Showing posts with label Choice. Show all posts
Showing posts with label Choice. Show all posts

Tuesday, October 26, 2010

Faravahar symbol

  1. Faravahar's face is like human, so Faravahar is a wise and experienced old man, a sign of thanks to the elders and scholars and learn from them.
  2. Two wings on the sides that each one of them has three layers (feather) as sign of good thoughts, good words and good deeds which are motivation for the flight and progression at the same time.
  3. In lower body of Faravahar there are three parts which are feather to down, as sign of bad thoughts, bad words and bad deeds, so following it is known as the beginning of disaster for humankind.
  4. Two strands which at the end of each, a ring can be seen along the lower part that are symbol of Spenta Mainyu and Angra Mainyu that one is before the foot and another is in the foot of the foot. Each one of these strands trying to absorb the human to it. So it means that human should follow Spenta Mainyu (the Goodness)and should reject Angra Mainyu (the Badness).
  5. There is a circle in the middle of bust Faravahar. This sign is eternal spirit which has no beginning and no end.
  6. Faravahar's one hand is a little to up and toward the Spenta Mainyu that shows praise to Ahoura Mazda and guidance for human toward the grandness and truth and integrity.
  7. In another hand there is a ring which is sign of loyalty to the promise and shows truly and brightness and generosity.

Faravahar is one of the inner forces that Zoroastrians believe existed before the creatures and after their death and destruction goes up to the universe and remains stable. As this spiritual force that can be called the essence of life, there is no death and decay for it.

Tuesday, August 17, 2010

به یاد دکتر مصدق

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست.

قبل از شروع جلسه، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست.

جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیات انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند، اما پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی کرد.

جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته اید، جای شما آن جاست.

کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا میکرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت:

شما فکر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است؟

نه جناب رییس ، خوب می دانیم جایمان کدام است.

اما علت اینکه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه؟

او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان ...

سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت.

با همین ابتکار و حرکت، عجیب بود که تا انتهای نشست، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد.



Friday, July 30, 2010

کی به کیه؟

چندین سال پیش در هندوستان، یک مجسمه (بت) از یکی از خدایان هندوگرایی بود که بسیاری از پیروان آن مذهب هر روز صبح پیش از رفتن به سر کار به خدای خود ادای احترام میکردند تا اینکه یک گروه از مسلمانان سومالیایی به هند رفتند و این صحنه ادای احترام به یک بت را دیدند پس بر خود لازم دیدند که این مجسمه را نابود کنند و کردند و از هند رفتند. پس از اینکه هندیها از آنها پرسیدند که چرا این کار را کردید، آنها در پاسخ گفتند که بر اساس اسلام بت پرستی حرام است و هر مسلمانی هر جا که بت پرستی را دید باید آن بت را نابود کند.
چنین پاسخی این برداشت را در پی داشت که بسیاری از پیروان آن مذهب از هندوگرایی فکر کردند که همه مسلمانان چنین کاری میکنند و به جان مسلمانان هندی افتادند و یک درگیری رخ داد و یک جنگ مذهبی دیگر و بسیاری کشته شدند ولی آن دسته از مسلمانان سومالی که بیرون از هند بودند هیچ اتفاقی برایشان نیافتاد ولی مسلمانان بیگناه هندی تاوان گناه آنها را دادند.
گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری


حال باید پرسید مذهب و دین چیست؟ و دین و مذهب یک نفر به چه کسی مربوط است؟ آیا دین و مذهب و مکتب و عقیده یک فرد جز به خودش به دیگران ربطی دارد؟
آیا اسلام بد است یا رفتار مسلمانان بد است؟
آیا همه مسلمانان یکسان رفتار میکنند؟
چه کسی حقیقت را درست میگوید؟

یک نمونه دیگر:
پس از فاجعه 11 سپتامبر در نیویورک، برخی از آمریکایی های عصبانی از این ماجرا به سیکهای هندی مقیم آمریکا حمله بردند و آنها را کتک زدند چون بخاطر دستاری که سیکها همانند ملاها و عربها بر سر داشتند، گمان کردند که آنها عرب و تروریست هستند.
آیا هر کسی که دستار بر سر دارد عرب است؟
آیا هر عربی مسلمان است؟
آیا هر مسلمانی تروریست است؟
آیا هر مسلمانی موافق حمله تروریستهای اسلامگرا به برجهای دوقلوی نیویورک و کشته شدن صدها انسان بیگناه است؟
آیا همه اینها ربطی به اسلام و مذهب دارد؟
واقعاً باور همه انسانها درباره هر چیزی یکسان است؟

باید گفت هیچی دینی بد نیست. آخوندیسم بد است. در یهودیت و مسیحیت هم همین مشکل را با کشیشها و خاخام های افراطی داریم.
در هندوگرایی هم همین وضعیت است. همچنین در دوره ساسانیان آخوندهای زرتشتی نه تنها به دین پاک زرتشت گند زدند که حتی کشور را به سوی نابودی پیش بردند.
حساب دین رو با کاهنیسم باید جدا کنیم اگر میخواهیم به صلح برسیم.
هیچ دینی در ذاتش بد نیست. آن بینش افراد است که آنها را به سمت خوب یا بد می برد. من بیشتر از ده سال است که درباره مذاهب گوناگون و تاریخ دارم مطالعه میکنم و این را باید بگویم مشکلات بشریت را به گردن خودش بندازید نه به گردن فلان مذهب یا مکتب.

بن لادن مسلمان است، پروفسور حسابی هم مسلمان بود، شیرین عبادی هم مسلمان است.
لنین و رزا لوکزامبورگ کمونیست بودند، پل پوت هم کمونیست بود.

رفتار انسانها هیچ ربطی به مذهبی و کتبی که ادعایش را دارند ندارد، به خودشان بستگی دارد که هدفشان چیست.
مذاهب همه در اثر فراز و فرودهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، ... در بستر جوامع گوناگون در زمانها و مکانهای گوناگون شکل گرفتند. تا بشریت نیاز روانی به دین و مذهب دارد مذاهب مرتب بازتولید می شوند.
آدمها روبات نیستند که بشود پیش بینی کرد چه جوری رفتار میکنند یا به چی اعتقاد دارند.

یک گل رز از نگاه شما سرخ است، از نگاه یکی دیگر نارنجی، از نگاه یکی دیگر گل بهی، از نگاه یکی دیگر سرخابی، از نگاه یکی حتی سپید است. آدمها مانند هم نیستند.

ما اگر بخواهیم به صلح برسیم باید نیمه پر لیوان را ببینیم یا نیمه خالی لیوان را؟

دین باید از حکومت خارج شود که اگر یک مسلمانی از مذهبش برگشت مانند احسان فتاحیان حکم مرگ برایش در قانون وجود نداشته باشد.
مذهب را از آخوندیسم باید جدا کرد. برای نمونه آخوندهای مسیحی در قرون وسطی چه جنایاتی که مرتکب نشدند ولی مادر ترزا یک انسان مسیحی بسیار نیکوکاری بود که توانست نگاهی بشردوستانه به همه انسانها داشته باشد در عین اینکه خود را مسیحی میدانست.

اینکه آدمها چه نیتی دارند مهم است، دین و مذهب و مکتب بهانه است.

Monday, February 1, 2010

پيام شیرین عبادی به مردم ايران



ملت سربلند و عزیز ایران

بی شک ایران روزهای سخت و سرنوشت سازی را می گذراند و از همین روی هر اظهار نظر، بیانیه ، تصمیم و اقدامی از سوی همگان چه آنها که در حکومت هستند و چه آنان که مورد خشم حکومت واقع شده اند وچه از سوی هر انسان وطن پرست و آزاده ای که دل در گرو میهن عزیزمان دارد، مهم و مسئولیت آور است.
آنچه در روز عاشورا شاهد آن بودیم ، آزار دهنده و تکان دهنده تر از آن است که بتوان توصیف کرد.
خون جوانان برومند این سرزمین یکبار دیگر سنگ فرش خیابان ها را سرخ و گلگون کرد، یکی از ما ایرانیان زیر چرخ های ماشین ندای آزادی خواهی سر داد و دیگری در عزای حسین ، سالار عدالت جویی از بالای پل به زمین افکنده شد و آن دیگری ترورشد. و باز صدای ناله و شیون از سینه های سوخته برخاست . به راستی بای ذنب قتلت.
ایرانیان همواره از جنگ و خشونت بیزار بوده اند. آزادیخواهان ایران که همواره خواهان برقراری صلح در سراسر جهان بوده اند، اکنون ناباورانه خشونت و آتش را در خانه خویش و در بین برادران و خواهرانشان می بینند.
مگر نه آنکه راننده ماشین وافراد تروریست و مامورین مسلحی که جان هموطنان خود را گرفتند، ایرانی بودند؟ متاسفانه برادران و خواهران هموطن ما طی ماههای اخیر نه به دست اجنبی بلکه به دست برادران هموطن خود جان باختند.

خواهران و برادران هموطن

چه روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم . زمانی صدام جنگ علیه ایران را آغاز کرد و صدها هزار ایرانی را به خاک و خون کشید و میلیون ها مادر ایرانی را به سوگ نشاند، اما سخت تر از آن کشته شدن جوانان سرزمینمان توسط اقلیتی از هموطنانمان است و بی شک ملت ایران ناباورانه این خشونت و آتش جنگ را به نظاره نشسته اند.
برای ما ایرانیان تحمل ناپذیر بود که ببینیم جوان فلسطینی که هموطن خود را غرق در خون میدید سنگی را به نشان نفرت به سوی دشمن پرتاب کند، اما چه مرگ آور است ببینیم جوانان ایرانی از به خون غلطیدن یاران معترض و مسالمت جوی خود سنگ در مشت گره کنند.
بی شک همگان میدانند که از انتخابات تا کنون اعتراض ملت ایران ، اعتراضی مسالمت آمیز، مدنی و قانونی بوده که به هیچ ترتیبی نمی توان آن را وارونه جلوه داد و آنچه دامنه اعتراضات مردم را گسترده و مردم را مصمم تر نموده ، اقدامات یک سویه و به دور از عدالت و انصاف برخی مسولان حکومت بوده است. تداوم بازداشتهای گسترده مردم، موج محرومیت از تحصیل و اخراج جوانان دانشجو، افزایش اخراج فعالان اجتماعی، توقیف بی رویه و غیر قانونی مطبوعات، تحدید روز افزون آزادی بیان، حذف جریانات سیاسی – فرهنگی – اجتماعی، برخورد غیر قانونی با نهادهای مدنی، به کار گیری خشونت ، ضرب و شتم، کشتار، هتاکی و به کار گیری الفاظ رکیک و شرم آور با شرکت کنندگان در راهبیمایی حتی با مادران عزادار، کشته شدن جوانان در زندان های غیر قانونی و عدم مجازات عاملان و آمران این جنایت ها، یکسویه نگری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، فشار بر رهروان جنبش سبز و مردمی و سایر فعالان سیاسی- اجتماعی – فرهنگی – هنری – مطبوعاتی – دانشجویی- زنان- اقلیت های مذهبی و قومی و... از جمله اقداماتی است که موجب گسترش نارضایتی در بین مردم شده و البته به فشارهای اقتصادی و معیشتی مردم مزید گشته است.
برسش این است که آیا در مقابل نارضایتی ملت ایران که صبورانه و کاملا مدنی و مسالمت آمیز اعلام نارضایتی می کنند، می بایست تفنگ و گلوله در دست گرفت و از تریبون های حکومت معترضان را تهدید و تحریک نمود؟ و آیا به کار گیری چنین شیوه ای از 25 خرداد تا روز عاشورای خونین نتیجه و ثمری داده است که برخی همچنان بر طبل خشونت می کوبند؟
برخی از بزرگان چه از سوی نظام و چه معترضان ، منتقدان و مخالفان راههای منطقی و مسالمت آمیز با ملت را پیش روی حکومت قرار داده اند تا بحران ویرانگر کنونی را خاتمه دهند، اما متاسفانه گویی صدای صلح طلبان و مسالمت جویان در هیا هوی بوق و کرنای جنگ طلبان و خشونت خواهان شنیده نمی شود.
تداوم این سیاست آنچه شده است که نباید می شد. یعنی برادر کشی ایرانیان. و این امر اگر نگوییم ناشی از خشونت طلبی و مردم ستیزی عده قلیلی از حاکمان قطعا از بی تدبیری ، بی کفایتی و بی لیاقتی برخی از ایشان است که تردید های جدی در افکار عمومی ایجاد کرده است ودر آینده نه چندان دور تاریخ این تردید ها را روشن خواهد ساخت.

هموطنان عزیز

همه ما ایرانیان مسئولیت بسیار سنگینی بر دوش داریم. بیایید همگان با هم هم قسم شویم که هر کس در هر جایگاهی که نقش ایفا میکند، در راستای خشونت زدایی و صلح طلبی گام بردارد.
ما ملتی صلح طلب هستیم که اکنون می بایست نارضایتی، انتقاد ، مخالفت و اعتراض را با راهکار های مدنی و با پرهیز کامل از هر گونه خشونتی بی گیریم و در دام گسترده شده خشونت خواهان گرفتار نشویم.
باید باور داشته باشیم که مطالبات ملت حق است و ملت ایران برای به دست آوردن حق خود نیازی به استفاده از اهرمهای خشونت آمیز ندارند و تنها کسانی دست به خشونت و عملیات کور کورانه میزنند که خود می دانند ناحق هستند.


جوانان آگاه وطنم

باید ممارست و مقاومت کرد و حتی در مقابل توپ و تانگ و گلوله ، سنگ هم در دست نگرفت.راه رسیدن به عدالت و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر راه گل گون می طلبد نه راه پرخون.
از همین روی کانون مدافعان حقوق بشر با ایمان به خواسته های مدنی و به حق ملت ایران اعلام میدارد :
ما مدافعان حقوق بشر مخالف تداوم هر گونه خشونت در جامعه ایران و خواهان مقابله همگانی وملی در برابر خشونت هستیم و مصرانه توقف خشونت را می خواهیم.

بنا بر این در پیشگاه ملت سرافراز ایران و در این بیانیه میخواهیم:


نمایندگان و مسوولان محترم نظام جمهوری اسلامی ایران

بی شک جایگاه و نقش مسوولان در شکل گیری فردای ایران تردید ناپذیر است. آنچه از شما به عنوان حاکمان انتظار می رود تامین حقوق اساسی ملت ایران و رعایت عدالت است. اکنون نه تنها ملت ایران بلکه بسیاری در سراسر جهان چشم به کردار و گفتار شما دارند تا فردا به قضاوت بنشینند.
اصلاح سیاست های نادرست گذشته و حال و تمکین به اراده و خواست ملت از جمله وظایف قانونی شماست که اولین آن توقف خشونت علیه ملت است و در صورت تداوم سیاست های خشونت آمیز درمقابله با هموطنان خود و افکار عمومی بین المللی قرار خواهید گرفت.


برادران سپاه پاسداران و بسیج

در چنین شرایطی با شما سخن گفتن بسیار دشوار است. آنچه این روزهای سخت شاهد بودیم، دلیل این دشواری است. ملت ایران نیک به خاطر دارند که بسیاری از برادران سپاه و بسیج مدافع حقوق ملت در برابر زیاده خواهی و تهاجم دشمنان این سرزمین بودند. اما اکنون ناباورانه و چه سخت و سوگوارانه شاهدند که عده قلیلی از آن نیروی مردمی ، آتش و تیر به روی ملت و هموطنان خود می گشایند و با شلیک هر گلوله ای جمعی از هموطنانشان را به عزا می نشانند.
ما مدافعان حقوق بشر از شما برادران سپاهی و بسیجی مردمی میخواهیم که برادران و خواهران خود را که سوگند به پاسداری آنها خورده اید، بی گناه و بی دفاع به خاک نیفکنید و مادران خود را رخت ماتم نپوشانید و بر سر مزار شهدایی دیگر ننشانید.

در خاتمه

کانون مدافعان حقوق بشربا تاکید بر امر خشونت زدایی از عرصه اجتماعی ایران اعلام می کند هر اقدامی از سوی هر گروهی می بایست در راستای تامین و نهادینه کردن موازین جهانی حقوق بشردر کشور ایران باشد، چرا که در غیر این صورت ناکارآمد و غیر قابل قبول در بیشگاه ملت ایران خواهد بود.

شیرین عبادی
رییس کانون مدافعان حقوق بشر

دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۱ فوريه ۲۰۱۰




Saturday, January 23, 2010

علی کوچولو دیگه کوچیک نیست



علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
خوشحال نمی شه، با نمره ی بیست
دیپلم گرفته، سربازی رفته،
دنبالِ کاره، هفته به هفته
مادرش قرض داره،
ته برج دائم کم میاره،
رخت می شوره، بند می ندازه،
غم داره بی اندازه،
با بد و خوب می سازه.
تنها دلش می خواد علی
باز بشه کلاسِ اولی...
وای، وای، وای...

علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
دنیاش مثل اون کوچه باریک نیست
دستاش خالیه، دلش پر درده،
داره دنبالِ چاره می گرده،
هی کتاب می خونه،
تو اینترنت سرگردونه،
دائم فیلتر می شکونه،
می خونه و می دونه،
اين جا مثل زندونه...
دلش می خواد جادو بشه،
باز علی کوچولو بشه...
وای، وای، وای...

علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست،
سرِ راهشه یه تابلوی ایست
یه دانشجوی ستاره داره،
دست از رؤیاهاش برنمی داره
باباش تو زندونه،
علی با مردم تو میدونه،
یه سرودو می خونه،
سر اومد زمستونه،
پیرهنش غرقِ خونه...
تموم می شه کارِ علی
تو دلِ یه گورِ جعلی.
وای،
وای،
وای...



mp3:


Saturday, January 9, 2010

Thursday, December 31, 2009

من برای تو و تو برای من می رزمیم، می مانیم تا سرود آزادی را بخوانیم

ای همراه، دستت را در دستم بگذار و دستم را بفشار و احساس همراهیم را لمس کن. من برای تو و تو برای من می رزمیم، می مانیم تا سرود آزادی را بخوانیم. بدان که من و تو همراه گرمی دستان زنجیروار پیوسته، همراه نفس های راوی شکیبایی، همراه اشک و خون مردمان زجر کشیده، مردمان محروم مانده از زندگی و آرامش و همراه شانه به شانه شهیدان راه آزادی هستیم.
هستی ما از بودن ما، از همراهی ما، از خون شهیدان، از اشک مادران و پدران، از درد به جا مانده از شکنجه و تجاوز، از آرزوهای نوجوانی به امید فردایی خوش، از محدودیتهای بی پایان که کودکی و جوانی ما را از زجر انتظار مرگ تلخ تر میکرد، از تلاش سبز ما برای رسیدن به آزادی و عدالت سرچشمه میگیرد. از تلاش سبزی که به نام زیبای صلح چیزی جز حق زندگی میلیونها جوان، هر روز یک رویداد تاریخی ساخت تا استبداد برچیده شود، از سبزی زندگی یاد گرفتیم تلاشی برای رسیدن به زندگی را با تقدیم کردن جان و زندگیمان آغاز کنیم و بگوییم بس است اعتماد به دیوهای خوناشامی که جز شهوت قدرت و ثروت بادآورده چیز دیگری در سر ندارند.
همراه، ای همدرد، ای همگام و همداستان، دستم را در دستت بفشار و پا به پایم بیا تا بشکنیم بت کثیفی را که خون میخورد و سیرایی ندارد.
ای همراه بیا و دردت را فریاد بزن و بخوان از آزادی چون نغمه آزادی ما کوبنده بت فرسوده اهریمن است.
به امید آزادی و رهایی از بند


Iranian liberal injured by bullet , shows the victory sign. Mark the Victory is the Iranians Green Movement sign.

Wednesday, December 16, 2009

پیام شیرین عبادی به کمپین مردان باحجاب: شما با حرکت نمادین خود از زن بودن دفاع کردید

شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، در پیامی به مردان کمپین «مردان با حجاب» با تقدیر از این اقدام آنان گفت: "فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از « زن» بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب می‌‌آورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است."

پس از دستگیری مجید توکلی از فعالان سرشناس جنبش دانشجویی و انتشار عکسهایی از وی با چادر و مقنعه در خبرگزاری‌ها و رسانه‌های نزدیک به دولت و درج این خبر که توکلی به هنگام خروج از دانشگاه این پوشش‌ها را بر سر داشته تا شناخته نشود، کمپینی با عنوان"کمپین مردان باحجاب" راه اندازی شد و تعداد زیادی از مردان جنبش سبز، وبلاگ نویسان و اساتید دانشگاه های خارج از ایران اقدام به انتشار عکسهایی از خود با روسرى و چادر در فضای اینترنتی کردند تا هم به دستگیری مجید توکلی و تلاش برای تحقیر وی با پوشاندن لباس زنانه اعتراض کنند و نشان دهند که حجاب اجباری حقیر است و نه زن و هم به نوعی مخالفت خود با حجاب اجباری زنان در ایران را نشان دهند.

متن کامل پیام شیرین عبادی به کمپین مردان باحجاب را در زیر می خوانید:
پسران عزیزم، فرزندان دلبندم که چادر مادر و روسری خواهرتان را ننگ ندانسته و با افتخار آن را سر کردید. نمی‌‌دانم دوست دربندتان - مجید توکلی - با چه لباس و هیاتی دستگیر شد، آن قدر از خبرگزاری‌های مربوط به دولت جمهوری اسلامی ایران، دروغ شنیده‌ام که هیچ سخن و حدیث آنان را باور نکنم. مهم نیست که با لباس زنانه دستگیر شده باشد یا مردانه. مهم آنست که بر خلاف قانون دستگیر شد و هنگام بازداشت به جرم سخنانی که گفته بود، او را چنان مضروب کردند که تا مدت ها تبدیل به کابوس جوانان شود، اما نمی‌‌دانستند که شما رویا دارید نه کابوس- شما از ستمگر نمی‌‌هراسید بل باعث هراس هر ستمگر هستید.

فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از « زن» بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب می‌‌آورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است.

شما جوانان فریاد زدید که به مادرانتان احترام می‌‌گذارید و حقوق انسانی‌ خواهرانتان را پاس می‌‌دارید. شما واژه «فمینیست» را یک بار دیگر برای بازجویان بازداشتگاه‌ها معنی کردید. بسیاری از دخترانم در بی داد گاه‌ها به جرم «فمنیست» بودن به زندان افتادند، سال ها روزی نامه‌های دولتی مرا به علت «فمینیست» بودن مورد انواع تهمت و افترأ قرار دادند و حل آنکه فمینیست از منظر من، شما و دخترانم به معنای‌ « زن بودن» و افتخار به زن بودن است و بس- ما از خلقت خداوندی ننگ نداریم که ما را زن آفرید - ننگ بر کسانی که زن را ناقص الخلقه و ناقص العقل می‌‌دانند و به صرف مرد بودن، خود را از مادرانشان برترمی پندارند. ننگ بر آنانی‌ که بر دامان مادر بزرگ شدند، از شیره جان او تغذیه کردند و وقتی‌ به مسند و مقامی رسیدند وقیحانه برای خود چون مرد بودند حقوقی دو برابر مادر مقرر کردند و بی‌ شرمانه در قانون نوشتند: « اگر مردی زنی‌ را ولو عمداً به قتل برساند، خانواده زنی‌ که به قتل رسیده، برای قصاص قاتل باید قبلا نیمی از دیه قاتل را به او بپردازد.»

آنان با تصویب چنین قانونی برای مردی که زنی‌ را به قتل برساند در حقیقت پاداشی نیز در نظر گرفته اند، زیرا در نزد آنها زن بودن گناه کمی‌ نیست ونیاز جامعه به زنان فقط آن است که «نشینند و زایند شیران نر» و به همین دلیل است که سهمیه جنسیتی در دانشگاه‌ها برقرار کردند تا سدی برای ورود خواهرانتان به دانشگاه‌ها ایجاد کنند. سعی‌ کردند صدای مساوات طلبی زنان را به جرم «اقدام علیه امنیت ملی‌» خاموش سازند، به مأمورین خود دستور بازداشت، تهدید، ضرب و شتم زنانی را که خواهان حقوق برابر بودند، دادند.

پسران عزیزم، چون در تارخ دیرینه این مملکت همواره حق زنان را ربوده و از سهم آنان کاسته بودند، بنابراین به تلافی گذشته‌ها می‌خواهم شما را از « جنبش دانشجویی» بربایم و با افتخار بگویم شما متعلق به جنبش تساوی طلبانه زنان ایران هستید. ما این حرکت نمادین را با افتخار در تاریخ جنبش خود ثبت خواهیم کرد.

برگرفته از: تغییر برای برابری


Friday, September 18, 2009

آریایی نژاد



Poem is by Ferdowsi.

Persian:
در این خاک زرخیر ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
کجا رفت آن دانش و هوش ما؟
که شد مهر میهن فراموش ما.
نبود این چنین کشور و دین ما.
کجا رفت آیین دیرین ما؟
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بدانکس که بودی دلیر
به یزدان که ما گر خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم؟
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آن روز دشمن به ما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
اگر مایه ی زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم



English:

(Part 1)
At the gold maker soil of Iran Zamin (Iran The Land)
There were no one but puritanical people.

When the friendship and troth were their culture,
For them, Harassing others was sin.

All of them were follower of the clean pure god.
They had heart full of love and troth to this land.

Father by father was Aryan.
They were descendant of Fereydoun the good institution.

Where were our knowledge and our intelligence lost?
That we forgot our love to our homeland.

Our country and religion were not such this.
Where was our longstanding rituals lost?

The wise person was valuable.
Those who were brave, had value.

Swear to God that If we had wisdom,
Where this had ultimately bad?


(Part 2)

No enemy would nest in this country.
No stranger had house in this place.

Since that day the enemy overcame us,
That we separated and wisdom faded.

Since that day this house became ruins,
That foreign men became its earners.

If ignoble person rules the village,
The Farmer has to be begging.

If the the form of life is slavery,
About two hundred die is better than life.

Come to strive and fight.
[Come to] Bring head out of this dishonor.

If the the form of life is slavery,
About two hundred die is better than life.

Come to strive and fight.
[Come to] Bring head out of this dishonor.

Monday, June 29, 2009

Sunday, April 12, 2009

سلیقه و دیکتاتوری

سلیقه یک چیز فردی و منحصر به فرد است.
رای گرفتن درباره چیزهای سلیقه ای که منجر به تحمیل سلیقه میشود یعنی دیکتاتوری و زور و تسلط یکی بر دیگری.

هر کسی یک چیزی را دوست دارد. من صدای آواز گوگوش را دوست دارم. این سلیقه من از نگاه من است. از نگاه شما تفسیر دیگری دارد. برای نمونه آنگونه که من از ترانه های با صدای شجریان لذت میبرم، دیگران با حس و حال دیگری به گونه ای دیگر لذت میبرند که تنها خود آن افراد معنی آن حس را میفهمند.

من هرگز به خودم جرات نمیدهم درباره چنین چیزهایی رای گیری مطرح کنم.

برخی ها در چنین نظرسنجیهاییست که میخواهند خودشان را با محیط تطبیق بدهند و سلیقه شان را عوض کنند.

ریشه سلیقه آدمها از حس درونی است و نباید انسانها با آن، احساس برتری تا کمتری کنند. آدم وقتی سلیقه اش عوض می شود که عقیده اش هم بتواند عوض بشود و روحیه اش تغییر کند.

بگذارید یک مثال بزنم:

آیا آدمهایی که هر چیزی را که مد میشود استفاده میکنند از روی سلیقه و روحیه درونی میروند جلو یا به دیگران نگاه میکنند و به رای اکثریت خودشان را عوض میکنند؟
من هم مد را دوست دارم ولی برخی هستند که همیشه از هر مدی بی چون و چرا پیروی میکنند انگار که پیروی از مد شخصیت میاورد.

اینجا نیز همین قضیه است.

این همه سازنده فرهنگی.
آیا کسی میتواند بگوید یک دوست دار موسیقی سنتی که به آواز شجریان هم علاقه دارد وقتی صدای او را میشنود همانگونه میشنود که یک دوست دار موسیقی پاپ به آواز شجریان هم علاقه دارد و آوازش را میشنود؟
آیا تفسیر این صدا در مغز این دو نفر که در این هنگام روحیه هر یک از یکدیگر متفاوت است، یکسان است؟

آیا حس و حال آدمها یکی است؟

حالا این آدمها بیایند و تحت تاثیر محیط بخواهند سلیقه شان را عوض کنند، آیا فکر میکنید میتوانند حس و حال آنهایی رو پیدا کنند که به خیال خود سلیقه خود را مطابق سلیقه آنها در آورده اند؟