Showing posts with label Peace. Show all posts
Showing posts with label Peace. Show all posts

Friday, July 30, 2010

کی به کیه؟

چندین سال پیش در هندوستان، یک مجسمه (بت) از یکی از خدایان هندوگرایی بود که بسیاری از پیروان آن مذهب هر روز صبح پیش از رفتن به سر کار به خدای خود ادای احترام میکردند تا اینکه یک گروه از مسلمانان سومالیایی به هند رفتند و این صحنه ادای احترام به یک بت را دیدند پس بر خود لازم دیدند که این مجسمه را نابود کنند و کردند و از هند رفتند. پس از اینکه هندیها از آنها پرسیدند که چرا این کار را کردید، آنها در پاسخ گفتند که بر اساس اسلام بت پرستی حرام است و هر مسلمانی هر جا که بت پرستی را دید باید آن بت را نابود کند.
چنین پاسخی این برداشت را در پی داشت که بسیاری از پیروان آن مذهب از هندوگرایی فکر کردند که همه مسلمانان چنین کاری میکنند و به جان مسلمانان هندی افتادند و یک درگیری رخ داد و یک جنگ مذهبی دیگر و بسیاری کشته شدند ولی آن دسته از مسلمانان سومالی که بیرون از هند بودند هیچ اتفاقی برایشان نیافتاد ولی مسلمانان بیگناه هندی تاوان گناه آنها را دادند.
گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری


حال باید پرسید مذهب و دین چیست؟ و دین و مذهب یک نفر به چه کسی مربوط است؟ آیا دین و مذهب و مکتب و عقیده یک فرد جز به خودش به دیگران ربطی دارد؟
آیا اسلام بد است یا رفتار مسلمانان بد است؟
آیا همه مسلمانان یکسان رفتار میکنند؟
چه کسی حقیقت را درست میگوید؟

یک نمونه دیگر:
پس از فاجعه 11 سپتامبر در نیویورک، برخی از آمریکایی های عصبانی از این ماجرا به سیکهای هندی مقیم آمریکا حمله بردند و آنها را کتک زدند چون بخاطر دستاری که سیکها همانند ملاها و عربها بر سر داشتند، گمان کردند که آنها عرب و تروریست هستند.
آیا هر کسی که دستار بر سر دارد عرب است؟
آیا هر عربی مسلمان است؟
آیا هر مسلمانی تروریست است؟
آیا هر مسلمانی موافق حمله تروریستهای اسلامگرا به برجهای دوقلوی نیویورک و کشته شدن صدها انسان بیگناه است؟
آیا همه اینها ربطی به اسلام و مذهب دارد؟
واقعاً باور همه انسانها درباره هر چیزی یکسان است؟

باید گفت هیچی دینی بد نیست. آخوندیسم بد است. در یهودیت و مسیحیت هم همین مشکل را با کشیشها و خاخام های افراطی داریم.
در هندوگرایی هم همین وضعیت است. همچنین در دوره ساسانیان آخوندهای زرتشتی نه تنها به دین پاک زرتشت گند زدند که حتی کشور را به سوی نابودی پیش بردند.
حساب دین رو با کاهنیسم باید جدا کنیم اگر میخواهیم به صلح برسیم.
هیچ دینی در ذاتش بد نیست. آن بینش افراد است که آنها را به سمت خوب یا بد می برد. من بیشتر از ده سال است که درباره مذاهب گوناگون و تاریخ دارم مطالعه میکنم و این را باید بگویم مشکلات بشریت را به گردن خودش بندازید نه به گردن فلان مذهب یا مکتب.

بن لادن مسلمان است، پروفسور حسابی هم مسلمان بود، شیرین عبادی هم مسلمان است.
لنین و رزا لوکزامبورگ کمونیست بودند، پل پوت هم کمونیست بود.

رفتار انسانها هیچ ربطی به مذهبی و کتبی که ادعایش را دارند ندارد، به خودشان بستگی دارد که هدفشان چیست.
مذاهب همه در اثر فراز و فرودهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، ... در بستر جوامع گوناگون در زمانها و مکانهای گوناگون شکل گرفتند. تا بشریت نیاز روانی به دین و مذهب دارد مذاهب مرتب بازتولید می شوند.
آدمها روبات نیستند که بشود پیش بینی کرد چه جوری رفتار میکنند یا به چی اعتقاد دارند.

یک گل رز از نگاه شما سرخ است، از نگاه یکی دیگر نارنجی، از نگاه یکی دیگر گل بهی، از نگاه یکی دیگر سرخابی، از نگاه یکی حتی سپید است. آدمها مانند هم نیستند.

ما اگر بخواهیم به صلح برسیم باید نیمه پر لیوان را ببینیم یا نیمه خالی لیوان را؟

دین باید از حکومت خارج شود که اگر یک مسلمانی از مذهبش برگشت مانند احسان فتاحیان حکم مرگ برایش در قانون وجود نداشته باشد.
مذهب را از آخوندیسم باید جدا کرد. برای نمونه آخوندهای مسیحی در قرون وسطی چه جنایاتی که مرتکب نشدند ولی مادر ترزا یک انسان مسیحی بسیار نیکوکاری بود که توانست نگاهی بشردوستانه به همه انسانها داشته باشد در عین اینکه خود را مسیحی میدانست.

اینکه آدمها چه نیتی دارند مهم است، دین و مذهب و مکتب بهانه است.

Thursday, April 15, 2010

هیچ‌کس به فکر زندانیان گمنام نیست

مریم محمدی
دکتر محمد ملکی از فعالان سیاسی قبل از انقلاب است و سابقه‌ی حبس به عنوان زندانی سیاسی را در هر دو نظام در کارنامه‌ی خود دارد. او اولین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب است که تا انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه در این سمت بود.

در همان زمان به دلیل اعتراض به تعطیلی دانشگاه‌ها، دست‌گیر شد و پنج سال را در زندان گذراند. دومین‌ بار در سال ۷۹ در یک نشست نیروهای ملی‌مذهبی بازداشت شد و آخرین بار پس از انتخابات ریاست جمهوری و در حالی که به علت پیشرفت بیماری سرطان پروستات در بستر بیماری بود، بازدشت شد. این در حالی بود که به علت بیماری و عدم اعتقاد به انتخابات، دکتر ملکی هیچ‌گونه فعالیت انتخاباتی نداشت و ماموران برای بردن او به بازداشت‌گاه ناچار بودند او را در راه رفتن کمک کنند.

دکتر محمد ملکی روز ۱۰ اسفند‌ماه پس از تلاش‌های وکیل و خانواده‌اش به علت شدت بیماری به قید کفالت آزاد شده است. دیروز قرار بود دادگاه او تشکیل شود که با تقاضای وکیل مدافع به تاخیر افتاد. آقای ملکی اعلام کرده هر زمانی هم که دادگاه برگزار شود، در صورت علنی نبودن در آن شرکت نخواهد کرد.

دکتر محمد ملکی

با ایشان گفت‌و‌گویی همه‌جانبه در مورد مجموعه‌ مسائل جاری و همچنین وضعیت خاص ایشان داشته‌ام:


دیروز وکلای من اطلاع دادند که خدمت قاضی رفته‌اند و جناب قاضی موافقت کرده‌اند. زیرا مدارکی برده‌اند که وضعیت سلامت من چگونه است و نیاز به تداوم معالجه دارم. قاضی نیز قبول کرده که دادگاه عقب بیافتد و گفته است خبرتان می‌کنم که چه موقع برای دادگاه بیایید.

یعنی در تمام مدتی که زندان بودید نیز از موارد اتهامی خودتان آگاه نشدید؟

خیر، ندیدم که اتهامم چیست. تفهیم اتهام شدم که توهین به رهبری و امام، محاربه و اقدام علیه امنیت کشور و از این مسائل که البته خود کیفرخواست را ندیدم که در آن چه آمده است. بازپرس و وکلا اعلام کردند که چنین چیزی هست.

آقای ملکی شما اعلام کردید اگر دادگاه علنی نباشد در آن شرکت نمی‌کنید. فکر نمی‌کنید این اقدام شما ممکن است تاثیر بدی در پرونده بگذارد و محکومیت سنگین‌تری برای شما بیاورد و چرا اساسا چنین تصمیمی گرفتید؟

شرکت کردن یا نکردن، تفاوتی ندارد. باید روزی در این مملکت، حداقل قانون اساسی اجرا شود. این‌طور نیست که هنوز و بعد از ۳۰ سال یک بند مهم قانون اساسی اجرا نشود. قانون صراحت دارد که اتهامات سیاسی باید در دادگاه علنی با حضور هیئت منصفه و حضور خبرنگاران انجام گیرد.

من در سال ۸۰ نیز که با ملی مذهبی‌ها دستگیر شده بودم، گفتم در آن دادگاه شرکت نمی‌کنم زیرا غیرقانونی است. بنابراین فکر می‌کنم این مسئله باید روزی حل شود، یا باید قانون اساسی را اجرا کنیم یا فقط بندهایی که دوست داریم و به نفع حاکمیت است اجرا کنیم. قانون اساسی، حقوقی برای ملت گذاشته است که باید عملی شود.

کاری ندارم که در دست‌گیری‌ها و بازجویی‌ها این اصول رعایت می‌شود یا خیر، ولی بهانه‌‌ی همیشگی آن‌ها این است که جرم سیاسی هنوز تعریف نشده است. این به متهم و به من که تا به حال سه بار به جرم ضد انقلاب بودن دست‌گیر شده‌ام، چه ارتباطی دارد؟ ضد انقلاب آن‌هایی هستند که قانون را زیر پا می گذارند؛ همان قانونی که به قول خودشان زاییده انقلاب است. بنابراین من چگونه می‌توانم شرکت کنم؟ دیروز دادگاهم بود ولی اصلا من از کیفرخواست اطلاع ندارم و نگذاشته‌اند من بخوانم که علیه من چه نوشته‌اند.

آقای ملکی شما در وضعیت بد جسمانی دستگیر شدید. در زندان نیز معمولا بیمار بوده و گاهی نیز بیمارستان بودید. الان از نظر جسمی در چه وضعیتی هستید؟

وضعیت جسمی من همان است. شش ماه که آن‌جا بودم نتوانستم آمپول مخصوصی که استفاده می‌کردم را بزنم. کمی درد و سوزش داشتم و الآن که امدم دو آمپول زده‌ام و مقداری آن درد و سوزش تسکین پیدا کرده است. ولی احساس می‌کنم الآن که بیرون هستم، به خصوص از نظر روحی وضع بدتری دارم.

ممکن است بگویید چرا این‌طور است و از نظر روحی حتی بدتر از دوران زندان هستید؟

زیرا من نگران بچه‌ها هستم. الان تعداد زیادی از دانش‌جویان ناشناس و گمنام در زندان هستند و هیچ‌کس به فکر ‌آن‌ها نیست. فکر نمی‌کنند که آن‌ها نیز فرزندان این مملکت هستند. آخر گناهشان چیست، باید روزی به این مسئله رسیدگی شود. حالا حکومت که متاسفانه به فکر نیست ولی من کمتر دیده‌ام این دوستان جنبش سبز دفاع جانانه‌ای از آنان کرده باشند. تکلیف این‌ها را مشخص کنید، این‌ها درس و زندگی دارند. خانواده‌ها مرتب جلوی زندان اوین، دربه‌در و چشم‌ به راه هستند. این چیز‌ها بیشتر از خود بیماری به من رنج و عذاب می‌دهد.

آقای ملکی شما در جریان انتخابات فعال نبودید. گفته بودید که اعتقاد ندارید و شرکت نداشتید ولی به هر حال به علت حوادث همین انتخابات دست‌گیر شدید. الآن تحلیل شما از انتخاباتی که برگزار شد چه هست؟

همان‌طور که گفتید در انتخابات مطلقا فعال نبودم زیرا اولا مریض بودم و بعد هم معتقد به این انتخابات که شورای نگهبان چند نفر را تعیین می‌کند که به آن‌ها رای داده شود، نیستم. زندان هم که رفتم ۳۱ مرداد بود. زمانی که این مسائل پیش آمد، در زندان بودم. سه ماه اول در انفرادی بودم. هیچ روزنامه یا تلویزیون و اطلاعی از بیرون نداشتم تا بعد که به بند عمومی منتقل شدم.

در آن‌جا اطلاعاتی کسب ‌کردم ولی پس از بیرون آمدن از زندان، دیدم همان مسائل گذشته وجود دارد. این خودی و غیر خودی؛ و این‌که تنها به فکر افراد سرشناس هستند تا آزاد شوند و به مرخصی بیایند وجود دارد. کسی به فکر این بچه‌ها نیست. آن‌چه در روحیه‌ی کسانی که طرفدار جنبش سبز یا اصلاح‌طلب هستند، دیدم این بود که در برخورد آنان با دیگران تغییر چندانی به وجود نیامده است. روحیه‌ی آن‌ها همان خودی و غیر‌خودی است. رفتارشان این‌گونه است که چون این فرد از خودم است رعایت حال او را می‌کنم و با آغوش باز او را می‌پذیرم ولی آن که از ما نیست، خودی نیست.

بعد هم این مدت که حدود یک ماه و نیم است که آمده‌ام، شاید ده بار از خانه بیرون نرفته‌ام. آن ۱۰ بار را نیز بیشتر به بیمارستان و دنبال دارو و پزشک رفته‌ام. کمتر سعی کرده‌ام تماس داشته باشم و علاقه‌ای به این که چه اتفاقی می‌افتد، نداشته‌ام. ملت ما در این مدت تغییرات اساسی نکرده است. همان ملت و همان مردم هستیم و در بزرگ‌ترهای ما همان خودخواهی‌ها و منیت‌ها وجود دارد.

آقای ملکی به نظر می‌آید شما مشخصا از رهبران جنبش سبز گله‌مند هستید.

من بسیار بسیار گله‌مندم. آن توجهی که باید به بچه‌های زندانی که فراوان نیز هستند نمی‌شود. به خصوص دانش‌جویان گمنام که خیلی از آنان را می‌شناسم و در زندان دیده‌ام و در این سایت‌ها هیچ اسمی از آن‌ها نیست. ماه‌ها است این افراد زندانی هستند. به بعضی‌های‌شان بی‌خود و بی‌جهت حکم‌های ۴ یا ۵ سال داده‌اند.

گاهی اشاراتی می‌کنند ولی دفاع جانانه نمی‌کنند. دفاعی که چند روز پیش مهندس سحابی ـ خدا عمرش بدهد ـ کرد بسیار لذت‌بخش بود. ایشان این رنج‌نامه را از زبان همه‌ی ما داده است. ما که سنی ازمان گذشته است و در انقلاب و بعد از انقلاب بودیم در حال رنج‌بردن هستیم. زندان زمان شاه را دیده‌ایم، زندان‌ جمهوری اسلامی را هم دیده‌ایم. این‌ها فرزندان ما هستند، مگر این‌ها از خارج آمده‌اند؟ فرزندان این مملکت هستند و حرفی دارند. حرف‌شان را زده‌اند، حالا فرض کنید حرف‌شان را فریاد زده‌اند، در دانشگاه‌ها یا بیرون، نباید این‌گونه با آنان برخورد شود.

برگرفته از: رادیو زمانه

Sunday, February 7, 2010

فریاد می زنم

برای زندگی حاضر هستم بمیرم
برای زندگی حاضر هستم بمیرم

فریادم نه از درد است نه از بیباکی است. فریادم از سالها سکوت و خفقان و تنهایی است اگرچه باکی ندارم بر آنچه فریاد میزنم ولی دیگر باج نمیدهم. فریاد میزنم تا همه عرصه های زندگی که سالیان درازی است بر من بسته شده و من را مانند تابوتی فولادی در آغوش خود گرفته، باز شوند تا نه تنها نفس بکشم که زندگی کنم و زندگی کردن را مانند هر انسان آزادی لمس کنم.
تا روزی که آزاد شوم فریاد میزنم و فریاد میزنم تا به زندگی برسم اگر هم به زندگی نرسیدم، همین جان ناقابلی را که دارم و تنها سپر و دارایی من است در راه رسیدن به زندگی و آزادی خرج میکنم.

Monday, February 1, 2010

پيام شیرین عبادی به مردم ايران



ملت سربلند و عزیز ایران

بی شک ایران روزهای سخت و سرنوشت سازی را می گذراند و از همین روی هر اظهار نظر، بیانیه ، تصمیم و اقدامی از سوی همگان چه آنها که در حکومت هستند و چه آنان که مورد خشم حکومت واقع شده اند وچه از سوی هر انسان وطن پرست و آزاده ای که دل در گرو میهن عزیزمان دارد، مهم و مسئولیت آور است.
آنچه در روز عاشورا شاهد آن بودیم ، آزار دهنده و تکان دهنده تر از آن است که بتوان توصیف کرد.
خون جوانان برومند این سرزمین یکبار دیگر سنگ فرش خیابان ها را سرخ و گلگون کرد، یکی از ما ایرانیان زیر چرخ های ماشین ندای آزادی خواهی سر داد و دیگری در عزای حسین ، سالار عدالت جویی از بالای پل به زمین افکنده شد و آن دیگری ترورشد. و باز صدای ناله و شیون از سینه های سوخته برخاست . به راستی بای ذنب قتلت.
ایرانیان همواره از جنگ و خشونت بیزار بوده اند. آزادیخواهان ایران که همواره خواهان برقراری صلح در سراسر جهان بوده اند، اکنون ناباورانه خشونت و آتش را در خانه خویش و در بین برادران و خواهرانشان می بینند.
مگر نه آنکه راننده ماشین وافراد تروریست و مامورین مسلحی که جان هموطنان خود را گرفتند، ایرانی بودند؟ متاسفانه برادران و خواهران هموطن ما طی ماههای اخیر نه به دست اجنبی بلکه به دست برادران هموطن خود جان باختند.

خواهران و برادران هموطن

چه روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم . زمانی صدام جنگ علیه ایران را آغاز کرد و صدها هزار ایرانی را به خاک و خون کشید و میلیون ها مادر ایرانی را به سوگ نشاند، اما سخت تر از آن کشته شدن جوانان سرزمینمان توسط اقلیتی از هموطنانمان است و بی شک ملت ایران ناباورانه این خشونت و آتش جنگ را به نظاره نشسته اند.
برای ما ایرانیان تحمل ناپذیر بود که ببینیم جوان فلسطینی که هموطن خود را غرق در خون میدید سنگی را به نشان نفرت به سوی دشمن پرتاب کند، اما چه مرگ آور است ببینیم جوانان ایرانی از به خون غلطیدن یاران معترض و مسالمت جوی خود سنگ در مشت گره کنند.
بی شک همگان میدانند که از انتخابات تا کنون اعتراض ملت ایران ، اعتراضی مسالمت آمیز، مدنی و قانونی بوده که به هیچ ترتیبی نمی توان آن را وارونه جلوه داد و آنچه دامنه اعتراضات مردم را گسترده و مردم را مصمم تر نموده ، اقدامات یک سویه و به دور از عدالت و انصاف برخی مسولان حکومت بوده است. تداوم بازداشتهای گسترده مردم، موج محرومیت از تحصیل و اخراج جوانان دانشجو، افزایش اخراج فعالان اجتماعی، توقیف بی رویه و غیر قانونی مطبوعات، تحدید روز افزون آزادی بیان، حذف جریانات سیاسی – فرهنگی – اجتماعی، برخورد غیر قانونی با نهادهای مدنی، به کار گیری خشونت ، ضرب و شتم، کشتار، هتاکی و به کار گیری الفاظ رکیک و شرم آور با شرکت کنندگان در راهبیمایی حتی با مادران عزادار، کشته شدن جوانان در زندان های غیر قانونی و عدم مجازات عاملان و آمران این جنایت ها، یکسویه نگری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، فشار بر رهروان جنبش سبز و مردمی و سایر فعالان سیاسی- اجتماعی – فرهنگی – هنری – مطبوعاتی – دانشجویی- زنان- اقلیت های مذهبی و قومی و... از جمله اقداماتی است که موجب گسترش نارضایتی در بین مردم شده و البته به فشارهای اقتصادی و معیشتی مردم مزید گشته است.
برسش این است که آیا در مقابل نارضایتی ملت ایران که صبورانه و کاملا مدنی و مسالمت آمیز اعلام نارضایتی می کنند، می بایست تفنگ و گلوله در دست گرفت و از تریبون های حکومت معترضان را تهدید و تحریک نمود؟ و آیا به کار گیری چنین شیوه ای از 25 خرداد تا روز عاشورای خونین نتیجه و ثمری داده است که برخی همچنان بر طبل خشونت می کوبند؟
برخی از بزرگان چه از سوی نظام و چه معترضان ، منتقدان و مخالفان راههای منطقی و مسالمت آمیز با ملت را پیش روی حکومت قرار داده اند تا بحران ویرانگر کنونی را خاتمه دهند، اما متاسفانه گویی صدای صلح طلبان و مسالمت جویان در هیا هوی بوق و کرنای جنگ طلبان و خشونت خواهان شنیده نمی شود.
تداوم این سیاست آنچه شده است که نباید می شد. یعنی برادر کشی ایرانیان. و این امر اگر نگوییم ناشی از خشونت طلبی و مردم ستیزی عده قلیلی از حاکمان قطعا از بی تدبیری ، بی کفایتی و بی لیاقتی برخی از ایشان است که تردید های جدی در افکار عمومی ایجاد کرده است ودر آینده نه چندان دور تاریخ این تردید ها را روشن خواهد ساخت.

هموطنان عزیز

همه ما ایرانیان مسئولیت بسیار سنگینی بر دوش داریم. بیایید همگان با هم هم قسم شویم که هر کس در هر جایگاهی که نقش ایفا میکند، در راستای خشونت زدایی و صلح طلبی گام بردارد.
ما ملتی صلح طلب هستیم که اکنون می بایست نارضایتی، انتقاد ، مخالفت و اعتراض را با راهکار های مدنی و با پرهیز کامل از هر گونه خشونتی بی گیریم و در دام گسترده شده خشونت خواهان گرفتار نشویم.
باید باور داشته باشیم که مطالبات ملت حق است و ملت ایران برای به دست آوردن حق خود نیازی به استفاده از اهرمهای خشونت آمیز ندارند و تنها کسانی دست به خشونت و عملیات کور کورانه میزنند که خود می دانند ناحق هستند.


جوانان آگاه وطنم

باید ممارست و مقاومت کرد و حتی در مقابل توپ و تانگ و گلوله ، سنگ هم در دست نگرفت.راه رسیدن به عدالت و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر راه گل گون می طلبد نه راه پرخون.
از همین روی کانون مدافعان حقوق بشر با ایمان به خواسته های مدنی و به حق ملت ایران اعلام میدارد :
ما مدافعان حقوق بشر مخالف تداوم هر گونه خشونت در جامعه ایران و خواهان مقابله همگانی وملی در برابر خشونت هستیم و مصرانه توقف خشونت را می خواهیم.

بنا بر این در پیشگاه ملت سرافراز ایران و در این بیانیه میخواهیم:


نمایندگان و مسوولان محترم نظام جمهوری اسلامی ایران

بی شک جایگاه و نقش مسوولان در شکل گیری فردای ایران تردید ناپذیر است. آنچه از شما به عنوان حاکمان انتظار می رود تامین حقوق اساسی ملت ایران و رعایت عدالت است. اکنون نه تنها ملت ایران بلکه بسیاری در سراسر جهان چشم به کردار و گفتار شما دارند تا فردا به قضاوت بنشینند.
اصلاح سیاست های نادرست گذشته و حال و تمکین به اراده و خواست ملت از جمله وظایف قانونی شماست که اولین آن توقف خشونت علیه ملت است و در صورت تداوم سیاست های خشونت آمیز درمقابله با هموطنان خود و افکار عمومی بین المللی قرار خواهید گرفت.


برادران سپاه پاسداران و بسیج

در چنین شرایطی با شما سخن گفتن بسیار دشوار است. آنچه این روزهای سخت شاهد بودیم، دلیل این دشواری است. ملت ایران نیک به خاطر دارند که بسیاری از برادران سپاه و بسیج مدافع حقوق ملت در برابر زیاده خواهی و تهاجم دشمنان این سرزمین بودند. اما اکنون ناباورانه و چه سخت و سوگوارانه شاهدند که عده قلیلی از آن نیروی مردمی ، آتش و تیر به روی ملت و هموطنان خود می گشایند و با شلیک هر گلوله ای جمعی از هموطنانشان را به عزا می نشانند.
ما مدافعان حقوق بشر از شما برادران سپاهی و بسیجی مردمی میخواهیم که برادران و خواهران خود را که سوگند به پاسداری آنها خورده اید، بی گناه و بی دفاع به خاک نیفکنید و مادران خود را رخت ماتم نپوشانید و بر سر مزار شهدایی دیگر ننشانید.

در خاتمه

کانون مدافعان حقوق بشربا تاکید بر امر خشونت زدایی از عرصه اجتماعی ایران اعلام می کند هر اقدامی از سوی هر گروهی می بایست در راستای تامین و نهادینه کردن موازین جهانی حقوق بشردر کشور ایران باشد، چرا که در غیر این صورت ناکارآمد و غیر قابل قبول در بیشگاه ملت ایران خواهد بود.

شیرین عبادی
رییس کانون مدافعان حقوق بشر

دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۱ فوريه ۲۰۱۰




Thursday, December 31, 2009

من برای تو و تو برای من می رزمیم، می مانیم تا سرود آزادی را بخوانیم

ای همراه، دستت را در دستم بگذار و دستم را بفشار و احساس همراهیم را لمس کن. من برای تو و تو برای من می رزمیم، می مانیم تا سرود آزادی را بخوانیم. بدان که من و تو همراه گرمی دستان زنجیروار پیوسته، همراه نفس های راوی شکیبایی، همراه اشک و خون مردمان زجر کشیده، مردمان محروم مانده از زندگی و آرامش و همراه شانه به شانه شهیدان راه آزادی هستیم.
هستی ما از بودن ما، از همراهی ما، از خون شهیدان، از اشک مادران و پدران، از درد به جا مانده از شکنجه و تجاوز، از آرزوهای نوجوانی به امید فردایی خوش، از محدودیتهای بی پایان که کودکی و جوانی ما را از زجر انتظار مرگ تلخ تر میکرد، از تلاش سبز ما برای رسیدن به آزادی و عدالت سرچشمه میگیرد. از تلاش سبزی که به نام زیبای صلح چیزی جز حق زندگی میلیونها جوان، هر روز یک رویداد تاریخی ساخت تا استبداد برچیده شود، از سبزی زندگی یاد گرفتیم تلاشی برای رسیدن به زندگی را با تقدیم کردن جان و زندگیمان آغاز کنیم و بگوییم بس است اعتماد به دیوهای خوناشامی که جز شهوت قدرت و ثروت بادآورده چیز دیگری در سر ندارند.
همراه، ای همدرد، ای همگام و همداستان، دستم را در دستت بفشار و پا به پایم بیا تا بشکنیم بت کثیفی را که خون میخورد و سیرایی ندارد.
ای همراه بیا و دردت را فریاد بزن و بخوان از آزادی چون نغمه آزادی ما کوبنده بت فرسوده اهریمن است.
به امید آزادی و رهایی از بند


Iranian liberal injured by bullet , shows the victory sign. Mark the Victory is the Iranians Green Movement sign.

Wednesday, December 16, 2009

پیام شیرین عبادی به کمپین مردان باحجاب: شما با حرکت نمادین خود از زن بودن دفاع کردید

شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، در پیامی به مردان کمپین «مردان با حجاب» با تقدیر از این اقدام آنان گفت: "فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از « زن» بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب می‌‌آورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است."

پس از دستگیری مجید توکلی از فعالان سرشناس جنبش دانشجویی و انتشار عکسهایی از وی با چادر و مقنعه در خبرگزاری‌ها و رسانه‌های نزدیک به دولت و درج این خبر که توکلی به هنگام خروج از دانشگاه این پوشش‌ها را بر سر داشته تا شناخته نشود، کمپینی با عنوان"کمپین مردان باحجاب" راه اندازی شد و تعداد زیادی از مردان جنبش سبز، وبلاگ نویسان و اساتید دانشگاه های خارج از ایران اقدام به انتشار عکسهایی از خود با روسرى و چادر در فضای اینترنتی کردند تا هم به دستگیری مجید توکلی و تلاش برای تحقیر وی با پوشاندن لباس زنانه اعتراض کنند و نشان دهند که حجاب اجباری حقیر است و نه زن و هم به نوعی مخالفت خود با حجاب اجباری زنان در ایران را نشان دهند.

متن کامل پیام شیرین عبادی به کمپین مردان باحجاب را در زیر می خوانید:
پسران عزیزم، فرزندان دلبندم که چادر مادر و روسری خواهرتان را ننگ ندانسته و با افتخار آن را سر کردید. نمی‌‌دانم دوست دربندتان - مجید توکلی - با چه لباس و هیاتی دستگیر شد، آن قدر از خبرگزاری‌های مربوط به دولت جمهوری اسلامی ایران، دروغ شنیده‌ام که هیچ سخن و حدیث آنان را باور نکنم. مهم نیست که با لباس زنانه دستگیر شده باشد یا مردانه. مهم آنست که بر خلاف قانون دستگیر شد و هنگام بازداشت به جرم سخنانی که گفته بود، او را چنان مضروب کردند که تا مدت ها تبدیل به کابوس جوانان شود، اما نمی‌‌دانستند که شما رویا دارید نه کابوس- شما از ستمگر نمی‌‌هراسید بل باعث هراس هر ستمگر هستید.

فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از « زن» بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب می‌‌آورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است.

شما جوانان فریاد زدید که به مادرانتان احترام می‌‌گذارید و حقوق انسانی‌ خواهرانتان را پاس می‌‌دارید. شما واژه «فمینیست» را یک بار دیگر برای بازجویان بازداشتگاه‌ها معنی کردید. بسیاری از دخترانم در بی داد گاه‌ها به جرم «فمنیست» بودن به زندان افتادند، سال ها روزی نامه‌های دولتی مرا به علت «فمینیست» بودن مورد انواع تهمت و افترأ قرار دادند و حل آنکه فمینیست از منظر من، شما و دخترانم به معنای‌ « زن بودن» و افتخار به زن بودن است و بس- ما از خلقت خداوندی ننگ نداریم که ما را زن آفرید - ننگ بر کسانی که زن را ناقص الخلقه و ناقص العقل می‌‌دانند و به صرف مرد بودن، خود را از مادرانشان برترمی پندارند. ننگ بر آنانی‌ که بر دامان مادر بزرگ شدند، از شیره جان او تغذیه کردند و وقتی‌ به مسند و مقامی رسیدند وقیحانه برای خود چون مرد بودند حقوقی دو برابر مادر مقرر کردند و بی‌ شرمانه در قانون نوشتند: « اگر مردی زنی‌ را ولو عمداً به قتل برساند، خانواده زنی‌ که به قتل رسیده، برای قصاص قاتل باید قبلا نیمی از دیه قاتل را به او بپردازد.»

آنان با تصویب چنین قانونی برای مردی که زنی‌ را به قتل برساند در حقیقت پاداشی نیز در نظر گرفته اند، زیرا در نزد آنها زن بودن گناه کمی‌ نیست ونیاز جامعه به زنان فقط آن است که «نشینند و زایند شیران نر» و به همین دلیل است که سهمیه جنسیتی در دانشگاه‌ها برقرار کردند تا سدی برای ورود خواهرانتان به دانشگاه‌ها ایجاد کنند. سعی‌ کردند صدای مساوات طلبی زنان را به جرم «اقدام علیه امنیت ملی‌» خاموش سازند، به مأمورین خود دستور بازداشت، تهدید، ضرب و شتم زنانی را که خواهان حقوق برابر بودند، دادند.

پسران عزیزم، چون در تارخ دیرینه این مملکت همواره حق زنان را ربوده و از سهم آنان کاسته بودند، بنابراین به تلافی گذشته‌ها می‌خواهم شما را از « جنبش دانشجویی» بربایم و با افتخار بگویم شما متعلق به جنبش تساوی طلبانه زنان ایران هستید. ما این حرکت نمادین را با افتخار در تاریخ جنبش خود ثبت خواهیم کرد.

برگرفته از: تغییر برای برابری


Saturday, August 8, 2009

Massenpädophilenhochzeit in Gaza



غزه: ازدواج گروهی با دختر بچه های 6-10 ساله
حماس در غزه یک ازدواج گروهی برای 450 نفر برگزار کرد. اکثر عروس ها در سن 6-10 ساله بودند.


In one of the Hamas organized mass wedding last Thursday have 450 couples married in Gaza. Geburtendschihad against Israel has always been a popular weapon of both Fatah and Hamas. But, as one might expect, the Hamas, the spectacle even the icing on.

While the Hamas-groom in the age group 16 to 36 years, their fresh angetrauten wives just six to ten years old.

Dream job of the young husbands, of course "Shahid" against the Jews - martyrs - suicide bombers. The nightmare for the wedding video you see here.


Although some critics - which may not be, can not be - doubt that it is shown in the "ladies" in white on the pictures to the brides actually act and not just to go to the festival geschminkte girls, confirm information sources from Israel, Hamas -groom had been married with children.

The pictures speak a language of its own:









حماس در این مراسم هم باید به یاد صدام باشد





Source: Massenpädophilenhochzeit in Gaza

لینک در بالاترین

Thursday, July 23, 2009

بمب سبز؛ روشی برای مبارزه ی مسالمت آمیز

در راستای تلاش برای یافتن ایده های جدید برای مبارزه ی بدون خشونت، همراه با تعدادی از دوستان، ایده ی شعار نویسی سریع را به تمامی دوستان عرضه میکنیم.
یک بسته رنگ سبز روغنی تهیه کنیم. رنگ روغنی که برای کارهای ساختمانی استفاده میشود، در بسته بندی به شکل سطلهای دربسته در مغازه های لوازم ساختمانی به فروش میرسد. سپس مقداری از آن (به اندازه ی یک لیوان) را در یک کیسه فریزر بریزیم. بعد، هوای داخل کیسه را خارج کنیم و آن را به صورتی که فشار زیادی داشته باشد و آماده ی ترکیدن باشد گره بزنیم.
اکنون یک گلوله ی کوچک سبز داریم که به محض برخورد به دیوار می ترکد.
میتوانیم تعدادی از این کیسه های کوچک آماده کرد و آنها را روی آسفالت خیابان یا به طرف ساختمانهای دولتی و مخصوصا بانکها پرتاب کنیم. می توان آن را به ارتفاع بیش از دو متر پرتاب کرد که دست کسی به آن نرسد.

مراقب دوربین های مداربسته باشید.

مزایا:
مانند قطع برق نیاز به هماهنگی میلیونی ندارد وقت گیر نیست و هر زمان میتواند انجام شود.
کم هزینه است و مانند روشن کردن چراغ در روز، نیست که موجب آزار و اذیت نیروهای سرکوبگر شود اثر آن مشهود است (در تلاش برای قطع برق، دولت برق تمامی صنایع را قطع کرد تا اثر کار ما را خنثی کند) و تاحدودی موفق شد مردم را درگیر میکند اما باعث هزینه دادن از سوی افرادی که مشارکت نکرده اند نمیشود، از این لحاظ از قطع برق جذاب تر است.
توجه کنید هنگام خرید رنگ و آوردن آن به منزل از پوشش لازم استفاده کنید.
لطفا اطلاع رسانی کنید، هدف ما این است که تا چهلم ندا کل شهر به صورت مشهود سبز شود.

پیروز باشید!

Saturday, June 27, 2009

کدامیک اغتشاشگر هستند؟

Which one of them make disturbance?

خودتان قضاوت کنید.
You judge yourself.

اینها:

These:





یا اینها:

Or these:






Wednesday, June 17, 2009

محسن مخملباف در مصاحبه با روز اعلام کـرد: حـمـایـت پـارلـمـان اروپـا از مردم ایران

محسن مخملباف دیروز به همراه مرجان ساتراپی، فیلمساز ایرانی مقیم فرانسه با نمایندگان پارلمان اروپا ملاقات کرد. در این دیدار که در بروکسل انجام شد، این دو هنرمند سرشناس ضمن تشریح حوادث اخیر ایران، خواستار حمایت پارلمان اروپا از اعتراض مدنی مردم ایران شدند. محسن مخملباف در مورد نتیجه این دیدار به روز می گوید: آنان حمایت خود را از مبارزه مدنی مردم ایران اعلام کردند.

مخملباف می افزاید: ما دو جلسه داشتیم؛ در این جلسات برای نمایندگان پارلمان اروپا تشریح کردیم که جمعه شب آقای موسوی برنده انتخابات بودند، اما بعد کودتایی اتفاق افتاد و گفته شد که انقلاب سبز برای ما قابل قبول نیست. بعد هم تلویزیون، در حالیکه احمدی نژاد را برنده اعلام می کرد، خبر داد که تجمع بیش از 4 نفر مجاز نیست. این یعنی کودتا؛ والا چطور اکثریت می توانند رای بدهند ولی حق ندارند خوشحالی شان را ابراز کنند؟

وی ادامه می دهد: به نمایندگان پارلمان اروپا گفتیم که بعد از این اتفاق، مردم برای اعتراض به خیابان ها آمدند تا بپرسند رایشان چه شده است، اما اعتراض مدنی و مسالمت آمیز آنان با سرکوب رو به رو شده است. مردم تحت فشار شدیدی قرار گرفته اند، نیروهای نظامی و احمدی نژاد که پشت او به ایت الله خامنه ای است، منافذ خبری را بسته اند، روزنامه ها را توقیف کرده اند. فعالان و روزنامه نگاران بسیاری را دستگیر کرده اند. اینترنت قطع شده؛در خیابان ها مردم را به گلوله بسته اند... وآقای موسوی هم به عنوان منتخب این مردم، هیچ میکروفن یا دوربینی در اختیار ندارد و مردم نمی دانند او چه می گوید. تلویزیون هم در خدمت آقای احمدی نژاد و رهبر است.

مخملباف در توضیح علت این دیدار می گوید: همان طور که به آنها گفتیم دراین شرایط، هنرمندان نمی توانند در برابر یک اتفاق ملی ساکت بنشینند. امروز هر کسی سفیر ایران است تا به مردم جهان بگوید که در داخل کشور چه می گذردومردم در چه شرایط دشواری هستند.

مخملباف سپس می افزاید: ما در دیدارهایمان برای نمایندگان پارلمان اروپا توضیح دادیم که احمدی نژاد کاندیدای کودتاست و ما حتی مطمئن نیستیم که انتخاب وی در دور اول هم درست بوده باشد. وی حتی در دوره شهرداری هم در شرایطی انتخاب شد که از 5 میلیون مردم شهر تهران تنها 300 هزار نفر در انتخابات شوراها شرکت کرده بودند. یعنی منتخبین آن 300 هزار نفر اورا به شهرداری تهران رساندند. احمدی نژاد در دور اول ریاست جمهوری هم با تقلب انتخاب شد و اینک با کودتا. اما مردم ایران در 4 سال ریاست جمهوری او دیدند که وضع تا چه اندازه به وخامت گراییده و چگونه درآمد هنگفت نفت، به حساب ملت نرفته و در عوض از یک سو آزادی های اجتماعی و فردی محدود واز سوی دیگر چهره ایران در جهان مخدوش شده است.

اما نتیجه این سخنان چه بود؟ مخملباف پاسخ می دهد:آنها از ما پرسیدند شما چه می خواهید؟ ما هم گفتیم رای گیری مجدد، تحت نظارت نهادهای بین المللی. نمایندگان سبزها با این پیشنهاد موافق بودندو نمایندگان دیگر هم قرار شد تا 5 شنبه نظر نهایی خود را بگویند. در این دیدارها همچنین خانم ساتراپی برای آنان توضیح داد که مردم ایران امروز دموکراسی می خواهند و غرب اگر به این موضوع توجه نکند خون های بیشتری ریخته خواهد شد. مردم ایران صلح طلب هستند. ما بمب اتمی نمی خواهیم؛ صلح می خواهیم.

محسن مخملباف و مرجان ساتراپی دیروز بعد از این دیدارها در چند کنفرانس مطبوعاتی نیز شرکت کردند که با شرکت تعداد زیادی از روزنامه نگاران جهان برگزار شد. خبر این دیدار از کانال های مختلف تلویزیونی در اروپا و آمریکا پخش شد و بسیار از کانال های تلویزیونی، به ویژه این بخش از سخنان مخملباف را باز پخش کردند که از مرگ و دستگیری ها در ایران می گفت و اینکه ملت ایران خواستار دموکراسی است و این خواست باید مورد حمایت کشورهای غربی قرار گیرد.

برگرفته از: روز


Sunday, June 7, 2009

نامه سرگشاده شیرین عبادی به محمود احمدی نژاد

شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۶ ژوين ۲۰۰۹

شیرین عبادی، رییس کانون مدافعان حقوق بشر با ارسال نامه سرگشاده ای به محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران، خواستار فك پلمپ دفتر كانون مدافعان حقوق بشر و ممانعت از اعمال فشارهای امنیتی- سیاسی بر فعالان مدنی، سیاسی و حقوق بشری توسط نهادهای تحت امر او شد. عبادی در نامه خود با نگاهی گذرا به مجموعه محدودیت‌ها و تضییقاتی كه در شش ماهه اخیر، دولت محموداحمدی نژاد برای او و دیگر اعضای كانون مدافعان حقوق بشر ایجاد کرده، پرسیده است که آیا این رفتارها كه تماماً مخالف با قوانین جمهوری اسلامی ایران است، به مصلحت نظام و منافع ملی كشور ایران است؟ به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، متن نامه شیرین عبادی به محمود احمدی نژاد که در 16 خرداد ماه 1388 منتشر شده، به شرح زیر است:

ریاست محترم جمهوری
جناب آقای محمود احمدی‌نژاد

باسلام و احترام
نیك مستحضرید پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه 1357، محدودیت‌هایی برای بانوان شاغل در مسند قضا ایجاد شد و اینجانب ناگزیر به كناره‌ گیری از شغل پرافتخار و مسئولیت ‌آور قضاوت شدم.
به عنوان یك زن ایرانی احساس وظیفه کردم تا برای تحقق اهداف والای حقوق بشر كه آرمان و دستاورد نوع بشر در طول قرن های متمادی است، تلاش کنم. از همین روی با همكاری و همراهی تعدادی از فعالان اجتماعی و وكلای فعال در عرصه حقوق بشر، اقدام به تأسیس انجمن حمایت از حقوق كودك، كانون مدافعان حقوق بشر و كانون مشاركت برای پاكسازی مین کردم.
پس از دریافت جایزه صلح نوبل و با توجه به شرایط خطیر سرزمین عزیزمان ایران، احساس وظیفه انسانی، ملی و مذهبی، اینجانب را بر آن داشت تا در راه اعتلای حقوق بشر كوشش دوچندانی کنم، چرا كه یقیناً دریافت این جایزه برای هر انسان دردمندی به غایت مسئولیت‌زاست.
گرچه برخورد دولتمردانی كه در آن زمان بر اریكه قدرت تكیه زده بودند، با دریافت‌كننده جایزه صلح نوبل چندان هم از سر مهر نبود و با اطمینان به اینكه طبق اصل 26 قانون اساسی و مقررات قانون احزاب ایجاد و تشكیل هر جمعیتی تحت هر عنوانی مستلزم اخذ مجوز از هیچ مرجعی نیست- با همین استدلال، تشكل های مختلفی از قبیل جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه، آبادگران، رایحه خوش خدمت و ... علیرغم فعالیت گسترده‌ای كه در صحنه اجتماع دارند تا كنون پروانه‌ای از وزارت كشور دریافت نكرده‌اند- اما برای بهره‌مندی از مزایای حقوقی پروانه فعالیت، تقاضای صدور پروانه را به كمیسیون ماده 10 احزاب وزارت كشور تقدیم کردیم و حسب اعلام رسمی كمیسیون ماده 10 احزاب در تاریخ 17/1/83 و اعلام مسئول ذیربط- معاون سیاسی وقت وزیر كشور- در تاریخ 31/6/85 اساسنامه و صدور پروانه فعالیت كانون به تصویب كمیسیون مذكور رسید.
با وجود این، وزارت كشور به تكلیف مقرر در ماده 9 قانون فعالیت احزاب مصوب 7/6/1360 مجلس شورای اسلامی عمل نكرده و تا كنون از ارائه پروانه به كانون مدافعان حقوق بشر خودداری کرده است و این در حالی است كه كانون مدافعان حقوق بشر با عضویت در فدراسیون بین‌المللی جوامع حقوق بشر، ثبت بین‌المللی شده است.
لازم به ذكر است كه بیش از 8 سال است كه كانون مدافعان حقوق بشر به فعالیت های مدنی خود ادامه داده و با همكاری عده‌ای فعالان اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، دو نهاد مدنی مهم یكی «كمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و منصفانه» و دیگری «شورای ملی صلح» را ایجاد و از فروردین سال 1388 نیز حركتی را برای متوقف کردن اعدام كودكان زیر 18 سال در سطح ملی و بین‌المللی آغاز کرده است.
هرچند در بدو تشكیل كانون مدافعان حقوق بشر، فشارهایی را از گوشه و كنار متحمل می‌شدیم- كه عمدتاً از ناحیه عوامل وابسته به اهرم‌های قدرت انجام می‌گرفت- ولی در چهار سال گذشته و به ویژه پس از پایان یافتن دوره ریاست جمهوری جورج بوش در آمریكا و بر سر كار آمدن دموكرات ها به رهبری اوباما، اینجانب و همكارانم در كانون مدافعان حقوق بشر با تضییقات و محدودیت‌های بی‌سابقه‌ای از ناحیه دولتمردان شما مواجه شده‌ایم. و چه تأسف‌انگیز است، اگر حقوق شهروندان ایرانی وجه‌المصالحه كشمكش قدرت حكومت با بیگانگان شود.
شاید بدانید كه به عنوان «مدافعان حقوق بشر» در مقابل سیاست های جنگ طلبانه دولت جورج بوش با تمام توان ایستادیم و از همه تریبون‌ها برای محكوم كردن اقدامات جنگ افروزان بهره گرفتیم- كه البته این ادعا به طور مستند در بسیاری از دانشگاه ها و مراكز مهم علمی و رسانه‌های معتبر آمریكا و اروپا ثبت و منتشر شده است- و همزمان با بهره‌گیری از پتانسیل‌های درونی و داخلی و استفاده از راهكارهای مدنی برای تحقق صلح و دموكراسی در كشور عزیزمان با تمام وجود فعالیت کرده و می کنیم.
جای آن دارد كه وجدان شما را به داوری طلبیده و این پرسش را مطرح کنیم كه آیا عملكرد كانون مدافعان حقوق بشر، منافع ملی را بیشتر تأمین می‌ کند و با آموزه‌های دینی و بشری سازگارتر است یا رفتار برخی نهادهای امنیتی دولت كه با نقض مكرر حقوق بشر، مدام چهره میهن عزیزمان ایران را در انظار جهانیان مخدوش كرده و می‌کنند؟
با نگاهی گذرا به مجموعه محدودیت‌ها و تضییقاتی كه در شش ماهه اخیر حكومت شما برای اینجانب و اعضای كانون مدافعان حقوق بشر ایجاد کرده است، هر ناظر بی‌طرفی در‌ می‌یابد كه دولت جنابعالی بر مدافعان حقوق بشر در ایران چه فشارهایی وارد کرده و چه رفتارهای غیر قانونی و انسانی را با ایشان در پیش گرفته است و این در حالی است كه طبق اعلامیه سال 1999 مجمع عمومی سازمان ملل متحد كه دولت ایران نیز به آن رأی موافق داده است، كلیه دولت های عضو سازمان ملل متحد از جمله كشور ایران متعهد شده‌اند كه همكاری لازم را با مدافعان حقوق بشر كشور خود، کرده و برای آنان در حیطه انجام وظایف حقوق بشری مصونیت كامل ایجاد کنند.
اكنون اینجانب تنها به گوشه‌ای از آنچه طی 6 ماه اخیر حكومت شما بر كانون مدافعان حقوق بشر رفته است، اشاره می‌کنم:
1- در تاریخ 1/10/87 مأمورین امنیتی بدون ارائه هیچ مجوزی از ناحیه مقامات قضایی محل دفتر كانون مدافعان حقوق بشر را پلمپ کردند. لازم به ذكر است در تاریخ مذكور قرار بود به مناسبت شصتمین سالگرد تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در محل كانون مدافعان، جشنی برگزار شود.
2- در تاریخ های 2/10/87 و 9/10/87 تحت پوشش مأموران مالیاتی دفتر وكالت اینجانب مورد بازرسی قرار می‌گیرد و كلیه پرونده‌های موكلان و نوشته‌های شخصی و اسناد و مداركی كه هیچ ربطی به امور مالیاتی ندارند، بر خلاف قانون توقیف شده همراه با كیس های كامپیوتر و سی ‌دی‌های موجود از محل كارم خارج می‌شود كه پس از مدتی عمده آن مسترد می‌شود. البته معلوم نشده است كه چه بخشی از آن را نزد خود نگه داشته و از آنها كپی گرفته‌اند و چه بخشی را مسترد کرده‌اند، زیرا به طور فله‌ای از دفتر خارج کرده و به طور فله‌ای مسترد کرده اند.
3- منشی اسبق كانون مدافعان حقوق بشر (ژینوس سبحانی) در تاریخ 25/10/87 بدون هیچ دلیلی بازداشت شد كه پس از تحمل 55 روز حبس، او را به قید وثیقه آزاد كردند.
4- به بهانه حمایت از مردم غزه عده‌ای را تحت عنوان دانشجویان بسیجی به محل سكونت و كار اینجانب اعزام کرده و با دادن شعارهای تند و زننده و نوشتن شعارهای توهین‌آمیز بر در و دیوار منزل، به تحریك افراد ساده‌دل علیه اینجانب همت گماشتند و مأموران انتظامی بدون هیچ اقدامی تنها نظاره‌گر ماجرا شدند. در حالی كه نهاد حقوق بشری فلسطین- كه مورد وثوق همه جناح های فلسطینی است- بستن كانون مدافعان را محكوم کرده و حتی از اینجانب درخواست کرد تا به فلسطین و نوار غزه سفر كنم.
5- با اعمال فشار به منشی دیگر كانون مدافعان حقوق بشر- كه بیش از چند ماه در دفتر وكالت اینجانب مشغول نبود- او را وادار به ترك كار کرده و حتی از صدور پروانه كارآموزی وكالت برای ایشان جلوگیری کردند. شایان ذكر است كه ایشان در امتحان ورودی كانون وكلاء حائز نمره قبولی شده ولی صرفاً به دلیل كار در دفتر اینجانب او را از كارآموزی وكالت محروم کرده اند.
6- مترجم دفتر وكالت اینجانب را با اعمال فشارهای گوناگون امنیتی وادار به استعفا کردند.
7- در چند ماه اخیر با احضار عده‌ای از اعضای كانون مدافعان حقوق بشر و كمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه و شورای ملی صلح، آنان را ترغیب به قطع همكاری با كانون مدافعان حقوق بشر کرده و از آنان مصراً می‌خواهند كه فعالیت های «كانون مدافعان حقوق بشر»، «كمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» و «شورای ملی صلح» باید متوقف شود.
8- بازداشت آقای مهدی معتمدی‌مهر، عضو كمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه از دیگر اقدامات ضد حقوق بشری به شمار می‌آید.
9- جلوگیری از تشكیل جلسات برخی از نهادهای مرتبط با كانون از جمله جلسات كمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه و همچنین جلسات شورای ملی صلح، تا جایی كه علاوه بر تماس های تلفنی نهادهای امنیتی با افراد شركت‌كننده در جلسات و تهدید ایشان، نیروی انتظامی را جهت جلوگیری از ورود اعضاء به محل جلسه اعزام می‌کنند.
10- خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) طی مقالاتی من و دخترم را متهم به بهایی بودن كرده و با طرح اتهامات ناروا سعی در مخدوش کردن وجهه ملی اینجانب کردند.
11- خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) طی خبری اختصاصی، نایب رئیس كانون مدافعان حقوق بشر را متهم به تبلیغ علیه نظام کرد و این در حالی است كه هیچ احضاریه‌ای برای ایشان از سوی مقام های قضایی ارسال نشده است.
12- ممنوع‌الخروج شدن تعدادی از اعضای كانون مدافعان حقوق بشر و شورای ملی صلح بر خلاف كلیه ضوابط قانونی توسط نهاد ریاست جمهوری مستقر در فرودگاه.
13- ورود نیروهای امنیتی به محل كار اعضای كانون و برخورد با ایشان در محیط كار.
جناب آقای رئیس جمهور
آیا رفتارهای فوق‌الذكر كه تماماً مخالف با قوانین جمهوری اسلامی ایران نیز است، به مصلحت نظام و منافع ملی كشور ایران است؟
پرسش دیگری كه در این خصوص به ذهن هر انسان بی‌طرفی خطور می‌كند اینست كه، جنابعالی كه در محافل بین‌المللی مدعی هستید، «ایران، آزادترین كشور دنیاست» و می‌خواهید عدالت و مهرورزی را برای جهانیان به ارمغان بیاورید و می‌خواهید نظم عادلانه‌ای را بر جهان حاكم كنید، چگونه در عرصه داخلی با فعالان حقوق بشر- كه گناهی جز دفاع از حقوق اساسی ملت ندارند- چنین رفتارهای ناپسندی را روا می‌دارید؟
از شما می‌پرسم، آیا اینچنین اقدام هایی نشانگر مهرورزی و عشق به حقوق انسانی شهروندان ایرانی است؟ آیا چنین رفتارهایی با مدافعان حقوق بشر در داخل كشور كه اساساً در صدد كسب قدرت سیاسی نبوده و با دغدغه ترویج حقوق بشر و بهره‌گیری از راهكارهای قانونی برای ارتقاء و تحكیم آن فعالیت می‌کنند، با ادعاهای دولت جمهوری اسلامی ایران در مجامع بین‌المللی مبنی بر پایبندی به ضوابط حقوق بشر در تضاد نیست و اگر دفاع از حقوق بشر گناه بزرگی است كه باید مبلغان و مروجان و مدافعان آن چنین مورد كیفر قرار گیرند، چرا در سال گذشته، دولت شما درخواست عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد را کرد كه البته مورد قبول هم واقع نشد. قضاوت را به عهده ملت شریف ایران و تمام آزادی‌خواهان جهان می‌گذارم.
جناب آقای احمدی نژاد
سال 2010 میلادی، نوبت بررسی دوره‌ای عملكرد حكومت ایران در زمینه حقوق بشر در سازمان ملل متحد است و یكی از مهمترین مسائل مورد بحث در این بررسی دوره‌ای، شیوه برخورد دولتمردان ایران و نهادهای حكومتی با فعالان حقوق بشر است؛ بی‌گمان در جهت منافع ملی نخواهد بود كه كارنامه حقوق بشر حكومت ایران در مجامع جهانی بیش از این زیر سؤال رود.
در پایان بعنوان یك شهروند و فعال حقوق بشر و رئیس كانون مدافعان حقوق بشر از شما مصراً می‌خواهم كه:
1- جهت فك پلمپ دفتر كانون مدافعان حقوق بشر اقدام های لازم را معمول فرمائید.
2- از اعمال فشارهای امنیتی- سیاسی بر فعالان مدنی، سیاسی و حقوق بشری توسط نهادهای تحت امر خود ممانعت کنید.


شیرین عبادی
رئیس كانون مدافعان حقوق بشر
16/3/1388

Monday, May 25, 2009

کدامیک از کاندیداهای ریاست جمهوری سخنی از بهروز جاوید تهرانی تنها دانشجوی زندانی بازمانده از 18 تیر بر زبان خواهند آورد؟

این درست است که جوان این مملکت را که پس از ده سال در زندان بوده، در حالی که اعتصاب غذا دارد، به جرم دانشجو بودن به زنجیر بکشند؟
بهروز جاوید تهرانی به چه کسی آزاری رسانده که اینگونه وحشیانه با او رفتار میشود چون در 18 تیر 78 در سن نوزده سالگی دستگیرش کردند برای هیچ؟ چرا با نخبه های مملکت که آینده ایران را میسازند اینگونه رفتار میشود؟
شما که مدعی هستید از پاسداری از انسانیت و شرف صحبت میکنید، نمیتوانید به ما نشان دهید که واقعاَ به این حرفها ایمان دارید؟
اگر این جوان کشته بشود چه کسی مسوولیت دارد؟
فاصله مرگ و زندگی چقدر است؟

در آغاز بیستمین روز اعتصاب غذا در زندان، بهروز جاوید تهرانی را به زنجیر کشیدند

بهروز جاوید تهرانی، زندانی سیاسی در حالی که وارد بیستمین روز اعتصاب غذای خود شده، در یکی از سلول های انفرادی بند یک زندان رجائی شهر کرج با دستبند و پابند زنجیر شده است. وضعیت این زندانی سیاسی، که چهارمین سال از محکومیت هفت ساله خود را پشت سر می گذارد، از سوی فعالان حقوق بشر، فعالان مدنی، وبلاگ نویسان و دوستان وی وخیم گزارش شده است.

در چند روز گذشته در بسیاری از منابع خبری حقوق بشری، اخبار و گزارش های فراوانی در خصوص وضعیت وخیم بهروز جاوید تهرانی منتشر شده که بر شدت نگرانی خانواده وی و نهادهای حقوق بشری افزوده است.اخبار منتشره در خصوص این زندانی سیاسی حاکی از آن است که وی از حدود سه هفته پیش در اعتراض به وضعیت نامساعد خود در زندان رجائی شهر دست به اعتصاب غذا زده و به همین علت وضعیت جسمی او به وخامت کامل گرائیده است. وی که بارها تحت شکنجه و آزار مسئولان زندان قرار گرفته، پنجاه درصد بینائی خود را از دست داده و از چندین بیماری از جمله بیماری ام.آر.آی رنج می برد و همین مساله بر دامنه نگرانی ها در خصوص جان وی افزوده است.

یکی از نزدیکان بهروز جاوید تهرانی که نخواست نامش فاش شود در گفتگو با روز با بیان اینکه وضعیت وی بسیار وخیم تر از آن است که در منابع خبری به آن اشاره شده، اظهار داشت:" در چند روز گذشته مسئولان زندان رجائی شهر وی را تحت فشار های مضاعف جسمی و روحی قرار داده اند تا به اعتصاب غذایش پایان دهد اما او کماکان مصم به ادامه اعتصاب است. تلاش هاو پیگیری ها ی مداوم خانواده و نزدیکان او هم برای پایان دادن به این وضعیت تاکنون به جای نرسیده است و مسئولان زندان رجائی شهر و مسئولان قضائی پرونده وی هم حاضر نیستند حتی به ساده ترین و قانونی ترین خواسته این زندانی و خانواده اش توجه کنند. یکی خواسته های بهروز جاوید تهرانی و خانواده اش در چند ماه گذشته انتقال او به بیمارستانی در خارج از زندان جهت مداوی زخم ها وبیماری هایش بوده، اما مسئولان نه تنها با این خواسته موافقت نکرده، بلکه وی را از مداوا و خدمات پزشکی داخل زندان هم محروم کرده اند."

ادامه خبر ...

دیده بان حقوق بشر سازمان ملل متحد اعلام کرد: جان زندانی سیاسی در خطر است

زمینه چینی وزارت اطلاعات برای حذف فیزیکی بهروز جاوید طهرانی



Iran: Political Prisoner’s Life in Danger

Thursday, March 19, 2009

جشن نوروز، آمدن بهار، نو شدن یک زندگی دوباره بر شما گرامی باد

امیدوارم که امسال سال نیکی برای همه ی دوستان و هم میهنان باشد.
امیدوارم امسال بتوانیم با تلاش و همدلی، به آزادی و آبادی ایران برسیم و آغاز نیکی بر سالهایی باشیم که گذشتگان نتوانستند به سرانجام برسانند.

امیدوارم امسال دیگر جنایتی نه در ایران که در هیچ کجای جهان رخ ندهد و روان سرکش انسانی آرام پذیرد. جنگها به سوی آتش بس بروند و صلح را بتوانیم برای کودکان نویدبخش شویم. اقدامی سریع و پربار در برخود با بیماری و فقر در سراسر جهان پایه گذاری شود.

امیدوارم امسال دیگر زندانی سیاسی دیگری در ایران، اعدام و شکنجه نشود، همه با هم برای ایرانمان تلاش کنیم تا از دست دیوها آزاد شود.

دانشجویان، کارگران، زنان، آموزگاران، استادان، پرستاران، پزشکان، مهندسان، جوانان، ... بتوانند به حقوق خود برسند و بر دشواریها فائق آیند.

بیایید سالی را که در پیش از روست از هم اکنون، برنامه ریزی کنیم که سالی پربار در زندگی ما باشد.

به امید همه پیروزی ها، کامیابیها، نیکروزی ها و آرامش و آسایش برای شما!

نوروز، بهار، سال نو، سرآغاز نو بر شما خجسته باد!

Saturday, March 14, 2009

نهال آزادی به امید آزادی دانشجویان دربند، در ۴ دانشگاه کشور کاشته شد

خبرنامه امیرکبیر: هفته ی گذشته همزمان باهفته ی فضای سبز، دانشجویان دانشگاه های تهران، خواجه نصیر، کاشان و آزاد کرج با کاشتن “نهال آزادی” یاد فعالین جنبش دانشجویی، به خصوص دانشجویان در بند را گرامی داشتند.



در این مراسم دانشجویان با در دست داشتن عکس دانشجویان در بند پلی تکنیک و تربیت معلم خواستار آزادی هر چه سریع تر این دانشجویان شدند.



این برنامه به صورت مشترک از سوی انجمن دموکراسی خواه دانشگاه تهران، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر، کاشان و آزاد کرج برگزار گردید و اعضای این تشکلات دانشجویی ابراز امیدواری کردند که با رشد و شکوفایی این نهال، آزادی و دموکراسی نیز در کشور شکوفا گردد و روزی فرا رسد که دیگر هیچ فعال دانشجویی در زندان نباشد.



همچنین این فعالین دانشجویی با گرامی داشت یاد دانشجویان در بند اعلام کردند که در آستانه بهار، اینچنین برای یادمان یاران دربند دانشجویمان به بهانه ی کاشت نهالی به نماد آزادی گرد آمدیم؛ باشد که به یمن بهار آرزو کنیم که برای نهال رنج دیده ی آزادی در سرزمینمان نگهبانان امین، اگاه و شجاعی باشیم.

عکس های کاشت نهال آزادی در دانشگاه تهران



عکس های کاشت نهال آزادی در دانشگاه خواجه نصیر


عکس های کاشت نهال آزادی در دانشگاه آزاد کرج


برگرفته از: خبرنامه امیرکبیر

Sunday, November 2, 2008

نامه سازمان عفو بین الملل به رئیس قوه قضاییه: فشار و آزار فعالین حقوق زنان را پایان دهید


تغییر برای برابری:سازمان عفو بین الملل در نامه ای که برای رئیس قوه قضاییه ایران فرستاد, از بازداشت اخیر یک فعال حقوق زنان و همچنین ادامه ی فشار بر افرادی که ممنوع الخروج شده بودند, ابراز نگرانی کرد. این سازمان از مسئولین ایرانی خواست که محدودیت های مسافرتی را بر فعالین بردارند و فشار و آزار فعالین حقوق زنان را پایان دهند.

در هفته های اخیر فشار و سخت گیری بر فعالین کمپین تغییر برای برابری که ابتکاری است مدنی, برای پایان دادن به قوانین تبعیض آمیز در ایران, زیاد شده است. کمپین, زنان را از حقوق شان آگاه می کند, و هدفش جمع آوری یک میلیون امضا از میان عموم مردم برای بیانیه ای علیه قوانین تبعیض آمیز است. در طی هفته های گذشته مقامات ایرانی فشار بر فعالین حقوق زنان و اعضای کمپین تغییر برای برابری را شدت داده اند وبه تحدیدات خود با زندانی کردن و احضار تعدادی از آنها برای فعالیت صلح آمیز و در رابطه با کمپین تغییر برای برابری ادامه داده اند. مقامات ایرانی به طور فزاینده ای از ممنوع الخروج کردن فعالین حقوق زنان و حقوق بشری علاوه بر بازداشت و پیگرد, برای بازداشتن آنها از فعالیت استفاده می کنند. این گونه محدودیت های مسافرتی بر خلاف آزادی سفر که در ماده ی 12 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی آمده می باشد که ایران نیز به آن متعهد است. پروین اردلان, منصوره شاعی و طلعت تقی نیا, تمام اعضای جنبش زنان و حداقل پنج فعال مدنی دیگر, کسانی هستند که ممنوع الخروج شده اند.

عشا مومنی دانشجوی ایرانی آمریکایی فوق لیسانس دانشگاه کالیفرنیا از زمان بازداشتش در 24 مهر, در بند 209 زندان اوین در تهران که توسط وزارت اطلاعات اداره می شود, بدون تماس با خانواده و وکیلش به سر می برد. او توسط مقامات رسمی که خود را پلیس راهنمایی رانندگی معرفی کرده بودند در هنگام رانندگی در تهران متوقف شد, سپس آن افراد وی را به منزلش بردند و نوارهای ویدئویی ضبط شده از مصاحبه های اعضای کمپین تغییر برای برابری در ایران, که جزئی از پایان نامه ی عشا را تشکیل می دادند را با خود بردند. سخنگوی وزارت امور خارجه, بازداشت وی را تصدیق کرد اما از نتیجه ی نهایی اظهار بی اطلاعی کرد و گفت خانواده ی او در حال پی گیری وضعیت ایشان از طریق راه های قانونی هستند.

سوسن طهماسبی و پرستو الله یاری دو فعال دیگر کمپین, اخیرا احضار شده و در دادسرای انقلاب در رابطه با فعالیت هایشان مورد بازجویی قرار گرفتند. خانه های هر دو نفر مورد تفتیش قرار گرفته و برخی از لوازم شخصی آنها مانند لبتاپ و برخی وسایل مرتبط با کمپین یک میلیون امضا, توقیف شده است.

سوسن طهماسبی در 5 آبان از پرواز بین المللی در فرودگاه امام خمینی توسط مامورین امنیتی, ممنوع الخروج و پاسپورت وی توقیف شد. در همان روز در حالی که احضاریه ای با تاریخ یک ماه قبل مبنی بر معرفی خود برای بازجویی به شعبه یک دادگاه انقلاب را دریافت کرد, خانه اش تفتیش شد. او در روز 8 آبان به دادگاه مراجعه کرد و بدون حظور وکیل مورد بازجویی توسط مامورین اطلاعات قرار گرفت و به او گفته شد که اوایل ماه آینده نیز به دادگاه انقلاب مراجعه کند. پلیس به پرستو الله یاری و دیگر فعالین حقوق زنان که در 26 مهر به صورت مسالمت آمیز در پارک لاله تهران جمع شده بودند دستور داد که متفرق شوند. روز بعد منزل پرستو الله یاری توسط مامورین اطلاعات مورد تفتیش قرار گرفت و احضاریه ای مبنی بر حضور در دادگاه انقلاب در همان روز دریافت کرد, او مورد بازجویی قرار گرفت و سپس با شرط بازجویی مجدد اجازه ی خروج از دادگاه را یافت.

پرونده ی دیگری علیه چهار فعال حقوق زنان, ناهید کشاورز, محبوبه حسین زاده, سعیده امین و سارا امینیان, که در سال گذشته به خاطر جمع آوری امضا در پارک لاله به دادگاه برده شدند دوباره به جریان افتاده است و آنها باید در روز 6 آبان مجددا به دادگاه مراجعه می کردند که دادگاه آنها تا دی ماه به تعویق افتاد. سایه ی بازداشت همچنان بر سر این چهار نفر است, گرچه خانم نسرین ستوده وکیل این چهار تن می گوید" امیدوارم که وکلایم تبرئه شوند, زیرا بر اساس قانون اساسی, جمع آوری امضا جرم نیست."

سازمان عفو بین الملل در نامه ای به آیت الله شاهرودی, رئیس قوه ی قضاییه, خواستار روشن شدن هر چه سریع تر دلایل بازداشت عشا مومنی , و خواستار آزادی هر چه سریعتر وی درصورتی که بازداشتش در رابطه با فعالیت های صلح آمیزش در حمایت از کمپین تغییر برای برابری است, شد. همچنین خواستار توضیح در باره اعمالی که علیه سوسن طهماسبی و پرستو الله یاری صورت گرفت و همچنین تمامی موارد ممنوع الخروجی تحمیل شده به افراد برای فعالیت صلح آمیز در راستای حق آزادی بیان و حق مشارکت و خواستار لغو این گونه محدودیت ها و بازگرداندن پاسپورت فعالین حقوق بشری شد.

سازمان عفو بین الملل ابراز نگرانی خود را از این موضوع که رویدادهای اخیر تنها بخشی از سرکوب و اعمال فشار سیستماتیک مقامات ایرانی بر فعالین حقوق بشر باشدرا ابراز کرد.

گذشته کوتاهی از کمپین:

فعالین حقوق زنان با به راه انداختن کمپین و با تلاشی خستگی ناپذیر موفق شدند بحث و آگاهی در باره ی قوانین تبعیض آمیز علیه زنان را در تمام سطوح جامعه حتا ساختار مذهبی, توسط خود زنان گسترش دهند.گرچه مقامات ایرانی تنها توجه کمی به خواسته های مشروع زنان نشان دادند.

دبیر کل سازمان ملل اخیرا در اظهار نظر کلی در تاریخ 29 مهر گزارش داد" افزایش سختگیری و فشار بر جنبش حقوقی زنان در طی سال گذشته" و نیز" فعالین حقوق زنان در برخی موارد مورد اتهام وابستگی به عوامل تحدیدات خارجی به کشور واقع می شوند. برای مثال, سازمان دهندگان اصلی کمپین مورد ارعاب و بازداشت مقامات قرار گرفته اند

برگرفته از: تغییر برای برابری

Monday, October 20, 2008

دین

انسان مغز دارد که پرسش کند، پژوهش کند و دانش خود را بیافزاید.

اما آخوند و کاهن و کشیش و راهب و ... چون با فریفتن مردم به ثروت و جایگاهی که شایسته آن نیستند، رسیدند هنگامی که کسی میخواهد در آنچه که در فرهنگ و آداب و رسوم مردم توسط همین کاهن ها وارد شده است، کنکاش و پرسش و پژوهش کند، با غوغا کردن و شلوغ بازی، آنها را که تنها در تلاش برای پرسیدن هستند را به آنچه که مردم از آن بیزار هستند متهم میکنند تا اینکه مبادا ثروت و جایگاه نابحقی را که نه با تلاش فکری و جسمی پدید آمده و نه از راه درستی به این جایگاه رسیدند، را از دست بدهند.

دین در زبان پارسی معنی بینش درونی میدهد. هیچ انسانی حق ندارد درون و فکر دیگری را کنکاش و بررسی کند مگر اینکه این حق را از آن دیگران بشمارد، آن هنگام مردم در چه جهنمی می افتند؟ به جای اینکه خودشان را درست کنند دیگران را پریشان تر می سازند که این پدیده به دعوا و جنگ و خرابی می انجامد.
اگر کسی جدا از دیگران چنین حقی را تنها برای خود بداند و چنین کند حتما فکر پلیدی در سر دارد.

Friday, October 10, 2008

Iranian Nobel Peace Laureate Shirin Ebadi Should Not Misuse Government Tolerance!

Last Wednesday, Iran’s Nobel Peace Laureate Shirin Ebadi received yet another international ‎award, this time the Price of Tolerance award given to her by that German institute ‎Evangelische Akademie in Tutzing. This is the fourth award bestowed by the institute, a ‎previous one going to the former president of Germany Roman Herzog. As news media ‎announced the receipt of the award by Ebadi, the Iranian state news agency IRNA ‎criticized her acceptance of the award and warned her not to take advantage of the ‎Islamic republic’s “patience and tolerance”. ‎

IRNA published the news of Shirin Ebadi’s meeting with Frank-Walter Steinmeier, the ‎foreign minister of Germany, and noted that, “During the meeting a range of issues ‎including civil rights and human rights were discussed.” The report did not hide the its ‎disgust in the award to the Iranian human rights activist and asserted, “This award was ‎bestowed on her because of her remarks that are contrary to the interests of the Iranian ‎nation and her activities in this regard.”‎

IRNA wrote that that one of the reasons quoted for bestowing the award on Ebadi was ‎that “she worked under conditions of threat” following the “orders of President ‎Ahmadinejad to secure her security.” Still, the news agency warned that Shirin Ebadi ‎continued her propaganda against the Islamic republic by misusing the patience and ‎tolerance of the authorities of the state by continuing to participate in anti-Iranian ‎forums.”‎

Since the year 2000, the Evangelische Akademie in Tutzing Germany affiliated to the ‎Protestant church in the province of Bayer has been awarding such a prize (to important ‎religious and political leaders, and thinkers and artists) once every two years in its efforts ‎to bring the different political and cultural and religions orders of the world closer to each ‎other.‎

This new threat from Iran’s state news agency against Ebadi comes after this human ‎rights activist has in recent months received letters threatening her life and been accused ‎and threatened by the state and state-affiliated media.‎

Last winter Ebadi herself announced that she and her family had received murder threats ‎and called on the authorities to guarantee her safety. She addressed these requests directly ‎to President Ahmadinejad and after the letters went public, the president announced that ‎he had instructed the law enforcement agencies to undertake the security of the Nobel ‎Peace laureate. But following that, IRNA, the official government newspaper Iran, and ‎other pro-state or state-run media such as Keyhan and Fars news agency began a series of ‎threats and attacks on Ebadi. One of the attacks against her has been that she had been ‎defending Bahaism, which is officially banned in the country.‎

Source: ROOZ