Showing posts with label Truth. Show all posts
Showing posts with label Truth. Show all posts

Friday, July 1, 2016

ایرانیان، آریایی های واقعی هستند

در قرن 19 میلادی مطرح شد که آریایی ها مردمی بودند که از شمال قفقاز به اروپا و ایران و هند مهاجرت کردند. البته این نظریه پس از آن مطرح شد که  پیوند زبانی مشترکی بین زبان های ایرانی و هندی و اروپایی دیده شد. ولی چند سالی است که تاریخدانان ایرانی نشان داده اند که اگر چیزی به نام نژاد آریایی وجود داشته از فلات ایران ریشه میگیرد. اگر هم خوب بررسی شود میتوان گفت سومریان و ایلامیان از میان مردم ایران زمین بوده اند. حتی در وندیداد که باورهای ایرانیان پیش از زرتشت است و همینطور در دینکرد و خرده اوستا که ریشه در باورهای کهن ایرانی چیزی بین 8000 سال تا 3000 سال پیش بوده، دارند برای نخستین بار واژگان ایران و ایران ویج وآریا بکار گرفته شده در زمانی که ساکنین اروپا مردمانی وحشی بودند و از تمدن بسیار ابتدایی برخوردار بودند مانند سلت ها. در ویکیپدیا فارسی درباره سلت ها اینگونه نوشته شده:

"سلت‌ها تا پیش از سال ۵۰۰ قبل از میلاد، به عنوان کشاورزان در سراسر اروپای مرکزی و شمالی پراکنده شده بودند. سلت‌ها آهنگران ماهری بودند که ابزار آهنی، سلاح آهنی و جواهرات ظریف می‌ساختند. آنها جشنهایی برگزار کرده و به تفریح می‌پرداختند آنها جنگجویانی خشن اما بی نظم بودند برای همین رومی‌ها آنها را به آسانی شکست دادند. سلت‌ها زبان نوشتاری نداشتند و قوانین، تشریفات مذهبی و داستان‌های خود را به طور شفاهی به دیگران منتقل می‌کردند.

سلتی‌ها به دنبال مهم‌ترین و نتیجه‌بخش‌ترین اقامت زودهنگام آنها در اروپا در حدود سال‌های ۱۲۰۰ تا ۱۰۰ قبل از میلاد، در بخش‌های گسترده‌ای از این قاره، پراکنده شدند. در بالاترین زمان این پراکنش، یعنی پیش از سال‌های ۴۰۰ تا ۲۰۰ ق. م. آنها ایرلند، انگلستان و بخش اعظمی از فرانسه و اسپانیا و نیز بخش عمده‌ای از اروپای مرکزی، در امتداد سواحل دریای سیاه، از شرق تا غرب را اشغال و سکونت اختیار کردند و طبیعتاً با مردمان یونان و رم که در جنوب اروپا ساکن بودند، تماس داشته‌اند. از آن جا که سلتی‌ها، هیچ شهری نداشتند، موجودیتی شبانی را، در قالب زندگی سادهٔ کشت و زرع و روستایی، ترجیح دادند. دنیای یونانی-رومی، آنان را به کل بربرها وانسان‌های «وحشی» معرفی می‌کند. اگر چه آنها در زمینه کاربرد زبان و اصول نسبت به رومیان و یونانیان کمتر پیشرفت کرده بودند، اما، با این همه فاقد تمدن نبوده و قوانینی داشته‌اند؛ با طبقه‌بندی‌های اجتماعی و ثروت و نیز سنت‌ها و رسوم مذهبی کاملاً گسترده.

جنگجویان سلت ظاهر و صدای ترسناکی داشتند. مردان سلت شلوارهای زبر و خشن می‌پوشیدند. اما به هنگام جنگ به صورت برهنه و فقط با یک طوق (گردنبند)، به میدان می‌رفتند. روی بدن آنها با رنگ آبی که از برگهای یک گیاه به نام «نیل»، گرفته می‌شد. طراحی و نقاشی می‌شد."

اگر بگوییم آریایی ها مردمان بسیار متمدنی بودند که برای یافتن محل مناسبی برای کشاورزی راهی اروپا و ایران و هند شدند چگونه است که در زمانی که ایرانیان در اوج تمدن سپری میکردند و اشخاصی چون اشوزرتشت و کوروش بزرگ در ایران میزیسته و در فرهنگ کل جهان آن روز توانسته بودند اثرگذار شوند چگونه است که بخش دیگری از همان اقوام متمدن آریایی که ساکن اروپا بودند و همریشه با ایرانیان بودند (جدا از هند که بودا را داشتند) این چنین از تمدن اولیه برخوردار بودند و چیزی از نیاکان خود برای داشتن تمدن به ارث نبرده بودند که توسط یونانی ها مردمی وحشی خطاب بشوند حتی به گونه ای چیزی به نام خط و نوشتن نداشتند در حالیکه در سومر در 8000 سال پیش خط اختراع شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پژوهشهای دکتر اشرافیان بناب، کارشناس ژنتیک و نتیجه ای که از پژوهش خود گرفته را در قالب نوشته توضیحی و ویدیویی با شما در میان میگذارم تا خودتان قضاوت کنید.

دکتر مازیار اشرافیان بناب میگوید:
  1. عموم اقوام و گروه‌های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران- ایران بزرگ) ساکن هستند، علی‌رغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم سخن می‌گویند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می‌گردد.بر پایه این گزارش آریایی‌ها بر خلاف آنچه تا کنون تصور میشده و توسط محققان اروپائی عنوان و مطرح شده است، اقوامی مهاجر از سرزمین‌های دیگر (اروپای شرقی) به ایران نبودند بلکه این اقوام آریائی ساکنین بومی ایران بوده و از بر خلاف تئوریهای پیشین این آریائی های بومی ایران بوده اند که از حدود ده هزار سال پیش به سمت اروپا مهاجرت کرده‌ و صنایع مهمی چون کشاورزی و دامداری را به نقاط مختلف اروپای شرقی و غربی گسترش داده اند.
  2. فرضیه مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی که توسط انسان شناسان آلمانی قرون نوزده و بیستم میلادی، به آنها به غلط نام آریائی داده شده، نفی و رد شده است. تحقیقات وی نشان میدهد که اقوام آریائی اصالتا ایرانی بوده و از حدود ۱۱۰۰۰ سال قبل در نواحی مختلف فلات ایران بویژه جنوب غربی ایران و در دامنه های زاگرس ساکن بوده اند. همچنین مطالعات ژنتیکی وی اثبات کرده است که جمعیت‌های ایرانی که با زبان‌های غیر از گروه زبان‌های هندواروپایی تکلم می‌کنند به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران، ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه، اسیای میانه و قفقاز و اروپای شرقی ندارند و بر عکس «شاخص‌های تمایز ژنتیکی» آنها (مانند FST) با سایر گروه‌های ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که این امر نشانگر قرابت ژنتیکی و ریشه ژنتیکی مشترک آن‌ها در اعماق تاریخ ایران است. 

تحقیقات اخیر ژنتیکی اینجانب نشان می دهند که عموم اقوام و گروه های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران) ساکن هستند، علیرغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم تکلم می کنند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می گردد.

این مطالعات ژنتیک نشان می دهند که شباهت های ژنتیکی ما ایرانیان با اروپائیان نه به دلیل مهاجرت اقوامی از اروپا به ایران (در حدود چهار هزار سال قبل) بلکه به دلیل مهاجرت کشاورزان ایرانی به سمت اروپا (در حدود ده هزار سال قبل) می باشد.
اندکی تفحص در منابع و مدارک تاریخی موجود نشان می دهد که کلمات "آریا و آریائی" به کرات توسط شخصیتهای تاریخی و مورخان داخلی و خارجی مورد استفاده قرار گرفته و دارای معانی مختلفی بوده اند، مثلا به عنوان نامی برای یک جمعیت باستانی در ایران، نامی برای زبان ایران باستان و حتی نامی برای سرزمینی که محل اقامت ایرانیان باستان بوده است به کار رفته است. اسناد و شواهد تاریخی و باستان شناسی نشان می دهد که آریائیان اقوامی مهاجر نبوده اند، بلکه از حدود ده هزار سال قبل در این سرزمین ساکن بوده و مبدا و منشاء بزرگترین ابداعات و نو آوریهای انسان مدرن بوده اند (از جمله ابداع کشاورزی، پیدایش نخستین روستاها و شهرهای کشف شده در جهان، اهلی کردن حیواناتی چون احشام برای اولین بار، ابداع خط و نگارش و بنیان گذاری بزرگترین و اولین تمدنهای پیشرفته بشری در بسیاری از نقاط ایران مانند جیرفت، سیلک، شهر سوخته).

هر چند بررسی دقیق اینکه آریائیان که بوده اند، چه وقت و در کجای سرزمینهای ایران باستان ساکن بوده اند نیاز به تحقیقات جامع زبان شناسان، متخصصان تاریخ و باستان شناسی دارد، امروزه شواهد مختلفی از جمله یافته های باستان شناسی و ژنتیک درستی این فرضیه که اقوامی از سرزمینهای دور اروپائی به فلات ایران مهاجرت کرده اند را به طور جدی مورد سئوال قرار داده و آنرا رد می کنند.

باور بنده اینست که برخی انسان شناسان و زبان شناسان اروپائی برای فرضیه نژادپرستانه خود که قصد توضیح و توجیه ریشه مشترک و نحوه گسترش زبانهای هندو-اروپائی و حتی برتری نژادی برخی اروپائیان را داشته است و برای اصالت بخشیدن به این فرضیه خود نیاز به یک نام اصیل و باستانی داشته اند و نام "آریائی" را که ریشه در زبانهای سانسکریت و ایران باستان دارد را به امانت گرفته و به نوعی مورد سوء استفاده قرار داده اند.

همزمانی این سوء استفاده علمی دانشمندان اروپائی در قرون نوزدهم و بیستم میلادی با سیاستهای ملی گرایانه وقت و تبلیغات وسیع و آموزش اینکه ایرانیان ریشه در جمعیتهای (آریائی) اروپائی دارند، در طول چندین دهه این باور غلط را در ذهن ما ایرانیان ایجاد کرده است که در حدود چهار هزار سال قبل قبایلی که به زبانهای هندو-اروپائی صحبت می کرده اند (و دانشمندان اروپائی آنها را آریائی نام نهاده اند)، از شمال وارد فلات ایران شده و جایگزین اقوام بومی ایران شده اند و ما ایرانیان امروزی از اعقاب این آریائیان مهاجر هستیم. استناد این دانشمندان اروپائی تغییر زبان ایرانیان باستان از دراویدی به هندو-اروپائی در حدود چهار هزار سال پیش است.

تحقیقات بسیار جدید و برجسته ژنتیکی و زبان شناسی نشان می دهند که زبان یک جمعیت براحتی و حتی با حضور فقط ده در صد از مردان مهاجم یا مهاجر که مزیت و برتری نسبی نسبت به جمعیت بومی داشته اند تغییر می کرده است. این مسئله در کنار شواهد مربوط به تغییرات عمده آب و هوائی و خشکسالی بسیار شدید در فلات ایران که منجر به محو تمدنهای جنوب و جنوب شرقی ایران و مهاجرت وسیع ایرانیان به سمت شمال (در حدود چهار هزارو دویست سال قبل) شده اند، می توانند براحتی تغییر زبان رایج در ایران (از زبان دراویدی به هندو-اروپائی) را در حدود چهار هزار سال قبل توجیه کنند.
در پایان و بطور خلاصه اعتقاد بنده اینست که عموم ما ایرانیان از اعقاب آریائیهائی هستیم که از بیش از ده هزار سال قبل در این سرزمین می زیسته اند و بزرگترین تمدنهای انسانی را پایه گذاری کرده اند و تئوری مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی به ایران (که به غلط و حتی عمدا توسط عده ای از دانشمندان اروپائی نام آریائی بر آنها نهاده شده) و جایگزینی اقوام بومی توسط آنان یک فرضیه غلط و نژاد پرستانه وارداتی است.

دکتر مازیار اشرفیان بناب

دانشگاه پورتموث - انگلستان

منابع:


Tuesday, October 26, 2010

Faravahar symbol

  1. Faravahar's face is like human, so Faravahar is a wise and experienced old man, a sign of thanks to the elders and scholars and learn from them.
  2. Two wings on the sides that each one of them has three layers (feather) as sign of good thoughts, good words and good deeds which are motivation for the flight and progression at the same time.
  3. In lower body of Faravahar there are three parts which are feather to down, as sign of bad thoughts, bad words and bad deeds, so following it is known as the beginning of disaster for humankind.
  4. Two strands which at the end of each, a ring can be seen along the lower part that are symbol of Spenta Mainyu and Angra Mainyu that one is before the foot and another is in the foot of the foot. Each one of these strands trying to absorb the human to it. So it means that human should follow Spenta Mainyu (the Goodness)and should reject Angra Mainyu (the Badness).
  5. There is a circle in the middle of bust Faravahar. This sign is eternal spirit which has no beginning and no end.
  6. Faravahar's one hand is a little to up and toward the Spenta Mainyu that shows praise to Ahoura Mazda and guidance for human toward the grandness and truth and integrity.
  7. In another hand there is a ring which is sign of loyalty to the promise and shows truly and brightness and generosity.

Faravahar is one of the inner forces that Zoroastrians believe existed before the creatures and after their death and destruction goes up to the universe and remains stable. As this spiritual force that can be called the essence of life, there is no death and decay for it.

Thursday, October 14, 2010

Ernesto Che Guevara







«دستم بوی گل میداد،
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند
اما هیچ کس فکر نکرد
شاید من شاخه گلی کاشته باشم.»

ارنستو چه گوارا


"My hands would smell of flowers,
They condemned me to pick flowers.
But no one thought
Maybe I've planted a flower."

Ernesto Che Guevara



Friday, July 30, 2010

کی به کیه؟

چندین سال پیش در هندوستان، یک مجسمه (بت) از یکی از خدایان هندوگرایی بود که بسیاری از پیروان آن مذهب هر روز صبح پیش از رفتن به سر کار به خدای خود ادای احترام میکردند تا اینکه یک گروه از مسلمانان سومالیایی به هند رفتند و این صحنه ادای احترام به یک بت را دیدند پس بر خود لازم دیدند که این مجسمه را نابود کنند و کردند و از هند رفتند. پس از اینکه هندیها از آنها پرسیدند که چرا این کار را کردید، آنها در پاسخ گفتند که بر اساس اسلام بت پرستی حرام است و هر مسلمانی هر جا که بت پرستی را دید باید آن بت را نابود کند.
چنین پاسخی این برداشت را در پی داشت که بسیاری از پیروان آن مذهب از هندوگرایی فکر کردند که همه مسلمانان چنین کاری میکنند و به جان مسلمانان هندی افتادند و یک درگیری رخ داد و یک جنگ مذهبی دیگر و بسیاری کشته شدند ولی آن دسته از مسلمانان سومالی که بیرون از هند بودند هیچ اتفاقی برایشان نیافتاد ولی مسلمانان بیگناه هندی تاوان گناه آنها را دادند.
گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری


حال باید پرسید مذهب و دین چیست؟ و دین و مذهب یک نفر به چه کسی مربوط است؟ آیا دین و مذهب و مکتب و عقیده یک فرد جز به خودش به دیگران ربطی دارد؟
آیا اسلام بد است یا رفتار مسلمانان بد است؟
آیا همه مسلمانان یکسان رفتار میکنند؟
چه کسی حقیقت را درست میگوید؟

یک نمونه دیگر:
پس از فاجعه 11 سپتامبر در نیویورک، برخی از آمریکایی های عصبانی از این ماجرا به سیکهای هندی مقیم آمریکا حمله بردند و آنها را کتک زدند چون بخاطر دستاری که سیکها همانند ملاها و عربها بر سر داشتند، گمان کردند که آنها عرب و تروریست هستند.
آیا هر کسی که دستار بر سر دارد عرب است؟
آیا هر عربی مسلمان است؟
آیا هر مسلمانی تروریست است؟
آیا هر مسلمانی موافق حمله تروریستهای اسلامگرا به برجهای دوقلوی نیویورک و کشته شدن صدها انسان بیگناه است؟
آیا همه اینها ربطی به اسلام و مذهب دارد؟
واقعاً باور همه انسانها درباره هر چیزی یکسان است؟

باید گفت هیچی دینی بد نیست. آخوندیسم بد است. در یهودیت و مسیحیت هم همین مشکل را با کشیشها و خاخام های افراطی داریم.
در هندوگرایی هم همین وضعیت است. همچنین در دوره ساسانیان آخوندهای زرتشتی نه تنها به دین پاک زرتشت گند زدند که حتی کشور را به سوی نابودی پیش بردند.
حساب دین رو با کاهنیسم باید جدا کنیم اگر میخواهیم به صلح برسیم.
هیچ دینی در ذاتش بد نیست. آن بینش افراد است که آنها را به سمت خوب یا بد می برد. من بیشتر از ده سال است که درباره مذاهب گوناگون و تاریخ دارم مطالعه میکنم و این را باید بگویم مشکلات بشریت را به گردن خودش بندازید نه به گردن فلان مذهب یا مکتب.

بن لادن مسلمان است، پروفسور حسابی هم مسلمان بود، شیرین عبادی هم مسلمان است.
لنین و رزا لوکزامبورگ کمونیست بودند، پل پوت هم کمونیست بود.

رفتار انسانها هیچ ربطی به مذهبی و کتبی که ادعایش را دارند ندارد، به خودشان بستگی دارد که هدفشان چیست.
مذاهب همه در اثر فراز و فرودهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، ... در بستر جوامع گوناگون در زمانها و مکانهای گوناگون شکل گرفتند. تا بشریت نیاز روانی به دین و مذهب دارد مذاهب مرتب بازتولید می شوند.
آدمها روبات نیستند که بشود پیش بینی کرد چه جوری رفتار میکنند یا به چی اعتقاد دارند.

یک گل رز از نگاه شما سرخ است، از نگاه یکی دیگر نارنجی، از نگاه یکی دیگر گل بهی، از نگاه یکی دیگر سرخابی، از نگاه یکی حتی سپید است. آدمها مانند هم نیستند.

ما اگر بخواهیم به صلح برسیم باید نیمه پر لیوان را ببینیم یا نیمه خالی لیوان را؟

دین باید از حکومت خارج شود که اگر یک مسلمانی از مذهبش برگشت مانند احسان فتاحیان حکم مرگ برایش در قانون وجود نداشته باشد.
مذهب را از آخوندیسم باید جدا کرد. برای نمونه آخوندهای مسیحی در قرون وسطی چه جنایاتی که مرتکب نشدند ولی مادر ترزا یک انسان مسیحی بسیار نیکوکاری بود که توانست نگاهی بشردوستانه به همه انسانها داشته باشد در عین اینکه خود را مسیحی میدانست.

اینکه آدمها چه نیتی دارند مهم است، دین و مذهب و مکتب بهانه است.

Thursday, April 29, 2010

راز جاودانگی کوروش بزرگ

كوروش بزرگ بر مزار پانته آ و آبراداتاس


Persian:

تابلویی که می بینید، اثر «ویسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 و روایت کنندۀ یکی از داستان­های تاریخ ایران باستان است.

در لغت نامۀ دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که:

هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می­کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته­آ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.

چون وصف زیبایی پانته­آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس این که به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد.

اما اراسپ خود عاشق پانته­آ گشت و خواست از او کام بگیرد، به ناچار پانته­آ از کورش کمک خواست. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند.

هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
می­گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته­آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق­شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته­آ بر سر جنازۀ او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته­آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته­آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینۀ خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت.

هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازۀ زن می­بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است و بدین گونه است که کسی با نیکنامی در تاریخ جاودانه می­شود.

برگرفته از: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا



English:

The painting you see, is by "Vicente López" the 18th century Spanish painter, is a narrative of one of stories of history of ancient Iran.

In Dehkhoda Lexicon for the word "Pantea" based on "Xenophon" narrative is stated that:

When the Medes returned triumphantly from Susa war, they brought trophies that some of them were dedicated to Cyrus the Great. Among the trophies there was a very beautiful woman and methinks the most beautiful woman in Susa named Pantea that her husband called Abradatas was gone for a mission from their king.

When they described the beauty of Pantea for Cyrus, Cyrus didn't believe right to take a married woman from her husband and even when describing beauty of that woman was excessive and Cyrus was offered at least once to see her, for fear that he might fall in love with her, refused. Then he entrusted her to his keepers called "Arasp" until her husband coming back.

But Arasp himself fell in love with Pantea and wanted to enjoy her, Pantea inevitably asked help from Cyrus. Cyrus blamed Arasp and because he was a decent man, became extremely ashamed and Cyrus ordered him to go & find Abradatas and ask him to come to Iran.

When Abradatas came to Iran and became aware about the subject, for gratitude for generosity of Cyrus, he saw required himself to serve in his army.
It has been said when Abradatas was going to the battlefield, Pantea took his hands while she was crying, said: "I swear to the love between me and you, through the magnanimity of Cyrus to us, now he has right to know us grateful. When I was his captive & his, he didn't want me to know me as his slave and didn't want to release me with shameful conditions but saved me for you. As if I'm his sister-in-law."
Abradatas was killed in that war and Pantea went over his dead body and began wailing. Cyrus ordered Pantea's Abigails to watch her not to kill herself, but she used a moment of neglect of her Abigail and ripped her chest by a dirk that she had with herself, and fell down next to her spouse and Abigail also killed herself & fell down on soil because of fear from Cyrus and her neglect.

When Cyrus became aware about happening, came over to funeral. So if you notice in this painting there are two women and a man and the rest of the story is determined in the painting and thus that someone on reputation is immortal in history.

Source: Ashoo Zarathustra the prophet of Ahura Mazda


Sunday, February 21, 2010

ایرانیان مخترع باتری هستند


نخستین بار در سال ۱۳۱۷ خورشیدی (۱۹۳۸ میلادی)، ویلهلم کونیگ باستان‌ شناس آلمانی، در نشریه ی کاوش و پیشرفت (Forschungen und Fortschritte) طی مقاله‌ای خبر از وجود باتری های اشکانی می دهد.

در آن سال ها ویلهلم کونیگ که اداره‌ی موزه‌ی ملی عراق را بر عهده داشت، هنگام کندوکاو در یکی از روستاهای خواجه ربو ( نزدیک شهر باستانی تیسفون - نزدیک بغداد )، به کوزه‌ای سفالی به بلندی چهارده سانتی‌متر برخورد که استوانه‌ای مسی در خود داشت و در میان آن استوانه نیز میله‌ای آهنی جای گرفته بود. بررسی‌ها از وجود ماده‌ای اسیدی، مانند سرکه و نیز خوردگی شیمیایی در آن ظرف سفالی خبر دادند.

کونیگ بر این باور بود که یک باتری باستانی را پیدا کرده و باید برای شناساندن آن به جهانیان و اثبات ادعای خود کوشش کند.
بررسی‌ها نشان داد که پیشینه ‌ی این باتری‌ به حدود دو هزار سال پیش باز می ‌گردد، یعنی زمانی که اشکانیان ( پارت‌ها ) بر میانرودان (بین النهرین) که از زمان کوروش بزرگ تا یورش اعراب به ایران، بخشی از خاک ایران بوده است فرمانروایی می ‌کردند.

با آغاز جنگ جهانی دوم، ادامه ی پژوهش‌ها درباره باتری‌های ایرانی به فراموشی سپرده شد. پس از بیست سال، جان پیرچنسکی (John B Pierczynski) در دانشگاه کارولینای شمالی آمریکا اقدام به ساخت یک مدل از باتری‌های ایرانی کرد. وی برای الکترولیت از سرکه نیم درصد استفاده کرد و توانست یک ولتاژ نیم ولتی به مدت ۱۸ روز به نمایش بگذارد.
بدین گونه برای پژوهشگران ثابت شده بود که با کوزه‌های یافت شده در سرزمین ایرانیان می توان برق تولید کرد.

در سال ۱۹۷۸ آزمایش همانندی در شهر هیلدس‌هایم آلمان انجام شد. دکتر آرن اِگ برشت (Dr Arne Eggebrecht) نیز در مدلی که ساخته بود از سرکه انگور نیم درصد استفاده کرد و توانست شدت جریان ۱۵۰ میکرو آمپری را اندازه بگیرد.

دکتر اِگ برشت پس از این آزمایش موفقیت‌آمیز مایل بود کاربرد این باتری‌ها را برای آبکاری، بوسیله آزمایش عملی نشان دهد. بنابراین در سپتامبر همان سال نمونه ی خود را به یک وان آبکاری طلا که یک تندیس نقره‌ای در آن قرار داشت وصل کرد، پس از دو ساعت و نیم، یک لایه یک دهم میکرومتری (0.1 µm) روی تندیس نشسته بود. نتیجه این آزمایش به قدری شگفت انگیز بود که مجله ی اشپیگل در شماره ۲ اکتبر ۱۹۷۸ با آب و تاب از آن گزارش داد.

و سرانجام پل کیسر از دانشگاه آلبرت ادمونتون کانادا در سال ۱۹۳۳ میلادی، برای نخستین بار گزارش کاملی در مورد باتری اشکانی منتشر ساخت.

Saturday, January 9, 2010

پنج آفت در روابط انسانی

1 - نصیحت + راهنمایی
2 - ارزش گذاری
3 - امر و نهی
4 - سرزنش
5 - قضاوت

Thursday, December 31, 2009

من برای تو و تو برای من می رزمیم، می مانیم تا سرود آزادی را بخوانیم

ای همراه، دستت را در دستم بگذار و دستم را بفشار و احساس همراهیم را لمس کن. من برای تو و تو برای من می رزمیم، می مانیم تا سرود آزادی را بخوانیم. بدان که من و تو همراه گرمی دستان زنجیروار پیوسته، همراه نفس های راوی شکیبایی، همراه اشک و خون مردمان زجر کشیده، مردمان محروم مانده از زندگی و آرامش و همراه شانه به شانه شهیدان راه آزادی هستیم.
هستی ما از بودن ما، از همراهی ما، از خون شهیدان، از اشک مادران و پدران، از درد به جا مانده از شکنجه و تجاوز، از آرزوهای نوجوانی به امید فردایی خوش، از محدودیتهای بی پایان که کودکی و جوانی ما را از زجر انتظار مرگ تلخ تر میکرد، از تلاش سبز ما برای رسیدن به آزادی و عدالت سرچشمه میگیرد. از تلاش سبزی که به نام زیبای صلح چیزی جز حق زندگی میلیونها جوان، هر روز یک رویداد تاریخی ساخت تا استبداد برچیده شود، از سبزی زندگی یاد گرفتیم تلاشی برای رسیدن به زندگی را با تقدیم کردن جان و زندگیمان آغاز کنیم و بگوییم بس است اعتماد به دیوهای خوناشامی که جز شهوت قدرت و ثروت بادآورده چیز دیگری در سر ندارند.
همراه، ای همدرد، ای همگام و همداستان، دستم را در دستت بفشار و پا به پایم بیا تا بشکنیم بت کثیفی را که خون میخورد و سیرایی ندارد.
ای همراه بیا و دردت را فریاد بزن و بخوان از آزادی چون نغمه آزادی ما کوبنده بت فرسوده اهریمن است.
به امید آزادی و رهایی از بند


Iranian liberal injured by bullet , shows the victory sign. Mark the Victory is the Iranians Green Movement sign.

Sunday, October 18, 2009

واقعیت تلخ یا شیرین

واقعیت همیشه (بیشترین هنگام) آنگونه نیست که ما تصور میکنیم. ممکن است واقعیت تلخ یا شیرین باشد.
اگر واقعیت را شیرین یافتید، در حفظ و بهبود آن کوشش کنید وگرنه به آسانی آن را از دست می دهید.
اگر واقعیت را تلخ یافتید، بهتر است تلاش کنید تا واقعیت را به سوی حقیقتی بهتر نزدیک کنید وگرنه واقعیت از همین هم که است تلخ تر می شود.
اگر در زندگی فقط خودتان را در نظر بگیرید، به واقعیت شیرین هرگز دست نمی یابید.
اگر در زندگی دیگران را هم در نظر بگیرید، واقعیت شیرین تر از آن چیزی می شود که می توانستید تصور کنید.
اینها واقعیت است که هوس، شما را از درک آن جدا کرده است.
اگر واقعیت شما شیرین بود، واقعیت را شیرین تر کنید تا واقعیت، هم برای خودتان و هم برای دیگران، شیرین شود.
اگر واقعیت شما تلخ بود، واقعیت را به واقعیتی شیرین نزدیک کنید تا واقعیت واقعاً شیرین شود.
اگر واقعیت دیگران را تلخ کنید، مطمئن باشید که بزودی دیگران هم واقعیت زندگی شما را، تلخ می کنند.
اگر واقعیت دیگران را شیرین کنید، مطمئن باشید که دیگران هم برای شیرین کردن واقعیت زندگی شما، تلاش می کنند.

Thursday, September 24, 2009

ارزش زندگی كردن

اگر به دری بزرگ رسیدی كه قفلی بزرگ بر آن نصب شده بود، هرگز هراس نكن! چون اگر قرار بود قفل آن در باز نشود، به جای آن دیوار می ساختند.

Wednesday, September 16, 2009

آرزو دارم ایران من، سرزمین رنگ ها، شادی ها و لبخند ها باشد

نوشته امیرفرشاد ابراهیمی

آیا دوست دارید ایران مقصد اول توریست های جهان بشه و خیابون های شهرامون مملو از توریست های کشورهای مختلف باشه؟
- آیا دوست دارید که تنها با داشتن پاسپورت ایرانی و بدون نیاز به ویزا بتوانید به بیش از 140 کشور جهان مسافرت کنید؟
- آیا دوست دارید وقتی به یک کشور خارجی مسافرت می کنید، به خاطر ایرانی بودن شما بیشترین احترام از طرف مردم و مسئولین آن کشور به شما گذاشته بشه؟
- آیا دوست دارید میلیونها ایرانی که در طی 30 سال گذشته از ایران مهاجرت کردند همگی برگردند و تجربیات مدرن خویش را در خدمت آبادانی ایران به کار گیرند؟
- آیا دوست دارید اگر یک ایرانی در کشور دیگری مورد اذیت و آزار قرار گرفت، دولت ایران سفت و سخت پای شهروندش بایسته و ازش دفاع کنه؟
- آیا دوست دارید از تهران تا فرودگاه “جان اف کندی” در نیویورک آمریکا خط مستقیم پرواز هوایی وجود داشته باشه؟
- آیا دوست دارید که روزی برسه که بازی های المپیک توی ایران برگذار بشه؟
- آیا دوست دارید روزی برسه که دانشجویان کشورهای خارجی برای تحصیلات در دانشگاه های ممتاز کشورمون بیان ایران؟
- آیا دوست دارید که در ایران كلیه منازل به صورت رایگان به خطوط اینترنت پرسرعت (1 مگابیت بر ثانیه) مجهز بشه؟
- آیا دوست دارید که با سرعت 20 مگابیت وصل بشین به اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر اون هم با کمترین هزینه؟!
- آیا دوست دارید سواحل دریایی ایران جزو زیباترین ساحلهای دنیا باشه؟
- آیا دوست دارید که توی تموم خیابون های ایران مسیرهای مخصوص عبور دوچرخه وجود داشته باشه؟
- آیا دوست دارید که همه شهرهای ایران خطوط مترو داشته باشند؟
- آیا دوست دارید شبکه حمل و نقل ریلی سریع السیر در سراسر ایران وجود داشته باشه؟
- آیا دوست دارید خیابون های مهم شهرهامون همه سنگ فرش باشه؟
- آیا دوست دارید هر از چندگاهی کارناوال های موسیقی و شادی در شهرهای مختلف برپا بشه؟
- آیا دوست دارید کسی دیگه آب دهان و بینی اش را در خیابان ها پرت نکنه؟
- آیا دوست دارید که در خیابانهای شهرهای ما مطلقا آشغال و پلاستیک پاره و ته سیگار پیدا نشه؟
- آیا دوست دارید که راننده ها توی خیابون بی خودی بوق نزنند و به حقوق همدیگه تجاوز نکنند؟
- آیا دوست دارید که در ایران هیچ حیوانی (نظیر گوسفند، بز، گاو، شتر، مرغ، خروس و غیره) در خیابان ها و خانه ها به بهانه های مذهبی و غیر مذهبی سر بریده نشه و قانون سفت و سختی برای جلوگیری از این عمل ترویج دهنده خشونت اعمال بشه؟
- آیا دوست دارید خیابون های شهرهامون پر از کبوترها و پرندگان زیبای دیگری باشه که روی دست انسانها غدا می خورند؟
- آیا دوست دارید لباس های با رنگ مشکی و تیره برچیده بشه و به جاش ایرانی ها لباس های شاد با رنگ های دلپذیر بپوشند؟
- آیا دوست دارید که استادان بزرگ موسیقی ایران، کنسرت های بزرگ 100 هزار نفری موسیقی در جای جای ایران برگذار کنند؟
- آیا دوست دارید گروه های موسیقی و تئاتر روز دنیا بیان تو ایران برای اجرای کنسرت یا نمایش؟
- آیا دوست دارید که با نامزدتون توی خیابون بدون هیچ واهمه و ترسی دست توی دست یکدیگر قدم بزنید؟
- آیا دوست دارید که سربازی اجباری نباشه و امور نظامی یک امر حرفه ای و تخصصی باشه و نه برای همه؟
- آیا دوست دارید مجازات های اعدام و سنگسار و قطع دست و پا و … در ایران برای همیشه به زباله دانی تاریخ سپرده بشه؟
- آیا دوست دارید روزی برسه که دیگه هیچ کس خودکشی نکنه؟
- آیا دوست دارید روزی بیاد که هیچ دختر ایرونی از ترس خانواده یا جامعه خودسوزی نکنه؟
- آیا دوست دارید که دیگه هیچ هواپیمایی تو ایران سقوط نکنه؟
- آیا دوست دارید به خاطر وجود اتوبان های چند بانده بزرگ در فواصل بین همه شهرها، تلفات سوانح جاده ای در ایران به صفر برسه؟
- آیا دوست دارید که کسی مادام العمر بر کشور ما حکومت نکنه؟
- آیا دوست دارید یک روز برسه که رئیس جمهور ایران یک بانوی فرهیخته ایرانی باشه؟
- آیا دوست دارید روزی بیاد که اگر رئیس جمهور کشورمون چرندیات و مزخرف گفت خیلی ساده بتونیم محاکمه اش بکنیم و بندازیمش زندان تا آب خنک بخوره و از اونجا دنیا را مدیریت کنه؟!
- آیا دوست دارید رئیس جمهور کشور ما شیک ترین لباس ها را بر تن کنه، بهترین غذاها را بخوره، گرانترین اتومبیل ها را سوار بشه … ولی در عوضش دروغ نگه، حرف بی ربط نزنه، جلوی دوربین دست توی بینی نکنه و زیپ شلوارش را بالا نکشه، و نرخ تورم و بیکاری را تک رقمی نگه داره؟
- آیا دوست دارید برای حل مشکلاتمون لازم نباشه نامه بنویسیم و پشت سر ماشین رئیس جمهور بدوییم و گرد و خاک بخوریم؟
- آیا دوست دارید در ایران فقط یک مصلحت وجود داشته باشه و اون هم تنها مصلحت منافع مردم باشه؟
- آیا دوست دارید توی ایران به غیر از پلیس، تنها یک نیروی نظامی مسلح باشه و اون هم ارتش ملی تخصصی باشه که توی سیاست هم مطلقا حق دخالت نداشته باشه؟
- آیا دوست دارید بیشترین حقوق و مزایای دریافتی از طرف دولت به رفتگران، كارگران، معلمان، پزشکان و استادان دانشگاه پرداخت بشه؟
- آیا دوست دارید که در ایران هیچ قومی بر قوم دیگر، هیچ مذهبی بر مذهب دیگر و هیچ انسانی بر انسان دیگر برتری نداشته باشه و تمامی انسانهایی كه در ایران زندگی می كنند دارای حقوق اجتماعی و سیاسی برابر باشند؟
اگر این چیزها را دوست داری باید با من همراه بشی عزیز.
اینها رویاهای من هست. من دوست دارم توی یک چنین ایرانی زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم و از اینکه ایرانی هستم به خودم افتخار کنم. مطمئنم تو هم مثل من دوست داری توی چنین ایرانی زندگی کنی و نفس بکشی. اگر دقت کنی می بینی که اینها همه حق من و تو بوده و امروزه چپاولگران به اسم دین و مذهب و هزار ثواب و ناثواب دیگه خوردن و دریدنش. اما نگران نباش!
حالا یک فرصت پیش اومده که میشه حق خورده شده را پس گرفت. اگر دوست داری تو یک ایرانی زندگی کنی که از زندگیت لذت ببری و روز به روز آسایش بیشتری داشته باشی باید هزینه بدی. به لطف جانفشانی ایرانیان شجاع طی 3 ماه گذشته، در این لحظه که این مطالب را می خوانی، این هزینه برای تو خیلی کاهش پیدا کرده و به هزینه سوار شدن به یک تاکسی یا اتوبوس در روز جمعه 27 شهریور 88 کاهش پیدا کرده. آره منظورم آمدن و حضور پیدا کردن در راهپیمایی بسیار بزرگ روز قدس هست که امسال به روز ایران تبدیل شده.
قدس هم مخفف «قیام دلاوران سبز» هست و اسم رمز بازپس گیری سرزمین به غارت رفتمون ایرانه. توی این روز باید مثل من بیایی وسط و بلند فریاد بزنی و بگی این مملکت صاحب داره و صاحبش ما هستیم. کشورمونو باید پس بگیریم تا بعدش با هم بتونیم در یک عملیات شبکه ای گسترده دست به دست هم بدیم و با سرعت هر چه تمام تر مطابق با استانداردهای روز دنیا بسازیمش. راهپیمایی روز ایران (قدس سابق) میتونه همه این رویاها و آرزوها را به واقعیت تبدیل کنه اگر و فقط اگر میلیونی باشیم تا حساب کار دست اون 200 نفر صاحب کلکسیون قدرت فعلی در بالا بیاد. همون 200 نفری که تمام رویاهای من و تو را به همراه رایمون خوردن. همون 200 نفری که 70 میلیون نفر را گروگان گرفتند.
تصمیم با خودته. میتونی باز تلویزیون را روشن کنی و همش این کانال اون کانال کنی و فحش بدی! یا نه بنشینی پای بهترین فیلم ها و موزیک ویدئوها و از زندگی در قرن بیست و یکم لذت ببری!
حرف دیگری ندارم. فقط یادت باشه فرصت ها ممکنه هر 30 سال یکبار پیش بیاد!
اگر وجدان تو هم از جنایات اخیر حکومت مطلقه ولی فقیه مثل من به درد اومده و می خواهی سهمی در پیروزی و رسیدن به آزادی و آبادانی داشته باشی تا زندگی ما هر دو تن غرق در شکوفه شود، زحمت بکش تا دیر نشده این متن را برای 100 نفر ایمیل کن و به 10 نفر از دوستانت هم حضوری بگو و اونها را به این راهپیمایی عظیم دعوت کن و در جمعه 27 شهریور ماه با خودت همراه کن عزیز.
به امید آزادی






اگر مایه ی زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم
فردوسی


Sunday, June 28, 2009

Together we have much more power, like a Thunder.


Together like a Thunder.
Together for our brothers.
Together for our sisters.
We share greatest love together.

We belong to the thunder.
Greatest love is we share together.
We can bring peace better,
Because we are always together.

We redeem our rights.
We do it, no one can stop us.
Tell them "You belong to the dark."
"Darkness never can hide lights."
Galaxies embrace our voice when it shines.

We belong to Iran,
The Land of Cyrus The Great and Civilization,
The Land of peaceful new generation,
Who send the unfair world power of alteration.
They went to jail, they were shot, they were killed.
They never let others move when their future shifts.
Because they belong to the thunder.
When together, they have power of thunder.

We free our Land.
We give you the fact.
We show you our peaceful union,
By taking our peaceful hands.

We belong to the thunder.
We share greatest love together.
We can bring peace is much better.
Together we have a lot of power.
Together we are like a Thunder.
Together we are like a Thunder.

Together like a Thunder.
Together for our brothers.
Together for our sisters.
We share greatest love together.

------------------
Myself
20 June 2009

Sunday, June 21, 2009

کم هزینه ترین کار

چه نباید کرد؟


نوشته ابراهیم نبوی


به نظرم می رسد که مردم می دانند باید چکار کنند، راستش من خیلی تلاش کردم که چیزی بنویسم که باعث بشود مردم به خیابان بروند، ولی تلاش من بی ثمر بود، چون نوشته من زمانی نوشته شد که همه به خیابان رفته بودند و کسی نمانده بود که دعوت مرا به حضور خیابانی بخواند، بعدا به این فکر افتادم که بگویم که از یک رنگ مثلا رنگ سبز برای اعلام همبستگی استفاده شود، یکهو متوجه شدم که گوجه فرنگی ها هم استعفا دادند و گوجه سبز شدند. بعدا به فکرم رسید که به میرحسین موسوی بگویم که ای مرد! ما پای تو ایستادیم و تو هم باید پای ما بایستی، دیدم که طرف وصیتنامه اش را هم نوشته و حالا کلی زور زدیم قانعش کنیم که کفن نپوشد، چون بالاخره کفن که سبز و سیاه نیست و عدول از رنگ تا اطلاع ثانوی جایز نیست، خلاصه تا من یک کلمه آمدم بگویم باید، دیدم که همه دارند همان کاری را که باید می کنند، به همین دلیل من با نباید ها حرف می زنم. چه نباید بکنید؟


برنامه صبح، اعتصاب سراسری: برای سازندگی کشور سر کار نروید

به مدت سه روز صبح تان را با آرامش آغاز کنید، این جوری نه مجبورید قیافه خیلی از همکاران تان را که اصلا از آنها خوششان نمی آید ببینید، نه اینکه دچار عذاب وجدان می شوید که چرا دارید با یک دولتی همکاری می کنید که دولت کودتاست، نه دخترتان به شما جوری چپ چپ نگاه می کند که حرص تان در می آید. خیلی آرام، در تختخواب دراز بکشید و به روزهای خوب بدون تیراندازی و گاز اشک آور و بوی سوختن لاستیک و صدای آمبولانس و دیدن قیافه نحس دکتر چی توز و غیره فکر کنید. ممکن است اولش تلفن بزنند و بگویند که باید بروید به اداره، ولی شما می توانید دل درد بگیرید، یا مادرتان مریض شود، یا صد تا بهانه دیگر، بهانه آوردن که کاری ندارد.


از کارهای جالبی که در اعتصاب سراسری می توان کرد

رانندگان اتوبوسرانی قدری به خودشان استراحت بدهند. این جوری مردم هم بیشتر دوستشان دارند.

اصولا ترافیک تهران خیلی سنگین است، ما که نمی توانیم مشکل ترافیک را حل کنیم، ولی می توانیم کاری کنیم که سه روز رفت و آمد در کشور متوقف شود و به صفر برسد.

رانندگان مترو هم که خیلی در این مدت خسته شده اند، می توانند به جای بردن و آوردن مسافر، دست بچه تان را بگیرید و بروید خیابان و واقعیات را نشانش بدهید.

رفتگرهای عزیز که بیش از همه زحمت می کشند، سه روز زحمت نکشند، تا ضمن اینکه مردم متوجه بوی احمدی نژاد می شوند، شاید دکتر چی توز هم سرکار اصلی اش برگردد.

بازار به مدت سه روز تعطیل کند و بازاری های عزیز و فروشندگان همبستگی خود را با مردم نشان دهند.


برنامه عصر، حضور خیابانی: به خانه های تان برنگردید

درست است که ما خیلی ضربه می خوریم و اذیت می شویم و حتی بخاطر جلوگیری از گاز اشک آور ممکن است سیگاری هم شده باشیم، اما بعدا ترک می کنید، غصه نخورید. اما چند چیز مهم است:


یک، مسوولان زحمت کشیدند و یک گروه از نیروهای ضدشورش و کتک زننده را از شهرهای دیگر آوردند به تهران، این افراد غریب هستند و طبیعتا بعد از ده روز دولت برای نگه داشتن شان دچار مشکل اساسی می شود، از طرفی ما نباید بگذاریم اینها خیلی از خانواده دور باشند، به همین دلیل باید در شهرستانها و هر جای دیگر کشور به خیابان برویم که این نیروها را برگردانند سر جای شان، و وقتی برگرداندند ما در تهران کمتر کتک می خوریم.


دو، ما به هر دلیل، درست یا غلط رفتیم توی خیابان، می خواستیم نرویم، ولی حالا که یاد گرفتیم چطوری برویم به خیابان، دیگر حیف است برگردیم خانه. اراذل و اوباش عزیز( لباس شخصی های سابق) هم بالاخره خانه و زندگی و زن و بچه دارند و هر روز که نمی توانند بیایند برای کتک زدن مردم، فوقش ده روز می توانند بیایند، در حالی که ما می دانیم که اگر برویم توی خانه تا چهار سال نمی توانیم بیاییم بیرون، پس ما انگیزه بیشتری داریم. ضمن اینکه ما هر روز صدای مان بلند تر می شود. و به همین دلیل آنها هر روز بیشتر مجبور هستند ما را تحمل کنند. بالاخره هیچی نباشیم خس و خاشاکی هستیم برای خودمان، جای خس و خاشاک هم که توی خیابان است.


سه، ما مثل آفتابپرست هستیم، می توانیم رنگ مان را عوض کنیم، مثلا با یک تکه پارچه سبز یا مشکی توی جیب مان کاملا حالت عادی داریم، در حالی که وقتی دور هم جمع شدیم سبز می شویم و همه جا را سبز می کنیم.


چهار، حالا که آنها عزم شان را جزم کرده اند که هر جایی ما قرار می گذاریم آنها زودتر بروند، ما هم می توانیم یک جا قرار نگذاریم، ده میدان شهر تهران و در شهرهای بزرگ در یکی دو محل و در همه شهرهای کوچک قرار بگذاریم، به محض اینکه اجتماع مان مثلا در تجریش تشکیل شد می توانیم برویم به طرف بچه های ونک و بعد برویم طرف میدان ولی عصر و بعد میدان هفت تیر. بالاخره باید کاری کنیم که این نیروهای ضد شورش تمام تهران را یاد بگیرند، بعد هم که جمعیت مان زیاد شد، آن وقت دیگر با بمب اتم هم کسی نمی تواند تکان مان بدهد.


پنج: شعار نوشتن بر در و دیوار را فراموش نکنیم، حتی اگر یک برادر بسیجی را دیدید که پشت بهتان کرده پشتش بنویسید رای ما رو پس بده. روی همه ماشین های دولتی می شود شعار نوشت. دیوارهای شهر هم بطور طبیعی حق مسلم ماست.


برنامه شب، مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر

حالا شما پس از یک روز پس از هیجان و شلوغی به خانه برگشتید، طبیعتا باید عصبانیت تان را یک جوری نشان بدهید، به در نگاه می کنید، یادتان به شکستن درهای خوابگاه دانشگاه توسط ماموران احمدی نژاد می افتید، به دیوار نگاه می کنید می بینید روی آن نوشته ماموتی برو گمشو، به دستشویی می روید بطور طبیعی یاد احمدی نژاد می افتید. به همین دلیل باید بروید پشت بام و سعی کنید آرامش داشته باشید، حالا نفس عمیق بکشید، صدای تان را کلفت کنید و با بلندترین شکلی که می توانید بگوئید مرگ بر دیکتاتور، الله اکبر و موسوی موسوی حمایتت می کنیم. برای اینکه معلوم بشود دقیقا منظورتان چیست یک یا حسین میرحسین هم بگوئید که دل تان خنک شود. این برنامه محدودیت زمانی ندارد و تا زمانی که انتخابات ابطال نشده باید ادامه پیدا کند.



برنامه بعدی ما برنامه تحریم صدا و سیماست که کار لازمی است و بر هر مجری تلویزیون است که برای محبوب شدن به جای اینکه برنامه اجرا کند و مردم بگویند الهی قربونت برم که چقدر خوب برنامه اجرا می کنی، خبرش پخش شود که مثلا عادل فردوسی پور باحال بامزه بخاطر اعتراض به دروغ های صدا و سیما استعفا داده است، اینطوری آنقدر محبوب می شوند که از صد تا برنامه تلویزیونی بیشتر اثر دارد. فردا برنامه آموزشی تحریم صدا و سیما را در همین جا می خوانید.


Sunday, April 12, 2009

سلیقه و دیکتاتوری

سلیقه یک چیز فردی و منحصر به فرد است.
رای گرفتن درباره چیزهای سلیقه ای که منجر به تحمیل سلیقه میشود یعنی دیکتاتوری و زور و تسلط یکی بر دیگری.

هر کسی یک چیزی را دوست دارد. من صدای آواز گوگوش را دوست دارم. این سلیقه من از نگاه من است. از نگاه شما تفسیر دیگری دارد. برای نمونه آنگونه که من از ترانه های با صدای شجریان لذت میبرم، دیگران با حس و حال دیگری به گونه ای دیگر لذت میبرند که تنها خود آن افراد معنی آن حس را میفهمند.

من هرگز به خودم جرات نمیدهم درباره چنین چیزهایی رای گیری مطرح کنم.

برخی ها در چنین نظرسنجیهاییست که میخواهند خودشان را با محیط تطبیق بدهند و سلیقه شان را عوض کنند.

ریشه سلیقه آدمها از حس درونی است و نباید انسانها با آن، احساس برتری تا کمتری کنند. آدم وقتی سلیقه اش عوض می شود که عقیده اش هم بتواند عوض بشود و روحیه اش تغییر کند.

بگذارید یک مثال بزنم:

آیا آدمهایی که هر چیزی را که مد میشود استفاده میکنند از روی سلیقه و روحیه درونی میروند جلو یا به دیگران نگاه میکنند و به رای اکثریت خودشان را عوض میکنند؟
من هم مد را دوست دارم ولی برخی هستند که همیشه از هر مدی بی چون و چرا پیروی میکنند انگار که پیروی از مد شخصیت میاورد.

اینجا نیز همین قضیه است.

این همه سازنده فرهنگی.
آیا کسی میتواند بگوید یک دوست دار موسیقی سنتی که به آواز شجریان هم علاقه دارد وقتی صدای او را میشنود همانگونه میشنود که یک دوست دار موسیقی پاپ به آواز شجریان هم علاقه دارد و آوازش را میشنود؟
آیا تفسیر این صدا در مغز این دو نفر که در این هنگام روحیه هر یک از یکدیگر متفاوت است، یکسان است؟

آیا حس و حال آدمها یکی است؟

حالا این آدمها بیایند و تحت تاثیر محیط بخواهند سلیقه شان را عوض کنند، آیا فکر میکنید میتوانند حس و حال آنهایی رو پیدا کنند که به خیال خود سلیقه خود را مطابق سلیقه آنها در آورده اند؟

Wednesday, March 4, 2009

ارزش و اعتبار

انسانها ارزش و اعتبارشان را از گفتارها و کردارهایشان میگیرند.
اعتبار و ارزش انسانها از گفته ها و رفتارهایشان می آید که سرچشمه این گفته ها و کردارها، اندیشه ها است.

ارزش و اعتبار گفته ها و رفتارها از انسانها نمی آید، هرگز انسانی نمیتواند نخست خود را معتبر جلوه دهد سپس بر اساس تعریف اعتبار خود، سخنانش را باارزش بشمارد.

اگر هنگامی، کسی شما را به کاری فراخواند، توجه کنید که گفته او چیست نه اینکه چون او را باارزش ویا بی ارزش می شمارید، به سخنش گوش فرادهید یا از او روی گردانید.

Monday, January 26, 2009

سخنان خمینی در نوفل لوشاتو

در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت
مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357
در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقید خود آزاد خواهند بود
مصاحبه با سازمان عفو بین الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978
در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود
مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، 1 آبان 1357
در حکومت اسلامی رادیو، تلوزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت
مصاحبه با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، 2 نوامبر 1978
در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههی تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریان های مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه های قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.
سخنرانی برای گروهی از دانشجویان یرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، 8 آبان 1357
ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم
سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل لوشاتو، 19 مهر 1357
برای همه اقلیت های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند
کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978
نه رغبت شخصی من و نه وضع مزاجی من اجازه نمی دهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشم
مصاحبه با خبرگزاری اسوشیتد پرس، نوفل لوشاتو، 17 نوامبر 1975
دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل ین حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت
مصاحبه با تلوزیون NBC ، نوفل لوشاتو، 11 نوامبر 1978
من نمی خواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمی خواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم
مصاحبه با تلوزیون اتریش، نوفل لوشاتو، 16 نوامبر 1978
در جمهوری اسلامی زن ها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود
مصاحبه با هفته نامه گاردین، نوفل لوشاتو16 نوامبر 1978
پس از رفتن شاه من نه رییس جمهور خواهم شد، نه هیچ مقام رهبری دیگری را به عهده خواهم گرفت
مصاحبه با روزنامه لموند، نوفل لوشاتو، 9 ژانویه 1979
...!

Monday, November 10, 2008

نادانان و دیوجانان

نمی توانیم توقع داشته باشیم که همه حرف حساب را بفهمند و قبول کنند و باید بدانیم که نادانی گاهی چنان ژرف و عمیق می تواند باشد که از ما کاری برای درمانش بر نمی آید حتی این احتمال را باید در نظر گرفت که کسانی در عین دانستن واقعیت، کژاندیشی کنند و در جبهه اهریمن قرار بگیرند.


سخنی حکیمانه از دوستی خردمند

Saturday, September 27, 2008

All day I think about it

All day I think about it, then at night I say it.

Where did I come from
and what am I supposed to be doing?
I have no idea.

My soul is from elsewhere, I'm sure of that,
and I intend to end up there.

This drunkenness began in some other tavern.
When I get back around to that place
I'll be completely sober. Meanwhile,

I'm like a bird from another continent, sitting in this aviary.
The day is coming when I fly off,

but who is it now in my ear, who hears my voice?
Who says words with my mouth?

Who looks out with my eyes? What is the soul?
I cannot stop asking.

Molavi (Rumi)