Showing posts with label War. Show all posts
Showing posts with label War. Show all posts

Friday, July 4, 2008

Why?

What differences are there between Muslims & other peoples?

Why do some of Pakistani & Arabian & African Muslims think that world should be changed only for them?
Are they the only mankind living on the earth?

related news: Sharia law 'could have UK role'

Religion is related to the moral state of a person's mind which alone enables him/her to perform his/her duties.

Religion is not for governing & ruling society.


What differences are there between Muslims & other peoples?
Some clerics want to control others' life to reach money or power of ruling or many things. So each one of religions has its own clerics. Think if all of these clerics want to rule societies. Please just think about it!

I DO BELIEVE,
There is no law to be called Sharia law.
Like
There is no law to be called Zoroastrian law.
Like
There is no law to be called Mithraist law.
Like
There is no law to be called Inca's law.
Like
There is no law to be called Hindu law.
Like
There is no law to be called Jewish law.
Like
There is no law to be called Christian law.
Like
.....

The only acceptable laws are based on Human Rights. [Universal Declaration of Human Rights]

Look at history, just look what theocracy has done to humans.

Monday, June 9, 2008

دولت نهم و کمبود نیروی برق

بر اساس یک برنامه سالیانه، هر سال 20% به نیروی برق مصرفی افزوده میشود که نسبت با افزایش جمعیت نیز ایران دچار کمبود نیرو میشود. ولی امسال برخلاف سالهای گذشته این 20% افزوده نشده است. از صادرات برق هم کاسته نشده است. ساخت نیروگاه در کشورهای دیگر نیز در حال اجرا است در حالیکه مهندسان جوان ایرانی بسیاری بیکار هستند و نیروی برق مصرفی همانگونه که گفته شد بر اساس آن 20% اندک که هر ساله افزوده میشد، اضافه نشده است. لذا برای حل این مشکل، تصمیم گرفته شده در هنگام بیداری مردم، روزی 3 ساعت برق مناطق شهری قطع شود که در سرزمین های جنوبی ایران در این تابستان یک بی رحمی غیر قابل توجیه در قبال کودکان و نوزادن است.

از سوی دیگر،
ایران از نظر دارایی گاز طبیعی در جهان رتبه دوم را دارد. بیشتر چاه های نفت ایران همراه با گاز می باشد به صورتی که گاز به صورت لایه ای روی نفت را پوشانده و برای استخراج نفت باید ابتدا گاز را استخراج کنند تا بتوانند به نفت برسند که در بسیاری از موارد گاز استخراج شده را بیهوده میدانند و آن را میسوزانند که حجم گاز سوخته شده در هر استخراج میتواند سوخت یک سال یک نیروگاه را تأمین کند. حال گمان میکنم شما خود میدانید که دولت کنونی تا چه اندازه غیر مسؤولانه رفتار کرده است.

Saturday, June 7, 2008

Hiroshima




there's a shadow of a man at hiroshima
where he passed the moon
in a wonderland at hiroshima
beneath the august moon
and the world remembers his face
remembers the place was here

fly the metal-bird to hiroshima
and the way a load
speak a magic word to hiroshima
let the sky explode
and the world remembers his name
remembers the flame was hiroshima

and the world remembers his name
remembers the flame was
hiroshima, hiroshima, hiroshima ...

Monday, May 5, 2008

مانی


- می دانید تفاوت بین سپاهیان من و سپاهیان بهرام ساسانی در چیست؟
هیچ کس جرات نداشت با پاسخی مانی را ترغیب به توضیح بیشتر کند گرچه نیازی به این کار نبود. مانی چند لحظه بعد جواب پرسش خود را می داد. پیکر مانی در غل و زنجیر اسیر بود. مانی نگاهش را به اطراف چرخاند و گفت: های آدمها که دور و بر من ایستاده اید... فرق پیروان من و لشگریان بهرام ساسانی را در لباس هایمان بجویید. لشگریان ساسانی با زره پوش و کلاه به جنگ دشمن می روند در حالیکه پیروان من با لباس های لطیفشان در پی یافتن همراهی زمین و زمان را زیر و رو می کنند تا او را به دین زیبایی ها رهنمون شوند. به سمت باغهای روشنائی... اینست تفاوت بین طریقه نبرد من و طریقه نبرد بهرام ساسانی...نگهبان با سلاح خویش به صورت مانی کوبید. پیامبرِ نقاش در حالیکه در حیاط قصر جندی شاپور به زنجیر کشیده شده بود از هوش رفت.



- دین من آیین زیبائی هاست. من پیامبری نقاشم. من از بابِل آمده ام تا فریادم در سراسر جهان طنین افکن شود. من آنچه را می گویم که زرتشت می گفت، عیسی می گفت، بودا می گفت. نقاشی های من سخن از دوستی می گویند. من شما را به سمت باغهای روشنایی رهنمون می شوم. آنجاست که نیمه تاریک انسان از او جدا می شود و نیمه روشنایی او متبلور می گردد. ای مردم! تیرگی و پلشتی را از خود برهانید، به کیش همنوعانتان احترام بگذارید و آیین آنها را به ریشخند و جبر نگیرید. خدای آنها هم همان خدای باغهای روشنایی است ...
***

مانی در میان نخلستان راه می رفت. دجله، این رود وحشی در میان نخلستانها شاخه هایی پدید می آورد و درختان را آبیاری می کرد. پسرک سفید پوش در حالی که پای چپش کمی می لنگید از روی جوی کوچکی پرید و روی ماسه های آن طرف فرود آمد. کمی راه رفت و عاقبت در کنار جویباری نشست. پشت ابر های آسمان بین النهرین خورشیدی نهفته بود که حالا با پایان باران کم کم اشعه های نورانیش را بیرون می داد. گاهی گوشه ابری دریده می شد و اشعه نوری بیرون می زد. مانی به آسمان که خیره می شد احساسی از تجلی و عروج وجودش را فرا می گرفت. از برگ های درخت خرما قطرات آب به داخل جویبار می چکید. مانی بر ساقه گیاه کوتاه قامتی قطره آبی دید. یک چشمش را بست و سرش را چرخاند تا خورشید را از میان قطره آب ببیند. قطره ناگهان به میان جویبار افتاد و نگاه مانی هم همراهش به میان جویبار رفت. به چهره خودش دقت کرد. قطره دیگری افتاد و تصویرش کمی لرزید. لرزید و لبخند زد. لبش کمی جنبید و گفت: من همزاد تو ام مانی! وحی آسمانی را از دهان من بشنو! از این لباس سفید بیرون بیا! نقاشی کن! کتاب بخوان! طبابت کن! برای مردم حرف بزن! پیام آور زیبائی ها باش! از اینجا برو تا ذهن تو نیز مانند اعضای این فرقه نپوسیده است! برو ...
...

پیروان فرقه مغتسله روی میز های چوبی نشسته بودند تا نهار مختصرشان را بعد از کاری سخت در مزرعه صرف کنند. نور خورشیدِ بعد از ظهر مردمک چشم ها را تنگ کرده بود و اطاق تقریباً تاریک به نظر می رسید. فقط سفیدی لباس ها معلوم بود. سیتایی، رهبر فرقه می خواست اجازه خوردن بدهد که مانی از در وارد اطاق شد. نگاهها به سمت او برگشت. چشم ها که حالا به تاریکی عادت کرده بود آنچه را می دید باور نداشت. مانی روی لباسش گل های رنگارنگ نقاشی کرده بود و هر جای لباس را به زینتی آمیخته بود. دلها زیبائی را می ستود ولی چشم ها آنرا تکفیر می کرد. مانی که می دانست مجازات سنگینی پیش رو دارد از همان دری که وارد شده بود خارج شد. به انتظار نشست تا بعد از تحمل مجازاتش فرقه مغتسله را با آن آیین های خشک و بی مورد و نازیبا ترک کند.
***

بیایید! بیایید! در این باغ بگردید! در این باغ بگردید! آنچه در این باغ هست... مظهر لطف خداست... مظهر لطف خداست... بیایید! بیائید! در این باغ بگردید!
- آه تو چه موهای لطیفی داری دِناگ! بیا رو به روی من بنشین. می خواهم موهای تو را ببافم!
دناگ نزدیک مانی شد و به او پشت کرد. موهای سیاهش را در اختیار مانی گذاشت. مانی موهای دناگ را می بافت و حرف می زد:
- پدرم روزی تصمیم عجیبی گرفت. تصمیم گرفت از لذایذ دنیا چشم پوشی کند و به حقیقت برسد. او خانواده اش را ترک گفت. به میان فرقه سپید جامگانِ مغتسله رفت و من را همراه خویش برد. پدرم از آیین سپید جامگان یاد گرفت که گوشت نخورد، شراب ننوشد و هرگز زنی را لمس نکند تا به حقیقت برسد... حقیقت اما در میان موهای سیاه توست دناگ! هر جا زیبایی هست حقیقت همانجاست!
***

مانی شب و روز راه می رود. از اینجا پیاده به آنجا می رود و آنجا را با کشتی به مقصد جایی دیگر ترک می کند. آن سوی اینجا ها و آنجا ها مانی به یک چیز می اندیشد: گسترش آیین خویش. مانی به هر شهری که می رسد پیروانی می یابد. چند روزی با ایشان دمساز می شود. زیر درختی می نشیند و از الهامات خویش، از آنچه همزادش بر او نازل می کند برای آنها سخن می گوید. آنگاه بر می خیزد تا به همراه یارانش به سمت جایی دیگر برود. بعد از مدت ها مانی به تیسفون می رسد. پایتخت امپراطوری ساسانی و محل سکونت شاپور، شاه شاهان.
***

- گوش کن مانی! من شاه شاهان هستم و این گونه دوستانه کنارت نشسته ام تا با تو صحبت کنم. امپراطوری ساسانی گرچه از بیرون پر ابهت به نظر می رسد ولی از داخل در حال تهی شدن است. باید حقیقتی را به تو بگویم و آن اینکه حاکمان واقعی موبدان اند نه من! آنها دستورشان را در قالب تقاضا بیان می کنند و من ناچار محترمانه می پذیرم...
مانی بدون اینکه به صورت شاپور نگاه کند گوش می داد. فقط هر از چند گاهی دستی به ریشش می کشید.
- مانی! تو بسیار به من نزدیکی... کمک کن تا از نفوذ موبدان بکاهم.
مانی حرفی برای گفتن نداشت.
***

در دربار شاپور ساسانی حرف های زیادی از دهانها بیرون می آید. هر کدام به قصد و غرضی خاص. مانی ساکت نشسته است.
شاپور: امپراطوری روم هیچ موقع این گونه ضعیف نبوده است. پس نباید به آنها فرصت بازسازی داد.کرتیر- موبد دربار- : جاویدان بماند شاه شاهان شاپور ساسانی! اعلی حضرت! نظر این جانب هم همین است. باید بر امپراطوری روم حمله برد و آیین کفرآمیز آنها را از میان برداشت. تنها یک آیین مورد قبول بزرگترین امپراطوری زمانه است و آن هم آیین زرتشت می باشد.
نگاهها به سوی مانی برگشت. مانی چیزی نمی گفت و به زمین خیره شده بود.
شاپور گویی که می خواست با حرفی مانی را به دفاع از خویش ترغیب کند گفت: ولی ما عهد و پیمانی با قیصر روم داریم. اوضاع افلاک و کواکب چگونه است کرتیر؟
کرتیر: خوب است سرورم. اختر سعد مشاهده شده است. حمله ما با شکست دادن روم و اسارت قیصر همراه خواهد شد.
شاپور: مانی! همزاد تو عقیده ای راجع به جنگ فردا ندارد؟
مانی جواب داد: خیر سرورم! هیچ نمی گوید... من کمی می ترسم...
***

روم فتح و قیصر کشته شد و مانی به سبب آنکه در شب حمله پیام آور شادی نبود از دربار طرد شد. پیامبر نقاش که اکنون سن را از مرز پنجاه گذرانده بود، ناگاه گویی متوجه گذر زمان شده باشد نگاهش را برگرداند تا روزها و سالهای گذشته را از نظر بگذراند. مانی بی آنکه خود بخواهد وسیله دست شاپور شده بود تا بواسطه آیین خویش نفوذ موبدان را کاهش دهد. سرانجام شاپور ساسانی درگذشت و بهرام به شاهی رسید. مانی اکنون دریافته بود که از هدف خویش بازمانده است. او به جای اینکه در دربار بماند می بایست سفر می کرد. به اینجا و آنجا. هر جا که امید یافتن پیروی برای دین زیبائی ها وجود داشته باشد. مانی کتاب ارژنگ را در دست گرفت تا سفر را آغاز کند. مانی برای جبران گذشته از دست رفته حرکت می کرد. ولی انگار رسالت مانی به انتها رسیده بود، هرچند نصفه و نیمه و ناتمام. مانی به دستور بهرام ساسانی اسیر شد. پیامبر نقاش را در حیاط قصر جندی شاپور به زنجیر کشیدند...
***

مانی که با ضربه سلاح نگهبان از هوش رفته بود به هوش آمد. از بینی اش شیار خونی سرازیر شده بود. با صدایی ضعیف برای آنها که به تماشایش آمده بودند گفت: دین من آیین زیبائی هاست... بیایید در باغهای روشنایی بگردید!... بیایید!...
نگهبان با ضربه ای دیگر صدای مانی را قطع کرد.
***

روز بعد جسدی که از کاه پر شده بر دیوار قصر جندی شاپور تاب می خورد. به هنگام غروب مردمی که از مقابل قصر می گذشتند از خود می پرسیدند: مگر او چه کرده است؟
هیچ کس نمی دانست مانی چه کرده است.

برگرفته از: تارنمای ایران باستان

Friday, April 25, 2008

من چه خواستم؟

من در جایی بدنیا آمدم که بهش می گفتند اینجا ایران است، کشوری با هزاران سال تاریخ و تمدن.
من در زمانی بدنیا آمدم که مردم انقلابی توی سر و کله هم میزدند. توده ای ها با مجاهدین دعوا داشت، مجاهدین با فداییان، فداییان با جبهه ملی، جبهه ملی با مجاهدین، مجاهدین با اسلامگرا های سنتی، اسلامگراهای سنتی با توده ای ها، ... همه با هم بر سر لحاف ملانصرالدین که نامش آینده سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، انقلابی، سیاسی ایران بود کشوری با هزاران سال تاریخ که میرفت تا یکجا از صفحات کتابها پاک شود و از نو نوشته شود.
زمانی که همه با هم دعوا داشتند. تو این گیر و دار از یک طرف صدای درگیری و تفنگ و اسلحه می آمد، از یک طرف صدای شعارهای انقلابیون که عزمشان را جزم کرده بودند و شاه را از قدرت برکنار کردند و حالا سر قدرت با هم می جنگیدند.
شعارهایی که نه برای من و همنسل های من که برای دیگران با صدایی بلند، فریاد خسته مردم پر شور و هیجان ایران می شد.
شعارهایی برای آزادی ایران از چنگ امپرالیسم، شعارهایی برای احقاق حقوق کارگران در ایران و همه جای دنیا، شعارهایی در حمایت از کمونیست انقلابی، شهید چه گوارا که در راه آرمانهایش توسط سازمان اطلاعاتی و امنیتی امپریالیسم در آمریکای لاتین به قتل رسیده بود، شعارهایی در حمایت از دکتر شریعتی، شعارهایی برای آزادی فلسطین از چنگ اسراییل خونخوار، شعارهایی برای آزادی ملسمانان از فساد و وحشت و مزاحمتی که نامسلمانان درست کرده بودند، شعارهایی در راه رسیدن به قدس شریف، شعارهایی برای نابودی اسراییل، شعارهایی که همه اش در ایدئولوژی های رهبران سیاسی آن روزگار خلاصه می شد.
و سپس ...
در آن روزگار (روزگار شعارها)، جنگ ایران و کشور همسایه اش آغاز شد.

و ...........
و این هم امروز ما. نگاهی به آمار بیکاری، اعتیاد، فحشا، بزهکاری و افزایش طلاق و غیره بیاندازید و ...

این هم امروز ما

Saturday, March 10, 2007

آيا حمله نظامی به ايران نزديک است؟

آيا حمله نظامی به ايران نزديک است؟ علی کشتگر

به اعتقاد من روند پيش از حمله نظامی امريکا به ايران هم اکنون آغاز شده است و اگر هر چه زودتر بهانه ها از دست حکومت بوش گرفته نشود حمله سنگين موشک ها و هواپيماهای جنگی آمريکا و شايد هم اسرائيل و آمريکا به ايران محتمل است. البته هر گاه چنين حمله ای با هدف نابودی جمهوری اسلامی دنبال بشود، پيش از نابودی رژيم حاکم، اين ايران است که ويران خواهد شد و حتی به سوی تلاشی و تجزيه خواهد رفت.


احتمال در گيری نظامی ميان ايران و امريکا و يا درست تر بگويم احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران را نمی شود دست کم گرفت. رهبر جمهوری اسلامی پس از به حاشيه راندن اصلاح طلبان و بر کشاندن احمدی نژاد به رياست جمهوری با لجاجتی که از تعصب، جهل و بی اعتنائی به منافع ملی بر می آيد، گام به گام کشور را به پرتگاه يک فاجعه بزرگ که می تواند علاوه بر ويرانی و مرگ های بی شمار، تلاشی و تجزيه ايران را نيز به دنبال داشته باشد، نزديک کرده است.
خامنه ای و بنياد گرايان نظامی ـ امنيتی که تکيه گاه اصلی او در نظام حاکم اند و به کمک وی بر دستگاههای اجرائی، قضائی و نظامی ايران مسلط شده اند به اين توهم خطر ناک مبتلا شده اند که شرايط برای عملی شدن مقاصد عظمت جاه طلباانه و بنياد گرايانه آنان در منطقه خاورميانه فراهم آمده است و بايد از اين فرصتی که پيش آمده به « بهترين» وجه ممکن بهره برداری کنند.
و اما مشخصات شرايط و فرصت مناسبی که خامنه ای در پی بهره برداری از آن بر آمده کدام است؟ :
ـ بالا گرفتن خشونت و خونريزی در عراق که البته تا آنجا که به حملات انتحاری شيعيان به نيروهای های آمريکائی مربوط می شود جمهوری اسلامی خود مشوق و محرک آن شناخته می شود.
ـ ادامه خشونت و جنگ در افغانستان و گسترش عمليات انتحاری و نظامی طالبان در اين کشور.
ـ بالا گرفتن مخالفت امريکائيان و سياستمداران امريکائی با ادامه حضور نظامی اين کشور در عراق که به ويژه با نزديک شدن مبارزات انتخاباتی رياست جمهوری در دو ساله آخر حکومت بوش در حال اوج گيری است.
ـ شکست جمهوری خواهان از دموکراتها در انتخابات اخير کنگره و سنای امريکا.
ـ شکست عمليات نظامی اسرائيل در لبنان و پيروزی نسبی حزب الله مورد حمايت ايران که موجب گسترش نفوذ بنياد گرائی شيعه در لبنان، سوريه و بسياری از کشورهای عربی شده است و بالاخره ناتوانی مزمن مخالفان استبداد در ترسيم استراتژی مبارزاتی مشترک و موثر و در نتيجه افت جنبش دموکراسی خواهی و ضد استبدادی که جامعه را از سازماندهی و ابراز مخالفت عليه سياست های حاکميت محروم کرده است.
همه اين داده ها رهبر جمهوری اسلامی و نزديکان وی را به اين نتيجه رسانده است که زمان برای گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در عراق و لبنان و ساير کشورهای اسلامی منطقه فراهم آمده است؛ که موقعيت برای تبديل جمهوری اسلامی به يک قدرت اتمی مناسب است؛ که حکومت امريکا به خاطر شکست اهداف مداخله نظامی اش در عراق و افغانستان و عميق تر شدن اختلافات درونيش قادر به مداخله نظامی در ايران نيست و....
البته کاملا درست است که به دلايل پيش گفته حکومت جورج بوش به شدت تضعيف شده است، که گسترش عمليات نظامی امريکا و مداخله مسلحانه درايران اولا مورد مخالفت وسيع مردم، حزب دموکرات و حتی بخشی از رهبران حزب جمهوری خواه امريکا و متحدان اروپائی آن است، ثانيا موجب بی ثباتی رژيم های سياسی متحد امريکا در منطقه می شود و ثالثا افکار عمومی مردم ايران را عليه آمريکا و به نفع استبداد حاکم برمی انگيزد ،اما همه اين داده ها نيز برای منتفی دانستن مداخله نظامی امريکا در ايران کافی نيست. بر عکس به دلايل زير امکان چنين مداخله ای از هرزمان بيشتر است:
ـ جورج بوش اينک وارد دوره دو ساله آخر زمامداری خويش شده به تلخی شاهد شکست خود در مداخله نظامی در عراق و به خطر افتادن منافع و مصالح دراز مدت امريکا در منطقه، رشد بنياد گرائی مذهبی و گسترش نفوذ جمهوری اسلامی است. او در آغاز اين مداخله مدعی بود که لشکر کشی به عراق برای تضعيف بنيادگرائی و تروريسم و رشد دموکراسی و در کل خاورميانه ضرورت دارد.
او و مشاورانش بر آن بودند که با حضور نظامی در عراق، جمهوری اسلامی را به قبول خواسته های خود وا می دارند و حتی توان تغيير رژيم ايران را از راه های مستقيم و غير مستقيم کسب خواهند کرد. اما استراتژی خاورميانه ای آنها در عراق با شکست مرگبار روبه رو شده است.
آيا اين فرمانده بزرگترين ارتش جهان که نشان داده است در توسل به نيروی نظامی ترديد چندانی به خود راه نمی دهد درخيال خود به اين فکر نيفتاده است که با حمله نظامی به ايران جريان تحولات را يک شبه دگرگون سازد؟ آيا مشاوران نو محافظه کار و محافل افراطی اسرائيل که هم چنان نفوذ فراوانی در حکومت جورج بوش دارند ، پشتيبان چنين فکری نيستند؟ جورج بوش و مشاوران او در چنين حمله ای چه چيزی برای از دست دادن دارند؟
محبوبيبت رئيس جمهور آمريکا در افکار عمومی امريکائيان هم اکنون از هر زمان پائين تر است. همه از شکست مداخله نظامی او در عراق حرف می زنند و به علت همين شکست هيچ يک از رهبران حزب جمهوری خواه بخت چندانی برای برنده شدن در انتخابات رياست جمهوری آتی ندارند. مداخله نظامی او در عراق و عواقب منفی آن در تاريخ از او نامی بسيار بد بر جای خواهد گذاشت و چه بسا به عنوان بدترين رئيس جمهوری که بيشترين ضربه را به منافع ملی امريکا و جهان غرب وارد کرده و آمريکا را در ماجرائی خطرناک تر از جنگ ويتنام کشانده است، در تاريخ معرفی شود. جورج بوش برای جبران شکست های خود و تغيير اوضاع، زمان زيادی در دست ندارد.
آيا ممکن نيست که رئيس جمهور امريکا اينک که در چنين موقعيت دشواری قرار گرفته با حمله نظامی به ايران - مقصود حمله موشکی و هوائی است و نه اشغال نظامی - دست به قماری بزرگ برای تغيير روند کنونی و جبران شکست های خود بزند؟
خطای بزرگی است اگر تصور شود که چون چنين حمله ای به هيچ وجه به سود امريکا نيست و چون امريکا در عراق و افغانستان در گير است و يا از آنجا که حزب دموکرات امريکا و افکار عمومی امريکائيان و دولت های اروپائی با چنين حمله ای مخالف هستند و غيره، پس حکومت بوش به چنين حمله ای دست نمی زند.
شايد صدام حسين نيز زمانی با چنين تصوراتی حمله جورج بوش را به عراق باور نمی کرده است. اتفاقا جورج بوش ممکن است بر اين باور باشد که پس از يک حمله موشکی برق آسا به تاسيسات هسته ای و نظامی ايران که می تواند هم چون يک شوک نيرومند عمل کند، افکار عمومی امريکائيان به سود وی و حزب او يک شبه دگرگون شود. او برای چنين حمله ای همه بهانه های لازم را در اختيار دارد.
جمهوری اسلامی به زعم امريکائيان حکومت بسيار خطرناکی است که می خواهد به سلاح هسته ای مجهز شود، که می خواهد اسرائيل از نقشه جغرافيا حذف شود ، که بيست و هفت سال است شعار مرگ بر امريکا می دهد، که هنوز حساب اشغال سفارت آمريکا و گروگان گيری ۴۴۴ روزه کارکنان آن را به امريکائيان پس نداده است، که در عراق با امريکا می جنگد، که مانع صلح ميان اسرائيل و فلسطين است، که پشتيبان و الهام دهنده بنياد گرائی ضد آمريکائی در جهان اسلام است، که امريکا آن را يکی از دشمنان اصلی امنيت و منافع امريکا در زمان حاضر تلقی می کند. آيا اين بهانه ها برای حمله نظامی به ايران کافی نيستند؟
فراموش نکنيم که امريکا به لحاظ نظامی قدرت عظيمی است که گزينه های گوناگونی برای حمله به ايران در اختيار دارد. در پايگاه ديه گارسيا در اقيانوس هند و در ناوگان های هواپيما بر و زير دريائی های اتمی امريکا که هم اکنون در خليج فارس و اقيانوس هند بسيج شده ا ند، و در ديگر مناطق کنار مرزهای ايران نيروی تخريبی کافی برای نابودی همه تاسيسات نظامی و هسته ای ايران آماده است. به گمان من هم اکنون نقشه يک حمله وسيع و برق آسای هوائی عليه تاسيسات هسته ای و پادگانهای نظامی ايران در دست فرماندهان نظامی امريکاست. حمله ای غافلگيرکننده که نخست فرصت هرگونه پاسخ انتقامی ارتش و سپاه را در خليج فارس از ميان بردارد و پس از آن ظرف چند ساعت و يا يکی دو روز اهداف نظامی، هسته ای و حتی صنعتی را در خاک ايران ويران کند. و البته در صورت وقوع چنين حمله ای دولت هائی که جمهوری اسلامی روی آنها حساب کرده، حداکثر به يک اعتراض خشک و خالی قناعت می کنند. و هيچ بعيد نيست که افکار عمومی آمريکائيان هم در آغاز با جورج بوش همراه شود. افکار عمومی جهان عرب نيز که جمهوری اسلامی روی آن حساب باز کرده بود و برای جلب هرچه بيشتر آن شعار نابودی اسرائيل می داد پس از علنی شدن شيوه اعدام صدام توسط شيعيان نزديک به حکومت ايران و افزايش تبليغات رسانه های عربی ( به ويژه تلويزيون پر بيننده الجزيره) عليه جمهوری اسلامی، در حال چرخش است. و اين خود عاملی است که آمريکائيان هوشيارانه روی آن حساب باز کرده اند. اگر آمريکا زمانی از اتحاد بنيادگرائی سنی و شيعه عليه خود وحشت داشت الان جنگ ميان شيعه و سنی در حال بالا گرفتن است و به همين دليل حکومت بوش در حمله به ايران خود را در مخاطره روياروئی با همه جهان اسلام نمی بيند.
به اعتقاد من روند پيش از حمله نظامی امريکا به ايران هم اکنون آغاز شده است. و اگرهر چه زود تر بهانه ها از دست حکومت بوش گرفته نشود حمله سنگين موشکها و هواپيماهای جنگی آمريکا و شايد هم اسرائيل و آمريکا به ايران محتمل است. و البته هر گاه چنين حمله ای با هدف نابودی جمهوری اسلامی دنبال بشود، پيش از نابودی رژيم حاکم، اين ايران است که ويران خواهد شد و حتی به سوی تلاشی و تجزيه خواهد رفت، اگر صرفا حمله برای تخريب تاسيسات هسته ای و برخی پايگاههای نظامی ايران صورت گيرد، باز هم اين زير ساخت های اقتصادی ايران است که نابود می شود، و اين بنيادگرائی، ناسيو ناليسم و احساسات ضد آمريکائی است که فضای جامعه را به نفع استبداد و به زيان جنبش دموکراسی خواهی تسخير می کند.
نه سازمان ملل، نه نهادها و مراجع بين المللی ديگر و نه قدرت های اروپائی دوست آمريکا هيچ کدام در موقعيتی نيستند که بتوانند مانع از تصميم دولت آمريکا به مداخله نظامی در ايران شوند، همان گونه که در مورد عراق شاهد آن بوديم.
در ايران نيز فقط باند نظامی-امنيتی به رهبری خامنه ای تصميم گيرنده است. مخالفان و منتقدان سياست های ماجراجويانه نظام تاکنون کاری از پيش نبرده اند. با اين همه همراه با افزايش احساس خطر، مخالفت غيرمستقيم با سياست های نابخردانه و ماجراجويانه رهبر، در شکل مخالفت با احمدی نژاد در درون نظام حاکم از جمله در ميان روحانيون و مجلس و برخی رسانه های دولتی در حال گسترش است. اما اين تحرکات هنوز در حدی نيست که بتواند موجب تغيير بنيادی در سياست های نظام حاکم در زمينه برنامه هسته ای و سياست های منطقه ای آن باشد (۱). مگر آن که يک جنبش نيرومند دموکراسی و صلح خواهی هرچه زودتر در ايران شکل بگيرد.
اين تصور که در برابر ماجراجوئی های دو رژيم ايران و حکومت جورج بوش از نيروهای پراکنده اپوزيسيون کاری ساخته نيست، فقط به درد مشروعيت بخشيدن به تسليم طلبی و انفعال در برابر وضع موجود، نفی روحيه مبارزه و مقاومت عليه جنگ و نيز توجيه دنباله روی از جناح ميانه رو رژيم می خورد.
بی عملی و انفعال در ميان طيف گسترده مخالفان استبداد و جنگ در شرايطی حکم فرماست که برخی محافل و گروههای قدرت طلب حرفه ای به اين اميد واهی که از رهگذر تبديل ايران به عراقی ديگر به مقاصد خود نزديک شوند به جای انجام وظايف اپوزيسيونل که تبليغ، فراخواندن و سازماندهی مردم عليه استبداد و جنگ است نقش آتش بياران محافل جنگ طلب اسرائيلی و امريکائی را بر عهده گرفته و برای تسهيل تبليغات و سياست های جنگ افروزانه مدرک سازی می کنند. تا ديروز در سايه نظام خود کامه صدام حسين با سازمان استخبارات عراق همکاری می کردند و يا در سرکوب عراقی ها با رژيم صدام همراهی می کردند و مخالفان درون سازمانی را زندان و شکنجه می کردند و عمل خود را "مقاومت مردم ايران" می ناميدند و حالا به همان قدرتی متمايل شده که صدام را نابود کرده و برای تدارک حمله به ايران به بهانه و مدرک نياز دارد. اينان برای به قدرت رسيدن حاضرند ايران ويران شود، درست همانند حاکمان کنونی ايران که برای حفظ قدرت خود از هيچ اقدامی عليه ملت و منافع ملی فروگذاری نمی کنند البته مشوقان مداخله نظامی امريکا فقط به اين گروه محدود نمی شوند.
نگارنده اين سطور که در گذشته شاهد تبديل جريانات سياسی به کار گزاران و همدستان سياست های بيگانه در ايران و عواقب مرگبار آن بوده و در زمان خود همدستی برخی جريانات سياسی با شوروی و يا عراق را مورد نقد و سرزنش قرار داده است وظيفه خود می داند که امروز نيز عليه آنهائی که به هر دليل به مداخله نظامی امريکا در ايران دل بسته و آن را تشويق می کنند بنويسد و ازروشنفکران و کنش گران سياسی ديگر نيز بخواهد که از کنار اين گونه حرکات به آسانی نگذرند. چرا که اين همدستی ها و اين دخيل بستن ها به قدرت های خارجی که ريشه درفرار از مسئوليت، و ترس از هزينه مبارزه و بی اعتقادی به ظرفيت ها و توانائی داخلی دارد، از يک سو مداخله نظامی خارجی را تشويق می کند و از سوی ديگرمبارزه ضد استبدادی و ملی نيروهای دموکراتيک و ترقی خواه را تضعيف نموده و به صور مختلف به آن آسيب می رساند. به کسانی که از سر بغض و کينه ای که نسبت به استبداد دينی دارند و به خاطر نبود يک بديل سياسی مورد اعتماد به دخالت خارجی اميد بسته اند، هشدار می دهم که از سرنوشت تلخ عراق و امثال چلبی ها عبرت بگيرند و انرژی و توان خود را در راه شکل دهی جنبش دموکراسی در ايران صرف کنند. هم اکنون در ايالات متحده، گروهی از روشنفکران، هنرمندان و شخصيت های صلح دوست اين کشورعليه سياست های جنگ طلبانه جورج بوش فعال اند و در کار شکل دهی يک جنبش بزرگ ضد جنگ هستند. ما هم اگر بخواهيم می توانيم در ايران و خارج از ايران به جنبش دموکراسی خواهی که به گوهر صلح طلبانه است دامن بزنيم و از اين راه به سهم خود با خطر بروز جنگ و مداخله نظامی خارجی مقابله کنيم.


بهمن ۱۳۸۵
علی کشتگر

۱- با توجه به بيماری خامنه ای که از قول محافل پزشکی گفته می شودسرطان پروستات اوبه ساير اعضاء بدن متاستاز داده است، می توان پيش بينی کرد که جنگ قدرت در درون نظام حاکم برای جانشينی خامنه ای تشديد شود.

برگرفته از خبرنامه گویا