Showing posts with label Revolution. Show all posts
Showing posts with label Revolution. Show all posts

Wednesday, November 3, 2010

جوکهای قانون اساسی

اصل پنجاه و ششم قانون اساسیحاكمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاكم ساخته است و هیچ‌كس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب كند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.
اصل نهم قانون اساسی: در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی كشور از یكدیگر تفكیك ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران كمترین خدشه‌ای وارد كند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی كشور آزادی‌های مشروع را هر چند یا وضع قوانین و مقررات سلب كند.
 اصل بیست سوم قانون اساسیتفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌كس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
 اصل بیست و چهارم قانون اساسی: نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند. تفصیل آن را قانون معین می‌كند.
اصل بیست و پنجم قانون اساسیبازرسی و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها،‌استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.
اصل سی و دوم قانون اساسی: هیچ‌كس را نمی‌توان دستگیر كرد مگر به حكم و ترتیبی كه قانون معین می‌كند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذكر دلایل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاكمه در اسراع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.
اصل سی و هشتم قانون اساسیهرگونه شكنجه برای گرفتن اقرار برای كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت،اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل قانون مجازات می‌شود.
 اصل سی و ششم قانون اساسی: حكم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
 اصل سی و پنجم قانون اساسی: در همه دادگاه‌ها طرفین دعوی حق دارند برای خود وكیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وكیل را نداشته باشند باید برای آنها امكانات تعیین وكیل فراهم گردد.
 اصل یكصد و شصت‌و هشتمرسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی‌ است و با حضور هیات منصفه در محاكم دادگستری صورت می‌گیرد. نحوه انتخاب شرایط، اختیارات هیات منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون براساس موازین اسلامی معین می‌كند.
اصل بیست و هفتم قانون اساسی: تشكیل اجتماعات وراهپیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است..

Saturday, August 28, 2010

سوخته تر از نسل سوخته دیروز ولی خردمندتر از هر روز

نسل گذشته نیز یک نسل سوخته بود که اسیر استبداد بود ولی استبداد امروز حتی وارد حیطه شخصی افراد شده و نسل امروز را از لحظه تولد سوخته تر از نسل گذشته گرده است. هر دو نسل فریادشان فریاد آزادی بود ولی نسل سوخته ی گذشته انتقامش را با ویران کردن استبداد پیشین و همچنان با انتقام از همنسلان سوخته ی خود گرفت برعکس نسل سوخته ی امروز که سوخته تر از نسل سوخته دیروز است انتقامش از استبداد را با سازندگی و محبت و احترام و عشق و همدردی و همکاری میگیرد.
نسل سوخته ی امروز اگرچه حتی همان اندکی را که نسل گذشته از زندگی میتوانستند لمس کنند لمس نکرد، حتی در برابر هجوم و توهین بیگانگان با نرمی برخورد میکند و به جای دندان تیز کردن، نیروهای زنده و سازنده ی خود را به مهاجمان نشان میدهد تا با رفتاری صلح آمیز، خشونت طلبها را با شرمندگی به عقب براند بدون آنکه حتی از دیوار هیچ سفارتخانه ای بالا رود:


نسل امروز برای حفاظت از خانواده های زندانیان و شهیدانش با فرستادن پیام صلح تنها با بستن یک روبان سبز به نشانه صلح و زندگی خواهی و با پخش صحنه های صلح جویانه در برابر خشونت استبداد به جهانیان حقانیت خود را اثبات میکند.
ایکاش این نسل سوخته ولی خردمند بیش از اینها مورد توجه و ستایش همگان قرار گیرند.



Thursday, April 15, 2010

هیچ‌کس به فکر زندانیان گمنام نیست

مریم محمدی
دکتر محمد ملکی از فعالان سیاسی قبل از انقلاب است و سابقه‌ی حبس به عنوان زندانی سیاسی را در هر دو نظام در کارنامه‌ی خود دارد. او اولین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب است که تا انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه در این سمت بود.

در همان زمان به دلیل اعتراض به تعطیلی دانشگاه‌ها، دست‌گیر شد و پنج سال را در زندان گذراند. دومین‌ بار در سال ۷۹ در یک نشست نیروهای ملی‌مذهبی بازداشت شد و آخرین بار پس از انتخابات ریاست جمهوری و در حالی که به علت پیشرفت بیماری سرطان پروستات در بستر بیماری بود، بازدشت شد. این در حالی بود که به علت بیماری و عدم اعتقاد به انتخابات، دکتر ملکی هیچ‌گونه فعالیت انتخاباتی نداشت و ماموران برای بردن او به بازداشت‌گاه ناچار بودند او را در راه رفتن کمک کنند.

دکتر محمد ملکی روز ۱۰ اسفند‌ماه پس از تلاش‌های وکیل و خانواده‌اش به علت شدت بیماری به قید کفالت آزاد شده است. دیروز قرار بود دادگاه او تشکیل شود که با تقاضای وکیل مدافع به تاخیر افتاد. آقای ملکی اعلام کرده هر زمانی هم که دادگاه برگزار شود، در صورت علنی نبودن در آن شرکت نخواهد کرد.

دکتر محمد ملکی

با ایشان گفت‌و‌گویی همه‌جانبه در مورد مجموعه‌ مسائل جاری و همچنین وضعیت خاص ایشان داشته‌ام:


دیروز وکلای من اطلاع دادند که خدمت قاضی رفته‌اند و جناب قاضی موافقت کرده‌اند. زیرا مدارکی برده‌اند که وضعیت سلامت من چگونه است و نیاز به تداوم معالجه دارم. قاضی نیز قبول کرده که دادگاه عقب بیافتد و گفته است خبرتان می‌کنم که چه موقع برای دادگاه بیایید.

یعنی در تمام مدتی که زندان بودید نیز از موارد اتهامی خودتان آگاه نشدید؟

خیر، ندیدم که اتهامم چیست. تفهیم اتهام شدم که توهین به رهبری و امام، محاربه و اقدام علیه امنیت کشور و از این مسائل که البته خود کیفرخواست را ندیدم که در آن چه آمده است. بازپرس و وکلا اعلام کردند که چنین چیزی هست.

آقای ملکی شما اعلام کردید اگر دادگاه علنی نباشد در آن شرکت نمی‌کنید. فکر نمی‌کنید این اقدام شما ممکن است تاثیر بدی در پرونده بگذارد و محکومیت سنگین‌تری برای شما بیاورد و چرا اساسا چنین تصمیمی گرفتید؟

شرکت کردن یا نکردن، تفاوتی ندارد. باید روزی در این مملکت، حداقل قانون اساسی اجرا شود. این‌طور نیست که هنوز و بعد از ۳۰ سال یک بند مهم قانون اساسی اجرا نشود. قانون صراحت دارد که اتهامات سیاسی باید در دادگاه علنی با حضور هیئت منصفه و حضور خبرنگاران انجام گیرد.

من در سال ۸۰ نیز که با ملی مذهبی‌ها دستگیر شده بودم، گفتم در آن دادگاه شرکت نمی‌کنم زیرا غیرقانونی است. بنابراین فکر می‌کنم این مسئله باید روزی حل شود، یا باید قانون اساسی را اجرا کنیم یا فقط بندهایی که دوست داریم و به نفع حاکمیت است اجرا کنیم. قانون اساسی، حقوقی برای ملت گذاشته است که باید عملی شود.

کاری ندارم که در دست‌گیری‌ها و بازجویی‌ها این اصول رعایت می‌شود یا خیر، ولی بهانه‌‌ی همیشگی آن‌ها این است که جرم سیاسی هنوز تعریف نشده است. این به متهم و به من که تا به حال سه بار به جرم ضد انقلاب بودن دست‌گیر شده‌ام، چه ارتباطی دارد؟ ضد انقلاب آن‌هایی هستند که قانون را زیر پا می گذارند؛ همان قانونی که به قول خودشان زاییده انقلاب است. بنابراین من چگونه می‌توانم شرکت کنم؟ دیروز دادگاهم بود ولی اصلا من از کیفرخواست اطلاع ندارم و نگذاشته‌اند من بخوانم که علیه من چه نوشته‌اند.

آقای ملکی شما در وضعیت بد جسمانی دستگیر شدید. در زندان نیز معمولا بیمار بوده و گاهی نیز بیمارستان بودید. الان از نظر جسمی در چه وضعیتی هستید؟

وضعیت جسمی من همان است. شش ماه که آن‌جا بودم نتوانستم آمپول مخصوصی که استفاده می‌کردم را بزنم. کمی درد و سوزش داشتم و الآن که امدم دو آمپول زده‌ام و مقداری آن درد و سوزش تسکین پیدا کرده است. ولی احساس می‌کنم الآن که بیرون هستم، به خصوص از نظر روحی وضع بدتری دارم.

ممکن است بگویید چرا این‌طور است و از نظر روحی حتی بدتر از دوران زندان هستید؟

زیرا من نگران بچه‌ها هستم. الان تعداد زیادی از دانش‌جویان ناشناس و گمنام در زندان هستند و هیچ‌کس به فکر ‌آن‌ها نیست. فکر نمی‌کنند که آن‌ها نیز فرزندان این مملکت هستند. آخر گناهشان چیست، باید روزی به این مسئله رسیدگی شود. حالا حکومت که متاسفانه به فکر نیست ولی من کمتر دیده‌ام این دوستان جنبش سبز دفاع جانانه‌ای از آنان کرده باشند. تکلیف این‌ها را مشخص کنید، این‌ها درس و زندگی دارند. خانواده‌ها مرتب جلوی زندان اوین، دربه‌در و چشم‌ به راه هستند. این چیز‌ها بیشتر از خود بیماری به من رنج و عذاب می‌دهد.

آقای ملکی شما در جریان انتخابات فعال نبودید. گفته بودید که اعتقاد ندارید و شرکت نداشتید ولی به هر حال به علت حوادث همین انتخابات دست‌گیر شدید. الآن تحلیل شما از انتخاباتی که برگزار شد چه هست؟

همان‌طور که گفتید در انتخابات مطلقا فعال نبودم زیرا اولا مریض بودم و بعد هم معتقد به این انتخابات که شورای نگهبان چند نفر را تعیین می‌کند که به آن‌ها رای داده شود، نیستم. زندان هم که رفتم ۳۱ مرداد بود. زمانی که این مسائل پیش آمد، در زندان بودم. سه ماه اول در انفرادی بودم. هیچ روزنامه یا تلویزیون و اطلاعی از بیرون نداشتم تا بعد که به بند عمومی منتقل شدم.

در آن‌جا اطلاعاتی کسب ‌کردم ولی پس از بیرون آمدن از زندان، دیدم همان مسائل گذشته وجود دارد. این خودی و غیر خودی؛ و این‌که تنها به فکر افراد سرشناس هستند تا آزاد شوند و به مرخصی بیایند وجود دارد. کسی به فکر این بچه‌ها نیست. آن‌چه در روحیه‌ی کسانی که طرفدار جنبش سبز یا اصلاح‌طلب هستند، دیدم این بود که در برخورد آنان با دیگران تغییر چندانی به وجود نیامده است. روحیه‌ی آن‌ها همان خودی و غیر‌خودی است. رفتارشان این‌گونه است که چون این فرد از خودم است رعایت حال او را می‌کنم و با آغوش باز او را می‌پذیرم ولی آن که از ما نیست، خودی نیست.

بعد هم این مدت که حدود یک ماه و نیم است که آمده‌ام، شاید ده بار از خانه بیرون نرفته‌ام. آن ۱۰ بار را نیز بیشتر به بیمارستان و دنبال دارو و پزشک رفته‌ام. کمتر سعی کرده‌ام تماس داشته باشم و علاقه‌ای به این که چه اتفاقی می‌افتد، نداشته‌ام. ملت ما در این مدت تغییرات اساسی نکرده است. همان ملت و همان مردم هستیم و در بزرگ‌ترهای ما همان خودخواهی‌ها و منیت‌ها وجود دارد.

آقای ملکی به نظر می‌آید شما مشخصا از رهبران جنبش سبز گله‌مند هستید.

من بسیار بسیار گله‌مندم. آن توجهی که باید به بچه‌های زندانی که فراوان نیز هستند نمی‌شود. به خصوص دانش‌جویان گمنام که خیلی از آنان را می‌شناسم و در زندان دیده‌ام و در این سایت‌ها هیچ اسمی از آن‌ها نیست. ماه‌ها است این افراد زندانی هستند. به بعضی‌های‌شان بی‌خود و بی‌جهت حکم‌های ۴ یا ۵ سال داده‌اند.

گاهی اشاراتی می‌کنند ولی دفاع جانانه نمی‌کنند. دفاعی که چند روز پیش مهندس سحابی ـ خدا عمرش بدهد ـ کرد بسیار لذت‌بخش بود. ایشان این رنج‌نامه را از زبان همه‌ی ما داده است. ما که سنی ازمان گذشته است و در انقلاب و بعد از انقلاب بودیم در حال رنج‌بردن هستیم. زندان زمان شاه را دیده‌ایم، زندان‌ جمهوری اسلامی را هم دیده‌ایم. این‌ها فرزندان ما هستند، مگر این‌ها از خارج آمده‌اند؟ فرزندان این مملکت هستند و حرفی دارند. حرف‌شان را زده‌اند، حالا فرض کنید حرف‌شان را فریاد زده‌اند، در دانشگاه‌ها یا بیرون، نباید این‌گونه با آنان برخورد شود.

برگرفته از: رادیو زمانه

Friday, December 18, 2009

خمینی: ارتش و سپاه باید بگویند جانم فدای مردم


سپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردم هستند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش و سپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردم هستند. رهبر هم جانش فدای مردم است.

ما همه برای مردم هستیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد. اگر بگوید جانم فدای رهبر که این می‌شود همان زمان شاه. پس مردم برای چی انقلاب کردند؟

سید روح الله خمینی، صحیفه نور، جلد سوم پاراگراف 132

در همین راستا این مطلب را بخوانید.

Monday, June 29, 2009

Sunday, June 21, 2009

کم هزینه ترین کار

چه نباید کرد؟


نوشته ابراهیم نبوی


به نظرم می رسد که مردم می دانند باید چکار کنند، راستش من خیلی تلاش کردم که چیزی بنویسم که باعث بشود مردم به خیابان بروند، ولی تلاش من بی ثمر بود، چون نوشته من زمانی نوشته شد که همه به خیابان رفته بودند و کسی نمانده بود که دعوت مرا به حضور خیابانی بخواند، بعدا به این فکر افتادم که بگویم که از یک رنگ مثلا رنگ سبز برای اعلام همبستگی استفاده شود، یکهو متوجه شدم که گوجه فرنگی ها هم استعفا دادند و گوجه سبز شدند. بعدا به فکرم رسید که به میرحسین موسوی بگویم که ای مرد! ما پای تو ایستادیم و تو هم باید پای ما بایستی، دیدم که طرف وصیتنامه اش را هم نوشته و حالا کلی زور زدیم قانعش کنیم که کفن نپوشد، چون بالاخره کفن که سبز و سیاه نیست و عدول از رنگ تا اطلاع ثانوی جایز نیست، خلاصه تا من یک کلمه آمدم بگویم باید، دیدم که همه دارند همان کاری را که باید می کنند، به همین دلیل من با نباید ها حرف می زنم. چه نباید بکنید؟


برنامه صبح، اعتصاب سراسری: برای سازندگی کشور سر کار نروید

به مدت سه روز صبح تان را با آرامش آغاز کنید، این جوری نه مجبورید قیافه خیلی از همکاران تان را که اصلا از آنها خوششان نمی آید ببینید، نه اینکه دچار عذاب وجدان می شوید که چرا دارید با یک دولتی همکاری می کنید که دولت کودتاست، نه دخترتان به شما جوری چپ چپ نگاه می کند که حرص تان در می آید. خیلی آرام، در تختخواب دراز بکشید و به روزهای خوب بدون تیراندازی و گاز اشک آور و بوی سوختن لاستیک و صدای آمبولانس و دیدن قیافه نحس دکتر چی توز و غیره فکر کنید. ممکن است اولش تلفن بزنند و بگویند که باید بروید به اداره، ولی شما می توانید دل درد بگیرید، یا مادرتان مریض شود، یا صد تا بهانه دیگر، بهانه آوردن که کاری ندارد.


از کارهای جالبی که در اعتصاب سراسری می توان کرد

رانندگان اتوبوسرانی قدری به خودشان استراحت بدهند. این جوری مردم هم بیشتر دوستشان دارند.

اصولا ترافیک تهران خیلی سنگین است، ما که نمی توانیم مشکل ترافیک را حل کنیم، ولی می توانیم کاری کنیم که سه روز رفت و آمد در کشور متوقف شود و به صفر برسد.

رانندگان مترو هم که خیلی در این مدت خسته شده اند، می توانند به جای بردن و آوردن مسافر، دست بچه تان را بگیرید و بروید خیابان و واقعیات را نشانش بدهید.

رفتگرهای عزیز که بیش از همه زحمت می کشند، سه روز زحمت نکشند، تا ضمن اینکه مردم متوجه بوی احمدی نژاد می شوند، شاید دکتر چی توز هم سرکار اصلی اش برگردد.

بازار به مدت سه روز تعطیل کند و بازاری های عزیز و فروشندگان همبستگی خود را با مردم نشان دهند.


برنامه عصر، حضور خیابانی: به خانه های تان برنگردید

درست است که ما خیلی ضربه می خوریم و اذیت می شویم و حتی بخاطر جلوگیری از گاز اشک آور ممکن است سیگاری هم شده باشیم، اما بعدا ترک می کنید، غصه نخورید. اما چند چیز مهم است:


یک، مسوولان زحمت کشیدند و یک گروه از نیروهای ضدشورش و کتک زننده را از شهرهای دیگر آوردند به تهران، این افراد غریب هستند و طبیعتا بعد از ده روز دولت برای نگه داشتن شان دچار مشکل اساسی می شود، از طرفی ما نباید بگذاریم اینها خیلی از خانواده دور باشند، به همین دلیل باید در شهرستانها و هر جای دیگر کشور به خیابان برویم که این نیروها را برگردانند سر جای شان، و وقتی برگرداندند ما در تهران کمتر کتک می خوریم.


دو، ما به هر دلیل، درست یا غلط رفتیم توی خیابان، می خواستیم نرویم، ولی حالا که یاد گرفتیم چطوری برویم به خیابان، دیگر حیف است برگردیم خانه. اراذل و اوباش عزیز( لباس شخصی های سابق) هم بالاخره خانه و زندگی و زن و بچه دارند و هر روز که نمی توانند بیایند برای کتک زدن مردم، فوقش ده روز می توانند بیایند، در حالی که ما می دانیم که اگر برویم توی خانه تا چهار سال نمی توانیم بیاییم بیرون، پس ما انگیزه بیشتری داریم. ضمن اینکه ما هر روز صدای مان بلند تر می شود. و به همین دلیل آنها هر روز بیشتر مجبور هستند ما را تحمل کنند. بالاخره هیچی نباشیم خس و خاشاکی هستیم برای خودمان، جای خس و خاشاک هم که توی خیابان است.


سه، ما مثل آفتابپرست هستیم، می توانیم رنگ مان را عوض کنیم، مثلا با یک تکه پارچه سبز یا مشکی توی جیب مان کاملا حالت عادی داریم، در حالی که وقتی دور هم جمع شدیم سبز می شویم و همه جا را سبز می کنیم.


چهار، حالا که آنها عزم شان را جزم کرده اند که هر جایی ما قرار می گذاریم آنها زودتر بروند، ما هم می توانیم یک جا قرار نگذاریم، ده میدان شهر تهران و در شهرهای بزرگ در یکی دو محل و در همه شهرهای کوچک قرار بگذاریم، به محض اینکه اجتماع مان مثلا در تجریش تشکیل شد می توانیم برویم به طرف بچه های ونک و بعد برویم طرف میدان ولی عصر و بعد میدان هفت تیر. بالاخره باید کاری کنیم که این نیروهای ضد شورش تمام تهران را یاد بگیرند، بعد هم که جمعیت مان زیاد شد، آن وقت دیگر با بمب اتم هم کسی نمی تواند تکان مان بدهد.


پنج: شعار نوشتن بر در و دیوار را فراموش نکنیم، حتی اگر یک برادر بسیجی را دیدید که پشت بهتان کرده پشتش بنویسید رای ما رو پس بده. روی همه ماشین های دولتی می شود شعار نوشت. دیوارهای شهر هم بطور طبیعی حق مسلم ماست.


برنامه شب، مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر

حالا شما پس از یک روز پس از هیجان و شلوغی به خانه برگشتید، طبیعتا باید عصبانیت تان را یک جوری نشان بدهید، به در نگاه می کنید، یادتان به شکستن درهای خوابگاه دانشگاه توسط ماموران احمدی نژاد می افتید، به دیوار نگاه می کنید می بینید روی آن نوشته ماموتی برو گمشو، به دستشویی می روید بطور طبیعی یاد احمدی نژاد می افتید. به همین دلیل باید بروید پشت بام و سعی کنید آرامش داشته باشید، حالا نفس عمیق بکشید، صدای تان را کلفت کنید و با بلندترین شکلی که می توانید بگوئید مرگ بر دیکتاتور، الله اکبر و موسوی موسوی حمایتت می کنیم. برای اینکه معلوم بشود دقیقا منظورتان چیست یک یا حسین میرحسین هم بگوئید که دل تان خنک شود. این برنامه محدودیت زمانی ندارد و تا زمانی که انتخابات ابطال نشده باید ادامه پیدا کند.



برنامه بعدی ما برنامه تحریم صدا و سیماست که کار لازمی است و بر هر مجری تلویزیون است که برای محبوب شدن به جای اینکه برنامه اجرا کند و مردم بگویند الهی قربونت برم که چقدر خوب برنامه اجرا می کنی، خبرش پخش شود که مثلا عادل فردوسی پور باحال بامزه بخاطر اعتراض به دروغ های صدا و سیما استعفا داده است، اینطوری آنقدر محبوب می شوند که از صد تا برنامه تلویزیونی بیشتر اثر دارد. فردا برنامه آموزشی تحریم صدا و سیما را در همین جا می خوانید.


Thursday, February 26, 2009

واقعیت مصاحبه احمدی نژاد -سازمان ملل- از تلوزیون

امتناع از ترجمه سوالات خبرنگاران در پخش زنده مصاحبه احمدی نژاد در سازمان ملل در تلوزیون ایران

Monday, January 26, 2009

سخنان خمینی در نوفل لوشاتو

در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت
مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357
در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقید خود آزاد خواهند بود
مصاحبه با سازمان عفو بین الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978
در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود
مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، 1 آبان 1357
در حکومت اسلامی رادیو، تلوزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت
مصاحبه با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، 2 نوامبر 1978
در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههی تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریان های مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه های قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.
سخنرانی برای گروهی از دانشجویان یرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، 8 آبان 1357
ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم
سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل لوشاتو، 19 مهر 1357
برای همه اقلیت های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند
کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978
نه رغبت شخصی من و نه وضع مزاجی من اجازه نمی دهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشم
مصاحبه با خبرگزاری اسوشیتد پرس، نوفل لوشاتو، 17 نوامبر 1975
دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل ین حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت
مصاحبه با تلوزیون NBC ، نوفل لوشاتو، 11 نوامبر 1978
من نمی خواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمی خواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم
مصاحبه با تلوزیون اتریش، نوفل لوشاتو، 16 نوامبر 1978
در جمهوری اسلامی زن ها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود
مصاحبه با هفته نامه گاردین، نوفل لوشاتو16 نوامبر 1978
پس از رفتن شاه من نه رییس جمهور خواهم شد، نه هیچ مقام رهبری دیگری را به عهده خواهم گرفت
مصاحبه با روزنامه لموند، نوفل لوشاتو، 9 ژانویه 1979
...!

Wednesday, July 2, 2008

باطبی: دستتان دیگر به من نمی رسد

احمد باطبی مشهورترین چهره اعتراض های دانشجوئی کشور سرانجام از کشور خارج شد و در یک گفتگوی ‏تلویزیونی که الهه ایکس فعال حقوق بشر در صدای آمریکا هم در آن شرکت داشت، اعلام کرد که از این پس سخنگوی ‏برون مرزی مجموعه فعالان حقوق بشر ایران خواهد بود.

گوینده صدای آمریکا در اول برنامه گفت میلیون ها نفر منتظر هستند بدانند در زندان های جمهوری اسلامی چه بر ‏سرتان آمد و چطور از کشور خارج شدید. باطبی با دادن خلاصه ای از پرونده خود اظهار داشت: در سال 78 به دنبال ‏حوادث معروف به هجده تیر دستگیر و به اعدام محکوم شدم که این حکم بعدا به پانزده سال حبس کاهش یافت. بعد از ‏گذشت نه سال به دلیل بیماری خطرناکی با استفاده از مرخصی استعلاجی از زندان خارج شدم و چون برایم قطعی شد ‏که دیگر زمان مبارزه از داخل زندان سپری شده است برای خروج از کشور اقدام کردم.‏

به گفته باطبی وی با حمایت حزب دموکرات کردستان از کشور خارج شده و در اربیل تقاضای مهاجرت به آمریکا ‏راکرده که پذیرفته شده و او اینک نه به عنوان پناهنده بلکه به عنوان مهاجر وارد ایالات متحده شده است. وی خبر داد ‏که از جریان خروجش از کشور فیلم و عکس گرفته شده که بزودی منتشر خواهد شد.‏

این فعال دانشجوئی در پاسخ به سئوالی در مورد شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی اظهار داشت: توان آدم ها در ‏برابر شکنجه متفاوت است؛ برخی شکنجه فیزیکی را بهتر تحمل می کنند که در آن صورت شکنجه های روانی به کار ‏می افتد. شکنجه روانی ممکن است شکنجه شده را به سرحد مرگ برساند.

او تاکید کرد که در زندان های جمهوری اسلامی شکنجه روانی و فیزیکی هر دو رواج دارد. باطبی در مورد شکنجه ‏های فیزیکی به کابل و کتک اشاره کرد و در توضیح انواع شکنجه روانی به ماه ها نگاهداشتن زندانی در سلول بسته، ‏بی خبر و با دادن اطلاعات غیرواقعی اشاره کرد که به او سخت تر از شکنجه فیزیکی است. باطبی به عنوان مثال از ‏دادن خبر مرگ مادر و عزیران گفت که برای زندانی ای که ماه ها و گاهی سال ها از تماس محروم مانده واقعی جلوه ‏می کند چه رسد که زندانی صدای مادر خود را هم پشت در سلول بشنود.‏

وی بیماری خود را تورم کره راست مغز خواند که در اثر جدی شدن آن موفق شد مرخصی استعلاجی بگیرد.‏

گوینده صدای آمریکا پرسید دانشجویان در ایران چه می خواهند. وی جواب داد که هجده تیر برای اعتراض به ضایع ‏شدن حقوق دانشجویان بود، آن ها در حالی که داشتند به مدنی ترین شکل نسبت به وقایع کشور، یعنی تعطیل تنها ‏روزنامه منقد اعتراض می کردند مورد جرح و ضرب لباس شخصی ها و ماموران شناخته شده حکومت قرار گرفتند. ‏کشته دادند و صدای خود را بلند کردند. حکومت به صورتی مزورانه از آنان خواست برای جلوگیری از استفاده دشمن ‏به تظاهرات، که داشت همه گیر می شد پایان دهند و مطمئن باشند که مسببان حادثه مجازات خواهند شد. اما مانند ‏همیشه اتفاقی که افتاد این بود که بعد از بازگشت دانشجویان به کوی، من و دیگران دستگیر شدیم و عاملان و مسببان ‏ازاد گشتند و فقط سربازی به اتهام دزدیدن ماشین ریش تراشی محکوم به حبس سد. این یعنی دست انداختن جنبش ‏دانشجوئی ایران. یعنی دست انداختن فعال ترین بخش جامعه.

به گفته باطبی اینک کار به جائی رسیده است که وقتی نماینده مجلس را که به جنبش دانشجوئی تعلق دارد به بهانه ای ‏دستگیر میکنند با او چنان رفتاری میکنند که من دیده ام. مهندس موسوی خوئنیی را چنان زدند که خون از سر وی به ‏دیوار پاشید و ما نگران شدیم. این حرکت با نماینده مجلس است دیگران که جای خود دارند.‏

در جریان این گفت و گو خانم الهه ایکس که در گذشته گزارشگر دیده بان حقوق بشر بوده و از چهره های شناخته شده ‏تریبون های حقوق بشری جهانی است گفت مردم انتظار دارند بدانند که چه نوع شکنجه هائی در زندان های جمهوری ‏اسلامی معمول است و از آن جائی که به نظر می رسد این روند ادامه خواهد داشت بهترست مردم آگاهی داشته باشند و ‏در صورت قرار گرفتن در موقعیت زندان شوکه نشوند.

باطبی در جواب سئوال دیگری گفت که علاوه بر انواع شکنجه ها حتی یک بار سر وی را در توآلتی که پر از ‏فضولات بود فروبردند.‏

احمد باطبی هنگام دستگیری، دانشجوی رشته تئاتر بود. در زندان تحصیلات را پی گرفت و در رشته های هنری دارای ‏تجربه است. وی سال گذشته با گرفتن عکس هائی به جمع همکاران "روز" پیوست و عکس های وی در فرصت های ‏مختلف در این سایت منتشر شد. ‏

همراه این گزارش عکسی را می بییند که با چاپ آن روی جلد مجله اکونومیست لندن، پرونده احمد باطبی با حکم اعدام ‏قاضی روبرو شد که وی را به تبلیغ علیه نظام متهم و بر همین اساس او را به مرگ محکوم کرد. ‏

بنا به گزارش باطبی از صدها دانشجویئ که در حوادث هجده تیر دستگیر شدند تنها بهروز جاوید تهرانی زندانی است و ‏احمد لهراسبی آخرین دانشجوئی بود که چندی پیش آزاد شد.‏‏


برگرفته از: روز

Friday, April 25, 2008

من چه خواستم؟

من در جایی بدنیا آمدم که بهش می گفتند اینجا ایران است، کشوری با هزاران سال تاریخ و تمدن.
من در زمانی بدنیا آمدم که مردم انقلابی توی سر و کله هم میزدند. توده ای ها با مجاهدین دعوا داشت، مجاهدین با فداییان، فداییان با جبهه ملی، جبهه ملی با مجاهدین، مجاهدین با اسلامگرا های سنتی، اسلامگراهای سنتی با توده ای ها، ... همه با هم بر سر لحاف ملانصرالدین که نامش آینده سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، انقلابی، سیاسی ایران بود کشوری با هزاران سال تاریخ که میرفت تا یکجا از صفحات کتابها پاک شود و از نو نوشته شود.
زمانی که همه با هم دعوا داشتند. تو این گیر و دار از یک طرف صدای درگیری و تفنگ و اسلحه می آمد، از یک طرف صدای شعارهای انقلابیون که عزمشان را جزم کرده بودند و شاه را از قدرت برکنار کردند و حالا سر قدرت با هم می جنگیدند.
شعارهایی که نه برای من و همنسل های من که برای دیگران با صدایی بلند، فریاد خسته مردم پر شور و هیجان ایران می شد.
شعارهایی برای آزادی ایران از چنگ امپرالیسم، شعارهایی برای احقاق حقوق کارگران در ایران و همه جای دنیا، شعارهایی در حمایت از کمونیست انقلابی، شهید چه گوارا که در راه آرمانهایش توسط سازمان اطلاعاتی و امنیتی امپریالیسم در آمریکای لاتین به قتل رسیده بود، شعارهایی در حمایت از دکتر شریعتی، شعارهایی برای آزادی فلسطین از چنگ اسراییل خونخوار، شعارهایی برای آزادی ملسمانان از فساد و وحشت و مزاحمتی که نامسلمانان درست کرده بودند، شعارهایی در راه رسیدن به قدس شریف، شعارهایی برای نابودی اسراییل، شعارهایی که همه اش در ایدئولوژی های رهبران سیاسی آن روزگار خلاصه می شد.
و سپس ...
در آن روزگار (روزگار شعارها)، جنگ ایران و کشور همسایه اش آغاز شد.

و ...........
و این هم امروز ما. نگاهی به آمار بیکاری، اعتیاد، فحشا، بزهکاری و افزایش طلاق و غیره بیاندازید و ...

این هم امروز ما

Saturday, March 10, 2007

آيا حمله نظامی به ايران نزديک است؟

آيا حمله نظامی به ايران نزديک است؟ علی کشتگر

به اعتقاد من روند پيش از حمله نظامی امريکا به ايران هم اکنون آغاز شده است و اگر هر چه زودتر بهانه ها از دست حکومت بوش گرفته نشود حمله سنگين موشک ها و هواپيماهای جنگی آمريکا و شايد هم اسرائيل و آمريکا به ايران محتمل است. البته هر گاه چنين حمله ای با هدف نابودی جمهوری اسلامی دنبال بشود، پيش از نابودی رژيم حاکم، اين ايران است که ويران خواهد شد و حتی به سوی تلاشی و تجزيه خواهد رفت.


احتمال در گيری نظامی ميان ايران و امريکا و يا درست تر بگويم احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران را نمی شود دست کم گرفت. رهبر جمهوری اسلامی پس از به حاشيه راندن اصلاح طلبان و بر کشاندن احمدی نژاد به رياست جمهوری با لجاجتی که از تعصب، جهل و بی اعتنائی به منافع ملی بر می آيد، گام به گام کشور را به پرتگاه يک فاجعه بزرگ که می تواند علاوه بر ويرانی و مرگ های بی شمار، تلاشی و تجزيه ايران را نيز به دنبال داشته باشد، نزديک کرده است.
خامنه ای و بنياد گرايان نظامی ـ امنيتی که تکيه گاه اصلی او در نظام حاکم اند و به کمک وی بر دستگاههای اجرائی، قضائی و نظامی ايران مسلط شده اند به اين توهم خطر ناک مبتلا شده اند که شرايط برای عملی شدن مقاصد عظمت جاه طلباانه و بنياد گرايانه آنان در منطقه خاورميانه فراهم آمده است و بايد از اين فرصتی که پيش آمده به « بهترين» وجه ممکن بهره برداری کنند.
و اما مشخصات شرايط و فرصت مناسبی که خامنه ای در پی بهره برداری از آن بر آمده کدام است؟ :
ـ بالا گرفتن خشونت و خونريزی در عراق که البته تا آنجا که به حملات انتحاری شيعيان به نيروهای های آمريکائی مربوط می شود جمهوری اسلامی خود مشوق و محرک آن شناخته می شود.
ـ ادامه خشونت و جنگ در افغانستان و گسترش عمليات انتحاری و نظامی طالبان در اين کشور.
ـ بالا گرفتن مخالفت امريکائيان و سياستمداران امريکائی با ادامه حضور نظامی اين کشور در عراق که به ويژه با نزديک شدن مبارزات انتخاباتی رياست جمهوری در دو ساله آخر حکومت بوش در حال اوج گيری است.
ـ شکست جمهوری خواهان از دموکراتها در انتخابات اخير کنگره و سنای امريکا.
ـ شکست عمليات نظامی اسرائيل در لبنان و پيروزی نسبی حزب الله مورد حمايت ايران که موجب گسترش نفوذ بنياد گرائی شيعه در لبنان، سوريه و بسياری از کشورهای عربی شده است و بالاخره ناتوانی مزمن مخالفان استبداد در ترسيم استراتژی مبارزاتی مشترک و موثر و در نتيجه افت جنبش دموکراسی خواهی و ضد استبدادی که جامعه را از سازماندهی و ابراز مخالفت عليه سياست های حاکميت محروم کرده است.
همه اين داده ها رهبر جمهوری اسلامی و نزديکان وی را به اين نتيجه رسانده است که زمان برای گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در عراق و لبنان و ساير کشورهای اسلامی منطقه فراهم آمده است؛ که موقعيت برای تبديل جمهوری اسلامی به يک قدرت اتمی مناسب است؛ که حکومت امريکا به خاطر شکست اهداف مداخله نظامی اش در عراق و افغانستان و عميق تر شدن اختلافات درونيش قادر به مداخله نظامی در ايران نيست و....
البته کاملا درست است که به دلايل پيش گفته حکومت جورج بوش به شدت تضعيف شده است، که گسترش عمليات نظامی امريکا و مداخله مسلحانه درايران اولا مورد مخالفت وسيع مردم، حزب دموکرات و حتی بخشی از رهبران حزب جمهوری خواه امريکا و متحدان اروپائی آن است، ثانيا موجب بی ثباتی رژيم های سياسی متحد امريکا در منطقه می شود و ثالثا افکار عمومی مردم ايران را عليه آمريکا و به نفع استبداد حاکم برمی انگيزد ،اما همه اين داده ها نيز برای منتفی دانستن مداخله نظامی امريکا در ايران کافی نيست. بر عکس به دلايل زير امکان چنين مداخله ای از هرزمان بيشتر است:
ـ جورج بوش اينک وارد دوره دو ساله آخر زمامداری خويش شده به تلخی شاهد شکست خود در مداخله نظامی در عراق و به خطر افتادن منافع و مصالح دراز مدت امريکا در منطقه، رشد بنياد گرائی مذهبی و گسترش نفوذ جمهوری اسلامی است. او در آغاز اين مداخله مدعی بود که لشکر کشی به عراق برای تضعيف بنيادگرائی و تروريسم و رشد دموکراسی و در کل خاورميانه ضرورت دارد.
او و مشاورانش بر آن بودند که با حضور نظامی در عراق، جمهوری اسلامی را به قبول خواسته های خود وا می دارند و حتی توان تغيير رژيم ايران را از راه های مستقيم و غير مستقيم کسب خواهند کرد. اما استراتژی خاورميانه ای آنها در عراق با شکست مرگبار روبه رو شده است.
آيا اين فرمانده بزرگترين ارتش جهان که نشان داده است در توسل به نيروی نظامی ترديد چندانی به خود راه نمی دهد درخيال خود به اين فکر نيفتاده است که با حمله نظامی به ايران جريان تحولات را يک شبه دگرگون سازد؟ آيا مشاوران نو محافظه کار و محافل افراطی اسرائيل که هم چنان نفوذ فراوانی در حکومت جورج بوش دارند ، پشتيبان چنين فکری نيستند؟ جورج بوش و مشاوران او در چنين حمله ای چه چيزی برای از دست دادن دارند؟
محبوبيبت رئيس جمهور آمريکا در افکار عمومی امريکائيان هم اکنون از هر زمان پائين تر است. همه از شکست مداخله نظامی او در عراق حرف می زنند و به علت همين شکست هيچ يک از رهبران حزب جمهوری خواه بخت چندانی برای برنده شدن در انتخابات رياست جمهوری آتی ندارند. مداخله نظامی او در عراق و عواقب منفی آن در تاريخ از او نامی بسيار بد بر جای خواهد گذاشت و چه بسا به عنوان بدترين رئيس جمهوری که بيشترين ضربه را به منافع ملی امريکا و جهان غرب وارد کرده و آمريکا را در ماجرائی خطرناک تر از جنگ ويتنام کشانده است، در تاريخ معرفی شود. جورج بوش برای جبران شکست های خود و تغيير اوضاع، زمان زيادی در دست ندارد.
آيا ممکن نيست که رئيس جمهور امريکا اينک که در چنين موقعيت دشواری قرار گرفته با حمله نظامی به ايران - مقصود حمله موشکی و هوائی است و نه اشغال نظامی - دست به قماری بزرگ برای تغيير روند کنونی و جبران شکست های خود بزند؟
خطای بزرگی است اگر تصور شود که چون چنين حمله ای به هيچ وجه به سود امريکا نيست و چون امريکا در عراق و افغانستان در گير است و يا از آنجا که حزب دموکرات امريکا و افکار عمومی امريکائيان و دولت های اروپائی با چنين حمله ای مخالف هستند و غيره، پس حکومت بوش به چنين حمله ای دست نمی زند.
شايد صدام حسين نيز زمانی با چنين تصوراتی حمله جورج بوش را به عراق باور نمی کرده است. اتفاقا جورج بوش ممکن است بر اين باور باشد که پس از يک حمله موشکی برق آسا به تاسيسات هسته ای و نظامی ايران که می تواند هم چون يک شوک نيرومند عمل کند، افکار عمومی امريکائيان به سود وی و حزب او يک شبه دگرگون شود. او برای چنين حمله ای همه بهانه های لازم را در اختيار دارد.
جمهوری اسلامی به زعم امريکائيان حکومت بسيار خطرناکی است که می خواهد به سلاح هسته ای مجهز شود، که می خواهد اسرائيل از نقشه جغرافيا حذف شود ، که بيست و هفت سال است شعار مرگ بر امريکا می دهد، که هنوز حساب اشغال سفارت آمريکا و گروگان گيری ۴۴۴ روزه کارکنان آن را به امريکائيان پس نداده است، که در عراق با امريکا می جنگد، که مانع صلح ميان اسرائيل و فلسطين است، که پشتيبان و الهام دهنده بنياد گرائی ضد آمريکائی در جهان اسلام است، که امريکا آن را يکی از دشمنان اصلی امنيت و منافع امريکا در زمان حاضر تلقی می کند. آيا اين بهانه ها برای حمله نظامی به ايران کافی نيستند؟
فراموش نکنيم که امريکا به لحاظ نظامی قدرت عظيمی است که گزينه های گوناگونی برای حمله به ايران در اختيار دارد. در پايگاه ديه گارسيا در اقيانوس هند و در ناوگان های هواپيما بر و زير دريائی های اتمی امريکا که هم اکنون در خليج فارس و اقيانوس هند بسيج شده ا ند، و در ديگر مناطق کنار مرزهای ايران نيروی تخريبی کافی برای نابودی همه تاسيسات نظامی و هسته ای ايران آماده است. به گمان من هم اکنون نقشه يک حمله وسيع و برق آسای هوائی عليه تاسيسات هسته ای و پادگانهای نظامی ايران در دست فرماندهان نظامی امريکاست. حمله ای غافلگيرکننده که نخست فرصت هرگونه پاسخ انتقامی ارتش و سپاه را در خليج فارس از ميان بردارد و پس از آن ظرف چند ساعت و يا يکی دو روز اهداف نظامی، هسته ای و حتی صنعتی را در خاک ايران ويران کند. و البته در صورت وقوع چنين حمله ای دولت هائی که جمهوری اسلامی روی آنها حساب کرده، حداکثر به يک اعتراض خشک و خالی قناعت می کنند. و هيچ بعيد نيست که افکار عمومی آمريکائيان هم در آغاز با جورج بوش همراه شود. افکار عمومی جهان عرب نيز که جمهوری اسلامی روی آن حساب باز کرده بود و برای جلب هرچه بيشتر آن شعار نابودی اسرائيل می داد پس از علنی شدن شيوه اعدام صدام توسط شيعيان نزديک به حکومت ايران و افزايش تبليغات رسانه های عربی ( به ويژه تلويزيون پر بيننده الجزيره) عليه جمهوری اسلامی، در حال چرخش است. و اين خود عاملی است که آمريکائيان هوشيارانه روی آن حساب باز کرده اند. اگر آمريکا زمانی از اتحاد بنيادگرائی سنی و شيعه عليه خود وحشت داشت الان جنگ ميان شيعه و سنی در حال بالا گرفتن است و به همين دليل حکومت بوش در حمله به ايران خود را در مخاطره روياروئی با همه جهان اسلام نمی بيند.
به اعتقاد من روند پيش از حمله نظامی امريکا به ايران هم اکنون آغاز شده است. و اگرهر چه زود تر بهانه ها از دست حکومت بوش گرفته نشود حمله سنگين موشکها و هواپيماهای جنگی آمريکا و شايد هم اسرائيل و آمريکا به ايران محتمل است. و البته هر گاه چنين حمله ای با هدف نابودی جمهوری اسلامی دنبال بشود، پيش از نابودی رژيم حاکم، اين ايران است که ويران خواهد شد و حتی به سوی تلاشی و تجزيه خواهد رفت، اگر صرفا حمله برای تخريب تاسيسات هسته ای و برخی پايگاههای نظامی ايران صورت گيرد، باز هم اين زير ساخت های اقتصادی ايران است که نابود می شود، و اين بنيادگرائی، ناسيو ناليسم و احساسات ضد آمريکائی است که فضای جامعه را به نفع استبداد و به زيان جنبش دموکراسی خواهی تسخير می کند.
نه سازمان ملل، نه نهادها و مراجع بين المللی ديگر و نه قدرت های اروپائی دوست آمريکا هيچ کدام در موقعيتی نيستند که بتوانند مانع از تصميم دولت آمريکا به مداخله نظامی در ايران شوند، همان گونه که در مورد عراق شاهد آن بوديم.
در ايران نيز فقط باند نظامی-امنيتی به رهبری خامنه ای تصميم گيرنده است. مخالفان و منتقدان سياست های ماجراجويانه نظام تاکنون کاری از پيش نبرده اند. با اين همه همراه با افزايش احساس خطر، مخالفت غيرمستقيم با سياست های نابخردانه و ماجراجويانه رهبر، در شکل مخالفت با احمدی نژاد در درون نظام حاکم از جمله در ميان روحانيون و مجلس و برخی رسانه های دولتی در حال گسترش است. اما اين تحرکات هنوز در حدی نيست که بتواند موجب تغيير بنيادی در سياست های نظام حاکم در زمينه برنامه هسته ای و سياست های منطقه ای آن باشد (۱). مگر آن که يک جنبش نيرومند دموکراسی و صلح خواهی هرچه زودتر در ايران شکل بگيرد.
اين تصور که در برابر ماجراجوئی های دو رژيم ايران و حکومت جورج بوش از نيروهای پراکنده اپوزيسيون کاری ساخته نيست، فقط به درد مشروعيت بخشيدن به تسليم طلبی و انفعال در برابر وضع موجود، نفی روحيه مبارزه و مقاومت عليه جنگ و نيز توجيه دنباله روی از جناح ميانه رو رژيم می خورد.
بی عملی و انفعال در ميان طيف گسترده مخالفان استبداد و جنگ در شرايطی حکم فرماست که برخی محافل و گروههای قدرت طلب حرفه ای به اين اميد واهی که از رهگذر تبديل ايران به عراقی ديگر به مقاصد خود نزديک شوند به جای انجام وظايف اپوزيسيونل که تبليغ، فراخواندن و سازماندهی مردم عليه استبداد و جنگ است نقش آتش بياران محافل جنگ طلب اسرائيلی و امريکائی را بر عهده گرفته و برای تسهيل تبليغات و سياست های جنگ افروزانه مدرک سازی می کنند. تا ديروز در سايه نظام خود کامه صدام حسين با سازمان استخبارات عراق همکاری می کردند و يا در سرکوب عراقی ها با رژيم صدام همراهی می کردند و مخالفان درون سازمانی را زندان و شکنجه می کردند و عمل خود را "مقاومت مردم ايران" می ناميدند و حالا به همان قدرتی متمايل شده که صدام را نابود کرده و برای تدارک حمله به ايران به بهانه و مدرک نياز دارد. اينان برای به قدرت رسيدن حاضرند ايران ويران شود، درست همانند حاکمان کنونی ايران که برای حفظ قدرت خود از هيچ اقدامی عليه ملت و منافع ملی فروگذاری نمی کنند البته مشوقان مداخله نظامی امريکا فقط به اين گروه محدود نمی شوند.
نگارنده اين سطور که در گذشته شاهد تبديل جريانات سياسی به کار گزاران و همدستان سياست های بيگانه در ايران و عواقب مرگبار آن بوده و در زمان خود همدستی برخی جريانات سياسی با شوروی و يا عراق را مورد نقد و سرزنش قرار داده است وظيفه خود می داند که امروز نيز عليه آنهائی که به هر دليل به مداخله نظامی امريکا در ايران دل بسته و آن را تشويق می کنند بنويسد و ازروشنفکران و کنش گران سياسی ديگر نيز بخواهد که از کنار اين گونه حرکات به آسانی نگذرند. چرا که اين همدستی ها و اين دخيل بستن ها به قدرت های خارجی که ريشه درفرار از مسئوليت، و ترس از هزينه مبارزه و بی اعتقادی به ظرفيت ها و توانائی داخلی دارد، از يک سو مداخله نظامی خارجی را تشويق می کند و از سوی ديگرمبارزه ضد استبدادی و ملی نيروهای دموکراتيک و ترقی خواه را تضعيف نموده و به صور مختلف به آن آسيب می رساند. به کسانی که از سر بغض و کينه ای که نسبت به استبداد دينی دارند و به خاطر نبود يک بديل سياسی مورد اعتماد به دخالت خارجی اميد بسته اند، هشدار می دهم که از سرنوشت تلخ عراق و امثال چلبی ها عبرت بگيرند و انرژی و توان خود را در راه شکل دهی جنبش دموکراسی در ايران صرف کنند. هم اکنون در ايالات متحده، گروهی از روشنفکران، هنرمندان و شخصيت های صلح دوست اين کشورعليه سياست های جنگ طلبانه جورج بوش فعال اند و در کار شکل دهی يک جنبش بزرگ ضد جنگ هستند. ما هم اگر بخواهيم می توانيم در ايران و خارج از ايران به جنبش دموکراسی خواهی که به گوهر صلح طلبانه است دامن بزنيم و از اين راه به سهم خود با خطر بروز جنگ و مداخله نظامی خارجی مقابله کنيم.


بهمن ۱۳۸۵
علی کشتگر

۱- با توجه به بيماری خامنه ای که از قول محافل پزشکی گفته می شودسرطان پروستات اوبه ساير اعضاء بدن متاستاز داده است، می توان پيش بينی کرد که جنگ قدرت در درون نظام حاکم برای جانشينی خامنه ای تشديد شود.

برگرفته از خبرنامه گویا