Showing posts with label Cyrus The Great. Show all posts
Showing posts with label Cyrus The Great. Show all posts

Friday, July 1, 2016

ایرانیان، آریایی های واقعی هستند

در قرن 19 میلادی مطرح شد که آریایی ها مردمی بودند که از شمال قفقاز به اروپا و ایران و هند مهاجرت کردند. البته این نظریه پس از آن مطرح شد که  پیوند زبانی مشترکی بین زبان های ایرانی و هندی و اروپایی دیده شد. ولی چند سالی است که تاریخدانان ایرانی نشان داده اند که اگر چیزی به نام نژاد آریایی وجود داشته از فلات ایران ریشه میگیرد. اگر هم خوب بررسی شود میتوان گفت سومریان و ایلامیان از میان مردم ایران زمین بوده اند. حتی در وندیداد که باورهای ایرانیان پیش از زرتشت است و همینطور در دینکرد و خرده اوستا که ریشه در باورهای کهن ایرانی چیزی بین 8000 سال تا 3000 سال پیش بوده، دارند برای نخستین بار واژگان ایران و ایران ویج وآریا بکار گرفته شده در زمانی که ساکنین اروپا مردمانی وحشی بودند و از تمدن بسیار ابتدایی برخوردار بودند مانند سلت ها. در ویکیپدیا فارسی درباره سلت ها اینگونه نوشته شده:

"سلت‌ها تا پیش از سال ۵۰۰ قبل از میلاد، به عنوان کشاورزان در سراسر اروپای مرکزی و شمالی پراکنده شده بودند. سلت‌ها آهنگران ماهری بودند که ابزار آهنی، سلاح آهنی و جواهرات ظریف می‌ساختند. آنها جشنهایی برگزار کرده و به تفریح می‌پرداختند آنها جنگجویانی خشن اما بی نظم بودند برای همین رومی‌ها آنها را به آسانی شکست دادند. سلت‌ها زبان نوشتاری نداشتند و قوانین، تشریفات مذهبی و داستان‌های خود را به طور شفاهی به دیگران منتقل می‌کردند.

سلتی‌ها به دنبال مهم‌ترین و نتیجه‌بخش‌ترین اقامت زودهنگام آنها در اروپا در حدود سال‌های ۱۲۰۰ تا ۱۰۰ قبل از میلاد، در بخش‌های گسترده‌ای از این قاره، پراکنده شدند. در بالاترین زمان این پراکنش، یعنی پیش از سال‌های ۴۰۰ تا ۲۰۰ ق. م. آنها ایرلند، انگلستان و بخش اعظمی از فرانسه و اسپانیا و نیز بخش عمده‌ای از اروپای مرکزی، در امتداد سواحل دریای سیاه، از شرق تا غرب را اشغال و سکونت اختیار کردند و طبیعتاً با مردمان یونان و رم که در جنوب اروپا ساکن بودند، تماس داشته‌اند. از آن جا که سلتی‌ها، هیچ شهری نداشتند، موجودیتی شبانی را، در قالب زندگی سادهٔ کشت و زرع و روستایی، ترجیح دادند. دنیای یونانی-رومی، آنان را به کل بربرها وانسان‌های «وحشی» معرفی می‌کند. اگر چه آنها در زمینه کاربرد زبان و اصول نسبت به رومیان و یونانیان کمتر پیشرفت کرده بودند، اما، با این همه فاقد تمدن نبوده و قوانینی داشته‌اند؛ با طبقه‌بندی‌های اجتماعی و ثروت و نیز سنت‌ها و رسوم مذهبی کاملاً گسترده.

جنگجویان سلت ظاهر و صدای ترسناکی داشتند. مردان سلت شلوارهای زبر و خشن می‌پوشیدند. اما به هنگام جنگ به صورت برهنه و فقط با یک طوق (گردنبند)، به میدان می‌رفتند. روی بدن آنها با رنگ آبی که از برگهای یک گیاه به نام «نیل»، گرفته می‌شد. طراحی و نقاشی می‌شد."

اگر بگوییم آریایی ها مردمان بسیار متمدنی بودند که برای یافتن محل مناسبی برای کشاورزی راهی اروپا و ایران و هند شدند چگونه است که در زمانی که ایرانیان در اوج تمدن سپری میکردند و اشخاصی چون اشوزرتشت و کوروش بزرگ در ایران میزیسته و در فرهنگ کل جهان آن روز توانسته بودند اثرگذار شوند چگونه است که بخش دیگری از همان اقوام متمدن آریایی که ساکن اروپا بودند و همریشه با ایرانیان بودند (جدا از هند که بودا را داشتند) این چنین از تمدن اولیه برخوردار بودند و چیزی از نیاکان خود برای داشتن تمدن به ارث نبرده بودند که توسط یونانی ها مردمی وحشی خطاب بشوند حتی به گونه ای چیزی به نام خط و نوشتن نداشتند در حالیکه در سومر در 8000 سال پیش خط اختراع شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پژوهشهای دکتر اشرافیان بناب، کارشناس ژنتیک و نتیجه ای که از پژوهش خود گرفته را در قالب نوشته توضیحی و ویدیویی با شما در میان میگذارم تا خودتان قضاوت کنید.

دکتر مازیار اشرافیان بناب میگوید:
  1. عموم اقوام و گروه‌های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران- ایران بزرگ) ساکن هستند، علی‌رغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم سخن می‌گویند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می‌گردد.بر پایه این گزارش آریایی‌ها بر خلاف آنچه تا کنون تصور میشده و توسط محققان اروپائی عنوان و مطرح شده است، اقوامی مهاجر از سرزمین‌های دیگر (اروپای شرقی) به ایران نبودند بلکه این اقوام آریائی ساکنین بومی ایران بوده و از بر خلاف تئوریهای پیشین این آریائی های بومی ایران بوده اند که از حدود ده هزار سال پیش به سمت اروپا مهاجرت کرده‌ و صنایع مهمی چون کشاورزی و دامداری را به نقاط مختلف اروپای شرقی و غربی گسترش داده اند.
  2. فرضیه مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی که توسط انسان شناسان آلمانی قرون نوزده و بیستم میلادی، به آنها به غلط نام آریائی داده شده، نفی و رد شده است. تحقیقات وی نشان میدهد که اقوام آریائی اصالتا ایرانی بوده و از حدود ۱۱۰۰۰ سال قبل در نواحی مختلف فلات ایران بویژه جنوب غربی ایران و در دامنه های زاگرس ساکن بوده اند. همچنین مطالعات ژنتیکی وی اثبات کرده است که جمعیت‌های ایرانی که با زبان‌های غیر از گروه زبان‌های هندواروپایی تکلم می‌کنند به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران، ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه، اسیای میانه و قفقاز و اروپای شرقی ندارند و بر عکس «شاخص‌های تمایز ژنتیکی» آنها (مانند FST) با سایر گروه‌های ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که این امر نشانگر قرابت ژنتیکی و ریشه ژنتیکی مشترک آن‌ها در اعماق تاریخ ایران است. 

تحقیقات اخیر ژنتیکی اینجانب نشان می دهند که عموم اقوام و گروه های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران) ساکن هستند، علیرغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم تکلم می کنند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می گردد.

این مطالعات ژنتیک نشان می دهند که شباهت های ژنتیکی ما ایرانیان با اروپائیان نه به دلیل مهاجرت اقوامی از اروپا به ایران (در حدود چهار هزار سال قبل) بلکه به دلیل مهاجرت کشاورزان ایرانی به سمت اروپا (در حدود ده هزار سال قبل) می باشد.
اندکی تفحص در منابع و مدارک تاریخی موجود نشان می دهد که کلمات "آریا و آریائی" به کرات توسط شخصیتهای تاریخی و مورخان داخلی و خارجی مورد استفاده قرار گرفته و دارای معانی مختلفی بوده اند، مثلا به عنوان نامی برای یک جمعیت باستانی در ایران، نامی برای زبان ایران باستان و حتی نامی برای سرزمینی که محل اقامت ایرانیان باستان بوده است به کار رفته است. اسناد و شواهد تاریخی و باستان شناسی نشان می دهد که آریائیان اقوامی مهاجر نبوده اند، بلکه از حدود ده هزار سال قبل در این سرزمین ساکن بوده و مبدا و منشاء بزرگترین ابداعات و نو آوریهای انسان مدرن بوده اند (از جمله ابداع کشاورزی، پیدایش نخستین روستاها و شهرهای کشف شده در جهان، اهلی کردن حیواناتی چون احشام برای اولین بار، ابداع خط و نگارش و بنیان گذاری بزرگترین و اولین تمدنهای پیشرفته بشری در بسیاری از نقاط ایران مانند جیرفت، سیلک، شهر سوخته).

هر چند بررسی دقیق اینکه آریائیان که بوده اند، چه وقت و در کجای سرزمینهای ایران باستان ساکن بوده اند نیاز به تحقیقات جامع زبان شناسان، متخصصان تاریخ و باستان شناسی دارد، امروزه شواهد مختلفی از جمله یافته های باستان شناسی و ژنتیک درستی این فرضیه که اقوامی از سرزمینهای دور اروپائی به فلات ایران مهاجرت کرده اند را به طور جدی مورد سئوال قرار داده و آنرا رد می کنند.

باور بنده اینست که برخی انسان شناسان و زبان شناسان اروپائی برای فرضیه نژادپرستانه خود که قصد توضیح و توجیه ریشه مشترک و نحوه گسترش زبانهای هندو-اروپائی و حتی برتری نژادی برخی اروپائیان را داشته است و برای اصالت بخشیدن به این فرضیه خود نیاز به یک نام اصیل و باستانی داشته اند و نام "آریائی" را که ریشه در زبانهای سانسکریت و ایران باستان دارد را به امانت گرفته و به نوعی مورد سوء استفاده قرار داده اند.

همزمانی این سوء استفاده علمی دانشمندان اروپائی در قرون نوزدهم و بیستم میلادی با سیاستهای ملی گرایانه وقت و تبلیغات وسیع و آموزش اینکه ایرانیان ریشه در جمعیتهای (آریائی) اروپائی دارند، در طول چندین دهه این باور غلط را در ذهن ما ایرانیان ایجاد کرده است که در حدود چهار هزار سال قبل قبایلی که به زبانهای هندو-اروپائی صحبت می کرده اند (و دانشمندان اروپائی آنها را آریائی نام نهاده اند)، از شمال وارد فلات ایران شده و جایگزین اقوام بومی ایران شده اند و ما ایرانیان امروزی از اعقاب این آریائیان مهاجر هستیم. استناد این دانشمندان اروپائی تغییر زبان ایرانیان باستان از دراویدی به هندو-اروپائی در حدود چهار هزار سال پیش است.

تحقیقات بسیار جدید و برجسته ژنتیکی و زبان شناسی نشان می دهند که زبان یک جمعیت براحتی و حتی با حضور فقط ده در صد از مردان مهاجم یا مهاجر که مزیت و برتری نسبی نسبت به جمعیت بومی داشته اند تغییر می کرده است. این مسئله در کنار شواهد مربوط به تغییرات عمده آب و هوائی و خشکسالی بسیار شدید در فلات ایران که منجر به محو تمدنهای جنوب و جنوب شرقی ایران و مهاجرت وسیع ایرانیان به سمت شمال (در حدود چهار هزارو دویست سال قبل) شده اند، می توانند براحتی تغییر زبان رایج در ایران (از زبان دراویدی به هندو-اروپائی) را در حدود چهار هزار سال قبل توجیه کنند.
در پایان و بطور خلاصه اعتقاد بنده اینست که عموم ما ایرانیان از اعقاب آریائیهائی هستیم که از بیش از ده هزار سال قبل در این سرزمین می زیسته اند و بزرگترین تمدنهای انسانی را پایه گذاری کرده اند و تئوری مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی به ایران (که به غلط و حتی عمدا توسط عده ای از دانشمندان اروپائی نام آریائی بر آنها نهاده شده) و جایگزینی اقوام بومی توسط آنان یک فرضیه غلط و نژاد پرستانه وارداتی است.

دکتر مازیار اشرفیان بناب

دانشگاه پورتموث - انگلستان

منابع:


Tuesday, October 26, 2010

Faravahar symbol

  1. Faravahar's face is like human, so Faravahar is a wise and experienced old man, a sign of thanks to the elders and scholars and learn from them.
  2. Two wings on the sides that each one of them has three layers (feather) as sign of good thoughts, good words and good deeds which are motivation for the flight and progression at the same time.
  3. In lower body of Faravahar there are three parts which are feather to down, as sign of bad thoughts, bad words and bad deeds, so following it is known as the beginning of disaster for humankind.
  4. Two strands which at the end of each, a ring can be seen along the lower part that are symbol of Spenta Mainyu and Angra Mainyu that one is before the foot and another is in the foot of the foot. Each one of these strands trying to absorb the human to it. So it means that human should follow Spenta Mainyu (the Goodness)and should reject Angra Mainyu (the Badness).
  5. There is a circle in the middle of bust Faravahar. This sign is eternal spirit which has no beginning and no end.
  6. Faravahar's one hand is a little to up and toward the Spenta Mainyu that shows praise to Ahoura Mazda and guidance for human toward the grandness and truth and integrity.
  7. In another hand there is a ring which is sign of loyalty to the promise and shows truly and brightness and generosity.

Faravahar is one of the inner forces that Zoroastrians believe existed before the creatures and after their death and destruction goes up to the universe and remains stable. As this spiritual force that can be called the essence of life, there is no death and decay for it.

Sunday, October 10, 2010

آنچه فرزندانمان بايد بدانند

آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

آیا میدانید : چند سال دیگر، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند.

آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران (به ویژه با مشورت همسرش بانو آتوسا دختر کوروش بزرگ) که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.

آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت.

آیا میدانید : داریوش در پاییز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد.

آیا میدانید : کوروش کبير بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوغ بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید.

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.

آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.

آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.

آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.

آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک - سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد.

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.

آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.

آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.

Tuesday, August 17, 2010

به یاد دکتر مصدق

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست.

قبل از شروع جلسه، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست.

جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیات انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند، اما پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی کرد.

جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته اید، جای شما آن جاست.

کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا میکرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت:

شما فکر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است؟

نه جناب رییس ، خوب می دانیم جایمان کدام است.

اما علت اینکه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه؟

او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان ...

سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت.

با همین ابتکار و حرکت، عجیب بود که تا انتهای نشست، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد.



Thursday, April 29, 2010

راز جاودانگی کوروش بزرگ

كوروش بزرگ بر مزار پانته آ و آبراداتاس


Persian:

تابلویی که می بینید، اثر «ویسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 و روایت کنندۀ یکی از داستان­های تاریخ ایران باستان است.

در لغت نامۀ دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که:

هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می­کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته­آ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.

چون وصف زیبایی پانته­آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس این که به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد.

اما اراسپ خود عاشق پانته­آ گشت و خواست از او کام بگیرد، به ناچار پانته­آ از کورش کمک خواست. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند.

هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
می­گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته­آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق­شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته­آ بر سر جنازۀ او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته­آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته­آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینۀ خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت.

هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازۀ زن می­بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است و بدین گونه است که کسی با نیکنامی در تاریخ جاودانه می­شود.

برگرفته از: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا



English:

The painting you see, is by "Vicente López" the 18th century Spanish painter, is a narrative of one of stories of history of ancient Iran.

In Dehkhoda Lexicon for the word "Pantea" based on "Xenophon" narrative is stated that:

When the Medes returned triumphantly from Susa war, they brought trophies that some of them were dedicated to Cyrus the Great. Among the trophies there was a very beautiful woman and methinks the most beautiful woman in Susa named Pantea that her husband called Abradatas was gone for a mission from their king.

When they described the beauty of Pantea for Cyrus, Cyrus didn't believe right to take a married woman from her husband and even when describing beauty of that woman was excessive and Cyrus was offered at least once to see her, for fear that he might fall in love with her, refused. Then he entrusted her to his keepers called "Arasp" until her husband coming back.

But Arasp himself fell in love with Pantea and wanted to enjoy her, Pantea inevitably asked help from Cyrus. Cyrus blamed Arasp and because he was a decent man, became extremely ashamed and Cyrus ordered him to go & find Abradatas and ask him to come to Iran.

When Abradatas came to Iran and became aware about the subject, for gratitude for generosity of Cyrus, he saw required himself to serve in his army.
It has been said when Abradatas was going to the battlefield, Pantea took his hands while she was crying, said: "I swear to the love between me and you, through the magnanimity of Cyrus to us, now he has right to know us grateful. When I was his captive & his, he didn't want me to know me as his slave and didn't want to release me with shameful conditions but saved me for you. As if I'm his sister-in-law."
Abradatas was killed in that war and Pantea went over his dead body and began wailing. Cyrus ordered Pantea's Abigails to watch her not to kill herself, but she used a moment of neglect of her Abigail and ripped her chest by a dirk that she had with herself, and fell down next to her spouse and Abigail also killed herself & fell down on soil because of fear from Cyrus and her neglect.

When Cyrus became aware about happening, came over to funeral. So if you notice in this painting there are two women and a man and the rest of the story is determined in the painting and thus that someone on reputation is immortal in history.

Source: Ashoo Zarathustra the prophet of Ahura Mazda


Friday, September 18, 2009

آریایی نژاد



Poem is by Ferdowsi.

Persian:
در این خاک زرخیر ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
کجا رفت آن دانش و هوش ما؟
که شد مهر میهن فراموش ما.
نبود این چنین کشور و دین ما.
کجا رفت آیین دیرین ما؟
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بدانکس که بودی دلیر
به یزدان که ما گر خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم؟
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آن روز دشمن به ما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
اگر مایه ی زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم



English:

(Part 1)
At the gold maker soil of Iran Zamin (Iran The Land)
There were no one but puritanical people.

When the friendship and troth were their culture,
For them, Harassing others was sin.

All of them were follower of the clean pure god.
They had heart full of love and troth to this land.

Father by father was Aryan.
They were descendant of Fereydoun the good institution.

Where were our knowledge and our intelligence lost?
That we forgot our love to our homeland.

Our country and religion were not such this.
Where was our longstanding rituals lost?

The wise person was valuable.
Those who were brave, had value.

Swear to God that If we had wisdom,
Where this had ultimately bad?


(Part 2)

No enemy would nest in this country.
No stranger had house in this place.

Since that day the enemy overcame us,
That we separated and wisdom faded.

Since that day this house became ruins,
That foreign men became its earners.

If ignoble person rules the village,
The Farmer has to be begging.

If the the form of life is slavery,
About two hundred die is better than life.

Come to strive and fight.
[Come to] Bring head out of this dishonor.

If the the form of life is slavery,
About two hundred die is better than life.

Come to strive and fight.
[Come to] Bring head out of this dishonor.

Monday, March 9, 2009

مرگ بر مردسالاری

من خودم با پدرسالاری و مردسالاری به شدت مخالفم ولی هنگامی که این تصاویر را دیدم، بشدت تکان خوردم. شهامتم در برخورد با پدرسالاری و مردسالاری چندین برابر شد.
این آقا که محمد نام داشت در روز ۸ مارس (روز جهانی زن) برای حمایت از زنان ایرانی روسری پوشیده و روی تی‌شرت‌اش هم نوشته است : مرگ بر مرد سالاری !
باید گفت: هزاران آفرین!
امیدوارم روزی بیاید که عفونت پدرسالاری و مردسالاری بر پیکر جامعه ایرانی با کمک مردهای ایرانی، نابود شود.


به امید روزی که مردسالاری و پدر سالاری از این سرزمین برچیده شوند و ما بتوانیم به عدالت و دموکراسی برسیم.
مرگ بر پدرسالاری که هر دیکتاتوری که بر سر ما می آید ناشی از همین فرهنگ پدرسالاری و مردسالاری است که ریشه ای دراز در تاریخ پوسیده بشری دارد.

اصل خبر
عکس در خبرگزاری رویترز منتشر شده است. متاسفانه در سایت رویترز امکان دیدن عکس نیست اما از طریق اخبار یاهو می‌توان عکس را دید. (لینک در اینجا)

Monday, November 17, 2008

چرا ما ایرانیها با هم نیستیم؟

چرا ما ایرانیها با هم نیستیم؟
چرا یکپارچه نیستیم؟
چرا پشتیبان هم نیستیم؟
چرا از شخصیت هایی که برای کشور و تاریخ ما با کوشش و تلاششان افتخار بدست آورده اند، تا هنگامیکه زنده هستند، آنچنان که باید حمایت نمیکنیم؟ و اینکه تا مردند از ایشان بت میسازیم؟
چرا ما گاهی به هم حسادت میکنیم؟
چرا ما حتی گاهی زیرآب همدیگر را میزنیم؟
چرا برای ما مرغ همسایه غاز است؟

اگر ایران، امروز آنچه که ما انتظار داریم نیست، بخاطر خطاهایی است که در گذشته یا خود ما یا نسل های گذشته مرتکب شدند ولی با سرزنش کردن آنچه در گذشته رخ داده، چیزی حل میشود؟

اگر ایران، امروز آنچه که ما انتظار داریم نیست، بخاطر خطاهایی است که ما هنوز است که هنوز داریم مرتکب میشویم. آیا سرزنش خویشتن نمیتواند سودمند باشد؟

آیا نکوهش خویشتن سرآغازی بسوی بهتر شدن نیست؟

Wednesday, October 29, 2008

Happy Cyrus Day!


English Section:

October 29, the “Cyrus the Great Day”

And the anniversary of his issuing the first declaration of human rights

Twenty five centuries ago, when savagery was the dominant factor in human societies, a civilized and compassionate declaration was written on clay and issued to the “four corners of the world” that dealt with important issues relevant to the rights of humans, the same issues that not only in those days but even today can inspire those who believe in human dignity and rights.

This document, known as “The Declaration of Cyrus the Great,” emphasized on the removal of all racial, national discrimination and slavery, bestowing to the people, freedom to choose their places of residence, faith and religion and giving prominence to the perpetual peace amongst the nations. This Declaration could actually be considered as a present from the Iranian people, expressed through the words of Cyrus, their political leader and the founder of the first empire in the world, to the whole humanity. In 1971, the general assembly of the United Nations recognized it as the first Declaration of Human Rights, thus, registering such an honor to the name of Iran as the cradle of this first historical attempt to establish the recognition of human rights.

Unfortunately, today, Iran is considered a country whose people are deprived of the very rights that were discovered, articulated and expressed by themselves. The body that holds the state apparatus in Iran not only does not recognize such “rights,” but has done much (intentional and/or unintentional) harm to the mausoleum of Cyrus the Great in Pasargad plains – the very monument that has been registered by UNESCO as a human heritage and a “shrine,” causing its immanent destruction in the future.

The International Committee to Save Pasargad that was shaped three years ago by a large number of people who appreciate national and world heritages, would like to use the opportunity of Cyrus’s Day to extend its best and warmest greetings for the occasion and repeat its plea to all those who appreciate the importance of Human Rights and its historical symbol in the shape of Cyrus’s mausoleum, to put maximum pressure on United Nations, and especially UNESCO, to use their utmost effective endeavors to save this invaluable treasure of human civilization.

With regard and best wishes,

The International Committee to Save Pasargad



Persian Section:

هفتم آبان روز جهانی كورش بزرگ و روز ملی ايرانیان

گوشزد: اين نوشتار به پارسی سره نوشته شده است، از اين روی واژگان درون كمانك‌ها (پرانتزها) واژگان بيگانه هستند و واژگان درون ابروها {آكولاد‌ها} برای روشنگری آمده است.

هفتم آبان سال ١١٩٩ ايرانی برابر با ٥٣٩ پيش از زايش (ميلاد) يا ٢٥٤٧ سال پيش در چنين روزی، كورش بزرگ پس از گشودن دروازه‌ی شهر بابل، اندر آن شهر بزرگ و باشكوه و بسيار كهن شد.

مردم بابل گمان می‌كردند كه اكنون با دست اندازی (چپاول)، كشتار و دست درازی به جان و دارایی و زنانشان روبرو خواهند شد و سپس فرمانروایی زورگو و ستم گر بر آنان شهریاری خواهد كرد ولی كورش بزرگ و سربازانش نه تنها چنین نكردند ونكه (بلكه) او فرمان آزادی و برابری داد. فرمانی كه در سال ١٩٧١ زایشی (میلادی) از سوی سازمان پاترمان هم‌پیمان (سازمان ملل متحد) همچون نخستین بیله‌ی (منشور) آزادی مردم در جهان شناخته شد.

نكته‌های برجسته‌ی بیله‌ی كورش بزرگ:

آزادی همه‌ی زندانیان یهودی و آزادی كیش و باور در امپراتوری او.

آزادی همه‌ی برده‌ها، كورش بزرگ هرگز در جنگ‌های خود برده یا دستگیر جنگی نمی‌گرفت.

برابری برای همه از هر نژاد و تیره و گُن (جنس) در همه‌ی زمینه‌های چپیره‌ای (اجتماعی) در امپراتوری او.

كورش بزرگ، کشورهای شکست خورده را وادار به فرمان برداری نمی کرد و آنان می توانستند فرمانروای خود را خود برگزینند، كه نام آن ساتراپ (ایالت) بود. ساتراپ‌های امپراتوری ایران همان آزادی گزینشی را دارا بودند كه امروزه در ایالات متحده آمریكا می‌بینیم.

هوشمندی کورش بزرگ برآیند آمیختگی دو تیره‌‌ی بزرگ آریایی، پارس و ماد {ماد = آذریان و کُردان} بود. آمیختگی این دو تیره ایران بزرگ را ساخت، کورش بزرگ را پدید آورد و در كارنامه‌ی جهان شگفتی آفرید. این آمیختگی پارس و ماد یا پارس و آذری و كُرد، هرگز جدا شدنی نیست و یک پارچگی این بوم را در پناه خود دارد.

و چنین گفت آن ابَر مرد كارنامه‌ی (تاریخ) جهان:

فرمان دادم تا كالبدم را بدون تاپوت (تابوت) و مومیایی به خاك به سپارند، تا پاره های تنم خاك ایران را درست كند.

روانش شاد و روز پاترمی (ملی) ایران بر همگی خجسته باد!

Saturday, October 18, 2008

Iran's Rich History in Poetic form!


The sands of time have always known
That civilization which has grown
In that plateau we call Iran
Land of the lion, land of the sun

Kourosh brought unmatched glory
Dariush's Persepolis told the lasting story
Strength came from tolerance and freedom
Justice and nobility flourished in this kingdom

The greatest empire ever seen
Their lasting legacy was unforeseen
Masters of the world
The Persians' achievements must be told

Wise words of Kourosh, baked on a cylinder of clay
Respected foreign cultures, and their right to freely pray
Women were respected, and slavery abolished
Kourosh was Great, for the human rights he polished

To conquer foreign lands requires minimal exertion
But to unite an empire, is a remarkable contention
Always building and improving, and never standing still
Dariush was Great, for his administrative skill

The Royal Road, with Sardis at the end and Shooshan at the start
Was an awe of transportation, connecting Persia's heart
Who carved the Suez Canal, giving commerce speedy wings?
King Dariush, son of Hystaspes, an Achaemenid, the King of Kings


The father, with passion and pride, passed to his son
His love of law, beauty, architecture, and care of Iran
Dariush began building, but Xashayar completed these perfections
Xashayar was great, for his magnificent creations


And what of Marathon, Thermopylae, and Salamis?
Did the Greeks truly receive such bliss?
Herodotus embellished, told lies for the West
For the Persians, these were skirmishes at best


But every golden era must someday end
So too Achaemanesh's dynasty would bend
Alexander's army won, but could not see
Win or lose, Persians' hearts always stay free


Revenge, envy, and wine made Alexander yearn
The pride of Persia, Persepolis, to burn
The labor of years, by a thousand artisans employed
Took one lunatic one night, for this jewel to be destroyed

Greatness comes, from a worthy contribution
To humanity, to art, to law, or a scientific institution
Those who burn and loot deserve our hate
So answer this, was Alexander truly Great?

Now who were the barbarians, the Persians or the Greeks?
Our lowest troughs, still higher than their highest peaks
The art of empire, the Greeks could never master
Constant feuding and civil wars, left Greece in a disaster

Parthians picked up the torch of our land
Put Iranian rule back in Iranian hand
They showed Greece and Rome, to name just two
That Iran possesses great horses, and great men too

Like a Phoenix, from the ashes rising
The Sassanians arrived, with Iran reorganizing
Power, wealth, and wisdom again flourished
The rule of Ardeshir, Shapur, and Khosro let Iran be nourished

Life was based on three simple needs
Good Thoughts, Good Words, and Good Deeds
Monotheist religion, for all its evil and its good
Came from Iran, from where Zarathustra stood


Rome, for all its power and its legions
Couldn't touch Iran's vast regions
Many times Rome tried but failed
Every time cataphract armor thundered and hailed

But Sassanian wealth and beauty caught the eye
Of a desert tribe, whose religion was a lie
Like desert snakes, they ruthlessly attacked
Until beautiful Ctesiphone was sacked

Rostam-e-Farokhzad, the brave and capable general
Fought till the end, though his wounds were several
At Qaddissiya, he came to Iran's defense
Alas, the Taazi army was too dense

With coercion and the sword
Islam was able to spread its word
A dark and sinister force was born
That to this day brings Iran much scorn

Some to India had to flee
Iran's destruction was unbearable to see
Parsees, they are called to this day
Ahura Mazda, with them will always stay

But Iranian roots are strong and hard to kill
Iran was freed again, with such a thrill
The Saffarids would answer the nation's call
To make Arab tyranny shamefully fall

Don't mourn the Ashura, weep a Taazi's death
Hassan and Hossein were foreigners, who weakened Iran's breath
If mourn you must, then mourn, a national event
Like Gaugamela, or Qaddissiya, places of great lament

While Europe was stagnant in its Dark Ages
Persian scholars thrived, free from mental cages
From algebra, to astronomy, and architecture
Persians wrote the book, and gave the lecture

A time of great Persian thinkers had emerged
Where poetry and science, love and knowledge, easily verged
Saadi, Hafez, Rumi, Omar Khayam to name a few
Thanks to them, humanity exponentially grew

Arabs from time to time, try to falsely claim
These brilliant men, and their golden works of fame
Dream on, Taazi, and of this be sure:
These men were always Persian, and completely pure

Who could forget Ferdowsi, the greatest poet ever?
He gave us Sam, Zal, and Rostam, heroes both brave and clever
The Persian language, so eloquently resurrected
As The Shahnameh was written with all Arabic words neglected

Many other invaders would come again, much the same
From Genghis Khan to Teimur the Lame
They would loot, burn, and murder
The cities too proud to surrender

Though Turks and Mongols had military strength
They were lacking in cultural length
The Persian culture was too rich, to be absorbed into theirs
Instead they settled in Iran, and joined her proud heirs

It's clear from this short and simple recap
That Iran had its share of glory, as well as mishap
Our generation is unfortunate, assigned the station
Of another dark chapter, in the book of our nation

Once again Zahak is in power
His snakes consume and poison every flower
He uses religion and superstition
To enforce his selfish and malicious mission

So once more dust off the Kaviyani banner
And fly it high, in a proud and fitting manner
Zahak and his snakes will die once more
And our nation we shall yet restore

Arabs, pack your camels, and form a line
Leave this land, let the lion roar, let the sun shine
Or get thrown out, by Kaveh, and his noble flame
Return to the desert sands, from whence you came

Iran in its infancy reached the sky
Will faravahar's wings expand, will Iran soar that high?
Just lift the veil, you'll surely see
Iran's brightest days lie ahead, when the Aryans are again free

Tuesday, September 30, 2008

Human Rights International Prize 2008 to NASRIN SOTOUDEH, Iran

Women and Children’s Rights Defender and Lawyer Nasrin Sotoudeh Recieves HR Prize




Human Rights International:: We are pleased to communicate that the "Human Rights International Committee“ has decided to award the "Human Rights International Prize 2008“ to NASRIN SOTOUDEH, Iran.
The nomination to the first Human Rights International Prize was submitted by Nobel Peace Prize Winner 2003 Mrs. Shirin Ebadi, because of Nasrin Sotoudehs work defending the human rights.
The Prize Ceremony will be held on December 2008 in Meran-Merano, Italy, to honour the Human Rights Declaration, adopted and proclaimed by the United Nations General Assembly on December 10, 1948.
More information:
www.womeninmuseum.org
Human Rights International, Italy
Dr. Adolf Pfitscher For the Human Rights International Commitee Via Dr. Streiter 4 39100 Bolzano Italy

Monday, September 1, 2008

ورود زنان به مجلس ، خروج لایحه از صحن علنی

کانون زنان ایرانی-11 شهریور 1387
جمع گسترده ای از فعالان زن ظهر امروز، یكشنبه به قصد دیدار با نمایندگان مجلس به بهارستان رفته بودند تا صدای اعتراض شان با لایحه حمایت از خانواده را به گوش نمایندگان برسانند. آنها در دیدارهای گروهی و انفرادی از نمایندگان مجلس خواستند این لایحه از دستور كار خارج شود و حاصل این بود: " لایحه حمایت از خانواده به طور موقت از دستور كار مجلس خارج شد."

شیرین عبادی ،حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل ؛ سیمین بهبهانی، شاعر روی صندلی های سالن انتظار مجلس نشسته اند. رخشان بنی اعتماد، كارگردان سینما هم به آنها می پیوندد تا به همراه بیش از 15 فعال حوزه زنان به دیدار فرهاد تجری، نایب رئیس كمیسیون حقوقی مجلس بروند. آنها به به در شمالی مجلس رفتند، دقایقی بعد که خیلی هم کوتاه نبود به طبقه ششم این ساختمان رفتند و نایب رئیس کمیسیون حقوقی مجلس را ملاقات کردند.

بیش از چهل نفر نیز در سالن ملاقات های مردمی ماندند تا نوبت ملاقاتشان با نمایندگان فرا برسد.

در ملاقات با تجری بهبهانی گفت: «من به نمایندگان مجلس هشتم رای نداده‌ام اما امروز به این دلیل اینجا حاضر شده‌ام كه ببینیم آیا می‌توانم به امثال شما امید ببندم، می‌خواهم ببینم شما با ملت خود چگونه رفتار خواهید كرد. امیدوارم كه مذاكرات ما با شما ثمره خوبی داشته باشد درا ین صورت به آینده امیدوار خواهم شد، اگر نه مثل همه عمری كه با شك و تردید زندگی كرده‌ام، ناامید می‌شوم.»

شیرین عبادی نیز با اشاره به اعتراض‌های قبلی و گسترده كه در جامعه نسبت به لایحه حمایت از خانواده انجام شده است، گفت: «این لایحه نه فقط از دید زنان اقشار مختلف جامعه كه حتی از نظر مردان معتقد به عدالت شرافت انسانی نیز اشكالات متعددی دارد. تسهیل تعدد زوجات، اخذ مالیات از مهریه، سرنوشت فرزندان ناشی از ازدواج موقت از جمله این ایرادات است.»

عبادی بارها و بارها در سخنانش این درخواست را تكرار كرد: «این لایحه را به معنای واقعی كارشناسی كنید، باید كارشناسان تعلیم و تربیت، خانواده، روانشناسی و حتی اقتصاددانان آن را بررسی كنند تا در نهایت لایحه‌ای تدوین شود كه تعداد كثری از جامعه را راضی كند.»

او با این اعتقاد كه تدوین‌كنندگان این لایحه در ایجاد نارضایتی گسترده مهارت خاصی دارند، گفت: «همه زنان از سكولار تا اصولگرا با آن مخالفند.»

عبادی در گفت وگویش با معاون كمیسیون قضایی گفت: «شماها به عنوان نمایندگان مجلس اینجا ننشسته‌اید كه با مردم لجبازی كنید بلكه آماده‌اید كه تا حدامكان خواست مردم را رعایت كنید. بنابراین لایحه حمایت از خانواده را قبل از طرح در شور اول برای كارشناسی ارجاع دهید.»

برنده جایزه صلح نوبل در بخش دیگری از سخنان خود گفت:‌ «قصد ما از اعتراض به این لایحه، ایجاد جنجال نیست بلكه بیان مطالبات بر حق مدنی مردم است. من حق دارم كه نگران سرنوشت دخترم باشم كه فردا سرسفره عقد می‌نشیند. وقتی صدای حق‌طلبی ما شنیده نشود، چاره‌ای جز استمداد از افكار عمومی نداریم او تاكید كرد: «تسهیل چند همسری تنها ایراد این لایحه نیست» و گفت: «این لایحه ایرادهای متعدد حقوقی دارد چرا كه جامع‌نگری ندارد.»

او در سخنانش به تحقیقات موسسه كیفری دانشگاه تهران استناد كرد: «براساس آمارهای این موسسه برخی از قوانین ناعادلانه از جمله قوانین مربوط به طلاق موجب افزایش جرائم از جمله همسركشی در ایران شده است و متاسفانه لایحه تازه خانواده روند طلاق را طولانی‌تر از قبل می‌كند.»


رخشان بنی‌اعتماد، فیلمساز نیز كه در این دیدار حضور داشت، گفت: «آنچه كه جامعه ما را دچار بحران، سوءتفاهم و مشكلات فراوان می‌كند، نگاه سیاسی به مسائل اجتماعی است. من امروز به اعتبار حرفه فیلمسازی‌ام و به واسطه شناختی كه از عمق جامعه ایران و خانواده‌های ناكجاآباد دارم با شما حرف می‌زنم. مساله لایحه خانواده فقط مساله زنان نیست، مساله مردان و فرزندان هم هست.»

او با اشاره به تجربه‌های فیلمسازی‌اش گفت: «خانواده ایرانی زیر فشارهای عجیب و غریب اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار دارد و تصویب این لایحه می‌تواند نهاد رنجور خانواده را در ایران تضعیف كند.»

او از نمایندگان مجلس درخواست كرد كه به هنگام بررسی این لایحه با دغدغه‌های یك پدر نسبت به دخترش به آن نگاه كنند.

او با بیان این پیشنهاد كه حاضر است ساعت‌ها فیلم از آسیب‌های اجتماعی و مشكلات خانواده‌ها به نمایندگان نشان دهد، گفت: «حرف‌های كارشناسی را با زدن اتهام‌هایی همچون طرفداری از حقوق زنان یا طرفداری از غرب یا سیاسی بودن كنار نگذارید. كسانی را كه با شما گفت‌وگو می‌كنند، از خود نرانید، شما آنها را به جایی می‌رانید كه تعلقی به آن ندارند. دلیل اصلی زیر ضربه قرار گرفتن حركت زنان، خط‌كشی‌ها سیاسی و فاصله‌گذاری‌هایی بوده كه موجب تفرقه ملی شده است. شما نباید هر موضوعی را خط‌كشی سیاسی كنید.»

فرهاد تجری، معاون كمیسیون قضایی در پاسخ به این زنان گفت: «من و خیلی از همكارانم با خیلی از انتقادات شما نسبت به لایحه موافقیم. می‌دانم كه خیلی‌ها با برخی از موارد این لایحه از جمله ماده مربوط به چندهمسری مخالفند و خودم هم با آن كاملاً مخالفم. ما دغدغه‌های شما را در اصلاح این لایحه لحاظ خواهیم كرد چرا كه بنا نداریم خلاف خواست جامعه رفتار كنیم.»

او بارها از شیرین عبادی و همچنین سایر حقوقدانان و فعالان حقوق زنان درخواست كرد كه پیشنهادهای خود را برای اصلاح این لایحه در اختیار او و دیگر همكارانش قرار دهند.

شیرین عبادی و سایر زنانی كه دیروز با نمایندگان دیدار كردند، نامه‌هایی را كه حاوی پیشنهادهای حقوقی آنان برای تغییر لایحه پیشنهادی دولت بود، به آنها ارائه دادند.

***

اتاق 506 دفتر كار نماینده مردم زاهدان است. حسینعلی شهریاری در دیدار با سه تن از فعالان حوزه زنان گفت: "تنها راه این است كه این لایحه را مسكوت بگذاریم. فراكسیون زنان باید پیشنهاد مسكوت گذاشتن لایحه را ارائه دهند و ما مردان از آنها حمایت می كنیم."

اما برخی از نمایندگان زن با این لایحه موافقند. یكی از زنان عضو هیات های مذهبی كه این را در جواب شهریاری گفت، شنید: " باور نمی كنم كه زنی با تصویب چنین لایحه ای موافق باشد اما اگر فراكسیون زنان این كار را نكند ما مردان باید پیشقدم شویم تا رای نصف به اضافه یك نفر از نمایندگان را برای مسكوت گذاشتن لایحه به دست آوریم."

شهریاری در مخالفت با ماده 23 كه چند همسری را ترویج می كند گفت:" 35 میلیون زن در كشور وجود دارد و اگر قرار باشد بعد از تصویب این لایحه 35 میلیون نفر دچار مخاطره شوند باید در تصویبش با دقت بیشتری عمل كرد. امروز صبح انتقادها و پیشنهادهای جامعه زینب را به دست نمایندگان دادند و از وقتی كه آن را خواندم ذهنم را مشغول كرده كه اگر این لایحه تصویب شود آینده زنان را نا به سامان می كند."

او گفت:"من چهار دختر دارم. حضور همسر و دخترانم فضای خانه مان را زنانه كرده و من از مشكلات آنها باخبرم."

محمد علی رضایی، نماینده تربت حیدریه و رییس مجمع نمایندگان خراسان رضوی هم تاكید می كند كه خودش یك زن دارد و مخالف چند همسری است. عمامه ی روی سرش را جا به جا می كند: "ازدواج مجدد كه با شرایط امروز جامعه ما نمی خواند."

او كه مانند بیشتر نمایندگان از محتویات لایحه حمایت از خانواده خبر ندارد و تنها از ماده 23 ان چیزهایی شنیده است:" هنوز متن كامل لایحه را نخوانده ام اما معتقدم این همه اعتراضی كه مقابل لایحه شده لازم است برای انجام كارشناسی تخصصی بیشتر فعلا در مجلس مطرح نشود."

عوض حیدرپور نماینده شهرضا هم در دیدارش با فعالان زن از آنها می خواهد كه تا مطرح نشدن لایحه در صحن علنی مجلس به این دیدارها ادامه دهند چراكه اطلاع نمایندگان از جزییات این لایحه تصویبش را كند تر می كند.

***

لاله صدیق، قهرمان اتومبیلرانی زنان ایران ، شادی صدر، حقوقدان، مریم مجد، عكاس، نسرین افضلی، متخصص مطالعات زنان و دو تن از زنان عضو هیاتهای مذهبی زنان نیز در این روز به دیدار موسی قربانی، رئیس كمسیون قضایی مجلس رفتند كه موسی قربانی از خارج شدن این لایحه از دستور كار خبر داد :" علی لاریجانی رئیس مجلس در تماس تلفنی شب گذشته‌اش با من گفته است این لایحه را از دستور كار خارج كنیم و ساز وكار خارج شدنش را هم پیش بینی كرده ایم."

اشرف گرامی‌زادگان، شهیندخت مولاوردی ، زهره ارزنی، گیتی پورفاضل و مریم کیان ارثی در دیدار خود با نصیری نماینده زنجان پیشنهاد مسكوت گذاشتن لایحه را ارائه دادند. گرامی زادگان گفت: «مذاكره ما زنان با شما نمایندگان مجلس نشان از حسن نیت ما دارد چرا كه می‌توانستیم اجازه بدهیم لایحه تصویب شود و بعد جنجال راه بینداریم.»

این حقوق دان خطاب به نماینده زنجان گفت:"اگر این لایحه را برای بررسی بیشتر مسكوت بگذارید ما زنان كارشناس نیز حاضریم در بررسی تك تك مواد لایحه كمك كنیم كاری كه پیش از این باید مركز امور خانواده و یا مركز پژوهش های مجلس باید انجام میداد و نداد."

نصیری جزو نمایندگان مخالف لایحه حمایت از خانواده چندی پیش هم قصد انجام نطق پیش از دستور درباره لایحه را داشته نطقی كه هیچ وقت انجام نداد. او در این ملاقات محور گفتگو را به سمت مخالفتش با چند همسری برد . صدر حسینی نماینده خوی نیز در دیدار با این گروه از زنان تاكید كرد كه تعدد زوجات در كشور ما بی سامان است و باید با تصویب قانونی سختگیرانه از انجام این كار جلوگیری كرد."

***

گروهی دیگر از زنان قصد دیدار با فاطمه آجرلو را داشتند. اما نماینده كرج بعد از معطل كردن این فعالان از دیدار با آنها خودداری كرد. دیدار با نمایندگان مختلف در طبقات مجلس انجام می شد اما در اتاق هیچ یك از نمایندگان زن باز نبود و یا هیچ كدام از نمایندگان زن به درخواست این دیدار ها پاسخ مثبت ندادند.

حتی الهه كولایی،استاد نشگاه و نماینده دوره مجلس ششم با گلایه از زنان نماینده گفت:" امروز ساعت 12 به مجلس رسیدم .با تعدای از نمایندگان جناح اكثریت و اقلیت صحبت كردم و نگرانی های كارشناسان ،جامعه شناسان و مردم عادی را درباره لایحه به آنها منتقل كردم. حتی تاكید كردم كه طرح این لایحه پیامدهای منفی نیز داشته است. در ادامه این دیدارها تلاش كردم با نمایندگان زن صحبت كنم.لاله افتخاری كه قصد داشت وارد صحن بشود كمی وقت را بهانه ای برای حرف نزدن با من عنوان كرد."

فاطمه آلیا هم از دیگر زنان مجلس كه حاضر شده با الهه كولایی حرف بزند اما حاضر نشده به سخنان كولایی گوش دهد:"خانم آلیا به جای گوش دادن به صحبت های من كه حامل پیام مردم بودم به دفاع و توجیه لایحه پرداخت.او سعی می كرد به مسئله چهره سیاسی بدهد و متاسفم كه در نهایت با این توجیه كه قرار است با عده ای از زنان درباره لایحه جلسه ای داشته باشد به سخنان من گوش نداد."

كولایی كه خود تجربه نمایده مجلس بودن را دارد در انتقاد به رفتار آلیا گفت:"این رفتار دون شان نماینده مردم است .نماینده بیش از حرف زدن باید گوش كردن را یاد بگیرد .انتظار من این بود كه به عنوان حامل دغدغه های مردم درباره لایحه خانواده او به حرف های من گوش می داد."

او در پایان سخنانش از لاریجانی ،رییس مجلس تشكر كرد :"دقت نظر لاریجانی نسبت به مسئله لایحه جای تشكر دارد و امیدوارم با استفاده از نظرات استادان دانشگاه و كارشناسان این حوزه بررسی دقیقی روی لایحه انجام شود."

***

فریده ماشینی و فخرالسادات محتشمی پور از كمیسیون زنان جبهه مشاركت در دیدارهای امروز خود از نمایندگان مجلس راضی به نظر می رسیدند.

ماشینی گفت:"احمد ناطق نوری با نگاهی مثبت اعلام كرد كه تصویب این لایحه موجب فروپاشی خانواده می شود." ناطق نوری در این دیدار تاكید كرده كه هر كاری كه برای تصویب نشدن این لایحه از دستش بر می آید انجام می دهد.

حسن غفوری فرد عضو هیات رییسه مجلس نیز در دیدار با این دو نفر گفت:"ما خودمان هم از تبعات تصویب این لایحه با خبر شدیم به همین دلیل آن را از دستور كار خارج كردیم.شما هم بهتر است به جای حرف زدن مستنداتی را برای ما ارائه كنید ."

اعضای كمیسیون زنان جبهه مشاركت گزارش های انتقادی و نیز پیشنهادهایی كه تا كنون كارشناسان در باه این لایحه را انجام داده بودند به غفوری فرد ارائه دادند.

در ادامه فخرالسادات محتشمی پور از دیدار مجمع زنان اصلاح طلب با فراكسیون زنان خبر داد. اعضای مجمع زنان اصلاح طلب قرار است هشت صبح دوشنبه با اعضای فراكسیون زنان درباره لایحه حمایت از خانواده دیداری داشته باشند.

***

آمنه رضایی عضو خانه زنان هودانا به همراه دیگر زنانی كه از همدان برای دیدار با نمایندگان آمده بودند موفق شدند با هفت نماینده مجلس دیدار و مخالفت خود را با تصویب این لایحه اعلام كنند.

محمدی نماینده نورآباد،كاییدی نماینده پلدختر،رحیمی نسب و ملك شاهی نماینده خرم آباد ، دهقانی نماینده كازرون و جعفری نماینده كبوترآهنگ از مخالفان تصویب لایحه بودند كه در این دیدار ضمن قول همكاری تاكید كردند كه این لایحه نباید بدون نظر كارشناسی به تصویب برسد .

شهلا شرکت، مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده زنان به همراه مریم قنبری، عضو وکلای میدان زنان نیز با نمایندگان ماهشهر، لنگرود، رشت، بندرلنگه و مرودشت دیدار کردند. آنها که نامه این گروه از وکلا را که حاوی 15 پیشنهاد اصلاحی در مورد لایحه حمایت خانواده بود در دست داشتند و دلایل خود را برای مخالفت با کلیات لایحه اعلام کردند.

مدیرمسئول مجله توقیف شده زنان نیز این دیدارها را مثبت ارزیابی كرد و به نماینده لنگرود گفت:" در حال حاضر با گسترش پدیده شوهركشی مواجه ایم اگر لایحه خانواده هم تصویب شود شوهر كشی بیش از پیش افزایش خواهد یافت."

فریده غیرت ،وكیل نیز صبح امروز به دیدار نماینده دره گز رفت. او به همراه خود نامه گروه زیادی از وكلا را هم برد. دراین نامه آمده است: «یكی از لوایحی كه اخیراً جهت تصویب به شما به عنوان قوه مقننه ارائه شده لایحه حمایت خانواده است كه با مخالفت و اعتراض بسیاری از افراد و موكلین شما نیز روبه‌رو شده است. بنابراین ما به اعتبار آشنایی كه با مشكلات خانواده‌ها و نقایص عملی قوانین حاكم به روابط آنها داریم بر این باوریم كه اگر این لایحه به تصویب نهایی برسد نه تنها حامی خانواده‌ها نخواهد بود بلكه اركان و نظام خانواده‌ها را متزلزل كرده كه این تزلزل و به‌هم‌ریختگی، ضرر جبران‌ناپذیری را بر پیكر جامعه وارد می‌كند كه امكان ترمیم آن به سادگی میسر نخواهد بود.»

این وكلا در پایان نامه خود از نمایندگان خواسته‌اند برای حفظ كیان خانواده‌ها و رعایت مصلحت آنان و اعمال حمایت قانونی از افراد جامعه تقاضای خارج كردن این لایحه را از دستور كار مجلس كه مورد تقاضای افراد و گروه‌های بیشماری از ملت است را داریم.

مداح، یکی از زنان خانه دار که موفق شده بود با نماینده گرگان صحبت کند گفت:" فکر می کنم باید این ملاقاتها را آنقدر ادامه دهیم تا دیگر لایحه برای همیشه از دستور کار خارج شود."

در همین حال، اعضای شاخه دانشجویی میدان زنان و گروه زنان دانشگاه شریف نیز با نمایندگان سنندج، کامیاران و دیواندره، سقز و بانه، خمینی شهر، ارومیه، بوشهر، دهلران، نطنز و جهرم، فلاورجان، مغان، میانه شاهرود، رامشیر و آبادان دیدار کردند. نماینده سنندج از آنها خواست به دلیل اینکه مشکلات زنان را خود زنان بهتر درک می کنند، پیشنهاداتشان را برای اصلاح لایحه به مجلس ارائه کنند. او همچنین اعلام کرد: من نه تنها با مواد 22، 23 و 25 مخالفم با کلیات لایحه هم مخالفم و به عنوان نماینده هیچگاه به چند همسری رای نمی دهم.

فخرالدین حیدری، نماینده سقز و بانه نیز با اعلام اینکه رای مخالف خواهد داد گفت: لایحه حمایت خانواده باعث از هم پاشیدن خانواده ها می شود.

سلمان ذاکر نماینده ارومیه اما گفت: من تابع نظر روحانیت هستم، هر چه آنها بگویند. محمد جواد ابطحی، نماینده خمینی شهر نیز با استقبال از اعلام اعتراض توسط زنان اعلام داشت: تعدد زوجات نص صریح قرآن است و بستگی دارد از چه دیدگاهی به آن نگاه کنیم. البته من صلاحیت تفسیر قرآن را ندارم و در حال تحقیق هستم.

غلامعلی میگلی نژاد، نماینده بوشهر نیز گفت: من با کلیات لایحه مخالفم و به دانشجویان وعده داد در زمان طرح لایحه در صحن علنی به عنوان مخالف نطق کند. این قول را عزتی، نماینده دهلران نیز داد و گفت: من هم مثل شما می خواهم لایحه به طور کامل از دستور کار خارج شود زیرا به جز فساد و بی بندوباری چیزی ندارد.

همچنین گروهی از اعضای جامعه زنان انقلاب اسلامی نیز صبح امروز به مجلس آمده بودند.

در دیدار دیروز فعالان جنبش زنان با نمایندگان مجلس برخی از هنرمندان، نویسندگان، معلمان، دانشجویان، وکلای دادگستری ،پزشکان، برخی از فعالان کمپین یک میلیون امضا ، میدان زنان ،مدرسه فمنیستی، کانون زنان ایرانی، روزنامه نگاران ،ورزشکاران ،زنان خانه دار ، مادران صلح، زنان ملی -مذهبی و زنانی از هیئت های مذهبی حضور داشتند. امروز از ساعت 12 تا ساعت 2 بعد از ظهر گروه های مختلف به دیدار نمایندگان مختلف در اعتراض به این لایحه رفتند از جمله می توان به حضور منصوره شجاعی، شهلا شرکت، محبوبه عباسقلی زاده ، شادی صدر، خدیجه مقدم، زهره ارزنی، مینو مرتاضی، آسیه امینی، ژیلا بنی یعقوب، سارا صباغیان، آیدا سعادت ،ساناز الله بداشتی ، زهرا مینویی ،وحیده مولوی ،مریم مجد ،عارفه الیاسی ،نسرین افضلی، گیتی پورفاضل، فرخنده احتسابیان، فریده غائب، محبوبه حسین زاده ، گوهر شمیرانی، مهناز محمدی، فخری نامی، گروهی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء در همدان و اصفهان و... اشاره کرد.

Thursday, August 28, 2008

اعلامیه جهانی حقوق بشر

با درود به یاد شادروان محمد مختاری و پوینده و همه كشته شدگان راه آزادی

از آنجائیکه شناسائی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال ناپذیر آنان اساس آزادی و عدالت و صلح را در جهان تشکیل می‌دهد،

ازآنجائیکه عدم شناسائی و تحقیر حقوق بشر منتهی به رخ دادن اعمال وحشیانه‌ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان و عقیده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است،

از آنجائیکه اساساً حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد،

از آنجائیکه اساساً لازم است توسعه روابط دوستانه بین المللی را مورد تشویق قرار داد،

از آنجائیکه مردم ملل متحد ایمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام و ارزش فرد انسانی و تساوی حقوق مرد و زن در منشور اعلام کرده‌اند و تصمیم راسخ گرفته‌اند که به پیشرفت اجتماعی کمک کنند و در محیطی آزاد‌تر وضع زندگی بهتری به وجود آورند،

از آنجائیکه دول عضو متحد شده‌اند که احترام جهانی و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادی‌های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تامین کنند،

از آنجائیکه حسن تفاهم مشترکی نسبت به این حقوق و آزادیها برای اجرای کامل این تعهد کمال اهمیت را دارد،

مجمع عمومی این اعلامیه جهانی حقوق بشر را آرمان مشترکی برای تمام مردم و کلیه ملل اعلام می‌کند تا جمیع افراد و همه ارکان اجتماع این اعلامیه را دائماً در مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که بوسیله تعلیم و تربیت احترام این حقوق و آزادیها توسعه یابد و با تدابیر تدریجی ملی و بین المللی، شناسائی و اجرای واقعی و حیاتی آنها، چه درمیان خود ملل عضو و چه در بین مردم کشورهائی که در قلمرو آنها می‌باشند، تامین گردد.


ماده یکم
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند، همه دارای عقل و وجدان می‌باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند

ماده دوم
هر کس می‌تواند بدون هیچگونه تمایز مخصوصاً از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر، از تمام حقوق و کلیه آزادیهائیکه در اعلامیه حاضر ذکر شده است، بهره مند گردد

بعلاوه هیچ تبعیضی به وجود نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی، اداری و قضائی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه این کشور مستقل، تحت قیمومت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد

ماده سوم
هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.

ماده چهارم
احدی را نمی‌توان در بردگی نگهداشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.

ماده پنجم
احدی را نمی‌توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.

ماده ششم
هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی او در همه جا بعنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود

ماده هفتم
همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار باشند، همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی بعمل آید بطور تساوی از حمایت قانون بهره‌مند شوند.

ماده هشتم
در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق بوسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد، هر کس حق رجوع مؤثر به محاکم ملی صالحه را دارد

ماده نهم
احدی نمی‌تواند خودسرانه توقیف، حبس یا تبعید شود.

ماده دهم
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مستقل و بی طرفی، منصفانه و علناً رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزائی که به او توجه پیدا کرده باشد اتخاذ تصمیم بنماید.

ماده یازدهم
١ـ هر کس که به بزهکاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتیکه در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین‌های لازم برای دفاع او تأمین شده باشد تقصیر او قانوناً محرز گردد.

٢ـ هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین‌المللی جرم شناخته نمی‌شده است محکوم نخواهد شد، بهمین طریق هیچ مجازاتی شدید تر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می‌گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.

ماده دوازدهم
احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله‌های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد، هر کس حق دارد که در مقابل اینگونه مداخلات و حملات مورد حمایت قانون قرار گیرد

ماده سیزدهم
١ـ هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید

٢ـ هر کس حق دارد هر کشوری از جمله کشور خود را ترک نموده یا به کشور خود باز گردد

ماده چهاردهم
١ـ هر کس حق دارد که در برابر تعقیب، شکنجه و آزار پناهگاهی جستجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند

٢ـ در موردی که تعقیب واقعاً مبتنی بر جرم عمومی و غیر سیاسی یا رفتارهای مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نمی‌توان از این حق استفاده کرد

ماده پانزدهم
١ـ هر کس حق دارد که دارای تابعیت باشد
٢ـ احدی را نمی‌توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد

ماده شانزدهم
١ـ هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچگونه محدودیت از نظر نژاد، ملیت، تابعیت، یا مذهب با همدیگر زناشوئی کنند و تشکیل خانواده دهند، در تمام مدت زناشوئی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج، دارای حقوق مساوی می‌باشند

٢ـ ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود

٣ـ خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود

ماده هفدهم
١ـ هر شخص منفرداً یا بطور اجتماع حق مالکیت دارد
٢ـ احدی را نمی‌توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود

ماده هیجدهم
هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود، این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان می‌باشد، و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است، هر کس می‌تواند از این حقوق منفرداً یا مجتمعاً بطور خصوصی یا بطور عمومی برخوردار باشد

ماده نوزدهم
هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد

ماده بیستم
١ـ هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت‌های مسالمت آمیز تشکیل دهد

٢ـ هیچ کس را نمی‌توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد

ماده بیست و یکم
١ـ هر کس حق دارد که در اداره امور کشور خود، خواه مستقیماً و خواه با انتخاب نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جوید

٢ـ هر کس حق دارد با تساوی شرایط، به مشاغل عمومی کشور خود نائل آید

٣ـ اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است، این اراده باید بوسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و بطور ادواری صورت می‌پذیرد، انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رأی مخفی و یا طریقه‌ای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رأی را تأمین نماید

ماده بیست و دوم
هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است بوسیله مساعی ملی و همکاری بین‌المللی حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت او است با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور بدست آورد.

ماده بیست و سوم
١ـ هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد

٢ـ همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی، در مقابل کار مساوی، اجرت مساوی دریافت دارند

٣ـ هر کس که کار می‌کند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می‌شود که زندگی او و خانواده‌اش را موافق شئون انسانی تأمین کند و آنرا در صورت لزوم با هر نوع وسائل دیگر حمایت اجتماعی تکمیل کند

٤ـ هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه‌ها نیز شرکت کند

ماده بیست و چهارم
هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی‌های ادواری با اخذ حقوق را ذیحق می‌باشد

ماده بیست و پنجم
١ـ هر کس حق دارد که سطح زندگانی او سلامتی و رفاه خود و خانواده‌اش را از حیث خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تأمین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، کهولت سن یا در تمام موارد دیگری که بعلل خارج از اراده انسان وسائل امرار معاش از دست رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود

٢ـ مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی برخوردار شوند، کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج بدنیا آمده باشند، حق دارند که همه از یکنوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.

ماده بیست و ششم
١ـ هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره‌مند شود، آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدائی و اساسی است باید به صورت رایگان باشد، آموزش ابتدائی اجباری است، آموزش حرفه‌ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل بروی همه باز باشد تا همه بنا‌بر استعداد خود بتوانند از آن بهره‌مند گردند

٢ـ آموزش و پرورش باید طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادیهای بشر را تقویت کند، آموزش و پرورش باید حسن تفاهم، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیتهای نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیتهای ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهیل نماید

٣ـ پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند

ماده بیست و هفتم
١ـ هر کس حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند، از فنون و هنر ها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد

٢ـ هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثار علمی، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود

ماده بیست و هشتم
هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماعی و بین المللی حقوق و آزادیهایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده است تامین کرده و آنها را به مورد عمل گذارد

ماده بیست و نهم
١ـ هر کس در مقابل آن جامعه‌ای وظیفه دارد که رشد آزاد و کامل شخصیت او را میسر سازد

٢ـ هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادیهای خود فقط تابع محدودیت‌هایی است که بوسیله قانون منحصراً به منظور تأمین شناسائی و مراعات حقوق و آزادیهای دیگران و برای رعایت مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است

٣ـ این حقوق و آزادیها در هیچ موردی نمی‌تواند برخلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد

ماده سی‌ام
هیچیک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که بموجب آن بتواند هریک از حقوق و آزادیهای مندرج در این اعلامیه را از بین ببرد یا در راه آن فعالیتی انجام دهد.

Wednesday, July 2, 2008

باطبی: دستتان دیگر به من نمی رسد

احمد باطبی مشهورترین چهره اعتراض های دانشجوئی کشور سرانجام از کشور خارج شد و در یک گفتگوی ‏تلویزیونی که الهه ایکس فعال حقوق بشر در صدای آمریکا هم در آن شرکت داشت، اعلام کرد که از این پس سخنگوی ‏برون مرزی مجموعه فعالان حقوق بشر ایران خواهد بود.

گوینده صدای آمریکا در اول برنامه گفت میلیون ها نفر منتظر هستند بدانند در زندان های جمهوری اسلامی چه بر ‏سرتان آمد و چطور از کشور خارج شدید. باطبی با دادن خلاصه ای از پرونده خود اظهار داشت: در سال 78 به دنبال ‏حوادث معروف به هجده تیر دستگیر و به اعدام محکوم شدم که این حکم بعدا به پانزده سال حبس کاهش یافت. بعد از ‏گذشت نه سال به دلیل بیماری خطرناکی با استفاده از مرخصی استعلاجی از زندان خارج شدم و چون برایم قطعی شد ‏که دیگر زمان مبارزه از داخل زندان سپری شده است برای خروج از کشور اقدام کردم.‏

به گفته باطبی وی با حمایت حزب دموکرات کردستان از کشور خارج شده و در اربیل تقاضای مهاجرت به آمریکا ‏راکرده که پذیرفته شده و او اینک نه به عنوان پناهنده بلکه به عنوان مهاجر وارد ایالات متحده شده است. وی خبر داد ‏که از جریان خروجش از کشور فیلم و عکس گرفته شده که بزودی منتشر خواهد شد.‏

این فعال دانشجوئی در پاسخ به سئوالی در مورد شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی اظهار داشت: توان آدم ها در ‏برابر شکنجه متفاوت است؛ برخی شکنجه فیزیکی را بهتر تحمل می کنند که در آن صورت شکنجه های روانی به کار ‏می افتد. شکنجه روانی ممکن است شکنجه شده را به سرحد مرگ برساند.

او تاکید کرد که در زندان های جمهوری اسلامی شکنجه روانی و فیزیکی هر دو رواج دارد. باطبی در مورد شکنجه ‏های فیزیکی به کابل و کتک اشاره کرد و در توضیح انواع شکنجه روانی به ماه ها نگاهداشتن زندانی در سلول بسته، ‏بی خبر و با دادن اطلاعات غیرواقعی اشاره کرد که به او سخت تر از شکنجه فیزیکی است. باطبی به عنوان مثال از ‏دادن خبر مرگ مادر و عزیران گفت که برای زندانی ای که ماه ها و گاهی سال ها از تماس محروم مانده واقعی جلوه ‏می کند چه رسد که زندانی صدای مادر خود را هم پشت در سلول بشنود.‏

وی بیماری خود را تورم کره راست مغز خواند که در اثر جدی شدن آن موفق شد مرخصی استعلاجی بگیرد.‏

گوینده صدای آمریکا پرسید دانشجویان در ایران چه می خواهند. وی جواب داد که هجده تیر برای اعتراض به ضایع ‏شدن حقوق دانشجویان بود، آن ها در حالی که داشتند به مدنی ترین شکل نسبت به وقایع کشور، یعنی تعطیل تنها ‏روزنامه منقد اعتراض می کردند مورد جرح و ضرب لباس شخصی ها و ماموران شناخته شده حکومت قرار گرفتند. ‏کشته دادند و صدای خود را بلند کردند. حکومت به صورتی مزورانه از آنان خواست برای جلوگیری از استفاده دشمن ‏به تظاهرات، که داشت همه گیر می شد پایان دهند و مطمئن باشند که مسببان حادثه مجازات خواهند شد. اما مانند ‏همیشه اتفاقی که افتاد این بود که بعد از بازگشت دانشجویان به کوی، من و دیگران دستگیر شدیم و عاملان و مسببان ‏ازاد گشتند و فقط سربازی به اتهام دزدیدن ماشین ریش تراشی محکوم به حبس سد. این یعنی دست انداختن جنبش ‏دانشجوئی ایران. یعنی دست انداختن فعال ترین بخش جامعه.

به گفته باطبی اینک کار به جائی رسیده است که وقتی نماینده مجلس را که به جنبش دانشجوئی تعلق دارد به بهانه ای ‏دستگیر میکنند با او چنان رفتاری میکنند که من دیده ام. مهندس موسوی خوئنیی را چنان زدند که خون از سر وی به ‏دیوار پاشید و ما نگران شدیم. این حرکت با نماینده مجلس است دیگران که جای خود دارند.‏

در جریان این گفت و گو خانم الهه ایکس که در گذشته گزارشگر دیده بان حقوق بشر بوده و از چهره های شناخته شده ‏تریبون های حقوق بشری جهانی است گفت مردم انتظار دارند بدانند که چه نوع شکنجه هائی در زندان های جمهوری ‏اسلامی معمول است و از آن جائی که به نظر می رسد این روند ادامه خواهد داشت بهترست مردم آگاهی داشته باشند و ‏در صورت قرار گرفتن در موقعیت زندان شوکه نشوند.

باطبی در جواب سئوال دیگری گفت که علاوه بر انواع شکنجه ها حتی یک بار سر وی را در توآلتی که پر از ‏فضولات بود فروبردند.‏

احمد باطبی هنگام دستگیری، دانشجوی رشته تئاتر بود. در زندان تحصیلات را پی گرفت و در رشته های هنری دارای ‏تجربه است. وی سال گذشته با گرفتن عکس هائی به جمع همکاران "روز" پیوست و عکس های وی در فرصت های ‏مختلف در این سایت منتشر شد. ‏

همراه این گزارش عکسی را می بییند که با چاپ آن روی جلد مجله اکونومیست لندن، پرونده احمد باطبی با حکم اعدام ‏قاضی روبرو شد که وی را به تبلیغ علیه نظام متهم و بر همین اساس او را به مرگ محکوم کرد. ‏

بنا به گزارش باطبی از صدها دانشجویئ که در حوادث هجده تیر دستگیر شدند تنها بهروز جاوید تهرانی زندانی است و ‏احمد لهراسبی آخرین دانشجوئی بود که چندی پیش آزاد شد.‏‏


برگرفته از: روز

Wednesday, April 30, 2008

Iran is Not the Enemy

Ellen Francis

Iran is Not the Enemy

The “axis of evil” has no relevance for me when I think of Iran, a country I’ve found to have a human, loving, hospitable face throughout 40 years of encounters. I lived in Iran between 1968 and 1978, and started returning again, this time with peace delegations, in 2005. It is one of the great joys of my life to see the layers of misunderstanding and fear gradually fall away from those who visit Iran today for the first time.

One delegate recently said, “I met a mullah on the street and he was so sweet! Who would think of a mullah being sweet?” Another delegate, well-traveled in the Middle East, said, “Iranians are the most hospitable people I have ever met.”

A Jewish delegate said he had been told to be careful: “They might shoot you if they find out you’re Jewish.” He was amazed to see Jews worshipping openly and walking down a street in Tehran wearing their yarmulkes. He wasn’t shot, but was mobbed by the worshippers at a synagogue who were delighted to find a Jew among us.

The younger people on our delegations have been surprised to see the variety of fashions on the street, as well as learn that young Iranians find ways to meet and to date. The artists in our delegation were thrilled to see the throngs of Iranians gathered at the tombs of the famous poets, Hafez and Sa’adi, and we witnessed Iran’s great love for music. In Isfahan, one young man with a shopping bag stopped to sing a love song below a pedestrian bridge. He sang as though the mournful and exquisite song was not performance but just a normal part of everyday life.

These images contrasted vividly with the Western media’s portrayals of Iran, often showing only a sea of black and waving fists.

When Iranians learn that we are from the United States, the consistent response is: “We really like American people, we just don’t like your government.” This is usually followed by the question, “Why does Bush want to bomb us?” Some ask why there are sanctions against Iran, and why the United States wants to change their government. “If there’s to be any change,” they say, “we want to do it ourselves.”

We also know that life in Iran can be difficult, especially in the political sphere. Reform candidates are often vetoed before the elections, and still there are hundreds of candidates who run for a very few slots. The parliamentary elections were looming when we went. Some people said they would not bother to vote; one woman said she would rely on her studious father for his own analysis of the candidates. The official religious minorities (Christians, Jews and Zoroastrians), on the other hand, were proud to tell us they have their own representatives in the Majlis, the Iranian parliament.

A few days before the election, we met with former President Khatami, and it was easy to sense his continued commitment to the reform movement, as well as his deep disappointment that he had been unable to do more during his term in office. He said that peace is what’s most needed in the world today, yet it is rare to find in international relations. He noted that war has been glorified in our cultures and histories, by everyone from Homer to the revered Persian poet, Ferdowsi.

Iranians have a deep and persistent memory of history: they remember the 1953 coup and removal of Prime Minister Mossadegh by the CIA, while Americans recall the photos of the U.S. embassy officials in blindfolds. We have two distinct historical memories and have not had diplomatic relations for 30 years, leaving no opportunity to get reacquainted and work towards reconciliation.

Iran is not perfect, and there continue to be human rights abuses and curtailment of freedom of speech. But based on my experiences, I believe there is absolutely no justification or rational cause for military intervention or sanctions against Iran. External efforts toward “regime change” are counterproductive for building trust and for reform.

I believe that Iran is ready to enter diplomatic negotiations, on the condition that all parties be respectful and sincere in their efforts to bring about reconciliation and thus start building a more peaceful world.

Ellen Francis is an Episcopal priest and sister of the Order of St. Helena. She lived in Iran in the 1960s and 1970s and since 2005 has co-led several delegations to Iran sponsored by the Fellowship of Reconciliation. This article was written for the Common Ground News Service (CGNews).

Source: On Faith: Guest Voices: Iran is Not the Enemy

Monday, April 28, 2008

کوروش ای پاک ترین مرد زمین


اون کیه که هر نفس می خونه اسم ما رو؟
با صدایی دلنشین می شکنه طلسما رو؟
اون کیه که تو نگاهش شور یک آتشکده،
می شینه باز می خونه زمزمه های سده؟

توی دست مهربونش شاخه ی نیلوفره
هدیه ی نوروز اون آزادی مرد و زنه
با کلامی دلنشین این رو برامون سر داده
مردن توی راه اون از زندگی قشنگ تره

نبض شوق و آه من
اون تویی ای شاه من
تویی تو آغاز من
سوز این آواز من
کوروش ای پاک ترین مرد زمین، ما رو تا اوج ترانه ببر و نزار غمین

بوی خاک و بوی گل، آبی خلیج پارس
سبز و سرخ، سپید پاک اینها رمز و راز ماست
از خاک مقبرتم ایران ما جون می گیره
خشت خشت اورشلیم از تو سامون می گیره

کورش ای پاک ترین مرد زمین، ما رو تا اوج ترانه ببر و نزار غمین



Who is he that every breath called our name?
With the pleasant sound breaks the talismans?
Who is he that with his look, passion of a Fire temple,
arrives and calls again whispers of Sadeh?
He has a lotus flower branch in his kind hand.
His Norouz gift is freedom for men and women.
With verbal pleasant, he has delivered this message.
Death in his way is more beautiful than life.
The pulse of my joy and pain,
is you, oh my king.
You are my beginning,
Burning of my this singing.

Kourosh, oh brightest man on earth,
Take us to the peak of song and don't left us sad.
Smell of soil and flower, the blue of Persian Gulf,
Green and red, bright white, are our mystery.
From the soil of your tomb, our Iran becomes alive again,
Clay by clay of Jerusalem takes capability.

Kourosh, oh brightest man on earth,
Take us to the peak of song and don't left us sad.

Friday, April 11, 2008

گزارش تصویری: گردهمایی ایران دوستان روبروی سفارت امارات

خبرنگار امرداد- به مناسبت یادآوری حق بی‌قید و شرط مالکیت ایران بر جزایر سه‌گاه خلیج فارس، تجمع آرامی در برابر سفارت امارات در تهران برگزار شد.

در این گردهمایی که با باشندگی شمار زیادی از علاقه‌مندان فرهنگ ایرانی همراه بود، باشندگان با سر دادن شعارهایی میهن‌دوستانه توهین امارات را نکوهش کردند. تصاویر تجمع نیمروز پنجشنبه را در رویه داخلی ببینید: عکس‌ها از سیما مهرآذر است.

در جریان برگزاری این گردهمایی شماری از ایراندوستان با تهیه کیکی زایش کشور نوپای امارات را به مردمانشان شادباش گفتند.

بر روی این کیک سه‌و هفت شمع قرار داشت که نشانه ۳۷ سال تاریخ به‌وجود آمدن شیخ‌نشین امارات بود.

شمار زیادی از ایران دوستان گرد هم آمده بودند تا یکصدا از مالکیت ایران بر جزایر سه‌گانه خلیج فارس دفاع کنند.

افراد باشنده در تجمع یکصدا نام ایران را صدا می‌زدند و آرزو می‌کردند تا همیشه تاریخ این نام سرفراز و سربلند باقی بماند.

در گردهمایی اعتراض‌آمیز دیروز شماری از گروه‌های فرهنگی اجتماعی با در دست داشتن پلاکارهایی شرکت داشتند. این پلاکاردها که مضمونی یکسان داشت بیان کننده حق ایران بر مالکیت جزایر سه‌گانه خلیج فارس بود.

بر اساس اسناد تاریخی به دست آمده در حوزه اکتشافات سیلک کاشان و شهر سوخته و... ایرانیان مردمانی متمدن هستند. پیشینه تاریخی مردمان ایران به بیش از هفت‌هزار سال می‌رسد.

بر روی کتیبه داریوش در تخت جمشید این جملات نقش بسته است: اهورامزدا (خداوند هستی) این کشور (ایران) را از دشمن، خشکسالی و دروغ دور نگه دارد.

ایرانیان مردمانی با فرهنگ و دانش و پر هنر هستند و کشور خودشان را بسیار دوست می‌دارند.

دریغ است که ایران که ویران شود/کنام پلنگان و شیران شود. همه سر به سر تن به کشتن دهیم/ از آن به که ایران به دشمن دهیم. خراب شود ایران به لشکر سپاه/ بهشت برینش بود جایگاه.

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم/ ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم. ترا، ای کهن پیر جاوید برنا/ ترا دوست دارم، اگر دوست دارم. ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران/ ترا ای گرامی گهر دوست دارم.

در گردهمایی دیروز بشیاری از مردم در دو سوی خیابان و روبروی سفارت امارات خواستار انصراف آن دولت از ادعای غیر واقعی خود شدند.

تجمع اعتراض آمیز دیروز بدون هیچ‌گونه درگیری و به شیوه آرام برگزار شد.

عرب زبانان سرزمین ایران نیز برخی از معترضین تجمع دیروز را تشکیل می‌دادند.

تاریخ شکوهمند سرزمین ایران با ادعای شماری بی‌خرد نا آگاه دستخوش گوناگونی نمی‌شود.

عرب زبانان سرزمین ایران نیز برخی از معترضین تجمع دیروز را تشکیل می دادند.

برخی شعارهای تجمع دیروز: پاینده ایران-برافراشته باد درفش کاویان، اهورامزدا این کشور را از دشمن و خشکسالی و دروغ دور نگه دارد، ز خون قوم ایران-چنین آوازه دارد نام ایران، تاریخ می ترسد از خشم قوم پارس، پاینده باد مرزهای ایران بزرگ، تا ایرانی زنده است-خلیج پارس پاینده است و...

در تجمع دیروز پیر و جوان، زن و مرد همه آمده بودند تا بگویند هر ذره از خاک این سرزمین سپندینه و پاک است.

باشدگی نیروی های انتظامی به برقراری نظم تظاهرات کمک کرده بود.

حتا نوجوانان هم آمده بودند تا از ایران و عشق به ایران سخن بگویند.

ایران من، ایران من، ایران ویران- باغ پریشان، ای گوهر پاک. هرگز مدار از فتنه اهریمنان باک

تاج تاریخ! ای فروغ به ظلمت نشسته؛ ای شکوه به هم در شکسته؛ گرچه روی تو را می خراشند؛ گرچه نام تورا می تراشند؛ تا جهان باقی و مهر باقی است؛ آسمانی تر از نام خورشید؛ نام پاک تو خواهد درخشید. پرچمت بر فراز ستاره ست؛ پرچم دشمنت سرنگون باد.