Showing posts with label Kourosh. Show all posts
Showing posts with label Kourosh. Show all posts

Sunday, October 10, 2010

آنچه فرزندانمان بايد بدانند

آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

آیا میدانید : چند سال دیگر، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند.

آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران (به ویژه با مشورت همسرش بانو آتوسا دختر کوروش بزرگ) که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.

آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت.

آیا میدانید : داریوش در پاییز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد.

آیا میدانید : کوروش کبير بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوغ بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید.

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.

آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.

آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.

آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.

آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک - سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد.

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.

آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.

آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.

Thursday, April 29, 2010

راز جاودانگی کوروش بزرگ

كوروش بزرگ بر مزار پانته آ و آبراداتاس


Persian:

تابلویی که می بینید، اثر «ویسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 و روایت کنندۀ یکی از داستان­های تاریخ ایران باستان است.

در لغت نامۀ دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که:

هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می­کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته­آ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.

چون وصف زیبایی پانته­آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس این که به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد.

اما اراسپ خود عاشق پانته­آ گشت و خواست از او کام بگیرد، به ناچار پانته­آ از کورش کمک خواست. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند.

هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
می­گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته­آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق­شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته­آ بر سر جنازۀ او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته­آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته­آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینۀ خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت.

هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازۀ زن می­بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است و بدین گونه است که کسی با نیکنامی در تاریخ جاودانه می­شود.

برگرفته از: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا



English:

The painting you see, is by "Vicente López" the 18th century Spanish painter, is a narrative of one of stories of history of ancient Iran.

In Dehkhoda Lexicon for the word "Pantea" based on "Xenophon" narrative is stated that:

When the Medes returned triumphantly from Susa war, they brought trophies that some of them were dedicated to Cyrus the Great. Among the trophies there was a very beautiful woman and methinks the most beautiful woman in Susa named Pantea that her husband called Abradatas was gone for a mission from their king.

When they described the beauty of Pantea for Cyrus, Cyrus didn't believe right to take a married woman from her husband and even when describing beauty of that woman was excessive and Cyrus was offered at least once to see her, for fear that he might fall in love with her, refused. Then he entrusted her to his keepers called "Arasp" until her husband coming back.

But Arasp himself fell in love with Pantea and wanted to enjoy her, Pantea inevitably asked help from Cyrus. Cyrus blamed Arasp and because he was a decent man, became extremely ashamed and Cyrus ordered him to go & find Abradatas and ask him to come to Iran.

When Abradatas came to Iran and became aware about the subject, for gratitude for generosity of Cyrus, he saw required himself to serve in his army.
It has been said when Abradatas was going to the battlefield, Pantea took his hands while she was crying, said: "I swear to the love between me and you, through the magnanimity of Cyrus to us, now he has right to know us grateful. When I was his captive & his, he didn't want me to know me as his slave and didn't want to release me with shameful conditions but saved me for you. As if I'm his sister-in-law."
Abradatas was killed in that war and Pantea went over his dead body and began wailing. Cyrus ordered Pantea's Abigails to watch her not to kill herself, but she used a moment of neglect of her Abigail and ripped her chest by a dirk that she had with herself, and fell down next to her spouse and Abigail also killed herself & fell down on soil because of fear from Cyrus and her neglect.

When Cyrus became aware about happening, came over to funeral. So if you notice in this painting there are two women and a man and the rest of the story is determined in the painting and thus that someone on reputation is immortal in history.

Source: Ashoo Zarathustra the prophet of Ahura Mazda


Monday, April 28, 2008

کوروش ای پاک ترین مرد زمین


اون کیه که هر نفس می خونه اسم ما رو؟
با صدایی دلنشین می شکنه طلسما رو؟
اون کیه که تو نگاهش شور یک آتشکده،
می شینه باز می خونه زمزمه های سده؟

توی دست مهربونش شاخه ی نیلوفره
هدیه ی نوروز اون آزادی مرد و زنه
با کلامی دلنشین این رو برامون سر داده
مردن توی راه اون از زندگی قشنگ تره

نبض شوق و آه من
اون تویی ای شاه من
تویی تو آغاز من
سوز این آواز من
کوروش ای پاک ترین مرد زمین، ما رو تا اوج ترانه ببر و نزار غمین

بوی خاک و بوی گل، آبی خلیج پارس
سبز و سرخ، سپید پاک اینها رمز و راز ماست
از خاک مقبرتم ایران ما جون می گیره
خشت خشت اورشلیم از تو سامون می گیره

کورش ای پاک ترین مرد زمین، ما رو تا اوج ترانه ببر و نزار غمین



Who is he that every breath called our name?
With the pleasant sound breaks the talismans?
Who is he that with his look, passion of a Fire temple,
arrives and calls again whispers of Sadeh?
He has a lotus flower branch in his kind hand.
His Norouz gift is freedom for men and women.
With verbal pleasant, he has delivered this message.
Death in his way is more beautiful than life.
The pulse of my joy and pain,
is you, oh my king.
You are my beginning,
Burning of my this singing.

Kourosh, oh brightest man on earth,
Take us to the peak of song and don't left us sad.
Smell of soil and flower, the blue of Persian Gulf,
Green and red, bright white, are our mystery.
From the soil of your tomb, our Iran becomes alive again,
Clay by clay of Jerusalem takes capability.

Kourosh, oh brightest man on earth,
Take us to the peak of song and don't left us sad.

Saturday, December 10, 2005

Kourosh

هر كس مسؤول اعمال خودش است
نوشته : توران شهريارى

روز نوزدهم آذر برابر با دهم دسامبر، پنجاه و هفت سال تمام از صدور اعلاميه جهانى حقوق بشر مى گذرد - اين اعلاميه در دهم دسامبر 1948 به تصويب مجمع عمومى سازمان ملل رسيد.
مهمترين هدف اعلاميه جهانى حقوق بشر شناسايى ذاتى كليه اعضاى خانواده بشرى و حقوق يكسان و انتقال ناپذير آنان بر مبناى آزادى و عدالت و صلح است. به ويژه توجه زيادى به برابرى حقوق انسانى زن و مرد و همچنين كودكان صرف نظر از رنگ پوست، نژاد، جنسيت و غيره دارد.
به خوبى مى دانيم كه نخستين اعلاميه جهانى حقوق بشر، اعلاميه حقوق بشر كوروش است كه بيش از دو هزار و پانصد سال از عمر آن مى گذرد و در دورانى صادر شد كه جهان در تيرگى و بردگى و نقض حقوق انسان ها و نابرابرى آنان و خشونت مطلق اقويا بر ضعفا به سر مى برد.
اين اعلاميه كه بر سنگ نوشته استوانه اى نقش شده، در سال 1879 به دست «هرمزد رسام» كه يكى از اعضاى باستان شناسى انگليسى بود، در حين كاوش هاى باستان شناسى در شهر «اور» بابل كه در جنوب غرب عراق قرار گرفته، كشف شد و اكنون زينت بخش موزه بزرگ بريتيش ميوزيوم در انگلستان است و بى شك تاكنون مورد بازديد ميليون ها گردشگرى كه از اطراف و اكناف جهان به انگلستان رفته اند، قرار گرفته و تحسين همگان را برانگيخته است.
نسخه كپى آن نيز به عنوان يكى از كهن ترين افتخارات بشر در ساختمان سازمان ملل در نيويورك نصب شده است.
كوروش در سال 539 قبل از ميلاد وارد شهر بابل شد و در اولين روز بهار در بابل تاج گذارى كرد. گزنفون فيلسوف و مورخ و مرد سياسى يونان مفصلاً درباره آن نوشته است. در آن روز كوروش بعد از اينكه در معبد مردوك خداى بزرگ اهالى بابل تاج بر سر نهاد منشور آزادى بشر را كه به لوحه كوروش بزرگ شهرت دارد، خواند. اين متن تا اين اواخر نامعلوم و ناخوانده بود تا اينكه در اواخر قرن نوزدهم در بين النهرين توسط هيات باستان شناسى انگليسى حفارى به عمل آمد و آن كتيبه پيدا شد كه بى شك يكى از گرانبهاترين و بى نظيرترين اسناد تاريخى دنيا است. در آن سند تاريخى بعد از اينكه كوروش خود را معرفى مى كند و اسم پدر و جد اول و دوم و سوم خويش را نام مى برد، مى گويد كه او پادشاه ايران و بابل و جهات اربعه است. پس از اين مقدمه كوروش مى گويد: اينك كه به يارى مزدا، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاى جهات اربعه را بر سر گذاشته ام، اعلام مى كنم تا روزى كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مى دهد، دين و آئين و رسوم و سنت ملت هايى را كه من پادشاه آنها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زيردستان من باورها و آئين و رسوم ملت ها را مورد تحقير قرار دهند و يا به آنها توهين نمايند. من از امروز كه تاج پادشاهى را بر سر نهاده ام تا روزى كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مى دهد، هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتى تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به پادشاهى خود بپذيرد و يا قبول نكند و هر كس نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من براى سلطنت بر آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد. من تا روزى كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاى جهات اربعه هستم، نخواهم گذاشت كه كسى به ديگرى ظلم كند و اگر شخصى مظلوم واقع شود من حق وى را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد. من تا روزى كه پادشاه هستم، نخواهم گذاشت مال غيرمنقول يا منقول ديگرى را به زور يا به نحو ديگرى بدون پرداخت بهاى آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف و تصاحب نمايند. من تا روزى كه زنده هستم، نخواهم گذاشت كه شخصى ديگرى را به بيگارى بگمارد و بدون پرداخت مزد وى را به كار وادارد. من امروز اعلام مى كنم كه هر كس آزاد است هر دينى را كه مايل است برگزيند و در هر نقطه و هر جايى كه دوست دارد، سكونت نمايد و هر شغلى را كه مى خواهد انتخاب كند و مال خود را به هر نحو كه مى خواهد به مصرف رساند؛ مشروط بر اينكه لطمه اى به حقوق ديگران نزند. من اعلام مى كنم كه هر كس مسئول اعمال خود است و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيرى كه يكى از خويشاوندانش كرده است، مجازات كرد و اگر يك نفر از خانواده و يا طايفه اى مرتكب تقصير مى شود، فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران. من تا روزى كه به يارى مزدا سلطنت مى كنم، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز و برده بفروشند و حكام و زيردستان من مكلف هستند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز شوند و رسم بردگى بايد به كلى از جهان برافتد و از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجراى تعهداتى كه نسبت به ايران و بابل و ملت هاى ديگر به عهده گرفته ام، يارى نمايد و موفق گرداند. بى شك و ترديد كوروش ابتدا به ساكن و بدون مقدمه قبلى چنين كارهاى بزرگ و تحسين برانگيزى را كه سابقه نداشته، انجام نداده، بلكه در نتيجه زندگى در خانواده و جامعه و مردمى آزاده كه به انسانيت و حقوق بشر اهميت مى داده اند، آموخته بود. از تكرار واژه «مزدا» كه به معنى ابردانش و آگاهى و اهورامزداى زرتشت است، چنين برمى آيد كه كوروش به مزدا و اهوراى زرتشت و دين مزدايى باور و ايمان داشته است. زيرا در دين زرتشت همه انسان ها صرف نظر از جنس، نژاد، رنگ، آيين، زبان و ساير موارد و اختلافات در معنى و باطن يكسان هستند و هيچ كدام را بر ديگرى برترى و امتيازى نيست، مگر از راه انديشه و گفتار و كردار نيك و خدمت به مردم و ديگران. بسيارى از مواد اعلاميه جهانى حقوق بشر از قبيل برابرى زن و مرد، آزادى بيان، آزادى انديشه، آزادى كار، آزادى مسافرت، آزادى در انتخاب همسر و خيلى از آزادى هاى ديگر كه در منشور حقوق بشر صراحت دارد، ريشه در گات هاى زرتشت «سروده هاى زرتشت» دارند.
منبع : روزنامه شرق

Human Rights

هر كس مسؤول اعمال خودش است
نوشته : توران شهريارى

روز نوزدهم آذر برابر با دهم دسامبر، پنجاه و هفت سال تمام از صدور اعلاميه جهانى حقوق بشر مى گذرد - اين اعلاميه در دهم دسامبر 1948 به تصويب مجمع عمومى سازمان ملل رسيد.
دولت ايران يكى از نخستين امضاكنندگان اين اعلاميه بود. رياست كميسيون حقوق بشر را بانو «النا روزولت» همسر رئيس جمهور وقت آمريكا كه خود حقوقدان بود، به عهده داشت. اعلاميه جهانى حقوق بشر سه سال پس از تشكيل سازمان ملل در 30 ماده تصويب شد. در قسمتى از مقدمه اين اعلاميه آمده است: مجمع عمومى اين اعلاميه جهانى حقوق بشر را آرمان مشتركى براى تمام مردم و كليه ملل اعلام مى كند تا همه اركان اجتماع آن را دائماً مدنظر داشته باشند و مجاهدت كنند كه به وسيله تعليم و تربيت، احترام به اين حقوق و آزادى ها توسعه يابد و با تدابير تدريجى ملى و بين المللى شناسايى و اجراى واقعى و حياتى آنها چه در ميان خود ملل عضو و چه در بين مردم كشورهايى كه در قلمرو آنها هستند، تامين شود.
مهمترين هدف اعلاميه جهانى حقوق بشر شناسايى ذاتى كليه اعضاى خانواده بشرى و حقوق يكسان و انتقال ناپذير آنان بر مبناى آزادى و عدالت و صلح است. به ويژه توجه زيادى به برابرى حقوق انسانى زن و مرد و همچنين كودكان صرف نظر از رنگ پوست، نژاد، جنسيت و غيره دارد.
نسخه كپى کتیبه کوروش نيز به عنوان يكى از كهن ترين افتخارات بشر در ساختمان سازمان ملل در نيويورك نصب شده است.
بى مناسبت نيست كه در اينجا قسمتى از كتاب سرزمين جاويد اثر گيرشمن، هرتسفلد و ماژيران موله نقل شود. در اين كتاب آمده است: بايد تصديق كنيم كه سند آزادى يا منشور آزادى كه از طرف كوروش در روز تاج گذارى او در بابل (جنوب غرب عراق كنونى) صادر شده است، از اعلاميه حقوق بشر كه انقلابيون فرانسه در اولين مجلس شوراى ملى آن كشور تصويب كردند، برتر است.
اعلاميه حقوق بشر از حيث الفاظ و انشا بسيار جالب است، اما منشور آزادى كوروش پادشاه ايران كه بيست و سه قرن قبل از اعلاميه حقوق بشر مجلس ملى فرانسه صادر شد، معنويت بيشترى دارد. اگر منشور آزادى كوروش را با اعلاميه حقوق بشر مصوب مجلس ملى فرانسه و همچنين با اعلاميه حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال 1948 مقايسه كنيم، اين منشور به مناسبت صراحت و قدمت و پشت پا زدن به رسوم خرافاتى دنياى قديم برتر و باارزش تر جلوه مى كند.
منبع : روزنامه شرق