Showing posts with label Jail. Show all posts
Showing posts with label Jail. Show all posts

Saturday, July 24, 2010

نام‌گذاری يکی از مهم‌ترين ميادين شهر جنوا (ايتاليا) به نام "زن تهرانی" و سخن‌رانی شيرين عبادی

برای احترام و بزرگ‌داشت زنانی که در جریان اعتراضات مسالمت‌آمیز در یک سال گذشته در شهر تهران مظلومانه کشته شدند، به پیشنهاد شهردار و با تصویب شورای شهر جنوا (ایتالیا) یکی‌ از مهم‌ترین میادین شهر به نام "زن تهرانی" نام‌گذاری شد.

روز ۲۱ جولای (۳۰ تیر ماه) خانم دکتر شیرین عبادی با افتتاح و پرده‌برداری از تابلوی میدان مذکور سخنانی ایراد نمودند. مشروح سخنان دکتر عبادی را در زير می‌خوانيد.

متن سخنرانی شيرين عبادی هنگام افتتاح ميدان زنان در جنوا


خانم‌ها و آقايان

افتتاح می‌کنم اين ميدان را به نام "آزادی" و با ياد تمام زنانی که در سراسر جهان برای آزادی مبارزه می‌‌کنند. با ياد مبارزات زنان در فلسطين، چين، آرژانتين، شيلی، برمه و ديگر کشورها ، خصوصا زنان ايران به ويژه آنانکه در ۱۳ ماه گذشته در جريان مبارزات آزادی خواهانه خود در خيابان‌ها و يا زندان‌های شهر تهران مظلومانه جان باختند .با ياد ندا دختر جوانی‌ که به دست عمال حکومتی در خيابان کشته شد. با ياد شبنم سهرابی که هنگام عزاداری در روز عاشورا پليس با ماشين او را زير گرفت و در مقابل هزاران چشم حيرت زده از روی جسد له شده او گذشت .با ياد دو دختر دانشجو به اسامی فاطمه و مبينا که ساعت سه نيمه شب و به هنگام حمله پليس به خوابگاه دانشجويان دانشگاه تهران در تاريخ ۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۸ با شليک گلوله به قتل رسيدند و با ياد تمام زنان آزاده کرد، بلوچ، عرب زبان و فارس که در يک سال گذشته در خيابان‌های تهران به خاطر مبارزات آزادی خواهانه خود، با گلوله هايی که از محل ماليات مردم خريداری شده بود به قتل رسيدند و بالاخره با ياد شيرين علم هولی دختر کردی که در يک دادرسی غير علنی به علت فعاليت سياسی، غير عادلانه محکوم به اعدام شد و روز ۱۹ ارديبهشت سال ۱۳۸۹ او را دار زدند و حکومت نه تنها حاضر نشد جسد او را تحويل خانواده ‌اش بدهد بلکه حتی از دادن نشانی‌ محل دفن نيز امتناع کرده است.

متاسفانه دامنه ستم بر زنان محدود به موارد گفته شده نيست و روند سرکوب و کشتار هم چنان ادامه دارد، از جمله زينب جلاليان دختر جوان کردی که به علت فعاليت‌های مدنی و سياسی محکوم به اعدام شده و ممکن است تا هفته آتی حکم اعدامش اجرا گردد. هم چنين تعدادی از زنان نيز هم اکنون به علت فعاليت‌های حقوق بشری و يا اطلاع رسانی و خبر نگاری، در شرايط بسيار بد در زندان‌های تهران در بند هستند که از آن جمله می توان به محبوبه کرمی و شيوا نظر آهاری اشاره کرد. تعداد کثيری از زنان نيز در يکسال گذشته زندان را تجربه کرده و با وثيقه‌های سنگين موقتا بيرون از زندان هستند که از آن جمله ميتوان به ژيلا بنی‌ يعقوب و بدر السادت مفيدی اشاره کرد.

شيوه بازجوئی در زندان و شکنجه‌های جسمی‌ و روحی‌ که بر زندانيان سياسی و عقيدتی‌ روا می دارند، چنان است که اکثر آنان پس از آزادی برای درمان مجبور هستند مدتی‌ را در بيمارستان بستری شوند که می‌‌توانم در اين مورد به همکار عزيزم خانم نرگس محمدی اشاره کنم که در زندان مبتلا به فلج ادواری عضلانی شد و بعد از آن که تمام سرمايه خانواده به وثيقه گذاشته شد موقتا از زندان آزاد شده و اکنون در بستربيماری است و معالجات پزشکان تا کنون موثر نبوده است و دردناک تر آن که پس از بيمار شدن بجای آنکه او را به درمانگاه زندان منتقل کنند، در همان حال در گوشهٔ سلول انفرادی او را رها می کردند و روزی چند نوبت با صندلی‌ چرخ دار وی را برای باز جويی و در حقيقت شکنجه روحی‌ می‌‌بردند. متشکرم از اينکه هنگام افتتاح اين ميدان به من اجازه داده شد تا گوشه ای از ظلمی که بر زنان ايران می‌‌رود را برای شما بازگو کنم و اميدوارم هم دردی شما و اعتراضاتی که به اين مناسبت به عمل می‌‌آيد بتواند تأثيری در بهبود وضعيت زنان زندانی داشته باشد.

به هيچ يک از جان باختگان راه آزادی در يک سال گذشته، اجازه برگزاری مراسم ياد بود داده نشد و خانواده‌های آنان به طور مرتب تحت فشار مأمورين امنيتی قرار دارند تا با رسانه‌ها مصاحبه و افشا گری نکنند. حتی مادر و خواهر شيرين علم هولی به مدت چندين روز بازداشت شدند تا با خبر نگاری مصاحبه نداشته باشند.

اما چه باک که مردم ايران و آزادی خواهان جهان نام و ياد آنان را فراموش نخواهند کرد و نام گذاری اين ميدان به نام زن تهرانی نيز بدين مناسبت است - بزرگ داشت زنانی که در وطن خود غريبانه کشته شدند- و بهمين جهت ضروری می‌‌دانم از شهردار محترم جنوا و اعضای محترم شورای شهر جنوا سپاسگزاری کنم و ياد آور می‌‌شوم که دولت‌ها می‌‌آيند و می روند اما ملت‌ها باقی‌ می‌‌مانند و افتتاح اين ميدان پيوند و دوستی‌ زنان ايران و ايتاليا را جاودانه خواهد ساخت. درود و سپاس من به کليه زنان و موسساتی که در راه برابری افراد تلاش می‌‌کنند و مرزی برای فعاليت خود ندارند. ظلم به زن ايرانی همان قدر آنها را آزرده خاطر می‌‌سازد که ستم بر همشهريان خود و اين است مفهوم واقعی‌ جهانی‌ شدن. ما بايد قلب‌های خود را جهانی‌ کنيم و فقط در اين صورت است که می توانيم شاهد جهانی‌ بهتر و عادلانه تر باشيم.

به اميد آن روز


Thursday, April 15, 2010

هیچ‌کس به فکر زندانیان گمنام نیست

مریم محمدی
دکتر محمد ملکی از فعالان سیاسی قبل از انقلاب است و سابقه‌ی حبس به عنوان زندانی سیاسی را در هر دو نظام در کارنامه‌ی خود دارد. او اولین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب است که تا انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه در این سمت بود.

در همان زمان به دلیل اعتراض به تعطیلی دانشگاه‌ها، دست‌گیر شد و پنج سال را در زندان گذراند. دومین‌ بار در سال ۷۹ در یک نشست نیروهای ملی‌مذهبی بازداشت شد و آخرین بار پس از انتخابات ریاست جمهوری و در حالی که به علت پیشرفت بیماری سرطان پروستات در بستر بیماری بود، بازدشت شد. این در حالی بود که به علت بیماری و عدم اعتقاد به انتخابات، دکتر ملکی هیچ‌گونه فعالیت انتخاباتی نداشت و ماموران برای بردن او به بازداشت‌گاه ناچار بودند او را در راه رفتن کمک کنند.

دکتر محمد ملکی روز ۱۰ اسفند‌ماه پس از تلاش‌های وکیل و خانواده‌اش به علت شدت بیماری به قید کفالت آزاد شده است. دیروز قرار بود دادگاه او تشکیل شود که با تقاضای وکیل مدافع به تاخیر افتاد. آقای ملکی اعلام کرده هر زمانی هم که دادگاه برگزار شود، در صورت علنی نبودن در آن شرکت نخواهد کرد.

دکتر محمد ملکی

با ایشان گفت‌و‌گویی همه‌جانبه در مورد مجموعه‌ مسائل جاری و همچنین وضعیت خاص ایشان داشته‌ام:


دیروز وکلای من اطلاع دادند که خدمت قاضی رفته‌اند و جناب قاضی موافقت کرده‌اند. زیرا مدارکی برده‌اند که وضعیت سلامت من چگونه است و نیاز به تداوم معالجه دارم. قاضی نیز قبول کرده که دادگاه عقب بیافتد و گفته است خبرتان می‌کنم که چه موقع برای دادگاه بیایید.

یعنی در تمام مدتی که زندان بودید نیز از موارد اتهامی خودتان آگاه نشدید؟

خیر، ندیدم که اتهامم چیست. تفهیم اتهام شدم که توهین به رهبری و امام، محاربه و اقدام علیه امنیت کشور و از این مسائل که البته خود کیفرخواست را ندیدم که در آن چه آمده است. بازپرس و وکلا اعلام کردند که چنین چیزی هست.

آقای ملکی شما اعلام کردید اگر دادگاه علنی نباشد در آن شرکت نمی‌کنید. فکر نمی‌کنید این اقدام شما ممکن است تاثیر بدی در پرونده بگذارد و محکومیت سنگین‌تری برای شما بیاورد و چرا اساسا چنین تصمیمی گرفتید؟

شرکت کردن یا نکردن، تفاوتی ندارد. باید روزی در این مملکت، حداقل قانون اساسی اجرا شود. این‌طور نیست که هنوز و بعد از ۳۰ سال یک بند مهم قانون اساسی اجرا نشود. قانون صراحت دارد که اتهامات سیاسی باید در دادگاه علنی با حضور هیئت منصفه و حضور خبرنگاران انجام گیرد.

من در سال ۸۰ نیز که با ملی مذهبی‌ها دستگیر شده بودم، گفتم در آن دادگاه شرکت نمی‌کنم زیرا غیرقانونی است. بنابراین فکر می‌کنم این مسئله باید روزی حل شود، یا باید قانون اساسی را اجرا کنیم یا فقط بندهایی که دوست داریم و به نفع حاکمیت است اجرا کنیم. قانون اساسی، حقوقی برای ملت گذاشته است که باید عملی شود.

کاری ندارم که در دست‌گیری‌ها و بازجویی‌ها این اصول رعایت می‌شود یا خیر، ولی بهانه‌‌ی همیشگی آن‌ها این است که جرم سیاسی هنوز تعریف نشده است. این به متهم و به من که تا به حال سه بار به جرم ضد انقلاب بودن دست‌گیر شده‌ام، چه ارتباطی دارد؟ ضد انقلاب آن‌هایی هستند که قانون را زیر پا می گذارند؛ همان قانونی که به قول خودشان زاییده انقلاب است. بنابراین من چگونه می‌توانم شرکت کنم؟ دیروز دادگاهم بود ولی اصلا من از کیفرخواست اطلاع ندارم و نگذاشته‌اند من بخوانم که علیه من چه نوشته‌اند.

آقای ملکی شما در وضعیت بد جسمانی دستگیر شدید. در زندان نیز معمولا بیمار بوده و گاهی نیز بیمارستان بودید. الان از نظر جسمی در چه وضعیتی هستید؟

وضعیت جسمی من همان است. شش ماه که آن‌جا بودم نتوانستم آمپول مخصوصی که استفاده می‌کردم را بزنم. کمی درد و سوزش داشتم و الآن که امدم دو آمپول زده‌ام و مقداری آن درد و سوزش تسکین پیدا کرده است. ولی احساس می‌کنم الآن که بیرون هستم، به خصوص از نظر روحی وضع بدتری دارم.

ممکن است بگویید چرا این‌طور است و از نظر روحی حتی بدتر از دوران زندان هستید؟

زیرا من نگران بچه‌ها هستم. الان تعداد زیادی از دانش‌جویان ناشناس و گمنام در زندان هستند و هیچ‌کس به فکر ‌آن‌ها نیست. فکر نمی‌کنند که آن‌ها نیز فرزندان این مملکت هستند. آخر گناهشان چیست، باید روزی به این مسئله رسیدگی شود. حالا حکومت که متاسفانه به فکر نیست ولی من کمتر دیده‌ام این دوستان جنبش سبز دفاع جانانه‌ای از آنان کرده باشند. تکلیف این‌ها را مشخص کنید، این‌ها درس و زندگی دارند. خانواده‌ها مرتب جلوی زندان اوین، دربه‌در و چشم‌ به راه هستند. این چیز‌ها بیشتر از خود بیماری به من رنج و عذاب می‌دهد.

آقای ملکی شما در جریان انتخابات فعال نبودید. گفته بودید که اعتقاد ندارید و شرکت نداشتید ولی به هر حال به علت حوادث همین انتخابات دست‌گیر شدید. الآن تحلیل شما از انتخاباتی که برگزار شد چه هست؟

همان‌طور که گفتید در انتخابات مطلقا فعال نبودم زیرا اولا مریض بودم و بعد هم معتقد به این انتخابات که شورای نگهبان چند نفر را تعیین می‌کند که به آن‌ها رای داده شود، نیستم. زندان هم که رفتم ۳۱ مرداد بود. زمانی که این مسائل پیش آمد، در زندان بودم. سه ماه اول در انفرادی بودم. هیچ روزنامه یا تلویزیون و اطلاعی از بیرون نداشتم تا بعد که به بند عمومی منتقل شدم.

در آن‌جا اطلاعاتی کسب ‌کردم ولی پس از بیرون آمدن از زندان، دیدم همان مسائل گذشته وجود دارد. این خودی و غیر خودی؛ و این‌که تنها به فکر افراد سرشناس هستند تا آزاد شوند و به مرخصی بیایند وجود دارد. کسی به فکر این بچه‌ها نیست. آن‌چه در روحیه‌ی کسانی که طرفدار جنبش سبز یا اصلاح‌طلب هستند، دیدم این بود که در برخورد آنان با دیگران تغییر چندانی به وجود نیامده است. روحیه‌ی آن‌ها همان خودی و غیر‌خودی است. رفتارشان این‌گونه است که چون این فرد از خودم است رعایت حال او را می‌کنم و با آغوش باز او را می‌پذیرم ولی آن که از ما نیست، خودی نیست.

بعد هم این مدت که حدود یک ماه و نیم است که آمده‌ام، شاید ده بار از خانه بیرون نرفته‌ام. آن ۱۰ بار را نیز بیشتر به بیمارستان و دنبال دارو و پزشک رفته‌ام. کمتر سعی کرده‌ام تماس داشته باشم و علاقه‌ای به این که چه اتفاقی می‌افتد، نداشته‌ام. ملت ما در این مدت تغییرات اساسی نکرده است. همان ملت و همان مردم هستیم و در بزرگ‌ترهای ما همان خودخواهی‌ها و منیت‌ها وجود دارد.

آقای ملکی به نظر می‌آید شما مشخصا از رهبران جنبش سبز گله‌مند هستید.

من بسیار بسیار گله‌مندم. آن توجهی که باید به بچه‌های زندانی که فراوان نیز هستند نمی‌شود. به خصوص دانش‌جویان گمنام که خیلی از آنان را می‌شناسم و در زندان دیده‌ام و در این سایت‌ها هیچ اسمی از آن‌ها نیست. ماه‌ها است این افراد زندانی هستند. به بعضی‌های‌شان بی‌خود و بی‌جهت حکم‌های ۴ یا ۵ سال داده‌اند.

گاهی اشاراتی می‌کنند ولی دفاع جانانه نمی‌کنند. دفاعی که چند روز پیش مهندس سحابی ـ خدا عمرش بدهد ـ کرد بسیار لذت‌بخش بود. ایشان این رنج‌نامه را از زبان همه‌ی ما داده است. ما که سنی ازمان گذشته است و در انقلاب و بعد از انقلاب بودیم در حال رنج‌بردن هستیم. زندان زمان شاه را دیده‌ایم، زندان‌ جمهوری اسلامی را هم دیده‌ایم. این‌ها فرزندان ما هستند، مگر این‌ها از خارج آمده‌اند؟ فرزندان این مملکت هستند و حرفی دارند. حرف‌شان را زده‌اند، حالا فرض کنید حرف‌شان را فریاد زده‌اند، در دانشگاه‌ها یا بیرون، نباید این‌گونه با آنان برخورد شود.

برگرفته از: رادیو زمانه

Friday, March 19, 2010

مردم حاضر نیستند برای سرنگونی حکومت ۲۰۰ هزار قربانی دهند

شیرین عبادی در مصاحبه با فیگارو

ژرژ مالبرونو

شیرین عبادی، وکیل و برنده جایزه صلح نوبل، طی یک نشست مطبوعاتی در پرس کلاب پاریس که به دلیل چاپ کتاب جدید وی به نام قفس طلایی برگزار شد، به سؤالات تعدادی از روزنامه نگاران پاسخ گفته است. این مخالف حکومت تهران که مدتی است از کشورش خارج شده بیشتر خواستار اصلاحات است تا انقلاب. او به تحریم ها و مجازات هایی اشاره می کند که صرفاً باید علیه سران و دولتمردان حکومت اعمال شوند، نه مردم ایران.

او همچنین نسبت به عملکرد شرکت یوتل ست فرانسه، که نسبت به پارازیت های حکومت روی برنامه های بی بی سی فارسی و صدای امریکا واکنشی درخوری نشان نداده، اعتراض کرد.

۹ ماه پس از آغاز اعتراضات مردمی به تقلب گسترده در انتخابات، اکنون جنبش اعتراضی مردم در چه وضعیتی است؟

نارضایتی مردم همچنان روبه افزایش است. آتش همچنان برافروخته است. دولت خیلی از خیابان ها می ترسد و نمونه اش هم سخنان اخیر رهبر انقلاب علی خامنه ای است که چهارشنبه سوری را به بهانه اینکه به دوران قبل از اسلام برمی گردد ممنوع دانست. احمدی نژاد نیز اکنون از وجهه خوبی در ایران برخوردار نیست. شرکت های شل و توتال هم از بازار نفتی ایران خارج شده اند و سه شرکتی که به ایران بنزین می فروختند، فعالیت های خود را متوقف کرده اند. اگر این وضعیت همین طور ادامه پیدا کند، ایران به یک کشور فقیر تبدیل می شود.

نظر شما در مورد تحریم هایی که غرب قصد دارد علیه ایران اعمال کند چیست؟

نباید غرب به تحریم های اقتصادی رأی بدهد، زیرا این گونه تحریم ها تنها مردم را هدف قرار می دهد. باید به تحریم های سیاسی رأی داد. اولین گام این است که ویزا برای دولتمردان و فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی که قصد مسافرت به اروپا را دارند صادر نشود؛ حتی آنهایی که به بهانه های فرهنگی قصد سفر دارند؛ به عنوان مثال اخیراً یک ارکستر شامل بیش از ۱۰۰ نوازنده که زیر نظر وزارت ارشاد اسلامی فعالیت می کند به اروپا آمده بود و این درحالی است که وزارت ارشاد خود سانسورکننده هنرمندان است.

من بسیار متأسفم که برخی از کشورهای اروپایی که وانمود می کنند مدافع حقوق بشرند، چشمان خود را بسته اند و شرکت هایشان با ایران قرارداد امضاء می کنند. آنگلا مرکل یکی از رهبران اروپایی است که بیشترین انتقاد را از جمهوری اسلامی می کند؛ با این حال، آلمان در سال ۲۰۰۹ قراردادهای خود را با جمهوری اسلامی چندین برابر کرده. آقای مشایی، مرد همه کاره احمدی نژاد، درحال حاضر برای عقد قراردادهای جدید در آلمان است. و حتی مقامات فرانسوی هم با شرکت یوتل ست به همین منوال عمل می کنند.

طی سال های اخیر بی بی سی و صدای امریکا برنامه های خبری خود را ازطریق شرکت یوتل ست و ماهواره هات برد پخش کرده اند و همان طور که می دانید این دو شبکه در ایران بینندگان بسیاری دارند. ولی همین شرکت یوتل ست برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی را نیز در خارج پخش می کند، درحالی که دولت از زمان انتخابات ماه ژوئن در برنامه های بی بی سی و صدای امریکا پارازیت ایجاد کرده. شرکت یوتل ست می توانست به عنوان معامله به مثل به دولت جمهوری اسلامی بگوید که این پارازیت ها را متوقف کند. ولی این شرکت چه کار کرد؟ بی بی سی فارسی و صدای امریکا را از هات برد خارج کرد و به جای اینکه حکومت ایران تنبیه شود، مردم ایران تنبیه شدند. به چه دلیلی؟ پول.

شما زمانی که این مسأله را به برنار کوشنر گفتید، او چه گفت؟

او گفت که شرکت یوتل ست یک شرکت خصوصی است، ولی با این حال این نکته را به آنان گوشزد خواهیم کرد.

جنبش معترضان خواهان تغییر حکومت است یا صرفاً گشایش همین حکومت به سوی دموکراسی بیشتر؟

این جنبش مسالمت آمیز از جریان های ایدئولوژیکی متفاوتی تشکیل شده. برخی خواهان یک دولت لائیک هستند، برخی دیگر معتقدند که هنوز می توان اصلاحاتی در جمهوری اسلامی انجام داد. این موضع من است: من معتقدم که این حکومت هنوز می تواند اصلاحات داشته باشد، ولی اصلاحات یک پروسه طولانی است. مردم ایران آمادگی وقوع یک انقلاب دیگر را ندارند. مردم حاضر نیستند بهای سنگین سرنگونی حکومت را که می تواند تا ۲۰۰ هزار قربانی باشد بپردازند. زیرا حکومت حاضر است با تجمعات مردمی به شدیدترین شکل برخورد کند و آن را به خون و خون ریزی بکشاند.

راه حلی که من به عنوان یک مدافع حقوق بشر ارائه می دهم، راه حلی است که موجب می شود کم ترین خون ریخته شود. شاید به نفع مردم باشد که ابتدا اصلاحاتی روی قانون اساسی صورت بگیرد تا سپس به سوی دموکراسی پیش برویم. مطمئناً من یک حکومت غیرمذهبی را ترجیح می دهم، ولی درحال حاضر باید واقع بین باشیم. اغلب در غرب گفته می شود که بدون خونریزی نمی توان به جمهوری دست یافت، ولی مردم ایران خواهان چنین رویکردی نیستند.

پیامدهای حمله نظامی به تأسیسات هسته ای ایران چه خواهد بود؟

اگر اسراییل یا هر کشور دیگری ایران را بمباران کند، خاورمیانه به آتش و خون کشیده خواهد شد. به همین دلیل با چنین اقدامی مخالفم.


منبع

Sunday, February 7, 2010

فریاد می زنم

برای زندگی حاضر هستم بمیرم
برای زندگی حاضر هستم بمیرم

فریادم نه از درد است نه از بیباکی است. فریادم از سالها سکوت و خفقان و تنهایی است اگرچه باکی ندارم بر آنچه فریاد میزنم ولی دیگر باج نمیدهم. فریاد میزنم تا همه عرصه های زندگی که سالیان درازی است بر من بسته شده و من را مانند تابوتی فولادی در آغوش خود گرفته، باز شوند تا نه تنها نفس بکشم که زندگی کنم و زندگی کردن را مانند هر انسان آزادی لمس کنم.
تا روزی که آزاد شوم فریاد میزنم و فریاد میزنم تا به زندگی برسم اگر هم به زندگی نرسیدم، همین جان ناقابلی را که دارم و تنها سپر و دارایی من است در راه رسیدن به زندگی و آزادی خرج میکنم.

Monday, February 1, 2010

پيام شیرین عبادی به مردم ايران



ملت سربلند و عزیز ایران

بی شک ایران روزهای سخت و سرنوشت سازی را می گذراند و از همین روی هر اظهار نظر، بیانیه ، تصمیم و اقدامی از سوی همگان چه آنها که در حکومت هستند و چه آنان که مورد خشم حکومت واقع شده اند وچه از سوی هر انسان وطن پرست و آزاده ای که دل در گرو میهن عزیزمان دارد، مهم و مسئولیت آور است.
آنچه در روز عاشورا شاهد آن بودیم ، آزار دهنده و تکان دهنده تر از آن است که بتوان توصیف کرد.
خون جوانان برومند این سرزمین یکبار دیگر سنگ فرش خیابان ها را سرخ و گلگون کرد، یکی از ما ایرانیان زیر چرخ های ماشین ندای آزادی خواهی سر داد و دیگری در عزای حسین ، سالار عدالت جویی از بالای پل به زمین افکنده شد و آن دیگری ترورشد. و باز صدای ناله و شیون از سینه های سوخته برخاست . به راستی بای ذنب قتلت.
ایرانیان همواره از جنگ و خشونت بیزار بوده اند. آزادیخواهان ایران که همواره خواهان برقراری صلح در سراسر جهان بوده اند، اکنون ناباورانه خشونت و آتش را در خانه خویش و در بین برادران و خواهرانشان می بینند.
مگر نه آنکه راننده ماشین وافراد تروریست و مامورین مسلحی که جان هموطنان خود را گرفتند، ایرانی بودند؟ متاسفانه برادران و خواهران هموطن ما طی ماههای اخیر نه به دست اجنبی بلکه به دست برادران هموطن خود جان باختند.

خواهران و برادران هموطن

چه روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم . زمانی صدام جنگ علیه ایران را آغاز کرد و صدها هزار ایرانی را به خاک و خون کشید و میلیون ها مادر ایرانی را به سوگ نشاند، اما سخت تر از آن کشته شدن جوانان سرزمینمان توسط اقلیتی از هموطنانمان است و بی شک ملت ایران ناباورانه این خشونت و آتش جنگ را به نظاره نشسته اند.
برای ما ایرانیان تحمل ناپذیر بود که ببینیم جوان فلسطینی که هموطن خود را غرق در خون میدید سنگی را به نشان نفرت به سوی دشمن پرتاب کند، اما چه مرگ آور است ببینیم جوانان ایرانی از به خون غلطیدن یاران معترض و مسالمت جوی خود سنگ در مشت گره کنند.
بی شک همگان میدانند که از انتخابات تا کنون اعتراض ملت ایران ، اعتراضی مسالمت آمیز، مدنی و قانونی بوده که به هیچ ترتیبی نمی توان آن را وارونه جلوه داد و آنچه دامنه اعتراضات مردم را گسترده و مردم را مصمم تر نموده ، اقدامات یک سویه و به دور از عدالت و انصاف برخی مسولان حکومت بوده است. تداوم بازداشتهای گسترده مردم، موج محرومیت از تحصیل و اخراج جوانان دانشجو، افزایش اخراج فعالان اجتماعی، توقیف بی رویه و غیر قانونی مطبوعات، تحدید روز افزون آزادی بیان، حذف جریانات سیاسی – فرهنگی – اجتماعی، برخورد غیر قانونی با نهادهای مدنی، به کار گیری خشونت ، ضرب و شتم، کشتار، هتاکی و به کار گیری الفاظ رکیک و شرم آور با شرکت کنندگان در راهبیمایی حتی با مادران عزادار، کشته شدن جوانان در زندان های غیر قانونی و عدم مجازات عاملان و آمران این جنایت ها، یکسویه نگری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، فشار بر رهروان جنبش سبز و مردمی و سایر فعالان سیاسی- اجتماعی – فرهنگی – هنری – مطبوعاتی – دانشجویی- زنان- اقلیت های مذهبی و قومی و... از جمله اقداماتی است که موجب گسترش نارضایتی در بین مردم شده و البته به فشارهای اقتصادی و معیشتی مردم مزید گشته است.
برسش این است که آیا در مقابل نارضایتی ملت ایران که صبورانه و کاملا مدنی و مسالمت آمیز اعلام نارضایتی می کنند، می بایست تفنگ و گلوله در دست گرفت و از تریبون های حکومت معترضان را تهدید و تحریک نمود؟ و آیا به کار گیری چنین شیوه ای از 25 خرداد تا روز عاشورای خونین نتیجه و ثمری داده است که برخی همچنان بر طبل خشونت می کوبند؟
برخی از بزرگان چه از سوی نظام و چه معترضان ، منتقدان و مخالفان راههای منطقی و مسالمت آمیز با ملت را پیش روی حکومت قرار داده اند تا بحران ویرانگر کنونی را خاتمه دهند، اما متاسفانه گویی صدای صلح طلبان و مسالمت جویان در هیا هوی بوق و کرنای جنگ طلبان و خشونت خواهان شنیده نمی شود.
تداوم این سیاست آنچه شده است که نباید می شد. یعنی برادر کشی ایرانیان. و این امر اگر نگوییم ناشی از خشونت طلبی و مردم ستیزی عده قلیلی از حاکمان قطعا از بی تدبیری ، بی کفایتی و بی لیاقتی برخی از ایشان است که تردید های جدی در افکار عمومی ایجاد کرده است ودر آینده نه چندان دور تاریخ این تردید ها را روشن خواهد ساخت.

هموطنان عزیز

همه ما ایرانیان مسئولیت بسیار سنگینی بر دوش داریم. بیایید همگان با هم هم قسم شویم که هر کس در هر جایگاهی که نقش ایفا میکند، در راستای خشونت زدایی و صلح طلبی گام بردارد.
ما ملتی صلح طلب هستیم که اکنون می بایست نارضایتی، انتقاد ، مخالفت و اعتراض را با راهکار های مدنی و با پرهیز کامل از هر گونه خشونتی بی گیریم و در دام گسترده شده خشونت خواهان گرفتار نشویم.
باید باور داشته باشیم که مطالبات ملت حق است و ملت ایران برای به دست آوردن حق خود نیازی به استفاده از اهرمهای خشونت آمیز ندارند و تنها کسانی دست به خشونت و عملیات کور کورانه میزنند که خود می دانند ناحق هستند.


جوانان آگاه وطنم

باید ممارست و مقاومت کرد و حتی در مقابل توپ و تانگ و گلوله ، سنگ هم در دست نگرفت.راه رسیدن به عدالت و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر راه گل گون می طلبد نه راه پرخون.
از همین روی کانون مدافعان حقوق بشر با ایمان به خواسته های مدنی و به حق ملت ایران اعلام میدارد :
ما مدافعان حقوق بشر مخالف تداوم هر گونه خشونت در جامعه ایران و خواهان مقابله همگانی وملی در برابر خشونت هستیم و مصرانه توقف خشونت را می خواهیم.

بنا بر این در پیشگاه ملت سرافراز ایران و در این بیانیه میخواهیم:


نمایندگان و مسوولان محترم نظام جمهوری اسلامی ایران

بی شک جایگاه و نقش مسوولان در شکل گیری فردای ایران تردید ناپذیر است. آنچه از شما به عنوان حاکمان انتظار می رود تامین حقوق اساسی ملت ایران و رعایت عدالت است. اکنون نه تنها ملت ایران بلکه بسیاری در سراسر جهان چشم به کردار و گفتار شما دارند تا فردا به قضاوت بنشینند.
اصلاح سیاست های نادرست گذشته و حال و تمکین به اراده و خواست ملت از جمله وظایف قانونی شماست که اولین آن توقف خشونت علیه ملت است و در صورت تداوم سیاست های خشونت آمیز درمقابله با هموطنان خود و افکار عمومی بین المللی قرار خواهید گرفت.


برادران سپاه پاسداران و بسیج

در چنین شرایطی با شما سخن گفتن بسیار دشوار است. آنچه این روزهای سخت شاهد بودیم، دلیل این دشواری است. ملت ایران نیک به خاطر دارند که بسیاری از برادران سپاه و بسیج مدافع حقوق ملت در برابر زیاده خواهی و تهاجم دشمنان این سرزمین بودند. اما اکنون ناباورانه و چه سخت و سوگوارانه شاهدند که عده قلیلی از آن نیروی مردمی ، آتش و تیر به روی ملت و هموطنان خود می گشایند و با شلیک هر گلوله ای جمعی از هموطنانشان را به عزا می نشانند.
ما مدافعان حقوق بشر از شما برادران سپاهی و بسیجی مردمی میخواهیم که برادران و خواهران خود را که سوگند به پاسداری آنها خورده اید، بی گناه و بی دفاع به خاک نیفکنید و مادران خود را رخت ماتم نپوشانید و بر سر مزار شهدایی دیگر ننشانید.

در خاتمه

کانون مدافعان حقوق بشربا تاکید بر امر خشونت زدایی از عرصه اجتماعی ایران اعلام می کند هر اقدامی از سوی هر گروهی می بایست در راستای تامین و نهادینه کردن موازین جهانی حقوق بشردر کشور ایران باشد، چرا که در غیر این صورت ناکارآمد و غیر قابل قبول در بیشگاه ملت ایران خواهد بود.

شیرین عبادی
رییس کانون مدافعان حقوق بشر

دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۱ فوريه ۲۰۱۰




Wednesday, December 16, 2009

پیام شیرین عبادی به کمپین مردان باحجاب: شما با حرکت نمادین خود از زن بودن دفاع کردید

شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، در پیامی به مردان کمپین «مردان با حجاب» با تقدیر از این اقدام آنان گفت: "فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از « زن» بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب می‌‌آورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است."

پس از دستگیری مجید توکلی از فعالان سرشناس جنبش دانشجویی و انتشار عکسهایی از وی با چادر و مقنعه در خبرگزاری‌ها و رسانه‌های نزدیک به دولت و درج این خبر که توکلی به هنگام خروج از دانشگاه این پوشش‌ها را بر سر داشته تا شناخته نشود، کمپینی با عنوان"کمپین مردان باحجاب" راه اندازی شد و تعداد زیادی از مردان جنبش سبز، وبلاگ نویسان و اساتید دانشگاه های خارج از ایران اقدام به انتشار عکسهایی از خود با روسرى و چادر در فضای اینترنتی کردند تا هم به دستگیری مجید توکلی و تلاش برای تحقیر وی با پوشاندن لباس زنانه اعتراض کنند و نشان دهند که حجاب اجباری حقیر است و نه زن و هم به نوعی مخالفت خود با حجاب اجباری زنان در ایران را نشان دهند.

متن کامل پیام شیرین عبادی به کمپین مردان باحجاب را در زیر می خوانید:
پسران عزیزم، فرزندان دلبندم که چادر مادر و روسری خواهرتان را ننگ ندانسته و با افتخار آن را سر کردید. نمی‌‌دانم دوست دربندتان - مجید توکلی - با چه لباس و هیاتی دستگیر شد، آن قدر از خبرگزاری‌های مربوط به دولت جمهوری اسلامی ایران، دروغ شنیده‌ام که هیچ سخن و حدیث آنان را باور نکنم. مهم نیست که با لباس زنانه دستگیر شده باشد یا مردانه. مهم آنست که بر خلاف قانون دستگیر شد و هنگام بازداشت به جرم سخنانی که گفته بود، او را چنان مضروب کردند که تا مدت ها تبدیل به کابوس جوانان شود، اما نمی‌‌دانستند که شما رویا دارید نه کابوس- شما از ستمگر نمی‌‌هراسید بل باعث هراس هر ستمگر هستید.

فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از « زن» بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب می‌‌آورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است.

شما جوانان فریاد زدید که به مادرانتان احترام می‌‌گذارید و حقوق انسانی‌ خواهرانتان را پاس می‌‌دارید. شما واژه «فمینیست» را یک بار دیگر برای بازجویان بازداشتگاه‌ها معنی کردید. بسیاری از دخترانم در بی داد گاه‌ها به جرم «فمنیست» بودن به زندان افتادند، سال ها روزی نامه‌های دولتی مرا به علت «فمینیست» بودن مورد انواع تهمت و افترأ قرار دادند و حل آنکه فمینیست از منظر من، شما و دخترانم به معنای‌ « زن بودن» و افتخار به زن بودن است و بس- ما از خلقت خداوندی ننگ نداریم که ما را زن آفرید - ننگ بر کسانی که زن را ناقص الخلقه و ناقص العقل می‌‌دانند و به صرف مرد بودن، خود را از مادرانشان برترمی پندارند. ننگ بر آنانی‌ که بر دامان مادر بزرگ شدند، از شیره جان او تغذیه کردند و وقتی‌ به مسند و مقامی رسیدند وقیحانه برای خود چون مرد بودند حقوقی دو برابر مادر مقرر کردند و بی‌ شرمانه در قانون نوشتند: « اگر مردی زنی‌ را ولو عمداً به قتل برساند، خانواده زنی‌ که به قتل رسیده، برای قصاص قاتل باید قبلا نیمی از دیه قاتل را به او بپردازد.»

آنان با تصویب چنین قانونی برای مردی که زنی‌ را به قتل برساند در حقیقت پاداشی نیز در نظر گرفته اند، زیرا در نزد آنها زن بودن گناه کمی‌ نیست ونیاز جامعه به زنان فقط آن است که «نشینند و زایند شیران نر» و به همین دلیل است که سهمیه جنسیتی در دانشگاه‌ها برقرار کردند تا سدی برای ورود خواهرانتان به دانشگاه‌ها ایجاد کنند. سعی‌ کردند صدای مساوات طلبی زنان را به جرم «اقدام علیه امنیت ملی‌» خاموش سازند، به مأمورین خود دستور بازداشت، تهدید، ضرب و شتم زنانی را که خواهان حقوق برابر بودند، دادند.

پسران عزیزم، چون در تارخ دیرینه این مملکت همواره حق زنان را ربوده و از سهم آنان کاسته بودند، بنابراین به تلافی گذشته‌ها می‌خواهم شما را از « جنبش دانشجویی» بربایم و با افتخار بگویم شما متعلق به جنبش تساوی طلبانه زنان ایران هستید. ما این حرکت نمادین را با افتخار در تاریخ جنبش خود ثبت خواهیم کرد.

برگرفته از: تغییر برای برابری


Sunday, November 29, 2009

خواهر خودسوزی کرده، مادر سکته؛ شمارش معکوس زندگی نوجوانی که زیر کابل اعتراف کرد

کمیته گزارشگران حقوق بشر
صبا واصفی، کوهیار گودرزی
sabavasefi@yahoo.com


محمدرضا حدادی، نوجوانی که در سال 1382 در سن 15 سالگی دستگیر شده با تأیید حکم، توسط دیوان عالی کشور و ارسال آن به دایره‌ی اجرای احکام دادسرای شیراز در معرض اجرای حکم اعدام قرار دارد. بنابر اعلام مقامات قضایی دستور نیابت اجرای حکم صادر شده و حکم مزبور به زودی در زندان عادل‌آباد شیراز اجرا خواهد شد.

مادر محمدرضا از خودسوزی دخترش بعد از شنیدن خبر اجرای حکم می‌گوید: صبح داشتیم صبحانه می خوردیم که یک نفر از طرف زندان آمد و گفت: قرار است حکم "محمدرضا" اجرا شود. دخترم، نفت بخاری را برداشت، ریخت روی سرش وخودش را آتش زد. پتو انداختیم روی سرش.کوچه ی ما تنگ است و ماشین از آن رد نمی شود. با گاری رساندیمش بیمارستان. خودم سه مرتبه تا حالا سکته کردم. 15 سال است که پدر محمدرضا ما را ترک کرده. دو تا زن دیگر گرفته، هیچ کداممان را هم طلاق نمی‌دهد.هشت تا بچه را با کلفتی و خون دل بزرگ کردم. یک پسر دیگرم هم، یک دست و یک پایش فلج است. حالا هم فقط دستانم به درگاه خدا بلند است. هربار رفتم در خانه‌ی آقای رحمت با فحش بیرونم کردند. الهی، هیچ مادری داغ اولاد نبیند، بچه‌ی بی گناهم دارد می ره بالای دار.

« حسین رحمت»، فرزند «محمد باقر رحمت» در تاریخ 82/5/30 با مراجعه به نیروی انتظامی اعلام کرد؛ پدرش در روز 82/5/28 كازرون را به مقصد شیراز ترك و تاكنون مراجعه ننموده است. خودرو مزبور در تاریخ 8/6/82 پس از یازده روز در روستای فتح آباد كازرون پیدا شد. در پروسه ‌رسیدگی به پرونده، چهار نفر دستگیر و «مهدی ساسانی»، یکی از متهمین اقرار کرد كه در ارتكاب سرقت اتومبیل و كشتن راننده، با «محمد قربانی»، «تقی و كریم» هم دست بوده است.

در تاریخ 82/7/20 «كریم حدادی» دستگیر و اظهار داشت: «ساعت 11 یا 12 شب به اتفاق مهدی ساسانی و تقی حدادی و محمد، روبروی امام‌زاده سید حسین کنار جاده ایستاده بودیم، یك پیكان سواری جوانان نارنجی رنگ از كازرون آمد، محمد قربانی و تقی حدادی دست بلند كردند، پیكان ایستاد و ما سوار شدیم. از قائمیه به طرف شیراز حرکت کردیم.»

محمد به راننده گفت: یك رفیق داریم او را هم سوار کن. راننده قبول كرد. در بین راه به بهانه ی دستشویی، راننده، خودرو را متوقف كرد و پیاده شدیم. من و محمد داخل دره رفتیم، مهدی و تقی پهلوی راننده ماندند. راننده می خواست داخل رادیاتور ماشین آب بریزد كه تقی سنگی برداشت و از پشت به سر راننده زد و راننده روی زمین افتاد. من و محمد آمدیم بالا و به اتفاق مهدی و تقی چند مشت هم به سر و صورت و سینه ی راننده زدیم. جنازه را در صندوق عقب انداختیم و او را تا حكیم باشی و رشن آباد آوردیم. در طول راه متوجه شدیم راننده هنوز جان دارد و سرو صدا می‌كند. تقی، پسر عموی من، پشت فرمان نشسته بود. از رشن آباد به طرف جاده خاكی كوره كچی رفتیم. تقی، ماشین را متوقف كرد و درب صندوق عقب را باز كرد. پیرمرد هنوز جان داشت، مهدی ساسانی با چوب دو دفعه به بدن پیرمرد زد. محمد و تقی تسمه‌ی پروانه‌ای آورده، دور گردن پیرمرد انداختند و او را خفه كردند، سپس تقی گفت: جنازه را آتش بزنیم. بنزین تهیه كردیم و جنازه را آتش زدیم، داخل گودالی گذاشتیم و روی گودال را پر از خاك كردیم و رفتیم.

در اثنای رسیدگی محمد رضا حدادی، 15 ساله، دستگیر و در جلسات اولیه‌ی رسیدگی اعلام داشت: مقتول را با تسمه پروانه، خفه كرده است. در حالی که به گفته‌ی وکیل محمدرضا: پزشكی قانونی علت دقیق فوت را تشخیص نداده؛ لیكن اعلام نموده، ضربه مغزی و شكستگی استخوان جمجمه می تواند یكی از دلایل آن باشد. وی در تاریخ 8/8/82 مجدداً در جلسه ی رسیدگی دادگاه، اتهام سرقت و قتل را به عهده گرفته و به ارتكاب جرم اقرار کرد .

چند روز پس از محاكمه، محمدرضا متوجه شد فریب خورده و خانواده‌اش هیچ پولی دریافت نکرده‌اند. وی طی نامه‌ای در 16 آبان 82 اعلام نمود که یکی از متهمین با وعده‌ی پرداخت پول از وی خواسته با توجه به صغر سن ارتکاب قتل را بر عهده بگیرد. وی فریب متهم دیگر را خورده و در ارتکاب فعل هیچ نقشی نداشته است.

به گفته‌ی محمدرضا متهمان، وی را اغفال و پیشنهاد پرداخت وجه به خانواده‌ی او را دادند. از طرفی یكی از متهمان به وی قول داده بود كه اگر قتل را به گردن بگیرد، دختر عمه‌اش را به عقد او درآورد.

پدر محمدرضا می‌گوید :بچه‌ام را جلوی چشمان خودم در کلانتری از ساعت 12 ظهر تا 12 شب از درخت آویزان کردند و با کابل زدند، آن هم برای کاری که نکرده بود. من آدم بی سوادی هستم. 14 بچه دارم که با کارگری وعملگی بزرگشان کردم .پارتی وآشنا هم ندارم، بلد هم نیستم باید چه کار کنم، اما یک خدا دارم که به بزرگیش شک ندارم. او می داند که بچه ی من بی گناه است. از بدبختی و نداری دست به چنین کار احمقانه ای زده است. از بخت بدم دخترم وقتی شنید برادرش را می خواهند اعدام کنند، خودش را آتش زد. دکترها می گویند 70 درصد سوخته. الان هم دم پایی توی دستش می کند و راه می رود. زنم هم سکته کرده و فلج افتاده گوشه ی خانه. چندین بار برای عذرخواهی رفتم خانه ولی دم، اما هر بار به پلیس زنگ زدند و پلیس بیرونمان انداخته، اما امیدم به خداست. لذتی که در عفو هست در انتقام نیست. الهی به حق علی اکبر حسین، خدا رحمی به دلشان بیندازد به محمد رضای من رحم کنند.

دادگاه بدون تحقیق نسبت به ادعای محمدرضا و انكار وی در تاریخ 16/10/82 سلب حیات مقتول توسط او را مسلم دانسته و با استدلالاتی به صرف اقرار این نوجوان وی را به قصاص نفس محكوم و به استناد مادة 621 قانون مجازات اسلامی به لحاظ شركت در آدم ربایی به تحمل 15 سال حبس و به استناد مادة 636 همان قانون به تحمل یك سال حبس به لحاظ مخفی كردن جسد مقتول محكوم و دیگر متهمین را نیز به حبس های طولانی مدت به اتهام آدم ربایی و مخفی نمودن جسد و جنایت بر میت محكوم نمود.

ایران در سال 1375 به کشورهای عضو پیمان‌نامه حقوق کودک پیوسته است. ماده 378 این پیمان‌نامه اذعان می‌دارد: مجازات مرگ يا حبس ابد بدون امكان آزادی، نبايد در مورد جرمهايی كه اشخاص زير 18 سال مرتكب می‌شوند اعمال گردد. از سوی دیگر مطابق بند 5 ماده‌ی 6 میثاق حقوق مدنی و سیاسی که ایران نیز آن را پذیرفته حکم اعدام نبایستی برای افرادی که در سنین پیش از 18 سال مرتکب جرمی شده‌اند صادر شود.

متهمین به دادنامه‌ی صادره اعتراض می‌نمایند كه با ارجاع پرونده به شعبه 42 دیوان عالی كشور در تاریخ 12/4/1384 قضات شعبه، دادنامه صادره را فاقد اشكال موثر دانسته و تأیید نمودند .

پس از ابلاغ دادنامه‌ی صادره به محمدرضا و با به دست آوردن ادله‌ی جدید؛ از جمله اقرار دیگر متهمین بر بی‌گناهیش تقاضای اعمال مادة 18 مبنی بر اعاده دادرسی و رسیدگی مجدد را نمود كه شعبه‌ی سوم تشخیص دیوان عالی كشور درخواست وی را مردود اعلام نمود.

محبوبه، خواهر محمدرضا که خودسوزی کرده از آرزویش برای رهایی محمدرضا می‌گوید: وقتی این خبر را شنیدم، تاب نیاوردم فقط فکر کردم زنده نباشم تا داغ برادرم را ببینم. داغ برادر خیلی سخته! ما به خانواده‌ی ولی دم، حق می‌دهیم، اما آن‌ها هم می‌دانند برادرم بی‌گناه است، بچگی کرده. من بعد از این که شوهر کردم، فهمیدم شوهرم زن دارد و 8 تا بچه. همان وقت طلاق گرفتم با یک دختر برگشتم خانه‌ی مادرم. آن قدر داغ محمدرضا برایم سخت بود که اصلا به دخترم فکر نکردم و خودم را آتش زدم. تنها آرزویم این است که همین خانه‌ی خرابه را هم از ما بگیرند، چادر بزنیم وسط بیابان زندگی کنیم، اما جان محمدرضا را نگیرند. این بچه تا همین حالا هم صد بار جانش به لبش رسیده. 7 سال از بهترین دوران زندگیش را با ترس طناب و اعدام گذرانده.

Wednesday, November 11, 2009

اعدام "چاره مشكل" شما نيست ظالمان! درباره حكم اعدام احسان فتاحيان


با "رویش ناگزیر جوانه" چه می كنید؟

از كشتن دیگران چه سودی بردید كه از اعدام "احسان" ببرید؟ شما تمام شده اید!

"احسان فتاحیان" را برای عضویت در یك حزب سیاسی (كومله) و بدون آنكه دست به اسلحه برده باشد یا خونی ریخته باشد و بی اینكه شاكی خصوصی داشته باشد، فقط بدلیل آنكه مثل حاكمان نمی اندیشد و خار چشم آنان است، به مجازات اعدام محكوم شده و زیر تیغ جنایتكاران است!

با این حاكمان خونریز چه باید گفت؟ چه می توان گفت؟

آیا براستی گمان می كنید با كشتن احسان و كشتن و زندانی كردن سایر مخالفان، سرنوشت حتمی شما برای"پایان" و سرنگونی تان تغییری می كند؟ آیا هنوز نفهمیده اید اگر "اعدام مخالفان" چاره از مشكل نظامهای دیكتاتوری و نامشروع بود، شما الان بر مسند قدرت نبودید و به جای میراث خواری یك انقلاب، الان داشتید روضه خوانی می كردید؟

چه سودی نصیب شما می شود وقتی مرده های این ملت هم بدن شما را می لرزانند؟ از كشتن مخالفان چه نصیبی برده اید كه حالا گمان می كنید می توانید سودی از اعدام "احسان"ها ببرید؟ جز اینكه مدتی بعد از كشتن او، مجبور می شوید مزدوران خود را بفرستید تا سنگ مزار این شهید را هم مانند سنگ مزار "ندا" و "سعید عباسی" و سایر شهیدان بشكنند؟ چرا قدرت طلبی، برای حماقت تان هم مرزی نگذاشته؟ از كشتن "ندا" چه نصیبی بردید جز اینكه سرعت سقوط خودتان را تندتر كردید؟ حالا آن كشته های مظلوم، خار چشم شما شده اند و سند رذالت نظام نامشروع شما هستند. این سرعت شما برای سقوط چه چیزی است جز دلیلی بر حماقتی كه دارید؟ و لیاقتی كه هرگز نداشته اید؟ آخر مگر نمی بینید كه ندا آقاسلطان امروز نماد مظلومیت ملت ایران شده و به نام او، بورسیه تحصیلی علوم انسانی در آكسفورد پایه گذاری شده است؟ همان رشته ای كه خار چشم شماست! درهمان دانشگاه آكسفوردی كه بزرگان دولت نامشروع شما، علی كردان و محمدرضا رحیمی و كامران دانشجو و ... آرزوی داشتن دكترای تقلبی اش را داشتند و مدرك تقلبی آن را خریده و به آن مباهات می كنند. پس این سرعت هولناك شما برای بدنامی و سقوط و پایان، بابت چیست؟ چه سندی برای نامشروع بودن شما بیشتر از این اعمال احمقانه لازم است تا اثبات كند شما از آغاز هم "لیاقت حكومت" نداشته اید و حالا دیگر مطلقا" شایسته سقوط هستید.

امروز احسان فتاحیان در چنگال شماست. از شما تقاضای توقف اعدام او را نداریم، چون تقاضا از ظالمان یعنی به رسمیت شناختن ظلم آنان. البته تلاش خود را برای نجات احسان و سایر محكومین به اعدام از طریق ملل دنیا و مجاری بین المللی ادامه می دهیم. اما بدانید اگر او و صدها مثل او را هم بكشید، این ملت دیگر شما را نمی خواهد. اگر با همه دنیا هم متحد شوید، این ملت شما را نمی خواهد. اگر مجیز آمریكا را هم بگویید، این ملت شما را نمی خواهد. اگر به پشتوانه روسیه و چین و حتی به پشتوانه غرب و آمریكا، ما را به گلوله هم ببندید این ملت شما را نمی خواهد. دوره شما به سر رسیده و باید بروید.

امروز "احسان" برای ما یك قهرمان تازه است كه تا همین جا هم با مظلومیت خود، موجب ریشه دواندن امید به پیروزی در ملت ما شده است. اعدامش كنید یا نكنید، جسمش را به زیر خاك می فرستید، با اندیشه و روح سیال او در میان ملت چه خواهید كرد؟ مگر نمی بینید روح سیال و اندیشه شهیدان سبز ملت، تا همین جا چه معجزه هایی كرده است؟

صدای ملت را از خلال شعر زیر بشنوید؛ هرچند شما اگر گوش شنوایی داشتید كار را به این سقوط هولناكتان نمی رساندید! این شعر، واگویه یك مردم ستمدیده اما امیدوار با خود است، و شما "حاكمان رفتنی" شایسته شنیدنش هم نیستید. به زودی جشن سقوط شما را خواهیم گرفت، با همین "ریشه" ها كه در خاك امیدواری بسته ایم و با همین "جوجه های نشسته در آشیانه"! كه ما بی شماریم و "سند تحقیر" شماییم.

گیرم كه در باورتان به خاك نشستم؛
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است؛
با "ریشه" چه می كنید؟
گیرم كه بر سر این بام،
بنشسته در كمین پرنده ای،
پرواز را "علامت ممنوع" می زنید،
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می كنید؟
گیرم كه می زنید!
گیرم كه می برید!
گیرم كه می كشید!
با "رویش ناگزیر جوانه" چه می كنید؟

پی نوشت: پتیشن "مخالفت با اعدام احسان فتاحیان" را اینجا امضا كنید. امضای شما، تكمیل یك سند تازه است بر مظلومیت ملت. درنگ نكنید.

نوشته بابک داد


Friday, November 6, 2009

از تكرار فجایع كهریزك به موقع جلوگیری كنیم

تجمع عمومی مقابل اوین؛
جان بازداشتی های 13 آبان در خطر است! آمار دختران بالاست!


دختران و پسران زیادی در اعتراضات دیروز دستگیر شده اند كه معلوم نیست چه بر سر آنها بیاورند؟ تعطیلی اعتراضات تا یك ماه دیگر یعنی 16 آذر، فقط باعث "تجدید قوای" مآموران و فرصت نقشه های جدیدی برای سركوبهای سنگین تر را برای آنها فراهم می كند. این نظر، پیشنهادی است كه از "برآیند نظرهای دوستان فعال" بدست می آید. نظر دوستان این است كه تجمع ثابت و تحصن مثلا" در مقابل دادگاه انقلاب و یا مقابل زندان اوین، ممكن است بتواند مانع از تكرار فاجعه هایی مثل كهریزك شود. ضمن آنكه فرصت تجدید قوای سركوبگران را از آنها می گیرد و التیامی بر است نگرانی خانواده هایی كه هم اینك مقابل دادستانی و زندان اوین، بدنبال عزیزان بازداشتی خود می گردند و ممكن است سرنوشت تلخی مثل مادر "سهراب اعرابی" عزیز پیدا كنند كه بعد از روزها دوندگی و چشم انتظاری، جنازه نوگل پرپر شده اش را به او تحویل دادند. آمار تخمینی دختران بازداشتی دیروز بالا برآورد شده و باید فكری برای همه اسیران سبز 13 آبانی كنیم.

دیروز هم مثل روزهای قبل، مأموران امنیتی در كنار سركوبگران به فیلمبرداری از چهره مردم و جوانان معترض می پرداختند و ممكن است پروژه شناسایی و دستگیری سایر بچه های فعال را از امروز شروع كنند و باز هم فاجعه های بعد از هجده تیر (احضارها و شكنجه ها و قتل ها) را رقم بزنند. نباید بگذاریم "كهریزك" دیگری راه بیفتد.
لطفا" روی این موضوع حیاتی، تمركز خاص داشته باشید و به طور وسیع اطلاع رسانی كنید تا از مجموع نظرات دوستان راهی بیابیم و با عقلانیت كامل و بدون عجله و اشتباه، روی راهی برای آزادی سریع عزیزان بازداشتی و تهیه فهرست دقیق از همه آنها و انتشار از طریق اینترنت و امور مرتبط متمركز شویم. یا حق.

نوشته بابک داد


Wednesday, October 21, 2009

حبیب لطیفی دانشجوی محكوم به اعدام در اثر شكنجه به بیماری های مختلف مبتلا شده است

حبیب لطیفی ، دانشجوی كرد ، محکوم به اعدام ، بر اثر شکنجه مبتلا به چندین نوع بیماری خطرناک شده است اما از سوی مسئولین زندان سنندج از درمان وی ممانعت میشود. نامبرده که پیش تر بر اثر شکنجه ی نیروهای اطلاعاتی دچار خونریزی کلیه و بیماری برونشیت مزمن (بیماری عفونت ریه ها) شده بود ، نزدیک به 3 ماه است که دندان هایش عفونت کرده و اختلال جدی در دستگاه گوارش و معده ی نامبرده ایجاد شده است. این در حالی است که خانواده و وکیل نامبرده چندین بار به مسئولین زندان و دادگاه مراجعه کرده اما جوابی نگرفته و تا کنون نیز اقدامی در راستای درمان حبیب صورت نگرفته است.
پس از انتشار اخباری مبنی بر اجرای احکام اعدام زندانیان سنندج ، خطر اجرای اعدام این دانشجوی کرد و سایر همبندانش از جمله احسان فتاحیان ، افزایش یافته است.

۱۳۸۸/۷/۲۹



Friday, October 16, 2009

حامد روحی نژاد زندانی محکوم به مرگ : دستگیر شدم تا در آینده، قربانی نتایج انتخاباتم کنند


حامد روحی نژاد، زندانی جوان و بیماری است که بسیار پیش از انتخابات توسط نیروهای امنیتی به اتهامات واهی بازداشت می شود.
به گزارش هرانا ، این زندانی با بروز اعتراضات گسترده مردمی پس از انتخابات در ایران از سوی دستگاه امنیتی انتخاب و با وعده و تهدید مجبور میشود نمایشی را در مقام مجرم در دادگاههای حوادث پس از انتخابات ایفا کند که نهایتاً منجر به صدور حکم اعدام برای وی می شود، نامبرده با ارسال نامه ای به مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از فریب خوردن و قربانی شدن خود در یک سناریوی امنیتی خبر می دهد. نامه مورد اشاره عیناً در پی می آید :

اینجانب حامد روحی نژاد فرزند محمدرضا که در شعبه 28 دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده ام، شرحی از زندگی و وضعیت خود را در پی مینویسم.

وقتی زندگی در کوچه پس کوچه های جنوب شهر تهران، چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد و آنهم با حقوق ناچیز پدری که با سختی بیش از حد و حصر برای تهیه لقمه ای نان از صبح علی الطلوع تا آخر شب به سخت ترین کارها تن در می داد، تا حدی که گهگاه قادر به دیدن روی پر از درد پدر نبودیم.

گذران بزرگ شدن در میان کودکانی که همگی در فقر و نداری، آه در بساط نداشتند، خاطره ای نیست که بتوان آن را از ذهن پاک کرد، اما سخت تر از آن، سخت تر از همه این وقایع، دستان ترک خورده مادری بود که با آب سرد به شستشو مشغول بود اما خم به ابرو نمی آورد و تمام هم و غمش این بود که کوچکترین سختی در زندگی به ما وارد نشود و با نوازش ها و بوسه هایش، بار ناملایمات و نابرابری ها را به جان میخرید و برای من نیز شرم و عذاب آورترین روز، روز پدر و یا روز مادر بود که تمام کوچه ها و خیابان ها را به دلهره میگذراندم تا که شاید با پولی ناچیز که آن هم از خودشان قرض گرفته بودم، برایشان هدیه ای کوچک تهیه کنم.

بار فقر و سختی های یک خانواده کارگر از سویی و ابتلا به "بیماری ام اس" و مخارج طاقت فرسای آن، مرا به آنجا سوق داد که برای رهایی از این همه سختی، راهی خارج از کشور شوم. تا باری گرانتر از غم نان بر دوش خانواده نگذارم و خرج مداوا را بر آنها تحمیل نکنم.

برای رفتن به اروپا یا آمریکا راهی سفر شدم، متاسفانه سر از عراق درآوردم، قاچاقچیان انسان، همه پولم را گرفتند. در اربیل 4 ماه در زندان ماندم. سپس آزاد شدم و به ناچار در یکی از رستورانهای آنجا شروع به کار نمودم و شب و روز کار کردم تا بتوانم پولی فراهم کنم اما شدت بیماری و آوارگی در غربت دوباره مجبورم کرد به ایران بازگردم، البته برگشتن من کاملا قانونی و با هماهنگی وزارت اطلاعات بود.

بعد از بازگشت به "اطلاعات" رفتم و همه داستان سفر را گفتم و آنها هم بعد از شنیدن به من گفتند، "تو مرتکب هیچ جرمی نشده ای و میتوانی به دانشگاه بازگردی"، اما متاسفانه ده ماه بعد یعنی در تاریخ 14 اردیبهشت 88 دستگیر شدم تا در آینده قربانی نتایج انتخاباتم کنند.

در مدت بازداشت در بازداشتگاه 209 اوین، حدود 40 روز انفرادی و احاطه شدن در یک چاردیواری، جز خواندن قرآن و نهج البلاغه و یاد خدا، هیچ چیز نمی توانست مانع پیشرفت بیماری ام شود، علیرغم وعده های بازجو و همیارانش، آنچنان به شکنجه و مرگ تهدید میشدم که گویا جزای خروج از کشور تنها مرگ است، شدت فشارها در آن حد بود که در برهه ای از دوران بازداشت، سمت راست بدنم تقریباً 80 درصد از حس خود را از دست داده بود و من افلیج زمان را سپری میکردم، که البته چشم راستم به همین صورت مقدار زیادی از بینایی اش را از دست داد، اما در هر صورت به خواست خدا حس دست و پا و بدنم تا حد زیادی بازگشت اما تاری چشمم کماکان به قوت خود باقیست و مشکل بینایی ام مانع از روئیت صحیح دور و برم میشود. در این مدت با عجز و لابه، التماس و همینطور با نوشتن درخواست و نامه از رئیس و همچنین پزشک بازداشتگاه خواستم وضعیت من بررسی شود، کوچک ترین پیگیری در مورد من صورت نگرفت و نه تنها چنین نکردند بلکه با همان وضعیت فلاکت بار و لنگان لنگان مرا به دادگاههای علنی بردند و حتی در این وضعیت روحی و جسمی بسیار بد از تماس تلفنی و ملاقات با خانواده ام محروم بودم بطوریکه حتی از زندانی بودن در عراق و شکنجه شدید شدن در آنجا برایم هولناک تر بود. اما سخت ترین دوره بازداشت زمانی بود که صدای گریه مادران دربند برای دوری از فرزندانشان و هق هق پدران که مدتها بود از بوسیدن فرزندان خود محروم بودند به گوش می رسید.

یک روز پس از پایان انتخابات، تازه فهمیدم که انتخابات برگزار شده، بی خبر از فضای بیرون و در دریای خروشان اعتراضات مردمی با وعده و وعید مرا به جلسات دادگاه معترضان به نتایج انتخابات بردند، در حالی که هیچ ربطی به انتخابات نداشتم. اما بنا به خواست بازجویان اطلاعات و برای اینکه حق حیات و زندگی ام را از آنها بگیرم در دادگاه حاضر شدم و خواسته های آنها را بر کاغذ آورده و بعنوان اعمال خودم ثبت نمودم.

اما امروز بعنوان یک زندانی سیاسی اعلام میدارم که عضو هیچ گروه و حزبی نبوده ام و هیچ ارتباطی با انتخابات ریاست جمهوری نداشته ام، هرگونه وابستگی را به جریان موسوم به نام انجمن پادشاهی رد نموده و اتهامات وارده را بر خود را کذب محض میدانم.


حامد روحی نژاد

زندان اوین


برگرفته از: هرانا ؛ خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران