Showing posts with label ایرانیان. Show all posts
Showing posts with label ایرانیان. Show all posts

Tuesday, April 19, 2016

وندیداد: چنین نگفت زرتشت

واژهً وندیداد پارسی شده واژه "وی دَاِوَه دَاتَه" اوستایی (وی دیو داد) یعنی قانون ضد دیو است. در یَسنای هفتاد ویک بند پنجم ویسنای بیست وپنج، بند ششم وسروش یشت هادُخت از دو قانون به نام " داتام ویدی وام" به معنی قوانین ضد دیو که همان وندیداد است و "داتام زَرَه توشتریم" یعنی داد زرتشت یا قانون زرتشتی نام برده شده است که قوانین نخستین را مربوط به زمان پیش از زرتشت و داد بعدی را به زمانِ پس از آن پیام آور می داند.

از این روی قوانین وندیداد را نمی توان داد زرتشت یا آموزش های دین زرتشتی دانست بلکه باید آن را به نخستین گروه های آریایی که مخالف دیو پرستی بودند نسبت داد که پیش از پیدایش بینش زرتشت، آنان پیشوای اندیشه وباور مردم ایران بودند. آنها دیوان یا پروردگاران بد را در برابر اهوراها " اهورانیش"، پروردگارانِ نیک قرا داده بودند. 

دکتر پرویز رجبی این نسک را چنین بیان می کند: " ویدودات، که به غلط به وندیداد شهرت یافته و امروز اغلب به همین نام خوانده می شود، یکی از بخش های متاخر اوستا است و کوچک ترین ارتباطی به زرتشت ندارد. روشن نیست که چرا این کتاب در زمان ساسانیان، و یا حتا اشکانیان، بخشی از اوستا به شمار آمده است. 

روح وفضای حاکم بر وندیداد، نه تنها پیوندی با زرتشت وجهان بینی او ندارد، بلکه جابه جا از بینش زرتشت فاصله می گیرد وحتا گاهی این بینش را زیر سوال می برد. زیرا در این کتاب به سختی می توان سخنی یافت که بتوان با آن به کمال وکرامت انسانی اندیشید. وندیداد را شاید بتوان آیینه تمام نمایی دانست که در آن فرمانروایی مذهبی پلید ساسانی منعکس است. شاید هم این کتاب تالیف بدهنجاری است که ساسانیان آن را به ارث برده وآن را مناسب سیاست مذهبی خود یافته وتکمیل کرده اند..." (هزاره های گمشده، رویه130) 

پس از زرتشت با اندیشه او دیو پرستی نکوهیده وکاری ناشایست معرفی شد و به جای آن برای نخستین بار یکتا پرستی سفارش شد و درجهان گسترش یافت. به این ترتیب این گروه نیز به دین زرتشتی در آمدند. از آن پس خود را "مَزدَه یَسنُو زَرَه توشتریش وی دیو و اهورَه تکه اِشُو" یعنی مزدا پرستان زرتشتی، پیروان کیش اهورایی و مخالف دیو پرستی نامیدند. 

پس از گرد آوری قوانینی که پیش از زرتشت رواج داشته است، دوباره مُهر زرتشتی بر آن زدند تا اعتبار تازه وبیشتری درباور مردم داشته باشد. به این شکل که هر فصلی از وندیداد را با عبارت "زرتشت از اهورامزدا پرسید" آغاز کردند و در پاراگراف بعدی با پاسخی که از اهورامزدا دریافت شده بود به صورت "چنین گفت اهورامزدا" ؛ نوشته وندیداد تنظیم گردیده و به عنوان پیامی از طرف زرتشت به مردم سفارش شده بود. در صورتی که در هیچ بندی از گات ها که سروده های زرتشت است، چنین عبارت و آموزه هایی با این ساختارکه پرسش وپاسخ باشد به چشم نمی خورد. به عبارتی دیگراین شیوه، ترفند نویسندگان وگردآورندگان ادبیات اوستایی گوناگون وبه دور از اندیشه زرتشت بوده که تصمیم داشتند تا با آن وسیله نوشته وباورهای قدیم خود را به دین زرتشتی نسبت دهند.

نیبرگ خاور شناس سوئدی باوردارد که دین زرتشت ابتدا در میان قوم ماد و سپس در بین قوم پارس گسترش یافته باشد. ازآثار برجامانده چنین بر می آید که مغان قوم ماد با کنجکاوی بسیار و نگرش سیاسی خود، هنگامی که ازسوی آیین زرتشت متوجه خطر شدند به زودی خود را از هواداران متعصب دین زرتشت معرفی کردند و از آنجا که مغان در میان اقوام وقبیله های ماد آن زمان درجایگاه پیشوای دینی قرار داشته و برگزاری مراسم آیینی را خودشان انجام می دادند و آن را پُشت درپشت به ارث برده بودند، گرایش آنان به اندیشه زرتشت از نظربرداشت و دید مردم، طبیعی جلوه کرده بود.

به این ترتیب سیاست وپیش بینی مغان درست بود زیرا آنان در دین جدید پاگرفته در سرزمین ایران، جایگاه و موقعیت پیشین خود را همچنان حفظ کردند وبه تدریج تمام باورها، سنت ها، آداب ورفتارخود را به نام آموزش های زرتشت به دین تازه وارد کردند. به این شکل دین زرتشتی وآموزه های پیام آورآن در راه گسترش وتغییرات پس از آن تحت نفوذ مُغان قرار گرفت. 

در نتیجه ویژگی های شادابی، واقع بینی، تازگی و معنوی از آن گرفته شد و به تدریج احکام بدوی دشوار، اصول خرافاتی مغان، قوانین خشک و سخت آیینی که در بسیاری از موارد نیز غیر عملی بودند را با این شیوه به دین زرتشت وارد کردند. 

از آنجا که بینش زرتشت با خرافات، ساحری وجادوگری موافق نبود، ستایش پریان و قربانی کردن را نداشت بلکه بهترین پرستش ونیایش را کار و کوشش و آباد ساختن جهان در هر اموری می دانست بنابراین جایگاه انسان با جلوه دیگری نمایان شد و قوانینی برقرار گردید که به موجب آن نیرو وکارآیی کاهنان وجادوگران سست گردید به گونه ای که دیگرنیازی نبود تا نیروهای انسانی را مهار کنند واز راه خرافات و پندارهای نادرست دسترنج انسان و ثمره کار وکوشش او را در اختیارگیرد. 

زرتشت، پارسایی و پرهیزگاری را جایگزین تزویرو مردم فریبی کرده بود، به انسان آزادی اراده وگزینش سفارش کرده بود وجایگاه ارزشمندی برای اندیشه وخرد در نظر داشت.

با اینگونه رفرم های بینش زرتشت، پس از چندی مغان قوم ماد نیز با تحریف آموزه های او ومخلوط کردن آن با پندارهای خرافی پیشین، آسیب فراوانی برپیکر فرهنگ نوپای زرتشت وارد کردند. مغان به دلیل تاثیرزیادی که در زندگی معنوی وباورهای مردم آن زمان داشتند. اندیشه های وندیداد را جنبه تقدس دینی بخشیده و رنگ زرتشتی دادند و از آنجا که طایفه مغان در همه امور زندگی حق دخالت واظهار نظرداشتند باورها و قوانین وندیداد نیزبرای مدتی دوباره فراگیر شد. به ویژه موبدان دین زرتشت نیزتا سده ها پس از آن نمی دانستند که مُغان چگونه به حریم دینی آنان وارد شده وبه بینش وجایگاه فلسفی زرتشت آسیب رسانده اند. 
نفوذ و قدرت مغان ماد تا اندازه ای بود که در زمان ساسانیان کشور ماد و به ویژه ایالت آتروپاتن (آذربایجان) را کشور مغان می نامیدند. 

پس از سده ها وزمانی که دانشمندان اروپایی به پژوهش در اوستا روی آوردند، برخی از ادبیات اوستایی به ویژه وندیداد نیز بررسی وبرگردان شد وشوربختانه آن را به نادرست در ردیف سخنان پیامبر ایران و دین زرتشتی در آوردند. 

در حالیکه هیچ مناسبت وشباهتی به گات ها، سروده های زرتشت ندارد. وندیداد دارای بیست ودو بخش است که هرفصل آن نشان دهنده گوشه ای از باور و قوانین مردم روزگاران گذشته است که بسیاری از آن دارای ارزش زیادی برای پژوهش بیشتر در زندگی ایرانیان باستان است.

1- نخستین فصل وندیداد مربوط است به مهاجرت آریا ها از میهن اصلی شان آریاویج و پیمودن شانزده شهر یا استان خاوری ایران مانند سُغد، مرو، بلخ، نسایه، هرات، کابل، هورغانج، گرگان، رخج، هلمند، ری، چخرم، گیلان، دیلم، پنجاب ورنگا؛ انگیزه این مهاجرت را بند چهارم از این فصل، پیش آمد دوره آخرین یخ بندان زمین می داند که به تدریج هوای خوب آریاویج تبدیل به هوای سردو یخ بندان شده چنانکه ده ماه در سال زمین از یخ و برف پوشیده شده بود و بیش از دو ماه سال هوا ملایم نبود. همچنین این فصل از وندیداد پژوهشگررا متوجه ثنوی بودن باور های دینی آن مردم و گردآورندگان تاریخ یاد شده می سازد که مربوط به زمان های بسیار پیش از زرتشت می شود. 

2- فصل دوم مربوط است به دوران پادشاهی جمشید پیشدادی که از شاهان مشترک هند و ایرانی بود. جمشید در ایران به "جم" و در هند به نام " یَم" معروف است در این فصل از هوای معتدل و نیک آریا ویج و آبادانی و سر سبزی آن پیش از یخ بندان بزرگ سخن گفته شده است. زمین چنان خوب و هوا مناسب شده بود که انسان برخی از جانوران را اهلی کرده وتعدادشان رو به افزایش گذاشتند، چنان که جمشید ناگزیر شد به سبب تنگی جا سرزمین های جنوبی را به تصرف در آورد. این پیشروی در سه مرحله و هر مرحله پس از هر سیصد سال انجام گرفت که مهاجرت هند و اروپاییان نیز یکی از آن مراحل بود. بند بیست و دو از حادثه یخ بندان و ساختمان قلعه معروف به "وَرجَم کرد" در سه طبقه هر یک برای نگهداری انسان و حیوان و نباتات به ترتیب سخن می گوید بنایی همانند به کشتی نوح بوده و نخستین ریاست این قلعه به اروتدنر واگذار گردید که معلوم نیست این شخص پسر زرتشت یا شخص دیگری بوده اما همزمان بودن شاه جمشید با پسرزرتشت پذیرفته نیست. باز در بند چهل و دو این فصل از مرغی به نام"کریش پَتان" یاد شده است که شبیه کبوتر است و توانست قسمت خشک زمین را با پرواز خود و آوردن شاخه ای از سبزی به نوح اگهی دهد. 

3- در فصل سوم، از بهترین و بدترین جای زمین سخن رفته است. وندیداد بهترین جای را مکانی می داند پر از آب، درخت و چراگاه که مردان پارسا با خانواده خود به نگهداری گاو، گوسفند، آتش و سگ مشغولند و بدترین جای زمین را شوره زار و خاک بی آب و علف می داند. 

4- فصل چهارم از انواع عهد و پیمان و گناه عهد شکنی و پاداش عمل، ضرب و خراش، قتل و نقص عضو سخن می گوید. در بند چهل و چهار لزوم تحصیل کردن، مال و دارایی حلال، ازدواج کردن و داشتن فرزند نیک و زمان تحصیل اشاره شده است و به دنبال آن در بند چهل و هفت گفته شده است هر آینه مرد زن دار بر مرد بی همسر برتری دارد و کسی که عمدا از زناشویی، داشتن فرزند و خان و مان سر باز زند گناه کار است. 

5- فصل پنجم درباره انواع نجاسات و لزوم دفن موقت مردگان به هنگام یخ بندان سخت و لمس نکردن مرده و رعایت پاکیزگی است...در بند بیست و هشت از سه طبقه مردم یعنی پیشوایان، ارتشیان و کشاورزان یاد شده و نشان می دهد که طبقه چهارم یعنی پیشه وران هنوز به وجود نیامده بودند. برابر قانون وندیداد جسد مرده چون رو به فساد و گندیدن می رود، ناپاک است و کسی که دست به آن زند وظیفه دارد تن و جامعه خود را برابر آیین بشوید و پاک سازد همچنین زنان دشتان و یا زنانی که بچه مرده زاییده اند و نیز زنان زایمان کرده پس از مدت معین با غسل و طهارت پاک خواهند شد. و می توانند با اهل خانواده معاشرت کنند. 

6- فصل ششم چگونگی پاک کردن زمین، آب آلوده، دفع کثافت و کیفر کسانی که آن را رعایت نکردند و سبب گسترش بیماری ها شده اند بحث می کند. 

7- فصل هفتم درباره پاک نگه داشتن لباس، غله، هیزم، علف و ابزاری که در تماس با مُرده انسان یا حیوان قرار داشته است گفتگو شده است. نکته مهم در این فصل پاکیزه کردن ابزار آلوده است که با سه ماده سفارش شده آن زمان یعنی شاش گاو، خاک و آب که آنها را سه شور نیز می خوانند از کارهای ضروری بوده است. یاد آوری می شود که در پزشکی قدیم هند، ایران، یونان و مصر استفاده از ادرار انسان و حیوانات برای گند زدایی و دفع زهر حشرات رایج بوده است. 

8- فصل هشتم وندیداد در چگونگی پاکیزه کردن و ضد عفونی کردن کلبه، خیمه و جایگاهی که انسان یا حیوان در آن مُرده باشد به وسیله دود دادن با گیاهان مخصوص می باشد. بند یازده آن به پاکیزه کردن مرده کش و ابزاری که با مرده تماس داشته مربوط است. از بند سی و شش تا چهل و دوفصل هشتم، از فحشا و بی بند و باری جنسی نام برده است و به شدت آن را نهی کرده است. بند سی و هفت از یک نوع غُسل یا پاکیزگی به نام "بَرشنوم" یاد شده که عبارت از شستشوی تن از فرق سر تا کف پا به روش ویژه ای بوده که دیگر در هیچ جای بدن گمان آلودگی نباشد، این روش هنگامی انجام می شده که شخص با جسد انسان یا جانور مُرده ای که پر از چرک و خون یا مرطوب بوده تماس داشته اشت. 

9- در فصل نهم وندیداد از یک نوع دیگر برشنوم که نُشوه نام داشته اشاره می شود، به هنگام فراگیری بیماری واگیردار مانند وبا، طاعون، آبله و مخملک اگر شخص با مُرده ای با آن بیماری درگذشته باشد، درتماس باشد لازم است تا روش بَرشنوم برایش صورت می گرفت که شبیه قرنطینه امروزی بوده با مقررات بیشتر و شیوه شدیدترکه در زمانی به مدت نُه شبانه روز انجام می گرفته است. در این نوع پاکیزگی چنانچه مسافری از شهری که بیماری درآن شیوع داشت می خواست به شهر دیگری وارد شود ابتدا او را درمکان ویژه ای بیرون از دروازه شهر به نام نشوه خانه نگه می داشتند، لباس و لوازم او را با گیاهان مخصوص دود داده آنها را پاک کرده سپس بدن او را نیز با روش ویژه ای به مدت نُه شبانه روز از بیماری پاک می کردند. 

10- درفصل دهم از نیایش ودعا های لازم که شخص غُسل گیرنده باید پس از پاکیزگی با دست های بر افراشته دو بار، سه بار یا چهار بار تکرار کند گفتگو شده است. جالب اینکه بیشتر این نیایش ها از بخشهای گوناگون یسنا برگزیده شده است زیرا مُغان می خواستند رسوم و آداب خود را با نیایش های اوستایی هماهنگ کنند تا نظر زرتشتیان را جلب کنند. 

11- فصل یازدهم وندیداد در بر گیرنده چگونگی پاک کردن آب، زمین، درخت، خانه، مردان و زنان و تمام آفریده های نیک است که باید همراه با سرودن بند های مقدس اوستا مانند اشم وُهو، یَتا اهو، کِم نا مَزدا و دیگر قطعات یسنا انجام گیرد. 

12- فصل دوازدهم زمان احترام و گرامی داشت روان درگذشته هر یک از افراد خانواده را تعیین کرده و آن را به نام مدت خانه نشینی یا اقامت در خانه و بازدید نکردن از اشخاص می داند که برای پدر و مادر شصت روز، برای پسر و دختر سی روز، برای برادر و خواهرنیز سی روزمی باشد. 

13- در فصل سیزدهم وندیداد از انواع سگ یعنی سگ گله، سگ ایل، سگ محله، سگ آبی و سگ خار دار(خارپشت) گفتگو شده و نگهداری آنان را از کارهای پر ثواب می دانستند. 

14- در فصل چهاردهم شخص در برابر کشتتن سگ آبی علاوه بر کفاره ای که باید بپردازد وظیفه دارد که تعداد زیادی مار، قورباغه یا حشرات زیان آور دیگر مانند پشه را نابود کند. بند پانزدهم این فصل اشاره به تنها جهیزه ای کرده است که هر دختر باید به خانه شوهر ببرد وآن گوشواره ایست که بر گوش دارد. شاید اشاره به زندگی ساده و بی تکلف مردمان زمان وندیداد بوده است. 

15- فصل پانزدهم وندیداد اشاره به گناهان بزرگ و کبیره از نظر دینی و اخلاقی دارد، وچگونگی توبه کردن و کفاره دادن گناهکاربیان شده است. 

16- فصل شانزدهم درباره زنان دشتان و رعایت پاکیزگی و غسل آنان و احتیاط های لازم در زمان ناپاکی و گناه آن سخن رفته است. 

17- درفصل هفدهم چگونگی برطرف کردن موی سر وتن وناخن ودفع آن به منظور جلوگیری از ناپاکی آمده است. 

18- فصل هیجدهم به پیشوایان دینی سفارش شده که پیش از فرا گرفتن اوستا های بایسته وشیوه درست انجام مراسم آیینی، به برگزاری آیین ها نپردازند در غیراین صورت فریبکارخواهند بود. بند پانزدهم از این فصل به اهمییت پرورش ونگهداری خروس در خانه اشاره می کند که برای آگاه شدن از اوقات شب وروز وساعت های معین برای انجام کارهای دینی و روزانه نیاز بوده است. بند چهل مربوط به گناه کسی است که ایستاده ادرار می کند و بند پنجاه و چهاربه گناه سدره پوش نشدن پس از رسیدن به سن پانزده سالگی اشاره دارد. 

19- فصل نوزده وندیداد اشاره می کند که بهترین حکومت آن است که از درویشان و ضعیفان پشتیبانی کند. بند سه از این فصل به کوشش اهریمن و دیوان برای فریب دادن زرتشت و شکست خوردن آنان اشاره دارد، بند پنج مربوط به ظهور سوشیانس از مشرق ایران و بند نه تا هفده ستایش زروان اکَرَنَه ( زمان بی پایان) است. بند بیست و ششم لزوم تبلیغ دین و جواز ارشاد به دیگران را اعلام می کند. بند بیست ونه شامل رسیدن روح به پل چینود در بامداد روز چهارم پس از مرگ و داوری او در دادگاه الهی می باشد. بند سی و نُهم، نام هفت کشور روی زمین را بیان کرده و در بند چهل و سه نام برخی از دیوان مخالف با امشاسپندان آمده است. 

20- فصل بیستم ازنخستین پزشک آریایی به نام "اترت" وچگونگی درمان بیماری توسط او یاد شده که به وسیله داروهای گیاهی، مواد معدنی و عمل جراحی بیماران را نجات می داده است و به انواع بیماری ها نیزاشاره شده است. 

21- در فصل بیست و یک از وندیداد، نیایش و درود به موجودات نیک پروردگار چون زمین، آب، باد، باران، سپیده دم، شامگاه، دریا، ستارگان و خورشید آمده است. بند پنج سفارش به مردان و زنان است که هنگام طلوع خورشید بایستی بپا خیزند، خانه خود را پاک و پاکیزه کنند سپس به کار روزانه خود بپردازند تا تندرست و نیرومند شده و صاحب فرزندان خوب و بسیار گردند ودر پایان بهشت را برای خود فراهم سازند. 

22- در فصل بیست و دوم مانند فصل اول باور به ثنویت و زروان پرستی توسط نویسندگان وندیداد به خوبی آشکار است و از هورمزد و اهریمن که از عقاید بنیادی پیروان آن کیش ها بوده نام برده شده است. این گونه پندارها پیش از پیامبری زرتشت رواج داشته و تا پایان حکومت ساسانی نیز باقی مانده که پس از ساسانیان، پیروان آن آیین به نام جبری ودَهری معروف شدند وشماری ازسربازان، افسران و بزرگان ایران تا هنگام حمله اعراب، زروان داد نامیده می شدند. آنان پس از گسترش اسلام و گرویدن به دین جدید عقیده ثنویت، جبری و قدری خود را به دین جدید وارد کردند و فرقه جدا گانهً دهریون به وجود آوردند. نفوذ این عقیده به تدریج در ادبیات کشورما چنان اثر گذاشت که کمتر کتاب نظم و نثر فارسی سده های گذشته را خالی از نفوذ و اهمییت قضا، قدر، بخت، اقبال، چرخ گردون، و مانند آن در دست داریم. 

وندیداد نسک دینی زرتشتیان نیست و اندیشه زرتشت در آن نقشی نداشته است ولی دارای دانش ارزشمندی است که نشان می دهد در زمانی که اقوام دیگر جهان به صورت نیمه وحشی زندگی می کرده اند وبرای به دست آوردن غذا وجای زندگی همانند حیوانات به یکدیگر یورش آورده وکشتارهای خونین انجام می شده است، چگونه نیاکان ما به دنبال قانون گذاری دربخش های گوناگون بهداشتی، درمانی، اجتماعی وغیره بوده اند. 
یاری نامه 
وندیداد. ترجمه سید محمد علی حسنی داعی الاسلام. تهران شرکت دانش. 1361 
هزاره های گمشده، دکتر پرویز رجبی، تهران: نشرتوس 1380



Thursday, December 10, 2009

بيانيه مهم گروهی از فرماندهان و پرسنل ارتش: اگر از راه تجاوز و تعدی به مردم بازنگردند، با واکنش جان برکفان ارتش مواجه خواهند شد

گروهی از فرماندهان و پرسنل نيروی هوايی و نيروی زمينی ارتش جمهوری اسلامی بيانيه‌ی مهمی انتشار دادند. در اين بيانيه آمده‌است: "در روزگاری که هم‌دوش برادران سپاهی جان خود را فدای اين ملت می‌کرديم هرگز گمان نمی‌برديم که ممکن است روزی گروهی از سپاهی‌ها، بر خلاف خواست بخش اعظم پرسنل صادق و ايثارگر سپاه، قدرت سلاح خود را در مقابل اين ملت به کارگيرند." اين گروه از ارتشيان نوشته‌اند: "به آن دسته از تحميل‌شدگان به سپاه که دست تجاوز و تعدی به جان و مال و آبرو و ناموس ملت ايران دراز کرده‌اند و بيش از همه به خون شهدای نيروهای مسلح کشور اعم از سپاهی و ارتشی خيانت کرده‌اند، شديدا اخطار می‌کنيم که اگر از راه رفته بازنگردند، خود را با واکنش جان برکفان ارتش مواجه خواهند ديد." بيانيه را بخوانيد:

به نام يزدان پاک

"ارتش پناه ملت"

درسال های دفاع مقدس که دوشادوش برادران سپاه، از اين آب وخاک دفاع می کرديم، درواقع مشغول دفاع ازشرف وآبرو و حيثيت وجان و مال ملت ايران بوديم. ارزش کشورهم به دليل ارزش ملت ايران است. سلاح ارتشی وسپاهی بايد در راه خدمت به اين ملت به کارگرفته شده وجان آنان هم در راه مردم ايران فدا شود. در روزگاری که همدوش برادران سپاهی جان خود را فدای اين ملت می کرديم هرگزگمان نمی برديم که ممکن است روزی گروهی ازسپاهی ها، بر خلاف خواست بخش اعظم پرسنل صادق و ايثارگرسپاه، قدرت سلاح خود را در مقابل اين ملت به کارگيرند.

ارتش خود را پناه ملت می داند و هيچ گاه به خواست سياستمداران برای سرکوب مردم تن در نداده است. به عهد خود برای عدم دخالت درسياست وفادار است اما نمی تواند در مقابل ظلم و تجاوز به هم وطنان خود نيز ساکت بنشيند. به همين دليل به آن دسته از تحميل شدگان به سپاه که دست تجاوز وتعدی به جان ومال وآبرو و ناموس ملت ايران درازکرده اند و بيش ازهمه به خون شهدای نيروهای مسلح کشور اعم از سپاهی و ارتشی خيانت کرده اند، شديدا اخطارمی کنيم که اگر از راه رفته بازنگردند، خود را با واکنش جان برکفان ارتش مواجه خواهند ديد. ارتش پناه ملت است و از ملت آرام وصلح دوست ايران در مقابل هر متجاوزی تا آخرين قطره خون خود دفاع خواهد کرد.

گروهی ازخلبانان وپرسنل هواپيمايی نيروی زمينی ارتش جمهوری اسلامی ايران ( هوانيروز)
جمعی ازفرماندهان وپرسنل گروه سی وسه توپخانه اصفهان
گروهی ازخلبانان وهمافران نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)
دانشگاه شهيد ستاری نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)
جمعی ازپرسنل ستاد فرماندهی نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)
جمعی ازپرسنل مرکزآموزش پشتيبانی نزاجا
جمعی ازاساتيد ومسئولين دانشگاه افسری امام علی(ع)
جمعی ازپرسنل ومسئولين ستاد فرماندهی کل ارتش



برگرفته از: خبرنامه گویا

Saturday, October 24, 2009

سهیلا قدیری به دار آویخته شد، او تجسم بی‌ پناه‌ ترین شهروند ایرانی بود

نو شته فرزانه روستایی


سهیلا قدیری تنهاترین و بی پناه ترین ایرانی که زندان های کشور تاکنون به خود دیده، دیروز اعدام شد.

نه کسی را داشت که برای اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتی بیرون در زندان اوین کسی منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسی بدن بی جان او را تحویل نمی گیرد و هیچ ختمی به خاطر او برگزار نمی شود. از همه درآمدهای نفتی کشور فقط چند متر طناب نصیب گردن او شد و از 70 میلیون جمعیت ایران تنها کسی که به او محبت کرد، سربازی بود که دلش آمد صندلی را از زیر پای سهیلا بکشد و به 16 سال بی پناهی و فقر و آوارگی او پایان دهد و او را روانه آن دنیا کرد که مامن زجرکشیدگان و بی پناهان و راه به جایی نبردگان است.

سهیلا 16 سال پیش از خانواده یی که هیچ سرمایه مادی و فرهنگی نداشت تا خوب و بد را به او بیاموزد، فرار کرد و میهمان پارک های میدان تجریش شد. حال او یک دختر شهرستانی یا دهاتی با لهجه کردی و لباس هایی بود که به سادگی می شد دریافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اینجا بود که میهمان ثابت گرسنگی و سرمای زمستان و گرمای تابستان و نگاه کثیف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگی در حالی که فرزند ناخواسته یی را حمل می کرد، از سوی پلیس دستگیر شد و برای اولین بار در زیر سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختی و گرسنگی و آوارگی کشیدن فرزند دلبندش را نداشت.

وقتی وکیل در جلسه دادگاه از او می خواهد که بگوید «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زیر بار نرفت و باز تاکید کرد من عاشق کودکم بودم زیرا به غیر از او کسی را نداشتم ولی نمی خواستم فرزند یک مرد معتاد و یک زن ولگرد بی پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقیری که در دادگاه تکرار می کرد من روی سنگفرش های خیابان و زیر باران بزرگ شده ام، آن کودک بی پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نیز به سرنوشت مشابهی دچار شد.

اعدام بی پناه ترین ایرانی این سوال را مطرح می کند که گناه ولگردی و هرزگی یک انسان فقیر و بی پناه و راه گم کرده بزرگ تر است یا گناه جامعه ثروتمندی که برای فنا نشدن امثال سهیلا اقدامی نمی کند. قبح فسق و فجور سهیلا زشت تر است یا اینکه کسی در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگی به تن فروشی روی آورد. و در نهایت وجود امثال سهیلای ولگرد و قاتل برای یک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرریخت و پاش زشت تر است یا بی تفاوتی نسبت به اینکه در لابه لای کوچه پس کوچه های حوالی میدان تجریش، انسانی در اثر سرمای دی و بهمن چنان به خود بلرزد که برای نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه یی سپری کند. حال که از فقر و بی پناهی و به تعبیر برخی، استضعاف امثال سهیلا احساس گناه نکردیم، از گرسنه ماندن او در خیابان های پر از رستوران تجریش شرمنده نشدیم، و از اینکه جایی را نداشته تا شب های زمستان را در آن سپری کند. فرجام سهیلا قدیری و کودک پنج روزه اش ثمره یک بی عدالتی و یک ظلم غدار اجتماعی است که برای سر و سامان و پناه دادن به امثال سهیلا چاره یی نیندیشیده. اگر نگاه سنتی خشن و بی عاطفه سیاه و سفید جامعه خود را به تجربه دیگر جوامع متوجه کنیم، درمی یابیم بسیاری از کشورها راه حل هایی را تجربه کرده اند. کشورهای اروپایی مراکزی را دایر کرده اند که هدف از سازماندهی آن پناه دادن به کسانی است که برای مدت کوتاهی یا اساساً سرپناهی ندارند و بدون سرپناه فنا می شوند. حتی در کشور ثروتمندی همچون سوئد یا انگلیس زنانی که در اثر اختلاف خانوادگی از خانه فراری می شوند به مکان های تعریف شده یی هدایت می شوند تا آرامش بیابند و به زندگی عادی بازگردند.برای جامعه یی که مفتخر است هرساله در مراسم و مناسبت ها تعداد دیگ های بار گذاشته شده صدتا صدتا اضافه می شود و بسیاری از نهادها با یکدیگر رقابت می کنند، تامین زندگی دو هزار یا پنج هزار نفر امثال سهیلا هزینه و سازماندهی کمرشکنی محسوب نمی شود.

اعدام امثال سهیلا به عنوان نماینده فقیرترین اقشار آسیب پذیر که از یکی از دورافتاده ترین شهرهای غرب کشور به تهران پرتاب شده، کدام حس عدالت طلبی کجای نظام قضایی ما را اقناع می کند و پاسخ می گوید. آیا سهیلا قدیری شهروند دارنده شناسنامه کشور ایران به خاطر محرومیت و فلاکتی که کشید و نقل آن، اشک همگان را در دادگاه درآورد باید غرامت دریافت می کرد یا حکم اعدام. یک هفتادمیلیونیوم درآمدهای نفتی ایران که بالغ بر 735 میلیارد دلار می شود معادل 10 هزار و پانصد دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. سهم سهیلا به عنوان عضوی از جامعه 70 میلیونی ایران با یک حساب سرانگشتی 10500 دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. در شرایطی که بسیاری از اقشار جامعه ایران با تحصیل در آموزش و پرورش و تحصیلات دانشگاهی مجانی و با دریافت یارانه های بهداشتی، غذایی و دارویی بسیار بیشتر از 10500 دلار از سهم درآمد نفتی تسهیلات دریافت کرده اند، سهیلا به عنوان شهروند جامعه ایران هیچ گاه امکان بهره مندی از هیچ تسهیلات دولتی و ملی را نداشت. به همین لحاظ سهیلا به عنوان کسی که نتوانست از هیچ امکاناتی بهره مند شود، باید حداقل 10 میلیون و 500 هزار تومان سهم خود را از درآمدهای نفتی 30 سال گذشته دریافت می کرد. و نیز به خاطر محرومیت هایی که به آن دچار شد و عقب ماندگی و عقب افتادگی مضاعفی را بر او تحمیل کرد، مبالغ دیگری را نیز باید به عنوان خسارت دریافت می کرد.

به این ترتیب سهیلا با داشتن 10 میلیون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقی را اجاره کند، کار شرافتمندانه یی را بیابد و شب ها از گرسنگی و زمستان ها از سرما به خود نلرزد. شاید او می توانست خانواده یی تشکیل دهد و لذت مادر شدن و همسر بودن را تجربه می کرد و نیز فرصت می یافت به جای کشتن فرزند دلبندش با شیرین زبانی و شیطنت های کودکانه او آرامش یابد. اما سهیلا به جای آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او دیگر گرسنگی نمی کشد، از سرما به خود نمی لرزد و نگاه های هرزه را تحمل نمی کند. بی تردید در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحیم آرامش یافته است.


زندگی دردناک یک زن ستمدیده: سهیلا قدیری با درخواست دادستان این هفته اعدام می‌شود


Wednesday, September 9, 2009

جمعه «روز ايران سبز» است

نوشته بابک داد
[جمعه «روز ایران سبز» است. اگر «سبزپوش» نرویم دستگیری كروبی، موسوی و خاتمی حتمی است.جمعه سرنوشت ایران رقم می خورد!] / بازداشت آقایان بهشتی و الویری و پلمپ دفتر آقای كروبی، زمینه چینی برای بازداشت سران جنبش است. اما كودتاچیان این كار را به «نتیجه روز قدس» احاله داده اند. فردای روزی كه مردم در خانه بمانند و «سبزپوش» به راهپیمایی نروند! بعید است مردم به ستوه آمده ما؛ با خانه نشینی و تنها گذاشتن سران جنبش سبز، یك عمر سلطه كودتاچیان را بر خود «پیش خرید» كنند. منتها باید «سبزپوش» برویم تا نتوانند حضور میلیونی ما را مثل انتخابات ٢٢ خرداد به اسم نظام «مصادره» نمایند. رنگ سبز قدرت ملی ما را به رخ كودتاچیان و رهبرشان می كشاند.اما اگر دستگیری سران اصلاحات قبل از روز قدس انجام شود، نباید منتظر جمعه نشست. هر كجا بودیم باید اعتصاب عمومی كنیم و دست از كار بكشیم. این قرار میرحسین موسوی با ملت بود كه بعد از كودتا و سركوبهای خونین ملت گفت و نوشت:«بازداشتم كردند، اعتصاب سراسری كنید.» آن سخن را وقتی گفت كه چندین روز از بازداشت برادر همسرش می گذشت ولی او و همسرش حتی خبری از نزدیك شدن خطر دستگیری به مهندس موسوی و خانواده اش ندادند. حالا اما خطر بازداشت هر سه آقایان جدی است . بدون اینكه در دام اقدامات تحریكی كودتاچیان بیفتیم و «شورشهای كور» انجام دهیم، فقط سر كارمان نرویم. پس «كلمه رمز» فرمان اعتصاب سراسری و تحصن عمومی؛ «شنیدن خبر» دستگیری آنهاست.جمعه «روز ایران» است نه روز قدس و ما برای اعتراض به غصب ایران و وحشیگری نظامیان متجاوز به ملت ایران «با رنگ سبز» به خیابانها میرویم تا نكبت و «سیاهی» روسیاه شود.

Wednesday, June 17, 2009

محسن مخملباف در مصاحبه با روز اعلام کـرد: حـمـایـت پـارلـمـان اروپـا از مردم ایران

محسن مخملباف دیروز به همراه مرجان ساتراپی، فیلمساز ایرانی مقیم فرانسه با نمایندگان پارلمان اروپا ملاقات کرد. در این دیدار که در بروکسل انجام شد، این دو هنرمند سرشناس ضمن تشریح حوادث اخیر ایران، خواستار حمایت پارلمان اروپا از اعتراض مدنی مردم ایران شدند. محسن مخملباف در مورد نتیجه این دیدار به روز می گوید: آنان حمایت خود را از مبارزه مدنی مردم ایران اعلام کردند.

مخملباف می افزاید: ما دو جلسه داشتیم؛ در این جلسات برای نمایندگان پارلمان اروپا تشریح کردیم که جمعه شب آقای موسوی برنده انتخابات بودند، اما بعد کودتایی اتفاق افتاد و گفته شد که انقلاب سبز برای ما قابل قبول نیست. بعد هم تلویزیون، در حالیکه احمدی نژاد را برنده اعلام می کرد، خبر داد که تجمع بیش از 4 نفر مجاز نیست. این یعنی کودتا؛ والا چطور اکثریت می توانند رای بدهند ولی حق ندارند خوشحالی شان را ابراز کنند؟

وی ادامه می دهد: به نمایندگان پارلمان اروپا گفتیم که بعد از این اتفاق، مردم برای اعتراض به خیابان ها آمدند تا بپرسند رایشان چه شده است، اما اعتراض مدنی و مسالمت آمیز آنان با سرکوب رو به رو شده است. مردم تحت فشار شدیدی قرار گرفته اند، نیروهای نظامی و احمدی نژاد که پشت او به ایت الله خامنه ای است، منافذ خبری را بسته اند، روزنامه ها را توقیف کرده اند. فعالان و روزنامه نگاران بسیاری را دستگیر کرده اند. اینترنت قطع شده؛در خیابان ها مردم را به گلوله بسته اند... وآقای موسوی هم به عنوان منتخب این مردم، هیچ میکروفن یا دوربینی در اختیار ندارد و مردم نمی دانند او چه می گوید. تلویزیون هم در خدمت آقای احمدی نژاد و رهبر است.

مخملباف در توضیح علت این دیدار می گوید: همان طور که به آنها گفتیم دراین شرایط، هنرمندان نمی توانند در برابر یک اتفاق ملی ساکت بنشینند. امروز هر کسی سفیر ایران است تا به مردم جهان بگوید که در داخل کشور چه می گذردومردم در چه شرایط دشواری هستند.

مخملباف سپس می افزاید: ما در دیدارهایمان برای نمایندگان پارلمان اروپا توضیح دادیم که احمدی نژاد کاندیدای کودتاست و ما حتی مطمئن نیستیم که انتخاب وی در دور اول هم درست بوده باشد. وی حتی در دوره شهرداری هم در شرایطی انتخاب شد که از 5 میلیون مردم شهر تهران تنها 300 هزار نفر در انتخابات شوراها شرکت کرده بودند. یعنی منتخبین آن 300 هزار نفر اورا به شهرداری تهران رساندند. احمدی نژاد در دور اول ریاست جمهوری هم با تقلب انتخاب شد و اینک با کودتا. اما مردم ایران در 4 سال ریاست جمهوری او دیدند که وضع تا چه اندازه به وخامت گراییده و چگونه درآمد هنگفت نفت، به حساب ملت نرفته و در عوض از یک سو آزادی های اجتماعی و فردی محدود واز سوی دیگر چهره ایران در جهان مخدوش شده است.

اما نتیجه این سخنان چه بود؟ مخملباف پاسخ می دهد:آنها از ما پرسیدند شما چه می خواهید؟ ما هم گفتیم رای گیری مجدد، تحت نظارت نهادهای بین المللی. نمایندگان سبزها با این پیشنهاد موافق بودندو نمایندگان دیگر هم قرار شد تا 5 شنبه نظر نهایی خود را بگویند. در این دیدارها همچنین خانم ساتراپی برای آنان توضیح داد که مردم ایران امروز دموکراسی می خواهند و غرب اگر به این موضوع توجه نکند خون های بیشتری ریخته خواهد شد. مردم ایران صلح طلب هستند. ما بمب اتمی نمی خواهیم؛ صلح می خواهیم.

محسن مخملباف و مرجان ساتراپی دیروز بعد از این دیدارها در چند کنفرانس مطبوعاتی نیز شرکت کردند که با شرکت تعداد زیادی از روزنامه نگاران جهان برگزار شد. خبر این دیدار از کانال های مختلف تلویزیونی در اروپا و آمریکا پخش شد و بسیار از کانال های تلویزیونی، به ویژه این بخش از سخنان مخملباف را باز پخش کردند که از مرگ و دستگیری ها در ایران می گفت و اینکه ملت ایران خواستار دموکراسی است و این خواست باید مورد حمایت کشورهای غربی قرار گیرد.

برگرفته از: روز


Monday, November 17, 2008

چرا ما ایرانیها با هم نیستیم؟

چرا ما ایرانیها با هم نیستیم؟
چرا یکپارچه نیستیم؟
چرا پشتیبان هم نیستیم؟
چرا از شخصیت هایی که برای کشور و تاریخ ما با کوشش و تلاششان افتخار بدست آورده اند، تا هنگامیکه زنده هستند، آنچنان که باید حمایت نمیکنیم؟ و اینکه تا مردند از ایشان بت میسازیم؟
چرا ما گاهی به هم حسادت میکنیم؟
چرا ما حتی گاهی زیرآب همدیگر را میزنیم؟
چرا برای ما مرغ همسایه غاز است؟

اگر ایران، امروز آنچه که ما انتظار داریم نیست، بخاطر خطاهایی است که در گذشته یا خود ما یا نسل های گذشته مرتکب شدند ولی با سرزنش کردن آنچه در گذشته رخ داده، چیزی حل میشود؟

اگر ایران، امروز آنچه که ما انتظار داریم نیست، بخاطر خطاهایی است که ما هنوز است که هنوز داریم مرتکب میشویم. آیا سرزنش خویشتن نمیتواند سودمند باشد؟

آیا نکوهش خویشتن سرآغازی بسوی بهتر شدن نیست؟

Tuesday, August 12, 2008

وعده زنان، جلو مجلس


شیرین عبادی در مصاحبه با روز: اعتراضمان به لایحه دولت باقی است - دوشنبه 21 مرداد 1387 [2008.08.11]
آسیه امینی

یکی از واکنش هایی که از زمان ارائه لایحه حمایت از خانواده به مجلس صورت گرفت و بازتاب های رسانه ای بسیار ‏داشت، واکنش شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل بوده است. شیرین عبادی اظهار داشته بود که در صورت مطرح شدن ‏این لایحه در صحن علنی مجلس، در مقابل مجلس تجمع خواهد کرد. آغاز هفته جاری روزنامه های ایران خبر از احتمال ‏مطرح شدن این لایحه در صحن علنی مجلس را داده اند. در همین باره با شیرین عبادی به گفت و گو نشستیم.‏

خانم عبادی، شما گفته بودید که در صورت مطرح شدن این لایحه به صحن علنی مجلس در مقابل مجلس تجمع ‏خواهید کرد. این روزها در همه محافل جنبش زنان، سخن از ورود این لایحه به صحن علنی مجلس است. آیا شما همچنان ‏بر سر حرف خود هستید؟‎ ‎

هنوز هم بر همین عقیده ام که زنان ایرانی از جمله اینجانب باید در قبال لایحه ای که باعث تزلزل بنیاد خانواده خواهد شد، ‏موضع گیری کرده و با انتقادات سازنده سعی کنیم مانع از تصویب لایحه شویم. یکی از راه های جلب توجه نمایندگان برای ‏مخالفت با مواد لایحه پیشنهادی، تجمع زنان هنگام طرح مساله در مقابل مجلس شورای اسلامی است.‏


آیا این اتفاق قریب الوقوع است؟‎ ‎

در توضیح پروسه تصویب هر قانون باید بگویم که هر طرح یا لایحه پیشنهادی یک بار در شور اول تصویب می شود و با ‏تصویب آن نمایندگان به کلیات لایحه رای می دهند، بدون اینکه وارد تک تک مواد آن شوند. گاهی نیز در شور اول، کلیات ‏لایحه رد می شود و اساسا به شور دوم نمی رسد.‏

بنابراین اگر این لایحه در روز چهار شنبه یا در یکی از روزهای هفته آینده که نمی دانیم چه روزی است، مطرح شود، تازه ‏در دستور جلسه قرار خواهد گرفت که به صحن علنی بیاید و به تک تک مواد آن رسیدگی شود. شخصا امیدوارم که ‏نمایندگان محترم مجلس، بویژه زنان نماینده و فراکسیون اقلیت، بتوانند به مطرح نشدن لایحه در شور اول، رای بدهند و ‏آرای منفی در حدی باشد، که مانع از طرح در شور دوم شود.‏

اگر لایحه در شور اول تصویب شود، در نوبت قرار می گیرد تا تک تک مواد آن از جمله مواد 23 و 25، که معایب ‏فراوان دارد و فتاوی شرعی علیه آن صادر شده، مورد گفت و گو و رای گیری قرار گیرد. در آن هنگام چون نوبت ‏رسیدگی مشخص می شود و مذاکرات از طریق رادیو پخش می شود، بنابراین دقیقا می توان فهمید که چه موقع شروع به ‏بحث و گفت و گو و رای گیری در مورد مواد می شود. آن موقع است که بحث تجمع ، تحقق خواهد پذیرفت. یعنی در ‏صورتی که این لایحه برای "بررسی و تصویب"، به صحن علنی بیاید، تجمع اعتراضی صورت خواهد گرفت.‏


آیا از گروه های مدنی، بویژه فعالان زن برای این تجمع دعوت می کنید؟‎

شکل و شیوه تجمع با بررسی شرایط و شور و مشورت با کلیه گروه های زنان و علاقه مند به مسائل زنان اعلام خواهد شد. ‏هر نوع اقدامی در این زمینه بایستی با همدلی همگان صورت گیرد تا به نتیجه برسد.‏


مهمترین خواسته شما و فعالان زن درارتباط با این لایحه چیست؟‎

بسیاری از مواد این لایحه مشکل دارد و بایستي اصلاح شود. مشکل لایحه منحصر به دو ماده 23 و 25 نیست. از دیدگاه ‏حقوقی ، مسائل دیگری نیز مطرح می شود که اهمیت آن کمتر از تسهیل تعدد زوجات نیست. از جمله به سرنوشت کودکان ‏ناشی از ازدواج موقت بی توجهی شده. وقتی که به مردی اجازه می دهند بدون ثبت در دفاتر ازدواج زنی را صیغه کند، ‏اثبات رابطه نسب بسیار دشوار خواهد بود. از سوی دیگر، مردی که چند همسر دارد، معمولا بین کودکانی که مادرشان ‏یکی نیست، اختلافات شدیدی پیش می آید. اینها را به عنوان نمونه گفتم تا مشخص شود که اشکال کار خیلی بیش از اینهاست ‏و این لایحه بدون کارشناسی تهیه شده و جالب آن است که حتا مخالف اسلام هم هست و فتاوی صادر شده در مورد این ‏لایحه این ادعا را ثابت می کند.‏


خانم عبادی ، یکی از اتفاقاتی که بعد از ارائه لایحه به مجلس رخ داده، ائتلاف گروه های مختلف زنان در ‏مخالفت و اعتراض به آن بوده است. ائتلافی که در چند سال اخیر کمتر شاهد آن بوده ایم. دلیلی این همبستگی چیست؟‎ ‎‎‎

مهمترین قوانین مربوط به زنان، قانون خانواده است. به عنوان مثال، ممکن است برای بسیاری از زنان هرگز پیش نیاید که ‏بخواهند در دادگاه شهادت دهند تا متوجه این تبعیض ناروا شوند که شهادت دو زن معادل با شهادت یک مرد است. یا ممکن ‏است برای خیلی از زنان پیش نیاید که بخواهند پاسپورت بگیرند و به خارج از ایران سفر کنند تا مواجه شوند با قانونی که ‏بایستی طبق آن از همسر خود اجازه خروج از کشور بگیرند. اما قوانین ناظر بر ازدواج و خانواده مربوط به همه زنان ‏خواهد بود. زیرا به طور معمول، همه دختران ازدواج کرده و تحت سیطره قانون قرار خواهند گرفت. بنابراین بسیار مهم ‏است که چه قانونی روابط زناشویی را تنظیم کند و چون در لایحه مذکور در روابط خانوادگی به زن ستم زیادی شده و بنیاد ‏خانواده سست گردیده، بنابراین همه زنان، صرف نظر از پایگاه اقتصادی و اجتماعی یا دیدگاه های سیاسی شان با این قانون ‏مخالفند و از این جهت باید به نویسندگان این لایحه آفرین گفت . زیرا قانونی نوشته اند که باعث همدلی همه زنان ایران شده ‏و همه یکصدا با آن مخالفند.‏


اما در خبرها آمده که برخی از نمایندگان زن با این لایحه موافقند؟‎

تصور من این است که موافقت آنها جنبه سیاسی داشته و صرفا برای حفظ پایگاه اجتماعی شان است. وگرنه همان زنی که ‏با این لایحه موافق است، اگر فردا به منزل برود و در را باز کند و ببیند که هووی جوانی در خانه اش نشسته است، مسلما ‏به شوهر خود نمی گوید دستت درد نکند!‏

زنانی که با این لایحه موافقت کرده اند باید بدانند که عمر نمایندگی چهار سال است. اما یک عمر بایستی با همسر خود ‏زندگی کنند. بنابراین بهتر است منافع یک عمر را به مزایای چهار سال نمایندگی ترجیح ندهند.‏

برگرفته از: روز


Wednesday, November 30, 2005

رفتار و شخصیت

به عقیده من پاره ای از مشکلات اساسی در عادات روزانه و رفتاری ما ایرانیان انتظار و توقع بیش از اندازه از دیگران، مسؤولیت کمی که ما در قبال دیگران احساس می کنیم و به هر ابزاری رفتار خود را توجیه می کنیم، عادت نداشتن به درک این واقعیت که دیگران هم مثل ما هستند و هر کس به نوع خود درگیر مشکلات زندگی خویش است، عادت نداشتن به مطالعه و کتابخوانی و علم جویی، تنبلی و کم کاری، عدم رعایت بهینه بهداشت، نداشتن تصور برابری با همنوعان خود بر این مبنا که همه انسان هستیم و همه جایزالخطا و همه یکسان در برابر قوانین، و اینکه می خواهیم همه چیز و همه کس را مانند آدم آهنی تصور کنیم و برای همه در ریزترین و خصوصی ترین مسائل زندگی شان برنامه ریزی کنیم، و مهمتر از همه پیش داوری و خود برتر بینی ماست.

یک سؤال همیشه برای من مطرح بوده است؟ اینکه تربیت خانوادگی افراد تا چه میزان در نحوه ی عملکرد آنها تأثیر دارد؟

چرا بعضیها تصور می کنند که دیگران از روی بدخواهی با آنها رفتار می کنند، مثلاً اگر کسی در خیابان، هنگام رانندگی پشت سر ماست و مرتب بوق و چراغ می زند می خواهد ما را اذیت کند یا فکر میکند خیابان مال اوست ویا اینکه اصلاً عجله دارد مثلاً برای رسیدن به بیمارستان و نگرانی نسبت به وضعیت بیمارش در بیمارستان؟

چرا بعضیها تصور می کنند که اگر کسی نکته ای سازنده (نه ویرانگر) را به ما گوشزد می کند نه از روی خیرخواهی و دلسوزی است که از روی حسادت و فخرفروشی است؟

چرا بعضیها تصور می کنند که دنیا محل جنگ است و باید با دیگران جنگید و برخورد کرد وگرنه همه چیزمان بر باد می رود؟

به نظر من بدبینی، پیش داوری و خودبرتربینی، هر کدام، یک حالت غیر عادی روحی است که برای مداوا به کمک روانشناس (ویا در نوع شدید آن، به روانپزشک) نیاز است. رفتار، گفتار و اندیشه های افراد تا حدی آموختنی است که از محیط پیرامون فرد ناشی می شود و بخشی دیگر به تربیت خانوادگی و نیز به زمینه های ارثی و ذاتی افراد بستگی دارد و یا حتی رویدادهای زندگی و مسائل پیرامون انسان در تغییر اوضاع روحی و فکری انسان نیز اثرگذار است. در هر صورت مشکلات شخصیتی نیاز به برطرف شدن دارد که به عقیده من بهتر است از متخصصین نیز کمک گرفته شود زیرا که علم و دانش در نتیجه خرد پدید آمده و خرد هم بسیار در راهنمایی انسان به سوی آرامش، سعادت و راه راستین در زندگی کمک شایانی به انسان می کند.

انگیزه من از نوشتن این مطلب وفور مشکلات فکری و روحی اعضای جامعه ماست که خود زمینه ساز بسیاری از مشکلات جامعه است. منظور من این نیست که همه مشکل دارند، منظور من این است که افرادی که مشکلات درونی دارند امروزه تعدادشان بیشتر از حد عادی است. (اگر متخصص آمار نباشید با نمونه گیری در طول یک ماه تنها با اقامت در دو شهر بزرگ ایران و بررسی اوضاع مختلف شهری مانند برخوردهای مردم با یکدیگر به این واقعیت دست می یابید) اگر حس می کنید به شما و ملیتی که دارید توهین شده پیشاپیش پوزش می خواهم و عرض می کنم که قصد چنین کاری را نداشته و ندارم.
رفتار با شخصیت مساوی نیست. نمی توان از رفتار کسی که در واقع واکنشی از درونش به کنشهای بیرونی است، شخصیت او را فهمید. شخصیت و هویت افراد قابل پرورش و رشد است و رفتار افراد قابل انتقال به دیگران است ولی شخصیت هر فرد یک پدیدی منحصر به فرد است که برای هر فرد جداگانه توسط خودش تعریف می شود حتی اگر رفتاری مشابه با دیگران داشته باشد.

پیروز و کامیاب باشید.