی و هندی و اروپایی دیده شد. ولی چند سالی است که تاریخدانان ایرانی نشان داده اند که اگر چیزی به نام نژاد آریایی وجود داشته از فلات ایران ریشه میگیرد. اگر هم خوب بررسی شود میتوان گفت سومریان و ایلامیان از میان مردم ایران زمین بوده اند. حتی در وندیداد که باورهای ایرانیان پیش از زرتشت است و همینطور در دینکرد و خرده اوستا که ریشه در باورهای کهن ایرانی چیزی بین 8000 سال تا 3000 سال پیش بوده، دارند برای نخستین بار واژگان ایران و ایران ویج وآریا بکار گرفته شده در زمانی که ساکنین اروپا مردمانی وحشی بودند و از تمدن بسیار ابتدایی برخوردار بودند مانند سلت ها. در ویکیپدیا فارسی درباره سلت ها اینگونه نوشته شده:

"سلت‌ها تا پیش از سال ۵۰۰ قبل از میلاد، به عنوان کشاورزان در سراسر اروپای مرکزی و شمالی پراکنده شده بودند. سلت‌ها آهنگران ماهری بودند که ابزار آهنی، سلاح آهنی و جواهرات ظریف می‌ساختند. آنها جشنهایی برگزار کرده و به تفریح می‌پرداختند آنها جنگجویانی خشن اما بی نظم بودند برای همین رومی‌ها آنها را به آسانی شکست دادند. سلت‌ها زبان نوشتاری نداشتند و قوانین، تشریفات مذهبی و داستان‌های خود را به طور شفاهی به دیگران منتقل می‌کردند.

سلتی‌ها به دنبال مهم‌ترین و نتیجه‌بخش‌ترین اقامت زودهنگام آنها در اروپا در حدود سال‌های ۱۲۰۰ تا ۱۰۰ قبل از میلاد، در بخش‌های گسترده‌ای از این قاره، پراکنده شدند. در بالاترین زمان این پراکنش، یعنی پیش از سال‌های ۴۰۰ تا ۲۰۰ ق. م. آنها ایرلند، انگلستان و بخش اعظمی از فرانسه و اسپانیا و نیز بخش عمده‌ای از اروپای مرکزی، در امتداد سواحل دریای سیاه، از شرق تا غرب را اشغال و سکونت اختیار کردند و طبیعتاً با مردمان یونان و رم که در جنوب اروپا ساکن بودند، تماس داشته‌اند. از آن جا که سلتی‌ها، هیچ شهری نداشتند، موجودیتی شبانی را، در قالب زندگی سادهٔ کشت و زرع و روستایی، ترجیح دادند. دنیای یونانی-رومی، آنان را به کل بربرها وانسان‌های «وحشی» معرفی می‌کند. اگر چه آنها در زمینه کاربرد زبان و اصول نسبت به رومیان و یونانیان کمتر پیشرفت کرده بودند، اما، با این همه فاقد تمدن نبوده و قوانینی داشته‌اند؛ با طبقه‌بندی‌های اجتماعی و ثروت و نیز سنت‌ها و رسوم مذهبی کاملاً گسترده.

جنگجویان سلت ظاهر و صدای ترسناکی داشتند. مردان سلت شلوارهای زبر و خشن می‌پوشیدند. اما به هنگام جنگ به صورت برهنه و فقط با یک طوق (گردنبند)، به میدان می‌رفتند. روی بدن آنها با رنگ آبی که از برگهای یک گیاه به نام «نیل»، گرفته می‌شد. طراحی و نقاشی می‌شد."

اگر بگوییم آریایی ها مردمان بسیار متمدنی بودند که برای یافتن محل مناسبی برای کشاورزی راهی اروپا و ایران و هند شدند چگونه است که در زمانی که ایرانیان در اوج تمدن سپری میکردند و اشخاصی چون اشوزرتشت و کوروش بزرگ در ایران میزیسته و در فرهنگ کل جهان آن روز توانسته بودند اثرگذار شوند چگونه است که بخش دیگری از همان اقوام متمدن آریایی که ساکن اروپا بودند و همریشه با ایرانیان بودند (جدا از هند که بودا را داشتند) این چنین از تمدن اولیه برخوردار بودند و چیزی از نیاکان خود برای داشتن تمدن به ارث نبرده بودند که توسط یونانی ها مردمی وحشی خطاب بشوند حتی به گونه ای چیزی به نام خط و نوشتن نداشتند در حالیکه در سومر در 8000 سال پیش خط اختراع شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پژوهشهای دکتر اشرافیان بناب، کارشناس ژنتیک و نتیجه ای که از پژوهش خود گرفته را در قالب نوشته توضیحی و ویدیویی با شما در میان میگذارم تا خودتان قضاوت کنید.

دکتر مازیار اشرافیان بناب میگوید:
  1. عموم اقوام و گروه‌های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران- ایران بزرگ) ساکن هستند، علی‌رغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم سخن می‌گویند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می‌گردد.بر پایه این گزارش آریایی‌ها بر خلاف آنچه تا کنون تصور میشده و توسط محققان اروپائی عنوان و مطرح شده است، اقوامی مهاجر از سرزمین‌های دیگر (اروپای شرقی) به ایران نبودند بلکه این اقوام آریائی ساکنین بومی ایران بوده و از بر خلاف تئوریهای پیشین این آریائی های بومی ایران بوده اند که از حدود ده هزار سال پیش به سمت اروپا مهاجرت کرده‌ و صنایع مهمی چون کشاورزی و دامداری را به نقاط مختلف اروپای شرقی و غربی گسترش داده اند.
  2. فرضیه مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی که توسط انسان شناسان آلمانی قرون نوزده و بیستم میلادی، به آنها به غلط نام آریائی داده شده، نفی و رد شده است. تحقیقات وی نشان میدهد که اقوام آریائی اصالتا ایرانی بوده و از حدود ۱۱۰۰۰ سال قبل در نواحی مختلف فلات ایران بویژه جنوب غربی ایران و در دامنه های زاگرس ساکن بوده اند. همچنین مطالعات ژنتیکی وی اثبات کرده است که جمعیت‌های ایرانی که با زبان‌های غیر از گروه زبان‌های هندواروپایی تکلم می‌کنند به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران، ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه، اسیای میانه و قفقاز و اروپای شرقی ندارند و بر عکس «شاخص‌های تمایز ژنتیکی» آنها (مانند FST) با سایر گروه‌های ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که این امر نشانگر قرابت ژنتیکی و ریشه ژنتیکی مشترک آن‌ها در اعماق تاریخ ایران است. 

تحقیقات اخیر ژنتیکی اینجانب نشان می دهند که عموم اقوام و گروه های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران) ساکن هستند، علیرغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم تکلم می کنند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می گردد.

این مطالعات ژنتیک نشان می دهند که شباهت های ژنتیکی ما ایرانیان با اروپائیان نه به دلیل مهاجرت اقوامی از اروپا به ایران (در حدود چهار هزار سال قبل) بلکه به دلیل مهاجرت کشاورزان ایرانی به سمت اروپا (در حدود ده هزار سال قبل) می باشد.
اندکی تفحص در منابع و مدارک تاریخی موجود نشان می دهد که کلمات "آریا و آریائی" به کرات توسط شخصیتهای تاریخی و مورخان داخلی و خارجی مورد استفاده قرار گرفته و دارای معانی مختلفی بوده اند، مثلا به عنوان نامی برای یک جمعیت باستانی در ایران، نامی برای زبان ایران باستان و حتی نامی برای سرزمینی که محل اقامت ایرانیان باستان بوده است به کار رفته است. اسناد و شواهد تاریخی و باستان شناسی نشان می دهد که آریائیان اقوامی مهاجر نبوده اند، بلکه از حدود ده هزار سال قبل در این سرزمین ساکن بوده و مبدا و منشاء بزرگترین ابداعات و نو آوریهای انسان مدرن بوده اند (از جمله ابداع کشاورزی، پیدایش نخستین روستاها و شهرهای کشف شده در جهان، اهلی کردن حیواناتی چون احشام برای اولین بار، ابداع خط و نگارش و بنیان گذاری بزرگترین و اولین تمدنهای پیشرفته بشری در بسیاری از نقاط ایران مانند جیرفت، سیلک، شهر سوخته).

هر چند بررسی دقیق اینکه آریائیان که بوده اند، چه وقت و در کجای سرزمینهای ایران باستان ساکن بوده اند نیاز به تحقیقات جامع زبان شناسان، متخصصان تاریخ و باستان شناسی دارد، امروزه شواهد مختلفی از جمله یافته های باستان شناسی و ژنتیک درستی این فرضیه که اقوامی از سرزمینهای دور اروپائی به فلات ایران مهاجرت کرده اند را به طور جدی مورد سئوال قرار داده و آنرا رد می کنند.

باور بنده اینست که برخی انسان شناسان و زبان شناسان اروپائی برای فرضیه نژادپرستانه خود که قصد توضیح و توجیه ریشه مشترک و نحوه گسترش زبانهای هندو-اروپائی و حتی برتری نژادی برخی اروپائیان را داشته است و برای اصالت بخشیدن به این فرضیه خود نیاز به یک نام اصیل و باستانی داشته اند و نام "آریائی" را که ریشه در زبانهای سانسکریت و ایران باستان دارد را به امانت گرفته و به نوعی مورد سوء استفاده قرار داده اند.

همزمانی این سوء استفاده علمی دانشمندان اروپائی در قرون نوزدهم و بیستم میلادی با سیاستهای ملی گرایانه وقت و تبلیغات وسیع و آموزش اینکه ایرانیان ریشه در جمعیتهای (آریائی) اروپائی دارند، در طول چندین دهه این باور غلط را در ذهن ما ایرانیان ایجاد کرده است که در حدود چهار هزار سال قبل قبایلی که به زبانهای هندو-اروپائی صحبت می کرده اند (و دانشمندان اروپائی آنها را آریائی نام نهاده اند)، از شمال وارد فلات ایران شده و جایگزین اقوام بومی ایران شده اند و ما ایرانیان امروزی از اعقاب این آریائیان مهاجر هستیم. استناد این دانشمندان اروپائی تغییر زبان ایرانیان باستان از دراویدی به هندو-اروپائی در حدود چهار هزار سال پیش است.

تحقیقات بسیار جدید و برجسته ژنتیکی و زبان شناسی نشان می دهند که زبان یک جمعیت براحتی و حتی با حضور فقط ده در صد از مردان مهاجم یا مهاجر که مزیت و برتری نسبی نسبت به جمعیت بومی داشته اند تغییر می کرده است. این مسئله در کنار شواهد مربوط به تغییرات عمده آب و هوائی و خشکسالی بسیار شدید در فلات ایران که منجر به محو تمدنهای جنوب و جنوب شرقی ایران و مهاجرت وسیع ایرانیان به سمت شمال (در حدود چهار هزارو دویست سال قبل) شده اند، می توانند براحتی تغییر زبان رایج در ایران (از زبان دراویدی به هندو-اروپائی) را در حدود چهار هزار سال قبل توجیه کنند.
در پایان و بطور خلاصه اعتقاد بنده اینست که عموم ما ایرانیان از اعقاب آریائیهائی هستیم که از بیش از ده هزار سال قبل در این سرزمین می زیسته اند و بزرگترین تمدنهای انسانی را پایه گذاری کرده اند و تئوری مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی به ایران (که به غلط و حتی عمدا توسط عده ای از دانشمندان اروپائی نام آریائی بر آنها نهاده شده) و جایگزینی اقوام بومی توسط آنان یک فرضیه غلط و نژاد پرستانه وارداتی است.

دکتر مازیار اشرفیان بناب

دانشگاه پورتموث - انگلستان

منابع:


Wednesday, November 10, 2010

زبان پارسی با واژگان دگرگون شده با ریشه پارسی

چك
گریشمن، باستان‌شناس فرانسوی، در كتاب ایران از آغاز تا اسلام، نوشته است:"در دوره‌ی ساسانیان، بانك‌های شاهنشاهی كه زیر نظر ایرانیان اداره می‌شدند، مبادله‌ی پول را با سندهای نوشتاری به فراوانی انجام می‌دادند. گروه اندكی از متخصصان مالی می‌دانند كه چك (Cheque) یا اصطلاح تضمین سند (Avaliser) از زبان پهلوی به زبان‌های اروپایی راه یافته است و آن‌ها از نوآوری‌های سازمان‌های بانكی ایران در آغاز قرون وسطی است."

قهوه
قهوه یك نوشیدنی جهانی است كه اصل آن از آفریقاست. گیاه قهوه درختچه‌ای است از تیره‌ی روناسیان با گل‌های سفید و بوی مطبوع كه در اتیوپی (و به بیان برخی منابع در سودان) می‌رویید. این گیاه را ایرانیان از آن‌جا به یمن بردند و كاشتند. اروپایی‌ها از راه عرب‌ها و عثمانی‌ها با قهوه آشنا شدند.
هر چند در دیكشنری وبستر ریشه‌ی این واژه را عربی نوشته‌اند، جست و جو در فرهنگ‌های عربی نشان می‌دهد كه عرب‌ها به این گیاه، شجره البن و به دانه‌های قهوه نیز بن (bunn) می‌گویند. البته، واژه‌ی قهوه در زبان عربی نیز وارد شده است. به نظر می‌رسد این واژه از واژه‌ی پارسی قهوه‌ای گرفته شده باشد، زیرا دانه‌های این گیاه، قهوه‌ای رنگ است.
پس به احتمال زیاد کافی (coffee) که در زبان انگلیسی گفته میشود همان شکل واقعی قهوه است در زبان پارسی.

عشق
در واقع این واژه اشک است که در زبان عربی عشق خوانده شده است و به زبان پارسی برگشته است.
برای آگاهی بیشتر:
واژه "عشق" ریشه پارسی دارد نه عربی

هندسه
هندسه عربی شده ی اندازه است که عربها از روی آن مهندس را ساخته اند.

زعفران
این واژه در اصل زرپران است که در زبان انگلیسی سفرون (saffron) ، در فرانسوی باستان سفران (safran) خوانده شده و با رفتن به زبان عربی به زعفران دگرگون شده است.

قباد
ریشه این واژه در زبان پارسی باستان گوات بوده است به معنی نسیم و باد.

Friday, October 22, 2010

آشنایی با نماد فروهر


۱- چهره فروهر همانند آدمی است، از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد.

۲- دو بال در پهلوها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک که هم‌زمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.

۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پرهایی بسوی پایین است، که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست و یا پست هستند. از اینرو آنرا، آغاز بدبختی‌ها و پستی برای آدمی می‌دانند.

۴- دو رشته که در سر هر یک، گردی (حلقه) چنبره شده‌ای دیده می‌شوند، در کنار بخش پایینی تنه هستند که نماد سپنتا مینو و انگره مینو هستند، که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. این رشته‌ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند؛ این نشانه آن است که آدمی باید به سوی سپنتا مینو (خوبی) پیش رود و به انگره مینو (بدی) پشت نماید.

۵- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.

۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی است.

۷- در دست دیگر گردی (حلقه‌ای) دارد که نشانه وفاداری به عهد و پیمان، و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است.

فَروهَر یا صورت اوستائی آن فَروَشی یا در فارسی باستان فَرورتی و در پهلوی فَروَهر و در فارسی فروهر یکی از نیروهای باطنی است که به عقیدهٔ مزدیسنان پیش از پدید آمدن موجودات، وجود داشته و پس از مرگ و نابودی آنها، به عالم بالا رفته و پایدار می‌ماند. این نیروی معنوی را که میتوان جوهر حیات نامید، فنا و زوالی نیست.

Sunday, October 10, 2010

آنچه فرزندانمان بايد بدانند

آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

آیا میدانید : چند سال دیگر، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند.

آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران (به ویژه با مشورت همسرش بانو آتوسا دختر کوروش بزرگ) که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.

آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت.

آیا میدانید : داریوش در پاییز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد.

آیا میدانید : کوروش کبير بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوغ بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید.

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.

آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.

آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.

آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.

آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک - سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد.

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.

آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.

آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.

Saturday, May 16, 2009

I'm an Iranian of Persian Gulf.

My language is Persian. Persian is the name that comes with a gulf at south of Iran: Persian Gulf.

Persian Gulf was Persian Gulf, is Persian Gulf & will be Persian Gulf.
Because history has shown us that no one can hide truth.
Specially the truth of Persian Gulf which remains Persian.

Thursday, December 18, 2008

What Am I?


Why think thus O men of piety
I have returned to sobriety
I am neither a Moslem nor a Hindu
I am not Christian, Zoroastrian, nor Jew

I am neither of the West nor the East
Not of the ocean, nor an earthly beast
I am neither a natural wonder
Nor from the stars yonder

Neither flesh of dust, nor wind inspire
Nor water in veins, nor made of fire
I am neither an earthly carpet, nor gems terrestrial
Nor am I confined to Creation, nor the Throne Celestial

Not of ancient promises, nor of future prophecy
Not of hellish anguish, nor of paradisic ecstasy
Neither the progeny of Adam, nor Eve
Nor of the world of heavenly make-believe

My place is the no-place
My image is without face
Neither of body nor the soul
I am of the Divine Whole.

I eliminated duality with joyous laughter
Saw the unity of here and the hereafter
Unity is what I sing, unity is what I speak
Unity is what I know, unity is what I seek

Intoxicated from the chalice of Love
I have lost both worlds below and above
Sole destiny that comes to me
Licentious mendicity

In my whole life, even if once
Forgot His name even per chance
For that hour spent, for such moment
I’d give my life, and thus repent

Beloved Master, Shams-e Tabrizi
In this world with Love I’m so drunk
The path of Love isn’t easy
I am shipwrecked and must be sunk.

---------------------------------------------------------------
By Molavi [better known as Rumi in the West],
13th-century Persian poet

Saturday, November 15, 2008

واژه "عشق" ریشه پارسی دارد نه عربی



اشا یا اشه ریشه واژه مقدس عشق است و عشق ریشه ای اوستایی دارد و به واژه گیاه عشقه (عربی) هیچ پیوندی ندارد! اشکانیان پیرو سرسخت اشا و اردیبهشت و آیین میترا بودند. اشک آباد پایتخت نخستین آنان بود که امروزه به عشق آباد ترکمنستان دگرگون شد. اشه در دوران و زبان پهلوی اشکانیان، اشک خوانده می شد مانند واژه مرده خجسته گجسته و زنده که به ترتیب مردگ خجستگ گجستگ و زندگ خوانده می شدند و گ میان واژه زندگانی از دوران اشکانیان به میراث مانده است. پس از اسلام ک در واژگان ق خوانده می شد مانند کنستانتنیه (قسطنتنیه) کارن (قارن) باکلا (در زبان تبری به باقلا در فارسی) و ابرکوه به ابرقو و کهرود به قهرود و ... اشک نیز به اشق و عشق دگرگون شد و ( ا ) هم به ( ع ) مانند ایلام به عیلام دگرگون شدنی است. پس اشک ریشه واژه عشق به معنی همان عشق است و اردیبهشت نیز ماه ایزد عشق است.

واژه ی "عشق" از iška اوستایی به معنی خواست، خواهش، میل ریشه می‌گیرد كه آن نیز با واژه‌ی اوستایی iš به معنای "خواستن، میل داشتن، آرزو كردن، جستجو كردن" پیوند دارد.

واژه‌ی اوستایی iš دارای جدا شده‌ها ( مشتقات) زیر است:

aēša : آرزو، خواست، جستجو
išaiti : می‌خواهد، آرزو می‌كند
išta : خواسته، محبوب
išti : آرزو، مقصود.

پسوند ka نیز كه در iška اوستایی وجود دارد كاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژه‌های زیر دیده می‌شود:

mahrka مرگ
araska رشك، حسد
aδka جامه، ردا، روپوش
huška خشك
pasuka چهارپا، ستور
drafška درفش
dahaka گزنده ( ضحاك ):

واژه‌ی اوستایی iš هم ریشه است با در سانسکریت:

eš آرزو كردن، خواستن، جُستن
icchā آرزو، خواست، خواهش
icchati می‌خواهد، آرزو می‌كند
išta خواسته، محبوب
išti خواست، جستجو

همچنین، به گواهی شادروان فره‌وشی، این واژه در فارسی ِ میانه به شكل ِ išt به معنی خواهش، میل، ثروت، خواسته و مال باز مانده است.

خود واژه‌های اوستایی و سنسكریت نام برده شده در بالا از ریشه‌ی هند و اروپایی نخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید كه شكل اسمی آن aisskā به معنای خواست، میل، جستجو است.

در بیرون از اوستایی و سنسكریت، در چند زبان دیگر نیز مشتقاتی از واژه‌ی هند و اروپایی نخستین ais حفظ شده است، از آن جمله اند:

در اسلاوی كهن كلیسایی isko, išto جستجو كردن، خواستن؛ iska آرزو
در روسی iskat جستجو كردن، جُستن
در لیتوانیایی ieškau جستجو كردن
در لاتین aeruscare خواهش كردن، گدایی كردن
در آلمانی بالای كهن eiscon خواستن، آرزو داشتن
در انگلیسی كهن ascian پرسیدن
در انگلیسی امروز ask پرسیدن، خواستن

اما لغت‌نامه نویسان سنتی ما واژه‌ی عشق را به واژه ی عَشَق عربی (ašaq') به معنای "چسبیدن" (منتهی‌الا‌رب)، "التصاق به چیزی" (اقرب‌الموارد) مربوط كرده اند. نویسنده‌ی "غیاث‌اللغات" می‌كوشد میان "چسبیدن، التصاق" و "عشق" رابطه بر قرار كند و می نویسد:

"مرضی است از قسم جنون كه از دیدن صورت حسن پیدا می‌شود و گویند كه آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است كه آن را لبلاب گویند چون بر درختی بچسبد آن را خشك كند. همین حالت عشق است بر هر دلی كه طاری شود صاحبش را خشك و زرد كند."

در عربی امروز نیز واژه‌ی عشق كاربرد بسیاری ندارد و بیش تر حَبَّ (habba) و اشكال جداشده‌ی آن به كار می‌روند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها.

فردوسی نیز كه برای پاسداری از زبان فارسی از به كار بردن واژه‌های عربی آگاهانه و كوشمندانه خودداری می‌كند ( اگر چه واژه هایی از آن زبان را به ناگزیر در این جا و آن جای شاهنامه به كار یرده است) با این حال واژه‌ی عشق را به آسانی و رغبت به كار می‌برد و با آن كه آزادی شاعرانه به او امكان می‌دهد واژه‌ی دیگری را جایگزین عشق كند. واژه‌ی حُب را كه واژه‌ی اصلی و رایج برای عشق در عربی است و مانند عشق نیز یك هجایی است و از این رو وزن شعر را به هم نمی‌‌زند، به كار نمی‌برد. خداوندگار شاهنامه با آن كه شناخت امروزین ما را از زبان و ریشه‌شناسی واژه‌های هند و اروپایی نداشته است به احتمال قوی می‌دانسته است كه عشق واژه‌ای فارسی است. وی از جمله می گوید:

بخندد بگوید كه ای شوخ چشم
زعشق تو گویم نه از درد و خشم
نباید كه بر خیره از عشق زال
نهال سر‌افكنده گردد همال
پدید آید آنگاه باریك و زرد
چو پشت كسی كو غم عشق خورد
دل زال یكباره دیوانه گشت
خرد دور شد عشق فرزانه گشت

این احتمال نیز وجود دارد كه فردوسی خود واژه‌ی عشق را نه با "ع"، بلكه به شكل "اِشق" و یا حتا "اِشك" نوشته باشد كه البته پی بردن به این نكته كار آسانی نیست، زیرا كهن‌ترین دستنوشت بازمانده‌ی شاهنامه به درحدود دو سده پس از فردوسی بر‌می‌گردد.

منطق‌الطیر عطار و جستجوی مرغان را در طلب سیمرغ و یا بیت معروف مولوی را:

هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یك كوچه‌ایم

كه نشان دهنده ی معنی واژه ی عشق با ریشه‌ی فارسی آن یعنی "خواستن" و "جُستن" است.


برگرفته از : پایگاه پژوهشی ایران شناختی
بر پایه نوشتار اسکات ب. نوگل، پروفسور پژوهش های انجیلی و باستانی در خاور نزدیک، گردانده بخش تمدن و زبان های خاور نزدیک از دانشگاه واشنگتن


Saturday, October 18, 2008

Iran's Rich History in Poetic form!


The sands of time have always known
That civilization which has grown
In that plateau we call Iran
Land of the lion, land of the sun

Kourosh brought unmatched glory
Dariush's Persepolis told the lasting story
Strength came from tolerance and freedom
Justice and nobility flourished in this kingdom

The greatest empire ever seen
Their lasting legacy was unforeseen
Masters of the world
The Persians' achievements must be told

Wise words of Kourosh, baked on a cylinder of clay
Respected foreign cultures, and their right to freely pray
Women were respected, and slavery abolished
Kourosh was Great, for the human rights he polished

To conquer foreign lands requires minimal exertion
But to unite an empire, is a remarkable contention
Always building and improving, and never standing still
Dariush was Great, for his administrative skill

The Royal Road, with Sardis at the end and Shooshan at the start
Was an awe of transportation, connecting Persia's heart
Who carved the Suez Canal, giving commerce speedy wings?
King Dariush, son of Hystaspes, an Achaemenid, the King of Kings


The father, with passion and pride, passed to his son
His love of law, beauty, architecture, and care of Iran
Dariush began building, but Xashayar completed these perfections
Xashayar was great, for his magnificent creations


And what of Marathon, Thermopylae, and Salamis?
Did the Greeks truly receive such bliss?
Herodotus embellished, told lies for the West
For the Persians, these were skirmishes at best


But every golden era must someday end
So too Achaemanesh's dynasty would bend
Alexander's army won, but could not see
Win or lose, Persians' hearts always stay free


Revenge, envy, and wine made Alexander yearn
The pride of Persia, Persepolis, to burn
The labor of years, by a thousand artisans employed
Took one lunatic one night, for this jewel to be destroyed

Greatness comes, from a worthy contribution
To humanity, to art, to law, or a scientific institution
Those who burn and loot deserve our hate
So answer this, was Alexander truly Great?

Now who were the barbarians, the Persians or the Greeks?
Our lowest troughs, still higher than their highest peaks
The art of empire, the Greeks could never master
Constant feuding and civil wars, left Greece in a disaster

Parthians picked up the torch of our land
Put Iranian rule back in Iranian hand
They showed Greece and Rome, to name just two
That Iran possesses great horses, and great men too

Like a Phoenix, from the ashes rising
The Sassanians arrived, with Iran reorganizing
Power, wealth, and wisdom again flourished
The rule of Ardeshir, Shapur, and Khosro let Iran be nourished

Life was based on three simple needs
Good Thoughts, Good Words, and Good Deeds
Monotheist religion, for all its evil and its good
Came from Iran, from where Zarathustra stood


Rome, for all its power and its legions
Couldn't touch Iran's vast regions
Many times Rome tried but failed
Every time cataphract armor thundered and hailed

But Sassanian wealth and beauty caught the eye
Of a desert tribe, whose religion was a lie
Like desert snakes, they ruthlessly attacked
Until beautiful Ctesiphone was sacked

Rostam-e-Farokhzad, the brave and capable general
Fought till the end, though his wounds were several
At Qaddissiya, he came to Iran's defense
Alas, the Taazi army was too dense

With coercion and the sword
Islam was able to spread its word
A dark and sinister force was born
That to this day brings Iran much scorn

Some to India had to flee
Iran's destruction was unbearable to see
Parsees, they are called to this day
Ahura Mazda, with them will always stay

But Iranian roots are strong and hard to kill
Iran was freed again, with such a thrill
The Saffarids would answer the nation's call
To make Arab tyranny shamefully fall

Don't mourn the Ashura, weep a Taazi's death
Hassan and Hossein were foreigners, who weakened Iran's breath
If mourn you must, then mourn, a national event
Like Gaugamela, or Qaddissiya, places of great lament

While Europe was stagnant in its Dark Ages
Persian scholars thrived, free from mental cages
From algebra, to astronomy, and architecture
Persians wrote the book, and gave the lecture

A time of great Persian thinkers had emerged
Where poetry and science, love and knowledge, easily verged
Saadi, Hafez, Rumi, Omar Khayam to name a few
Thanks to them, humanity exponentially grew

Arabs from time to time, try to falsely claim
These brilliant men, and their golden works of fame
Dream on, Taazi, and of this be sure:
These men were always Persian, and completely pure

Who could forget Ferdowsi, the greatest poet ever?
He gave us Sam, Zal, and Rostam, heroes both brave and clever
The Persian language, so eloquently resurrected
As The Shahnameh was written with all Arabic words neglected

Many other invaders would come again, much the same
From Genghis Khan to Teimur the Lame
They would loot, burn, and murder
The cities too proud to surrender

Though Turks and Mongols had military strength
They were lacking in cultural length
The Persian culture was too rich, to be absorbed into theirs
Instead they settled in Iran, and joined her proud heirs

It's clear from this short and simple recap
That Iran had its share of glory, as well as mishap
Our generation is unfortunate, assigned the station
Of another dark chapter, in the book of our nation

Once again Zahak is in power
His snakes consume and poison every flower
He uses religion and superstition
To enforce his selfish and malicious mission

So once more dust off the Kaviyani banner
And fly it high, in a proud and fitting manner
Zahak and his snakes will die once more
And our nation we shall yet restore

Arabs, pack your camels, and form a line
Leave this land, let the lion roar, let the sun shine
Or get thrown out, by Kaveh, and his noble flame
Return to the desert sands, from whence you came

Iran in its infancy reached the sky
Will faravahar's wings expand, will Iran soar that high?
Just lift the veil, you'll surely see
Iran's brightest days lie ahead, when the Aryans are again free