Showing posts with label Civil Movement. Show all posts
Showing posts with label Civil Movement. Show all posts

Monday, October 4, 2010

کم هزینه ترین راه ادامه حضور در جنبش سبز


بستن مچ بند سبز در همه حال، کم هزینه ترین کاری است که هر کدام از ما برای این جنبش می تواند انجام دهد. اگر تا به حال اینکار را نمی کردید، از همین امروز شروع کنید و منتظر دیگران نمانید که پیش قدم شوند. از دوستانتان هم بخواهید که با شما همراه شوند.

این کار جرم نیست (هر چند ممکن است در مواردی با مزاحمت نیروهای سرکوبگر مواجه شود) و اگر تعداد کسانی که این کار را می کنند به اندازه کافی باشد، حاکمیت نمی تواند با همه آنها بر خورد کند.

این یکی از بهترین شکلهای مقاومت بدون خشونت است. هزینه آن نسبت به حضور در اعتراضات خیابانی بسیار کمتر است (چرا که توجیهی برای متهم شدن به «اغتشاش» وجود ندارد) و برعکس اعتراضات خیابانی، محدود به روزها و مناسبتهای خاص نیست. نیاز به شعار دادن ندارد (چرا که مطالبات جنبش کمابیش مشخص هستند) و تنها حمایت از جنبش را نشان می دهد.

این کار به دیگر حامیان جنبش روحیه می دهد و به افراد بی تفاوت یا مخالف جنبش سبز نشان می دهد که این جنبش وجود و حضور دارد. مجسم کنید که همه طرفداران جنبش سبز، در عین اینکه زندگی عادی خود را ادامه می دهند، همواره در محیط عمومی نشانه های سبز بپوشند. این کار با کمترین ریسک و هزینه، بیشترین فشار را بر حاکمیت خواهد آورد، بخصوص اگر فراگیر شود.

این نوشته را می توانید بدون ذکر منبع در وبلاگ یا صفحه فیسبوک یا شبکه های اجتماعی دیگر قرار داده و تکثیر کنید.


Saturday, August 28, 2010

سوخته تر از نسل سوخته دیروز ولی خردمندتر از هر روز

نسل گذشته نیز یک نسل سوخته بود که اسیر استبداد بود ولی استبداد امروز حتی وارد حیطه شخصی افراد شده و نسل امروز را از لحظه تولد سوخته تر از نسل گذشته گرده است. هر دو نسل فریادشان فریاد آزادی بود ولی نسل سوخته ی گذشته انتقامش را با ویران کردن استبداد پیشین و همچنان با انتقام از همنسلان سوخته ی خود گرفت برعکس نسل سوخته ی امروز که سوخته تر از نسل سوخته دیروز است انتقامش از استبداد را با سازندگی و محبت و احترام و عشق و همدردی و همکاری میگیرد.
نسل سوخته ی امروز اگرچه حتی همان اندکی را که نسل گذشته از زندگی میتوانستند لمس کنند لمس نکرد، حتی در برابر هجوم و توهین بیگانگان با نرمی برخورد میکند و به جای دندان تیز کردن، نیروهای زنده و سازنده ی خود را به مهاجمان نشان میدهد تا با رفتاری صلح آمیز، خشونت طلبها را با شرمندگی به عقب براند بدون آنکه حتی از دیوار هیچ سفارتخانه ای بالا رود:


نسل امروز برای حفاظت از خانواده های زندانیان و شهیدانش با فرستادن پیام صلح تنها با بستن یک روبان سبز به نشانه صلح و زندگی خواهی و با پخش صحنه های صلح جویانه در برابر خشونت استبداد به جهانیان حقانیت خود را اثبات میکند.
ایکاش این نسل سوخته ولی خردمند بیش از اینها مورد توجه و ستایش همگان قرار گیرند.



Saturday, July 24, 2010

نام‌گذاری يکی از مهم‌ترين ميادين شهر جنوا (ايتاليا) به نام "زن تهرانی" و سخن‌رانی شيرين عبادی

برای احترام و بزرگ‌داشت زنانی که در جریان اعتراضات مسالمت‌آمیز در یک سال گذشته در شهر تهران مظلومانه کشته شدند، به پیشنهاد شهردار و با تصویب شورای شهر جنوا (ایتالیا) یکی‌ از مهم‌ترین میادین شهر به نام "زن تهرانی" نام‌گذاری شد.

روز ۲۱ جولای (۳۰ تیر ماه) خانم دکتر شیرین عبادی با افتتاح و پرده‌برداری از تابلوی میدان مذکور سخنانی ایراد نمودند. مشروح سخنان دکتر عبادی را در زير می‌خوانيد.

متن سخنرانی شيرين عبادی هنگام افتتاح ميدان زنان در جنوا


خانم‌ها و آقايان

افتتاح می‌کنم اين ميدان را به نام "آزادی" و با ياد تمام زنانی که در سراسر جهان برای آزادی مبارزه می‌‌کنند. با ياد مبارزات زنان در فلسطين، چين، آرژانتين، شيلی، برمه و ديگر کشورها ، خصوصا زنان ايران به ويژه آنانکه در ۱۳ ماه گذشته در جريان مبارزات آزادی خواهانه خود در خيابان‌ها و يا زندان‌های شهر تهران مظلومانه جان باختند .با ياد ندا دختر جوانی‌ که به دست عمال حکومتی در خيابان کشته شد. با ياد شبنم سهرابی که هنگام عزاداری در روز عاشورا پليس با ماشين او را زير گرفت و در مقابل هزاران چشم حيرت زده از روی جسد له شده او گذشت .با ياد دو دختر دانشجو به اسامی فاطمه و مبينا که ساعت سه نيمه شب و به هنگام حمله پليس به خوابگاه دانشجويان دانشگاه تهران در تاريخ ۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۸ با شليک گلوله به قتل رسيدند و با ياد تمام زنان آزاده کرد، بلوچ، عرب زبان و فارس که در يک سال گذشته در خيابان‌های تهران به خاطر مبارزات آزادی خواهانه خود، با گلوله هايی که از محل ماليات مردم خريداری شده بود به قتل رسيدند و بالاخره با ياد شيرين علم هولی دختر کردی که در يک دادرسی غير علنی به علت فعاليت سياسی، غير عادلانه محکوم به اعدام شد و روز ۱۹ ارديبهشت سال ۱۳۸۹ او را دار زدند و حکومت نه تنها حاضر نشد جسد او را تحويل خانواده ‌اش بدهد بلکه حتی از دادن نشانی‌ محل دفن نيز امتناع کرده است.

متاسفانه دامنه ستم بر زنان محدود به موارد گفته شده نيست و روند سرکوب و کشتار هم چنان ادامه دارد، از جمله زينب جلاليان دختر جوان کردی که به علت فعاليت‌های مدنی و سياسی محکوم به اعدام شده و ممکن است تا هفته آتی حکم اعدامش اجرا گردد. هم چنين تعدادی از زنان نيز هم اکنون به علت فعاليت‌های حقوق بشری و يا اطلاع رسانی و خبر نگاری، در شرايط بسيار بد در زندان‌های تهران در بند هستند که از آن جمله می توان به محبوبه کرمی و شيوا نظر آهاری اشاره کرد. تعداد کثيری از زنان نيز در يکسال گذشته زندان را تجربه کرده و با وثيقه‌های سنگين موقتا بيرون از زندان هستند که از آن جمله ميتوان به ژيلا بنی‌ يعقوب و بدر السادت مفيدی اشاره کرد.

شيوه بازجوئی در زندان و شکنجه‌های جسمی‌ و روحی‌ که بر زندانيان سياسی و عقيدتی‌ روا می دارند، چنان است که اکثر آنان پس از آزادی برای درمان مجبور هستند مدتی‌ را در بيمارستان بستری شوند که می‌‌توانم در اين مورد به همکار عزيزم خانم نرگس محمدی اشاره کنم که در زندان مبتلا به فلج ادواری عضلانی شد و بعد از آن که تمام سرمايه خانواده به وثيقه گذاشته شد موقتا از زندان آزاد شده و اکنون در بستربيماری است و معالجات پزشکان تا کنون موثر نبوده است و دردناک تر آن که پس از بيمار شدن بجای آنکه او را به درمانگاه زندان منتقل کنند، در همان حال در گوشهٔ سلول انفرادی او را رها می کردند و روزی چند نوبت با صندلی‌ چرخ دار وی را برای باز جويی و در حقيقت شکنجه روحی‌ می‌‌بردند. متشکرم از اينکه هنگام افتتاح اين ميدان به من اجازه داده شد تا گوشه ای از ظلمی که بر زنان ايران می‌‌رود را برای شما بازگو کنم و اميدوارم هم دردی شما و اعتراضاتی که به اين مناسبت به عمل می‌‌آيد بتواند تأثيری در بهبود وضعيت زنان زندانی داشته باشد.

به هيچ يک از جان باختگان راه آزادی در يک سال گذشته، اجازه برگزاری مراسم ياد بود داده نشد و خانواده‌های آنان به طور مرتب تحت فشار مأمورين امنيتی قرار دارند تا با رسانه‌ها مصاحبه و افشا گری نکنند. حتی مادر و خواهر شيرين علم هولی به مدت چندين روز بازداشت شدند تا با خبر نگاری مصاحبه نداشته باشند.

اما چه باک که مردم ايران و آزادی خواهان جهان نام و ياد آنان را فراموش نخواهند کرد و نام گذاری اين ميدان به نام زن تهرانی نيز بدين مناسبت است - بزرگ داشت زنانی که در وطن خود غريبانه کشته شدند- و بهمين جهت ضروری می‌‌دانم از شهردار محترم جنوا و اعضای محترم شورای شهر جنوا سپاسگزاری کنم و ياد آور می‌‌شوم که دولت‌ها می‌‌آيند و می روند اما ملت‌ها باقی‌ می‌‌مانند و افتتاح اين ميدان پيوند و دوستی‌ زنان ايران و ايتاليا را جاودانه خواهد ساخت. درود و سپاس من به کليه زنان و موسساتی که در راه برابری افراد تلاش می‌‌کنند و مرزی برای فعاليت خود ندارند. ظلم به زن ايرانی همان قدر آنها را آزرده خاطر می‌‌سازد که ستم بر همشهريان خود و اين است مفهوم واقعی‌ جهانی‌ شدن. ما بايد قلب‌های خود را جهانی‌ کنيم و فقط در اين صورت است که می توانيم شاهد جهانی‌ بهتر و عادلانه تر باشيم.

به اميد آن روز


Thursday, April 15, 2010

هیچ‌کس به فکر زندانیان گمنام نیست

مریم محمدی
دکتر محمد ملکی از فعالان سیاسی قبل از انقلاب است و سابقه‌ی حبس به عنوان زندانی سیاسی را در هر دو نظام در کارنامه‌ی خود دارد. او اولین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب است که تا انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه در این سمت بود.

در همان زمان به دلیل اعتراض به تعطیلی دانشگاه‌ها، دست‌گیر شد و پنج سال را در زندان گذراند. دومین‌ بار در سال ۷۹ در یک نشست نیروهای ملی‌مذهبی بازداشت شد و آخرین بار پس از انتخابات ریاست جمهوری و در حالی که به علت پیشرفت بیماری سرطان پروستات در بستر بیماری بود، بازدشت شد. این در حالی بود که به علت بیماری و عدم اعتقاد به انتخابات، دکتر ملکی هیچ‌گونه فعالیت انتخاباتی نداشت و ماموران برای بردن او به بازداشت‌گاه ناچار بودند او را در راه رفتن کمک کنند.

دکتر محمد ملکی روز ۱۰ اسفند‌ماه پس از تلاش‌های وکیل و خانواده‌اش به علت شدت بیماری به قید کفالت آزاد شده است. دیروز قرار بود دادگاه او تشکیل شود که با تقاضای وکیل مدافع به تاخیر افتاد. آقای ملکی اعلام کرده هر زمانی هم که دادگاه برگزار شود، در صورت علنی نبودن در آن شرکت نخواهد کرد.

دکتر محمد ملکی

با ایشان گفت‌و‌گویی همه‌جانبه در مورد مجموعه‌ مسائل جاری و همچنین وضعیت خاص ایشان داشته‌ام:


دیروز وکلای من اطلاع دادند که خدمت قاضی رفته‌اند و جناب قاضی موافقت کرده‌اند. زیرا مدارکی برده‌اند که وضعیت سلامت من چگونه است و نیاز به تداوم معالجه دارم. قاضی نیز قبول کرده که دادگاه عقب بیافتد و گفته است خبرتان می‌کنم که چه موقع برای دادگاه بیایید.

یعنی در تمام مدتی که زندان بودید نیز از موارد اتهامی خودتان آگاه نشدید؟

خیر، ندیدم که اتهامم چیست. تفهیم اتهام شدم که توهین به رهبری و امام، محاربه و اقدام علیه امنیت کشور و از این مسائل که البته خود کیفرخواست را ندیدم که در آن چه آمده است. بازپرس و وکلا اعلام کردند که چنین چیزی هست.

آقای ملکی شما اعلام کردید اگر دادگاه علنی نباشد در آن شرکت نمی‌کنید. فکر نمی‌کنید این اقدام شما ممکن است تاثیر بدی در پرونده بگذارد و محکومیت سنگین‌تری برای شما بیاورد و چرا اساسا چنین تصمیمی گرفتید؟

شرکت کردن یا نکردن، تفاوتی ندارد. باید روزی در این مملکت، حداقل قانون اساسی اجرا شود. این‌طور نیست که هنوز و بعد از ۳۰ سال یک بند مهم قانون اساسی اجرا نشود. قانون صراحت دارد که اتهامات سیاسی باید در دادگاه علنی با حضور هیئت منصفه و حضور خبرنگاران انجام گیرد.

من در سال ۸۰ نیز که با ملی مذهبی‌ها دستگیر شده بودم، گفتم در آن دادگاه شرکت نمی‌کنم زیرا غیرقانونی است. بنابراین فکر می‌کنم این مسئله باید روزی حل شود، یا باید قانون اساسی را اجرا کنیم یا فقط بندهایی که دوست داریم و به نفع حاکمیت است اجرا کنیم. قانون اساسی، حقوقی برای ملت گذاشته است که باید عملی شود.

کاری ندارم که در دست‌گیری‌ها و بازجویی‌ها این اصول رعایت می‌شود یا خیر، ولی بهانه‌‌ی همیشگی آن‌ها این است که جرم سیاسی هنوز تعریف نشده است. این به متهم و به من که تا به حال سه بار به جرم ضد انقلاب بودن دست‌گیر شده‌ام، چه ارتباطی دارد؟ ضد انقلاب آن‌هایی هستند که قانون را زیر پا می گذارند؛ همان قانونی که به قول خودشان زاییده انقلاب است. بنابراین من چگونه می‌توانم شرکت کنم؟ دیروز دادگاهم بود ولی اصلا من از کیفرخواست اطلاع ندارم و نگذاشته‌اند من بخوانم که علیه من چه نوشته‌اند.

آقای ملکی شما در وضعیت بد جسمانی دستگیر شدید. در زندان نیز معمولا بیمار بوده و گاهی نیز بیمارستان بودید. الان از نظر جسمی در چه وضعیتی هستید؟

وضعیت جسمی من همان است. شش ماه که آن‌جا بودم نتوانستم آمپول مخصوصی که استفاده می‌کردم را بزنم. کمی درد و سوزش داشتم و الآن که امدم دو آمپول زده‌ام و مقداری آن درد و سوزش تسکین پیدا کرده است. ولی احساس می‌کنم الآن که بیرون هستم، به خصوص از نظر روحی وضع بدتری دارم.

ممکن است بگویید چرا این‌طور است و از نظر روحی حتی بدتر از دوران زندان هستید؟

زیرا من نگران بچه‌ها هستم. الان تعداد زیادی از دانش‌جویان ناشناس و گمنام در زندان هستند و هیچ‌کس به فکر ‌آن‌ها نیست. فکر نمی‌کنند که آن‌ها نیز فرزندان این مملکت هستند. آخر گناهشان چیست، باید روزی به این مسئله رسیدگی شود. حالا حکومت که متاسفانه به فکر نیست ولی من کمتر دیده‌ام این دوستان جنبش سبز دفاع جانانه‌ای از آنان کرده باشند. تکلیف این‌ها را مشخص کنید، این‌ها درس و زندگی دارند. خانواده‌ها مرتب جلوی زندان اوین، دربه‌در و چشم‌ به راه هستند. این چیز‌ها بیشتر از خود بیماری به من رنج و عذاب می‌دهد.

آقای ملکی شما در جریان انتخابات فعال نبودید. گفته بودید که اعتقاد ندارید و شرکت نداشتید ولی به هر حال به علت حوادث همین انتخابات دست‌گیر شدید. الآن تحلیل شما از انتخاباتی که برگزار شد چه هست؟

همان‌طور که گفتید در انتخابات مطلقا فعال نبودم زیرا اولا مریض بودم و بعد هم معتقد به این انتخابات که شورای نگهبان چند نفر را تعیین می‌کند که به آن‌ها رای داده شود، نیستم. زندان هم که رفتم ۳۱ مرداد بود. زمانی که این مسائل پیش آمد، در زندان بودم. سه ماه اول در انفرادی بودم. هیچ روزنامه یا تلویزیون و اطلاعی از بیرون نداشتم تا بعد که به بند عمومی منتقل شدم.

در آن‌جا اطلاعاتی کسب ‌کردم ولی پس از بیرون آمدن از زندان، دیدم همان مسائل گذشته وجود دارد. این خودی و غیر خودی؛ و این‌که تنها به فکر افراد سرشناس هستند تا آزاد شوند و به مرخصی بیایند وجود دارد. کسی به فکر این بچه‌ها نیست. آن‌چه در روحیه‌ی کسانی که طرفدار جنبش سبز یا اصلاح‌طلب هستند، دیدم این بود که در برخورد آنان با دیگران تغییر چندانی به وجود نیامده است. روحیه‌ی آن‌ها همان خودی و غیر‌خودی است. رفتارشان این‌گونه است که چون این فرد از خودم است رعایت حال او را می‌کنم و با آغوش باز او را می‌پذیرم ولی آن که از ما نیست، خودی نیست.

بعد هم این مدت که حدود یک ماه و نیم است که آمده‌ام، شاید ده بار از خانه بیرون نرفته‌ام. آن ۱۰ بار را نیز بیشتر به بیمارستان و دنبال دارو و پزشک رفته‌ام. کمتر سعی کرده‌ام تماس داشته باشم و علاقه‌ای به این که چه اتفاقی می‌افتد، نداشته‌ام. ملت ما در این مدت تغییرات اساسی نکرده است. همان ملت و همان مردم هستیم و در بزرگ‌ترهای ما همان خودخواهی‌ها و منیت‌ها وجود دارد.

آقای ملکی به نظر می‌آید شما مشخصا از رهبران جنبش سبز گله‌مند هستید.

من بسیار بسیار گله‌مندم. آن توجهی که باید به بچه‌های زندانی که فراوان نیز هستند نمی‌شود. به خصوص دانش‌جویان گمنام که خیلی از آنان را می‌شناسم و در زندان دیده‌ام و در این سایت‌ها هیچ اسمی از آن‌ها نیست. ماه‌ها است این افراد زندانی هستند. به بعضی‌های‌شان بی‌خود و بی‌جهت حکم‌های ۴ یا ۵ سال داده‌اند.

گاهی اشاراتی می‌کنند ولی دفاع جانانه نمی‌کنند. دفاعی که چند روز پیش مهندس سحابی ـ خدا عمرش بدهد ـ کرد بسیار لذت‌بخش بود. ایشان این رنج‌نامه را از زبان همه‌ی ما داده است. ما که سنی ازمان گذشته است و در انقلاب و بعد از انقلاب بودیم در حال رنج‌بردن هستیم. زندان زمان شاه را دیده‌ایم، زندان‌ جمهوری اسلامی را هم دیده‌ایم. این‌ها فرزندان ما هستند، مگر این‌ها از خارج آمده‌اند؟ فرزندان این مملکت هستند و حرفی دارند. حرف‌شان را زده‌اند، حالا فرض کنید حرف‌شان را فریاد زده‌اند، در دانشگاه‌ها یا بیرون، نباید این‌گونه با آنان برخورد شود.

برگرفته از: رادیو زمانه

Sunday, August 16, 2009

خبر تکان‌دهنده‌ای از زندان اوین درباره هنگامه شهیدی

روزنامه‌نگار، پای طناب دار


یک منبع مطلع در گفت‌وگو با خبرنگار «موج سبز آزادی» از شیوه‌ی تکان‌دهنده‌ی بازجویان برای شکنجه‌ی یکی از روزنامه‌نگاران زندانی خبر داد.

به گزارش «موج سبز آزادی» این منبع موثق که نخواست نامش و نحوه‌ی کسب اطلاعش از این موضوع فاش شود، خبر داد که بازجویان برای اینکه هنگامه شهیدی را بشکنند، در یک اقدام آشکارا غیر قانونی و غیر انسانی، به او حکم دروغین اعدام را ابلاغ کرده‌اند.

این گزارش حاکی است بازجویان برای اینکه این بلوف را واقعی جلوه دهند، این روزنامه‌نگار زن زندانی را چند بار تا پای طناب دار نیز برده‌اند و طناب را به گردن او انداخته‌اند.

این در حالی است که خانم شهیدی از یک بیماری قلبی رنج می‌برد و خانواده‌ی او بسیار نگران سلامتی وی هستند.

هنگامه شهیدی سه شنبه شب گذشته بعد از مدت‌ها اجازه یافته بود با خانواده‌اش تماس بگیرد و برای دقایقی با مادرش صحبت کند. مادر خانم شهیدی در گفت‌وگوها از صدای گرفته‌ی او در این تماس تلفنی خبر داده بود.

خانم شهیدی از روزنامه‌نگاران باسابقه سیاسی است که در حزب اعتماد ملی نیز عضویت دارد.

«موج سبز آزادی» خاطرنشان می‌کند که بی‌تردید از صحت و دقت خبرهایی که بدون ذکر صریح نام منبع می‌زند، کسب اطمینان کرده است. اما عموم خوانندگان و علاقه‌مندان نیز شرایط دشوار کنونی و لزوم حفظ هویت و امنیت منابع این‌گونه اخبار را درک می‌کنند. ما اعتماد خوانندگان و امنیت منابع خبری را از سرمایه‌های «موج سبز آزادی» می‌دانیم و به حفظ توأمان هر دو مورد به عنوان وظیفه‌ی خود نگاه می‌کنیم.

Tuesday, July 28, 2009

Iran protesters were arrested, beaten and raped

Arrested, beaten and raped: an Iran protester's tale



Afshin, a shopkeeper from south-west Iran, alleges that one of his friends was beaten and repeatedly raped after being arrested at an opposition rally after last month's disputed election. He gave this account to Esfandiar Poorgiv, a journalist and academic. It is published here as part of the Guardian's project to trace those killed and detained during the unrest. The Guardian has been unable to independently verify the account

He came to my shop around 10.30am. You could tell straight away that he had just been released. His face was bruised all over. His teeth were broken and he could hardly open his eyes.

He was not even into politics. He was just an ordinary 18-year-old in the last year of school. Before the election he came to me and asked how he should vote. He looks up to me. His father is an Ahmadinejad supporter.

He had gone home directly after his release, but his father did not let him in. He didn't mention he had been raped. At first, he didn't tell me either. It was the doctor who first noticed it and told me.

When he came to my shop he collapsed in a chair. He said he had nowhere to go and asked if he could stay with me. I called a friend of mine who is a doctor to come home and see him. Then I brought him home.

His shoulder blades and arms were wounded. There were some slashes on the face. No bone fractures, but he was bruised all over the body. I wanted to take some photos but he did not let me. The doctor said only four of his teeth were intact, the rest were broken. You could hardly understand what he said.

Then the doctor told me what had happened. He had suffered rupture of the rectum and the doctor feared colonic bleeding. He suggested we take him to the hospital immediately.

They registered him under a false name and with somebody else's insurance. The nurses were crying. Two of them asked what sort of beast had beaten him up like that. He was a broken man. He told us not to waste our money on him, and that he would kill himself.

He was arrested in Shiraz on 15 June, the Monday after the election. Some sturdy young men made a human shield around the demonstrators. He was among them. He said he managed to hit some of the anti-riot police. But then they caught him and beat him up.

"I was kept in a van till evening that day and then transferred to a solitary cell where I was kept for two days," he said. "Then I was repeatedly interrogated, beaten and hung from a ceiling. They call it chicken kebab. They tie your hands and feet together and hang you from the ceiling, turning you around and beating you with cables.

"They gave us warm water to drink and one meal a day. Repeated smacking was a regular punishment. In interrogations, they kept on asking if I was instructed from abroad. I believed I was going to be sent from the detention centre to prison. But they sent me to where they called Roughnecks' Room. There were some other youths of my age in there. I asked a guard why I am not sent to prison and the reply was: 'You have to be our guest for a while.'

"I refused to confess during interrogations. They said: 'Ask your friends what we'll do to you if you don't co-operate.' Others in the room were also arrested on 15 June. I was tempted to confess at this point but I didn't. On the third and fourth day, they beat me up again. They insisted we were instructed from abroad. I kept on saying we were only protesting for our votes.

"It was on Saturday or Sunday that they raped me for the first time. There were three or four huge guys we had not seen before. They came to me and tore my clothes. I tried to resist but two of them laid me on the floor and the third did it. It was done in front of four other detainees.

"My cell mates, especially the older one, tried to console me. They said nobody loses his dignity through such an act. They did it to two other cell mates in the next days. Then it became a routine. We were so weak and beaten up that could not do anything.

"Then the interrogations started again. They said: 'If you don't come to your senses we will send you to Adel Abad [another prison in Shiraz] to the pederasts' section so that you receive such treatment every day.' I was so weak I did not know what to say. Then they asked for my contacts. I told them I had no contacts and I was informed about the demonstrations through the internet.

"The same routine was continued till this morning when I was released. In the last week, there was no interrogation, no beating. Only rape and solitary confinement."

This is what he recounted. But he couldn't articulate quite like this. He was in much physical and mental pain as he talked. I asked him to tell his story in the hope of making a difference to those still detained.

Source: Guardian

Thursday, July 23, 2009

بمب سبز؛ روشی برای مبارزه ی مسالمت آمیز

در راستای تلاش برای یافتن ایده های جدید برای مبارزه ی بدون خشونت، همراه با تعدادی از دوستان، ایده ی شعار نویسی سریع را به تمامی دوستان عرضه میکنیم.
یک بسته رنگ سبز روغنی تهیه کنیم. رنگ روغنی که برای کارهای ساختمانی استفاده میشود، در بسته بندی به شکل سطلهای دربسته در مغازه های لوازم ساختمانی به فروش میرسد. سپس مقداری از آن (به اندازه ی یک لیوان) را در یک کیسه فریزر بریزیم. بعد، هوای داخل کیسه را خارج کنیم و آن را به صورتی که فشار زیادی داشته باشد و آماده ی ترکیدن باشد گره بزنیم.
اکنون یک گلوله ی کوچک سبز داریم که به محض برخورد به دیوار می ترکد.
میتوانیم تعدادی از این کیسه های کوچک آماده کرد و آنها را روی آسفالت خیابان یا به طرف ساختمانهای دولتی و مخصوصا بانکها پرتاب کنیم. می توان آن را به ارتفاع بیش از دو متر پرتاب کرد که دست کسی به آن نرسد.

مراقب دوربین های مداربسته باشید.

مزایا:
مانند قطع برق نیاز به هماهنگی میلیونی ندارد وقت گیر نیست و هر زمان میتواند انجام شود.
کم هزینه است و مانند روشن کردن چراغ در روز، نیست که موجب آزار و اذیت نیروهای سرکوبگر شود اثر آن مشهود است (در تلاش برای قطع برق، دولت برق تمامی صنایع را قطع کرد تا اثر کار ما را خنثی کند) و تاحدودی موفق شد مردم را درگیر میکند اما باعث هزینه دادن از سوی افرادی که مشارکت نکرده اند نمیشود، از این لحاظ از قطع برق جذاب تر است.
توجه کنید هنگام خرید رنگ و آوردن آن به منزل از پوشش لازم استفاده کنید.
لطفا اطلاع رسانی کنید، هدف ما این است که تا چهلم ندا کل شهر به صورت مشهود سبز شود.

پیروز باشید!

Monday, June 29, 2009

Sunday, June 28, 2009

Together we have much more power, like a Thunder.


Together like a Thunder.
Together for our brothers.
Together for our sisters.
We share greatest love together.

We belong to the thunder.
Greatest love is we share together.
We can bring peace better,
Because we are always together.

We redeem our rights.
We do it, no one can stop us.
Tell them "You belong to the dark."
"Darkness never can hide lights."
Galaxies embrace our voice when it shines.

We belong to Iran,
The Land of Cyrus The Great and Civilization,
The Land of peaceful new generation,
Who send the unfair world power of alteration.
They went to jail, they were shot, they were killed.
They never let others move when their future shifts.
Because they belong to the thunder.
When together, they have power of thunder.

We free our Land.
We give you the fact.
We show you our peaceful union,
By taking our peaceful hands.

We belong to the thunder.
We share greatest love together.
We can bring peace is much better.
Together we have a lot of power.
Together we are like a Thunder.
Together we are like a Thunder.

Together like a Thunder.
Together for our brothers.
Together for our sisters.
We share greatest love together.

------------------
Myself
20 June 2009

Sunday, June 21, 2009

کم هزینه ترین کار

چه نباید کرد؟


نوشته ابراهیم نبوی


به نظرم می رسد که مردم می دانند باید چکار کنند، راستش من خیلی تلاش کردم که چیزی بنویسم که باعث بشود مردم به خیابان بروند، ولی تلاش من بی ثمر بود، چون نوشته من زمانی نوشته شد که همه به خیابان رفته بودند و کسی نمانده بود که دعوت مرا به حضور خیابانی بخواند، بعدا به این فکر افتادم که بگویم که از یک رنگ مثلا رنگ سبز برای اعلام همبستگی استفاده شود، یکهو متوجه شدم که گوجه فرنگی ها هم استعفا دادند و گوجه سبز شدند. بعدا به فکرم رسید که به میرحسین موسوی بگویم که ای مرد! ما پای تو ایستادیم و تو هم باید پای ما بایستی، دیدم که طرف وصیتنامه اش را هم نوشته و حالا کلی زور زدیم قانعش کنیم که کفن نپوشد، چون بالاخره کفن که سبز و سیاه نیست و عدول از رنگ تا اطلاع ثانوی جایز نیست، خلاصه تا من یک کلمه آمدم بگویم باید، دیدم که همه دارند همان کاری را که باید می کنند، به همین دلیل من با نباید ها حرف می زنم. چه نباید بکنید؟


برنامه صبح، اعتصاب سراسری: برای سازندگی کشور سر کار نروید

به مدت سه روز صبح تان را با آرامش آغاز کنید، این جوری نه مجبورید قیافه خیلی از همکاران تان را که اصلا از آنها خوششان نمی آید ببینید، نه اینکه دچار عذاب وجدان می شوید که چرا دارید با یک دولتی همکاری می کنید که دولت کودتاست، نه دخترتان به شما جوری چپ چپ نگاه می کند که حرص تان در می آید. خیلی آرام، در تختخواب دراز بکشید و به روزهای خوب بدون تیراندازی و گاز اشک آور و بوی سوختن لاستیک و صدای آمبولانس و دیدن قیافه نحس دکتر چی توز و غیره فکر کنید. ممکن است اولش تلفن بزنند و بگویند که باید بروید به اداره، ولی شما می توانید دل درد بگیرید، یا مادرتان مریض شود، یا صد تا بهانه دیگر، بهانه آوردن که کاری ندارد.


از کارهای جالبی که در اعتصاب سراسری می توان کرد

رانندگان اتوبوسرانی قدری به خودشان استراحت بدهند. این جوری مردم هم بیشتر دوستشان دارند.

اصولا ترافیک تهران خیلی سنگین است، ما که نمی توانیم مشکل ترافیک را حل کنیم، ولی می توانیم کاری کنیم که سه روز رفت و آمد در کشور متوقف شود و به صفر برسد.

رانندگان مترو هم که خیلی در این مدت خسته شده اند، می توانند به جای بردن و آوردن مسافر، دست بچه تان را بگیرید و بروید خیابان و واقعیات را نشانش بدهید.

رفتگرهای عزیز که بیش از همه زحمت می کشند، سه روز زحمت نکشند، تا ضمن اینکه مردم متوجه بوی احمدی نژاد می شوند، شاید دکتر چی توز هم سرکار اصلی اش برگردد.

بازار به مدت سه روز تعطیل کند و بازاری های عزیز و فروشندگان همبستگی خود را با مردم نشان دهند.


برنامه عصر، حضور خیابانی: به خانه های تان برنگردید

درست است که ما خیلی ضربه می خوریم و اذیت می شویم و حتی بخاطر جلوگیری از گاز اشک آور ممکن است سیگاری هم شده باشیم، اما بعدا ترک می کنید، غصه نخورید. اما چند چیز مهم است:


یک، مسوولان زحمت کشیدند و یک گروه از نیروهای ضدشورش و کتک زننده را از شهرهای دیگر آوردند به تهران، این افراد غریب هستند و طبیعتا بعد از ده روز دولت برای نگه داشتن شان دچار مشکل اساسی می شود، از طرفی ما نباید بگذاریم اینها خیلی از خانواده دور باشند، به همین دلیل باید در شهرستانها و هر جای دیگر کشور به خیابان برویم که این نیروها را برگردانند سر جای شان، و وقتی برگرداندند ما در تهران کمتر کتک می خوریم.


دو، ما به هر دلیل، درست یا غلط رفتیم توی خیابان، می خواستیم نرویم، ولی حالا که یاد گرفتیم چطوری برویم به خیابان، دیگر حیف است برگردیم خانه. اراذل و اوباش عزیز( لباس شخصی های سابق) هم بالاخره خانه و زندگی و زن و بچه دارند و هر روز که نمی توانند بیایند برای کتک زدن مردم، فوقش ده روز می توانند بیایند، در حالی که ما می دانیم که اگر برویم توی خانه تا چهار سال نمی توانیم بیاییم بیرون، پس ما انگیزه بیشتری داریم. ضمن اینکه ما هر روز صدای مان بلند تر می شود. و به همین دلیل آنها هر روز بیشتر مجبور هستند ما را تحمل کنند. بالاخره هیچی نباشیم خس و خاشاکی هستیم برای خودمان، جای خس و خاشاک هم که توی خیابان است.


سه، ما مثل آفتابپرست هستیم، می توانیم رنگ مان را عوض کنیم، مثلا با یک تکه پارچه سبز یا مشکی توی جیب مان کاملا حالت عادی داریم، در حالی که وقتی دور هم جمع شدیم سبز می شویم و همه جا را سبز می کنیم.


چهار، حالا که آنها عزم شان را جزم کرده اند که هر جایی ما قرار می گذاریم آنها زودتر بروند، ما هم می توانیم یک جا قرار نگذاریم، ده میدان شهر تهران و در شهرهای بزرگ در یکی دو محل و در همه شهرهای کوچک قرار بگذاریم، به محض اینکه اجتماع مان مثلا در تجریش تشکیل شد می توانیم برویم به طرف بچه های ونک و بعد برویم طرف میدان ولی عصر و بعد میدان هفت تیر. بالاخره باید کاری کنیم که این نیروهای ضد شورش تمام تهران را یاد بگیرند، بعد هم که جمعیت مان زیاد شد، آن وقت دیگر با بمب اتم هم کسی نمی تواند تکان مان بدهد.


پنج: شعار نوشتن بر در و دیوار را فراموش نکنیم، حتی اگر یک برادر بسیجی را دیدید که پشت بهتان کرده پشتش بنویسید رای ما رو پس بده. روی همه ماشین های دولتی می شود شعار نوشت. دیوارهای شهر هم بطور طبیعی حق مسلم ماست.


برنامه شب، مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر

حالا شما پس از یک روز پس از هیجان و شلوغی به خانه برگشتید، طبیعتا باید عصبانیت تان را یک جوری نشان بدهید، به در نگاه می کنید، یادتان به شکستن درهای خوابگاه دانشگاه توسط ماموران احمدی نژاد می افتید، به دیوار نگاه می کنید می بینید روی آن نوشته ماموتی برو گمشو، به دستشویی می روید بطور طبیعی یاد احمدی نژاد می افتید. به همین دلیل باید بروید پشت بام و سعی کنید آرامش داشته باشید، حالا نفس عمیق بکشید، صدای تان را کلفت کنید و با بلندترین شکلی که می توانید بگوئید مرگ بر دیکتاتور، الله اکبر و موسوی موسوی حمایتت می کنیم. برای اینکه معلوم بشود دقیقا منظورتان چیست یک یا حسین میرحسین هم بگوئید که دل تان خنک شود. این برنامه محدودیت زمانی ندارد و تا زمانی که انتخابات ابطال نشده باید ادامه پیدا کند.



برنامه بعدی ما برنامه تحریم صدا و سیماست که کار لازمی است و بر هر مجری تلویزیون است که برای محبوب شدن به جای اینکه برنامه اجرا کند و مردم بگویند الهی قربونت برم که چقدر خوب برنامه اجرا می کنی، خبرش پخش شود که مثلا عادل فردوسی پور باحال بامزه بخاطر اعتراض به دروغ های صدا و سیما استعفا داده است، اینطوری آنقدر محبوب می شوند که از صد تا برنامه تلویزیونی بیشتر اثر دارد. فردا برنامه آموزشی تحریم صدا و سیما را در همین جا می خوانید.


Wednesday, June 17, 2009

محسن مخملباف در مصاحبه با روز اعلام کـرد: حـمـایـت پـارلـمـان اروپـا از مردم ایران

محسن مخملباف دیروز به همراه مرجان ساتراپی، فیلمساز ایرانی مقیم فرانسه با نمایندگان پارلمان اروپا ملاقات کرد. در این دیدار که در بروکسل انجام شد، این دو هنرمند سرشناس ضمن تشریح حوادث اخیر ایران، خواستار حمایت پارلمان اروپا از اعتراض مدنی مردم ایران شدند. محسن مخملباف در مورد نتیجه این دیدار به روز می گوید: آنان حمایت خود را از مبارزه مدنی مردم ایران اعلام کردند.

مخملباف می افزاید: ما دو جلسه داشتیم؛ در این جلسات برای نمایندگان پارلمان اروپا تشریح کردیم که جمعه شب آقای موسوی برنده انتخابات بودند، اما بعد کودتایی اتفاق افتاد و گفته شد که انقلاب سبز برای ما قابل قبول نیست. بعد هم تلویزیون، در حالیکه احمدی نژاد را برنده اعلام می کرد، خبر داد که تجمع بیش از 4 نفر مجاز نیست. این یعنی کودتا؛ والا چطور اکثریت می توانند رای بدهند ولی حق ندارند خوشحالی شان را ابراز کنند؟

وی ادامه می دهد: به نمایندگان پارلمان اروپا گفتیم که بعد از این اتفاق، مردم برای اعتراض به خیابان ها آمدند تا بپرسند رایشان چه شده است، اما اعتراض مدنی و مسالمت آمیز آنان با سرکوب رو به رو شده است. مردم تحت فشار شدیدی قرار گرفته اند، نیروهای نظامی و احمدی نژاد که پشت او به ایت الله خامنه ای است، منافذ خبری را بسته اند، روزنامه ها را توقیف کرده اند. فعالان و روزنامه نگاران بسیاری را دستگیر کرده اند. اینترنت قطع شده؛در خیابان ها مردم را به گلوله بسته اند... وآقای موسوی هم به عنوان منتخب این مردم، هیچ میکروفن یا دوربینی در اختیار ندارد و مردم نمی دانند او چه می گوید. تلویزیون هم در خدمت آقای احمدی نژاد و رهبر است.

مخملباف در توضیح علت این دیدار می گوید: همان طور که به آنها گفتیم دراین شرایط، هنرمندان نمی توانند در برابر یک اتفاق ملی ساکت بنشینند. امروز هر کسی سفیر ایران است تا به مردم جهان بگوید که در داخل کشور چه می گذردومردم در چه شرایط دشواری هستند.

مخملباف سپس می افزاید: ما در دیدارهایمان برای نمایندگان پارلمان اروپا توضیح دادیم که احمدی نژاد کاندیدای کودتاست و ما حتی مطمئن نیستیم که انتخاب وی در دور اول هم درست بوده باشد. وی حتی در دوره شهرداری هم در شرایطی انتخاب شد که از 5 میلیون مردم شهر تهران تنها 300 هزار نفر در انتخابات شوراها شرکت کرده بودند. یعنی منتخبین آن 300 هزار نفر اورا به شهرداری تهران رساندند. احمدی نژاد در دور اول ریاست جمهوری هم با تقلب انتخاب شد و اینک با کودتا. اما مردم ایران در 4 سال ریاست جمهوری او دیدند که وضع تا چه اندازه به وخامت گراییده و چگونه درآمد هنگفت نفت، به حساب ملت نرفته و در عوض از یک سو آزادی های اجتماعی و فردی محدود واز سوی دیگر چهره ایران در جهان مخدوش شده است.

اما نتیجه این سخنان چه بود؟ مخملباف پاسخ می دهد:آنها از ما پرسیدند شما چه می خواهید؟ ما هم گفتیم رای گیری مجدد، تحت نظارت نهادهای بین المللی. نمایندگان سبزها با این پیشنهاد موافق بودندو نمایندگان دیگر هم قرار شد تا 5 شنبه نظر نهایی خود را بگویند. در این دیدارها همچنین خانم ساتراپی برای آنان توضیح داد که مردم ایران امروز دموکراسی می خواهند و غرب اگر به این موضوع توجه نکند خون های بیشتری ریخته خواهد شد. مردم ایران صلح طلب هستند. ما بمب اتمی نمی خواهیم؛ صلح می خواهیم.

محسن مخملباف و مرجان ساتراپی دیروز بعد از این دیدارها در چند کنفرانس مطبوعاتی نیز شرکت کردند که با شرکت تعداد زیادی از روزنامه نگاران جهان برگزار شد. خبر این دیدار از کانال های مختلف تلویزیونی در اروپا و آمریکا پخش شد و بسیار از کانال های تلویزیونی، به ویژه این بخش از سخنان مخملباف را باز پخش کردند که از مرگ و دستگیری ها در ایران می گفت و اینکه ملت ایران خواستار دموکراسی است و این خواست باید مورد حمایت کشورهای غربی قرار گیرد.

برگرفته از: روز


Tuesday, June 16, 2009

رهبر مجددا احمدی نژاد را "رییس جمهور منتخب" نامید


تجمع اعتراضی مردم در مقابل تلویزیون

روز سه شنبه تهران و دیگر شهرهای بزرگ کشورهمچنان شاهد تجمعات گسترده مردمی بود. در تهران در حالی که سازمان تبلیغات اسلامی از طرفداران همه نامزدها خواسته بود تا برای واکنش به "گسترش ناامنی" در کشور در میدان ولی عصر تجمع کنند، طرفداران کاندیداهای اصلاح طلب با حضور در خیابان های منتهی به میدان ونک، از خیابان شهیدبهشتی (عباس آباد) تا میدان ونک در سکوت راهپیمایی کردند. این افراد که در ابتدا چند صدتن بودند، پس از چند ساعت به دهها هزار نفر رسیدند و اندک اندک به سوی صداو سیمای جمهوری اسلامی رفتند.

این تجمع به صورت کاملا خودجوش و کاملا آرام برگزار شد.

حضورگسترده مردم در حدفاصل میدان ونک تا چهار راه پارک وی در حالی صورت می گیرد که تلفن های همراه قطع بوده و امکان پیام رسانی در بین تظاهرکنندگان و علاقه مندان به حضور در این تجمع وجود نداشت.

مهدی کروبی و فائزه هاشمی درجمع تظاهرکنندگان حاضر شده و با آنان سخن گفتند. تجمع هواداران موسوی وکروبی در حالی برگزارشده بود که موسوی پیش از این گفته بود که در تجمع امروز هواداران خود – که پیشتر عده ای از مردم به طور خودجوش اعلام کرده بودند در میدان ولی عصر صورت خواهد گرفت – حاضر نخواهد شد. میرحسین موسوی این موضع گیری را پس از آن انجام داد که در پی پخش شدن این خبر که عده ای از هواداران وی قصد تجمع در میدان ولی عصر را دارند، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی اعلام کرد از طرفداران همه کاندیداها برای اعلام مخالفت با دشمنان کشور و عوامل نامنی در میدان ولی عصر دعوت می کند و پس از آن، برخی سایت های نزدیک به موسوی از مردم خواستند برای جلوگیری از تصادم و خشونت در تجمع مزبور حاضر نشوند.

به گزارش خبرنگار روز در میان جمعیت، بسیاری از شرکت کنندگان تلاش می کردند که کسی شعاری برعلیه فرد و یا دستگاه و نهادی خاص ندهد تا بدین ترتیب بهانه ای برای برخورد به نیروهای امنیتی که کوچه های منتهی به این تجمع را به اشغال خود درآورده بودند ندهند. به گفته وی هر کسی که می خواست کاری را به صورت فردی انجام بدهد به سرعت از سوی بقیه به آرامش دعوت می شد.

از سوی دیگر، در تجمع انجام شده در میدان ولی عصر، تعداد بسیار کمتری از افراد در مقایسه با حاضران در تجمع مقابل صدا و سیما حاضر شدند که اگرچه بیشتر آنها طرفداران احمدی نژاد بودند، واما بخشی از آنان نیز هواداران موسوی بودند.


رهبر: همه در مقابل خرابکاری بایستند

هواداران کاندیداها در حالی در خیابان های شهرحضور داشتند که آیت الله خامنه ای در سخنانی که درجمع نمایندگان کاندیداهای ریاست جمهوری داشت گفت که او به مسوولین اعتماد می کند اما این اعتماد باعث نمی شود که اگر شبهه ای در ذهن کسانی است آشکار نشود وحقیقت بررسی نشود. او در عین حال ذکر رای "24 میلیونی یک طرف" در برابر رای "14 میلیونی طرف دیگر" و استفاده از عبارت "رئیس جمهور منتخب" در اشاره به محمود احمدی نژاد، بار دیگر به طور غیرمستقیم بر اعتقاد خود به پیروزی او مهر تایید زد.

آیت الله خامنه ای در سخنرانی تلویزیونی خود درجمع نمایندگان کاندیداها گفت که خبرهای خبرگزاری خارجی راطی روزهای گذشته دنبال کرده است. وی اظهارداشت: "در بعضی از تلویزیون های خارجی صفوف مردم را نشان دادند. این را خراب نکنید. این را مخدوش نکنید. رای دهندگان -هم کسانی که به نامزد منتخب رای داده اند وهم کسانی که رای نداده اند- اینها همه شان در ایجاد این حماسه بزرگ سهیم بوده اند. ما این وحدت و نگاه کلان را فراموش نکنیم." رهبر ایران از دو طرف خواست که ملاحظات و مراقبت هایی را در رفتارهایشان داشته باشند: " تحمل پیروزی کار آسانی نیست و تحمل عدم پیروزی داشتن هم کار آسانی نیست. ظرفیت پیروزی و عدم پیروزی داشتن کار مهمی است. البته کسانی هستند که این وحدت را نمی خواهند. حوادثی پیش می آید که به هیچ دو گروه ربطی ندارد. این مربوط به افرادی است که نمایش این وحدت را نمی خواهند."

وی با توجه به رخدادهای گذشته اظهار داشت: "همه باید دربرابراین خرابکاری بایستند. مبادا کسی توهم و تصور کند که این مربوط به این است که اینها طرفدار کدام کاندیداهستند. اینها کسانی هستند که با اصل نظام مخالف هستند وطرفدار اغتشاش وتشنج هستند. اگر نتایج انتخابات غیر از این هم می شد بنده به صورت اطمینان می توانم بگویم بازهم این حوادث پیش می آید. امنیت کشور را هدف گرفته اند. (طرفداران کاندیداها) هرکاری که تشنج آفرین باشد نکنند. یعنی همدیگر را عصبانی نکنند. نه آن کسانی که نامزد مورد علاقه شان پیروز شده ونه آن کسانی که نامزد مورد علاقه شان رای نیاورده."

درمیان افرادی که در جلسه با رهبری حضور داشتند چهره افرادی چون اعظم طالقانی، مرتضی الویری، دانش جعفری، منتجب نیا، و طلایی نیک به چشم می خورد.

برگرفته از: روز


Wednesday, June 10, 2009

من هم رای میدهم

به دلیل اینکه،
در این میان دو نفر صحبت از دفاع از اقلیتهای بومی و مذهبی و جنبشهای مدنی میزنند،
سه نفر صحبت از پیشرفت اقتصادی از راه تولید میزنند،
اینها فشار جامعه است که آنها را وا داشته مواضع خودشان را تغییر بدهند، بر عکس احمدی نژاد حاضر نیست تن به هیچ تغییری در خود برای مردم بدهد.
من رای میدهم چون میخواهم اندکی فضا باز شود تا جنبشهای مدنی بهتر بتوانند حرکت کنند چون دموکراسی را اینها میسازند بویژه در این هنگام که این همه مستقل و پویا و پر جوشش شده اند.
من رای میدهم تا اندکی فضا باز شود تا بتوانم دموکراسی را در کشورم بگسترانم. مشکل اکثر ایرانیها همینجا ست که از آنها (اشخاص حکومتی و دولتی) انتظار دارند دموکراسی بیارند. هنوز ما نیازهایمان را میخواهیم از حکومت طلب کنیم. پس خودمان چه کاره ایم؟ من میخوامه جامعه ام را خودم و مردمم با هم اداره کنیم نه یک قشر خاص که هر کاری خواستند بکنند.
اینکه ما در خانه بنشینیم و اداره مملکت را تنها به حکومت بسپاریم، زمینه دیکتاتوری فراهم میشود. برای همین است که در کشورهای پیشرفته دموکراسی برقرار است. و این دموکراسی محصول تلاش مردم و سازمان های غیر دولتی (NGO) است نه نظام پدرسالاری.
من تصمیم گرفتم در این انتخابات شرکت کنم و به آن کسی رای بدهم تا بلکه بشود کمی فضا بازتر بشود و جنبشهای مدنی را تقویت کرد و مردم را وارد جنبشهای مدنی کرد تا گروههای انقلابی.
اگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
همه مردم با هم باشند

اگر هر کس به خود بگوید:
من ایرانم را آزاد میکنم

اگر آزادی میخواهی باید برای آن تلاش کنی، آزادی چیزی نیست که کسی آن را از روی طاقچه برداشته و بیاورد و به تو بدهد.
آزادی آن زمان پدیدار میشود که برایش تلاش شود پس بهتر است با حفظ فرصتها، فرصتهای گسترده تری ایجاد کرد نه اینکه محدودتر کرد.
باید مردم را تشویق به تلاش کردن کرد و مردم زمانی وارد صحنه میشوند که حس کنند شرایط مساعد است.
من دارم میبینم ثانیه های زندگیم به بیهودگی سپری میشود بدون آنکه چیزی دستم را گرفته باشد.
اگر هم بخواهم اعتراض کنم که مردم حمایت نمیکنند مگر این همه زندانی در زندانهای جمهوری اسلامی آیا مردم ایران برای آزادی آنها تلاش میکنند؟ اگر تلاش میشود، چند درصد از مردم تلاش میکنند؟
چند درصد برای همبستگی با دیگر هم میهنان تلاش میکنند؟
من در این سن جوانی، با این همه استعداد، باید در کنج خانه خاک بخورم.
زندگی من و جوانانی چون من در ایران داریم برای بسیاری قابل تصور نیست.
مگر فرق من با آن جوان آلمانی یا آمریکایی چیست؟
آیا من حق زندگی کردن ندارم؟
آیا من به دنیا آمده ام که مصیبت ببینم؟
آیا من به دنیا آمده ام که که با وجود اینکه میدانم مردم ایران از من حمایت نخواهند کرد، در برابر دیو سپید بایستم؟

دنیا نشان داده که چندان برایش اهمیت ندارد که ایرانیان شرکت کنند یا نه.
اینکه بتوانند کمتر از ایران آسیب ببیند برایشان کفایت دارد.
از سوی دیگر همچنان احتمال خطر حمله اسراییل با آمدن گروههای تندرو در حکومت شدت گرفته است.
اگر احمدی نژاد بر سرکار باشد این احتمال به 100% بسیار نزدیک میشود.
دولت اوباما در آمریکا منتظر است که چه کسی بر سر باشد تا سیاستهاش را تنظیم کند.
امیدوارم اوباما از مدنیت و حقوق بشر در ایران دفاع کند چون آمریکا نیازمند آغاز گسترش حکومتهای دموکراتیک در خاورمیانه است
و ایران در کانون این منطقه قرار دارد.

اعتراض من به وضعیت جامعه ایران:
من هم فکر میکردم باید به مردم ایران بیشتر از اینها فشار بیاید تا خودشان بیدار شوند و قیام کنند ولی با این اوضاعی که میبینم بیخیال مردم شدم چون:
1. مردم همچنان میخواهند از طریق حکومت پیش بروند و نیازهایشان را از حکومت طلب میکنند.

2. مردم خیلی روحیه حرکت کردن و قیام ندارد. به قول داماد چرچیل ایرانیان خود را با سخت ترین شرایط وفق میدهند.

3. مردم ایران با هم همراه و یار نیستند.

4. مردم ایران برای اعتراض به تغییر نام خلیج فارس در یک شرکت آمریکایی همگی اعتراض میکنند ولی برای آزادی جوانان دانشجو که در زندان جمهوری اسلامی کمتر کسی حاضر است حتی آنها که در خارج هستند چیزی بگویند.

5. هنوز فرهنگ تغییر حکومت و اداره جامعه به طور افقی مطرح نشده چه برسد به اینکه بسیاری بخواهند خودشان را با آن وفق بدهند. همه انتظار دارند همه چیز عمودی اداره شود. حتی برخی مخالفین حکومت هم وقتی به کاندیداها ایراد میگیرند میگویند آیا او مثلا آزادی می آورد؟

آیا قرار است هنوز جامعه به طور عمودی اداره شود؟ اروپا چرا پیشرفته است؟
چرا هر حکومتی که در ایران قرار میگیرد به دیکتاتوری تبدیل میشود؟
مردم اداره جامعه را به حکومت واگذار میکنند و قدرت را تا میشود به حکومت میدهند برای همین حکومت در اوج قدرمتندی به دیکتاتور تبدیل میشود. باید این فرهنگ دگرگون شود و اپوزیسیون تا میشود روی این مساله تمرکز کند.
در اروپا و آمریکا این همه سازمان غیر دولتی است که مردم داوطلبانه عضو آنها هستند و برای اداره هر چیزی تا میشود تلاش میکنند قدرت را از حکومت بگیرند و به درون جامعه بکشند.
این مردم هستند که سبب میشوند آخوندها در آغاز انقلاب تقویم ایران قمری نکنند.
مردم میتوانند اگر بخواهند.

فرصتها اندک هستند ولی با تلاش کردن گسترش میابند.
و با فرصتهای گسترش یافته میتوان فرصتهای جدیدی ایجاد کرد تا جایی که قدرت حکومت بسیار محدود شود.
این وضعیت شدنی است و زمانش بستگی به میزان تلاش من و شما دارد.

مگر مردم آمریکا برای رهایی از استعمار انگلیس و رسیدن به بهبودی تلاش نکردند؟ مگر مردم فرانسه انقلاب کبیرشان را نساختند؟ مگر مردم هند کشورشان را از چنگ انگلیسیها در نیاوردند؟

پس ما هم میتوانیم کشورمان را سامان ببخشیم.

Saturday, April 11, 2009

نامه بهروز جاوید تهرانی از زندان گوهر دشت و استمداد از ملت ايران


بهروز جاوید تهرانی كه در زندان گوهردشت كرج زندانی است، در نامه‌ای از ملت ایران استمداد طلبید.

نامه‌ی این زندانی سیاسی را « فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران» منتشر كرده و در زیر آن متذكر شده‌اند كه « بهروز جاوید تهرانی تنها زندانی بازمانده از قیام دانشجوئی ۱۸ تیر در سال ۱۳۷۸ در زندان است».


متن نامه‌ی وی چنین است:

به‌نام سعادت ملت ایران

امروز من از دست […] زندان مخوف رجایی شهر کرج، به مردم ایران پناه می‌برم.
مردم عزیز، [مسوولان زندان] این‌جا دیگر تمام مرزهای انسانی را زیر پا گذاشته‌اند.
دیگر هیچ راهی جز اعتصاب غذا و پناه بردن به شما را نمی‌شناسم.

امروز سه شنبه ۱۷ /۱/۱۳۸۸ خورشیدی با رفتار غیر انسانی مامورین سالن ملاقات با خواهر بنده دیگر صبر من لبریز گردید.
مامورین نه تنها مرا به‌شدت و به طرز توهین آمیزی بازرسی کرده و کوچک‌ترین تکه کاغذ حتی شماره تلفن را از من گرفتند همین کار را بطرز بسیار توهین آمیزتر با خواهر بنده کردند. مامورین سالن ملاقات آقایان اسلامی، احمدی، خسروی و خانم شهبازی )مسوولین سالن ملاقات) بدترین رفتاری را که می‌شد با خانواده بنده که برای ملاقات بنده آمده بودند اعمال داشتند. مسوولین سالن ملاقات برای لج‌بازی فقط ۳ دقیقه فرصت صحبت کردن به من دادند. خواهر من پس از یک ماه موفق شد از تهران به کرج آمده و فقط ۳ دقیقه با من حرف بزند. اعتراضات من و خانواده ام چیزی جز خشونت بیشتر را در پی نداشت البته این مساله از مدیریت و از مقامات بالای زندان دستور داده شده بود.

روزی که مرحوم حشمت ساران به طرز بسیار مشکوکی فوت کرد(به قتل رسید) مقامات حفاظت زندان از ما خواستند پیرامون این مطلب با هیچ کس صحبت نکنیم و به این موضوع دامن نزنیم و گرنه عواقب بسیار گسترده‌ای دامن‌گیرمون می‌گردد و همان‌گونه که همه شاهدید عکس این عمل را کردیم و از افشای جنایات آنان فروگزار نکردیم.

مردم عزیز ایران مدتهاست که دیگر به بیماریهای من در بهداری زندان رسیدگی نمی شود. بیماری‌هایی که بر اثر شکنجه‌های وزارت اطلاعات بر من عارض گردیده و بهداری زندان رجایی‌شهر از درمان آن‌چه ام.آر.آی و خروج از زندان نیاز است، خوداری می‌کند. بیماری‌هایی که بر اثر ضربه به پشت سر من و آسیب دیدگی مخچه اکنون ۵۰ در صد از بینایی من را از بین برده است.

مردم عزیز ایران امروز رییس سالن ملاقات در حضور خانواده‌ام گفت: «ضد انقلاب عوضی، تو را هم می فرستیم پیش رفیقت ساران». این حرف در حضور خانواده موجب شد خانواده‌ام بسیار نگران شوند. مردم عزیزاکنون من بعنوان یک زندانی سیاسی که از قیام ۱۸ تیر ۱۳۷۸ بیش از ۱۰ سال است که در زندان بسر می برم راهی بجز اعتصاب غذا برایم باقی مانده است؟

به همین منظور اعلام می کنم از امروز ۱۷ فروردین به مدت یک هفته به مسوولین زندان فرصت می دهم و پس از آن به اعتصاب غذا دست خواهم زد و تا مسئولین سالن ملاقات از خانواده بنده رسما عذر خواهی نکنند و دیگر زندان‌بانان زندان دست از رفتار حیوانی خود بر ندارند به اعتصاب غذای خود ادامه خواهم داد.

بهروز جاوید تهرانی
۱۷ فروردین ۱۳۸۸


برگرفته از: خبرنامه امیرکبیر

Monday, March 9, 2009

مرگ بر مردسالاری

من خودم با پدرسالاری و مردسالاری به شدت مخالفم ولی هنگامی که این تصاویر را دیدم، بشدت تکان خوردم. شهامتم در برخورد با پدرسالاری و مردسالاری چندین برابر شد.
این آقا که محمد نام داشت در روز ۸ مارس (روز جهانی زن) برای حمایت از زنان ایرانی روسری پوشیده و روی تی‌شرت‌اش هم نوشته است : مرگ بر مرد سالاری !
باید گفت: هزاران آفرین!
امیدوارم روزی بیاید که عفونت پدرسالاری و مردسالاری بر پیکر جامعه ایرانی با کمک مردهای ایرانی، نابود شود.


به امید روزی که مردسالاری و پدر سالاری از این سرزمین برچیده شوند و ما بتوانیم به عدالت و دموکراسی برسیم.
مرگ بر پدرسالاری که هر دیکتاتوری که بر سر ما می آید ناشی از همین فرهنگ پدرسالاری و مردسالاری است که ریشه ای دراز در تاریخ پوسیده بشری دارد.

اصل خبر
عکس در خبرگزاری رویترز منتشر شده است. متاسفانه در سایت رویترز امکان دیدن عکس نیست اما از طریق اخبار یاهو می‌توان عکس را دید. (لینک در اینجا)

Friday, October 10, 2008

Iranian Nobel Peace Laureate Shirin Ebadi Should Not Misuse Government Tolerance!

Last Wednesday, Iran’s Nobel Peace Laureate Shirin Ebadi received yet another international ‎award, this time the Price of Tolerance award given to her by that German institute ‎Evangelische Akademie in Tutzing. This is the fourth award bestowed by the institute, a ‎previous one going to the former president of Germany Roman Herzog. As news media ‎announced the receipt of the award by Ebadi, the Iranian state news agency IRNA ‎criticized her acceptance of the award and warned her not to take advantage of the ‎Islamic republic’s “patience and tolerance”. ‎

IRNA published the news of Shirin Ebadi’s meeting with Frank-Walter Steinmeier, the ‎foreign minister of Germany, and noted that, “During the meeting a range of issues ‎including civil rights and human rights were discussed.” The report did not hide the its ‎disgust in the award to the Iranian human rights activist and asserted, “This award was ‎bestowed on her because of her remarks that are contrary to the interests of the Iranian ‎nation and her activities in this regard.”‎

IRNA wrote that that one of the reasons quoted for bestowing the award on Ebadi was ‎that “she worked under conditions of threat” following the “orders of President ‎Ahmadinejad to secure her security.” Still, the news agency warned that Shirin Ebadi ‎continued her propaganda against the Islamic republic by misusing the patience and ‎tolerance of the authorities of the state by continuing to participate in anti-Iranian ‎forums.”‎

Since the year 2000, the Evangelische Akademie in Tutzing Germany affiliated to the ‎Protestant church in the province of Bayer has been awarding such a prize (to important ‎religious and political leaders, and thinkers and artists) once every two years in its efforts ‎to bring the different political and cultural and religions orders of the world closer to each ‎other.‎

This new threat from Iran’s state news agency against Ebadi comes after this human ‎rights activist has in recent months received letters threatening her life and been accused ‎and threatened by the state and state-affiliated media.‎

Last winter Ebadi herself announced that she and her family had received murder threats ‎and called on the authorities to guarantee her safety. She addressed these requests directly ‎to President Ahmadinejad and after the letters went public, the president announced that ‎he had instructed the law enforcement agencies to undertake the security of the Nobel ‎Peace laureate. But following that, IRNA, the official government newspaper Iran, and ‎other pro-state or state-run media such as Keyhan and Fars news agency began a series of ‎threats and attacks on Ebadi. One of the attacks against her has been that she had been ‎defending Bahaism, which is officially banned in the country.‎

Source: ROOZ

Monday, October 6, 2008

در خواست بیش از هزار فعال اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، دانشجویی و زنان از زندانیان برای پایان دادن به اعتصاب غذا

در خواست بیش از هزار فعال اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، دانشجویی و زنان از زندانیان:
لطفا به اعتصاب غذای خود پایان دهید

از روز دوشنبه چهارم شهریور ماه 1387 زندانیان سیاسی و مدنی کُرد اعتصاب غذای نامحدودی را در اعتراض به وضعیت وخیم حقوق بشر در زندان‌های ایران آغاز کردند. اعتصاب کنندگان با صدور اطلاعیه‌ای خواهان «در پیش گرفتن رفتاری شرافتمندانه با زندانیان و پایان دادن به رفتارهای غیرانسانی با آنان»، «توقف صدور و اجرای حکم اعدام»، «پایان دادن به تبعیضات ملی مذهبی و جنسیتی و تبعید زندانیان»، «تأکید بر حضور ناظران سازمان‌های حقوق بشری داخلی و بین‌المللی در زندان‌ها»، «اصلاح دستگاه قضایی ایران» شده‌اند.

اعتصاب کنندگان سیاسی و مدنی طیف وسیعی از زندانیان مدنی و سیاسی و عقیدتی، از اعضا و هواداران احزاب کُرد تا فعالان حقوق بشری کردستان، فعالان کمپین یک میلیون امضا، معلمان و دانشجویان را شامل می‌شوند. با آغاز این اعتصاب از سوی برخی زندانیان در سنندج و ارومیه اعتصاب غذا به زندانیان شهرهای دیگری چون تهران، سقز، مريوان و ماكو گسترش یافت. بنا به گزارش کمیته‌ای که برای پیگیری وضعیت زندانیان تشکیل شده و همچنین گزارش‌های خانواده‌های زندانیان، طی 40 روز گذشته برخی از زندانیان سیاسی و مدنی برای همبستگی با دیگر زندانیان به طور دوره‌ای دست به اعتصاب غذا می‌زنند و برخی دیگر همچنان به اعتصاب نامحدود خود ادامه داده‌اند به طوری که سلامت بسیاری از آنان که غالباً بیمار هم هستند با خطر جدی مواجه شده است.

ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن اعلام حمایت از خواسته‌های زندانیان و احترام به حرکت اعتراضی آنان که برای جلب توجه افکار عمومی به وضعیت نابسامان زندانیان چه در بعد حقوق شهروندی و چه در بعد حقوق بشری در زندان‌ها به ویژه در مناطق کردنشین صورت گرفته است بر پاسخ دهی مسئولان قضایی و امنیتی به مطالبات زندانیان تأکید داریم. از دیگر سو هرچند اعتصاب غذای زندانیان متوجه کردن افکار عمومی ایران و جهان نسبت به وضعیت ناعادلانه زندانیان عقیدتی است که در معرض احکام گوناگون زندان، تبعید و اعدام قرار دارند اما نمی‌توان نسبت به وضعیت سلامتی زندانیان اعتصاب کرده نیز بی‌تفاوت بود از این روی ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن احترام به خواسته‌های زندانیان و اعلام حمایت از آنان، از اعتصاب کنندگان خواهش می‌کنیم که به اعتصاب خود پایان دهند؛ این مهم از آن روست که سلامتی آنان برای ادامه راه و آرمانی که در پیش دارند امری ضروری و حیاتی است.

اسامی امضاء كنندگان:

آتنه مرکزی / آتیه یوسفی / آذرخش صادق زاده / آرا نسيمی / آراس كرمی / آرش آذرپيك / آرش حافظی / آرش خاندل / آرش دكلان / آرش روستایی / آرش صالح / آرش شهرويی / آرش کوهی / آرش نصیری اقبالی / آرمین برازش / آرمین صادقی پور / آرمین قهقائی / آرنوش رحيمی / آريا مكريانی / آزاد حاجی آقايی / آزاد محمدی / آزاد مراديان / آژوان رازيانی / آسو صالح / آسیه امینی / آصف ‌نخعی فروزان / آصف نيسی ‌مينايی / آكو كردستانی / آكو كردنسب / آلاين فروتن / آمنه شيرافکن / آمنه نصررمزی / آوات كرمی / آوين فرجی / آيت سعيدزاده / آيدا سعادت / ابراهيم احمديان / ابراهیم اعجازی / ابراهيم جهانگيری / ابراهیم شیری / ابراهيم كهنه پوشی / ابوالفضل فلاح / ابوالقاسم ایرانی / ابوتراب ابوترابی / ابوذر مشایخی / ابوالفضل عابدینی / ابوالفضل گنجی / اتابک موسوی نسب / احترام شادفر / احسان افشاریان / احسان بجنوردی / احسان رمضانیان / احسان مجیدی / احسان محبوب / احسان محمدی / احمد آدينه وند / احمد اسكندری / احمد اندريانی / احمد پالانی / احمد حسينی / احمد رناسی / احمد زيدآبادی / احمد شيربيگی / احمد ماشوری / احمد مدادی / احمد میرزایی / احمد یزدانی پور / احمدعلی بنی حسن / ادريس حمزه‌ای / ادریس صالحی / ادریس فرج پور / اردشیر زارعی قنواتی / ارژنگ نجاریان / ارسلان صادقی / ارشاد منبری / ارشیا نوری / ارغوان دانشیان / اسحاق راستی / اسعد باقری / اسفندیار بهارمس / اسماعيل شبان / اسماعیل صادقی / اسماعيل محمودی / اسماعيل ناطقی / اشرف پرنیا / اشکان آرشیان / اشکان قیصوندی / اشکان مدنی / اشكان مسيبيان / اصغر کلبادی نژاد / اصغر ايزدی / اکبر عطری / اکبر مشایخی / اكبر منبری / اکرم خیرخواه / اکرم مصباح / افتخار حسینی / افسانه گودرزی / افسانه وفايی / افشین درویش زاده / افشين کشتکاری / افشين كرميان نسب / افشين قادری / اقبال صفری / اقدس چرونده / الما محمدی / الناز انصاری / الناز حشمت ‌آزاد / الناز ناصحی / الهام محمدیان / الهه امانی / الهه کمالی / الهه قلی ‌زاده / الیاس خلج / انام كرمی / انصافعلی هدايت / انور مرادی / امید ایران‌مهر / امير اسحاقی / امیر اقتنایی / امير اميرقلی / امير جواهری لنگرودی / اميد كلانتری / امير جمشيدی / امیر سلیمانی / امیر شیخ / امير عيسی زاده / امير گرشاسبی / امیر قادری / امير ممتاز / امیر یعقوبعلی / امیرحسین سرحدی / امیرحسین علوی / امیرحسین گنج بخش / اميررضا سهامی / امين احمديان / امين دهقان / امین شجاع / امين کيانی ‌نژاد / امین نظری / انور سلطانی / ایران باقری (آزاده) / ايرج عبادی / ايمان ابويی / ایمان صدیقی / ايوب رحمانی /

بابان سقزی / بابک بهرامی / بابک پاکزاد / بابك خداياری / بابک فتح اللهی / بابك قياسی / بابک مهدی زاده / باقر عباسی / بحیرا فلاح / برهم ابراهيمی / بلال مرادويسی / بهار نارنجی / بهاره علوی / بهاره هدایت / بهرام اسماعيل بيگی / بهرام دزکی / بهرام فياضی / بهرام واحدی / بهران عباس زاده / بهروز حسینی / بهروز خوشباف / بهروز علوی / بهروز علی نژاد / بهروز لطفی / بهروز مشایخی / بهروز مهدی زاده / بهزاد خوشحالی / بهزاد مهرانی / بهمن احمدی امویی / بهمن یزدان ‌پرست / بهناز شكاريار / بهناز فرمانبر / بهنام دارایی زاده / بهنام ربیع زاده / بهنام صفری / بهنام کرامی / بهنام قليان / بيتا جليلی / بیژن پیرزاده / بيژن قبادی / بیژن مشاور / بيستون صفری / بيتا ايرانی / بينا داراب زند /

پارسا كرمانجيان / پرتو نوری علا / پردیس رحمانی / پروانه آل بویه / پروانه گلجان پور / پروانه فانی زاده / پرویز شوکت / پروین اردلان / پروين اشرفی / پروین جلایی / پروين ذبيحی / پروين محسنی / پری كريمی نيا / پریسا آئین دار / پریسا کاکایی / پژمان خرسند / پوران فرخزاد / پوریا براتیان / پوریا شریفیان / پويا نعمت ‌الهی / پویان تحویلداری / پیام ابوطالبی / پیام طیب نژاد / پيمان روشن ضمير / پيمان مسكين خدا / پيمان مهدی زاده / پيوند نظری /

تارا نجد احمدی / تحسين رضايی / ترانه راد / ترانه روستا / توحید رزمی / توحید لطیفی / تيمور احمدی / ثريا عزيزپناه / ثریا کیانی / ثريا فلاح / ثریا یوسفی /

جاسم خليلی / جانی ديلان / جاوید جاویدان / جعفر حسين زاده / جعفر خادم / جعفر رسولی / جلال جلالی زاده / جلال حاجی زاده / جلال حجتی / جلال محمدی / جمال اسماعيل پور / جمشید آئین دار / جمشید اکبری / جواد حصاری / جواد لگزيان / جواد شافعی / جواد قاسم آبادی / جهان عصمتی /

چنگيز اقبالی / چنور مهرپرور / چيا عليار /

حامد ایرانشاهی / حامد قلی زاده / حامد محمدباقرپور / حامد منزه / حامد هاشمی / حجت بختیاری / حجت نارنجی / حجت نجارباشی / حجت‌الله فلاحی / حسام منصوری / حسين احمدی / حسن اسدی زيدآبادی / حسن بهگر / حسن حاتمی / حسن دعاگو / حسن شریعتمداری / حسن لاوا / حسن نیکبخت / حسين احمدی / حسين باقرزاده / حسین پوررضا / حسین حایری / حسین خالصی / حسین خدایاری / حسین خسروانی / حسين سالمی / حسین سبحان اللهی / حسین سرحدی زاده / حسین علوی / حسين لاجوردی / حسام منبری / حسين منتظرحقيقی / حسين منيرواقفی / حشمت خسروی / حشمت‌اله طبرزدی / حمداله نامجو / حميد بهرامی / حمید بهنیا / حميد بی آزار / حميد حميدی / حمید فانی / حمید مهاجر / حميدرضا صمدی / حمیدرضا عسکری نژاد / حميدرضا مسيبيان / حمیده نبوی چاشمی / حمیرا ملکپور / حنیف یزدانی‌پور / حنیفه نبوی چاشمی / حورا وكيلی / حوری ملکپور / حیاس حسینی / حيدر ابراهيمی / خالق توانی / خسرو باقری / خسرو چاوشی / خسرو زمانی / خسرو سیف / خليل غزلی / خورشید عابدین / خه‌زال كرمی /

دارا ناطق / دارین داریوش / داريوش آشوری / دانیال علی اکبری / داوود آزادفر / داوود رضوی / داوود شهچراغی / داوود کوشکی / دلير اسكندری

راحله حسینی / راضيه حفيظی / رامين اسكويان / رامین فقیه‌ سلیمانی / رزا حسامی / رسول خلفی / رسول قدیریان / رشيد اسماعيلی / رشيد مصطفی سلطانی / رضا جعفریان / رضا خندان / رضا رضایی / رضا سیاوشی / رضا عرب / رضا رحيم پور / رضا گوهرزاد / رضا فرصتی / رضا قاضی نوری / رضا مهدی زاده / رضوان مقدم / رضی جعفرزاده / رفعت لنگرودی / رفيق فواد ياراحمدی / روح اله زالی مقدم / روح اله سوری / روح اله مدرسی / روشنك غياثيان / روفيا رمضانعلی / روناك شوانی / روناك كريمی / رويا درشتی / رویا صحرایی / رويا طلوعی / ریحانه حقیقی /

زاگرس عبدلی / زاگرس منبری / زانيار احمدی / زينب پيغمبرزاده / زهرا سرحدی زاده / زهرا قادرپناه / زهرا موسوی / زهره اسدپور / زهره کریم نیا / زهره ناظمی / زینب داوری / زینب صارمی / زینب ولیان / ژيان مهرابی / ژیلا بشیری / ژیلا بنی یعقوب / ژيلا حسن پور / ژيلا گل عنبر / ژينا مدرس گرجی / ژینوس سبحانی سابيا سليمی / ساچلی افلاکی / سادی جوانميری / سادی كرمی / سارا رحیمی / سارا سرابی / سارا كماسی / سبحان حیدری / ساسان احمدی / ساسان زارعی / ساسان منیری / ساسان میزبان / سالار منبری / سامان رسول پور / سامان شاه محمدی / سامان عبدیل‌زاده‌ / سامان گلاب / سامان فیروزی / ساناز شیرانی / سپهر صمیمی / ستار امينی / سپيده هاشمی / سجاد کلبادی نژاد / سجاد قدیرزاده / سجاد ملکی / سجاد نیکنام / سحر ابونصر / سحر رضازاده / سحر سجادی / سحر یزدانی پور / سرگل كريمی / سرور شهبازی / سروه كامكار / سعادت دلفانی / سعيد آبچر / سعيد آقايی / سعید پارسا / سعید حسین نیا / سعید کمیجانی / سعید رضوی / سعید رهنما / سعید ساخ / سعید عبدی / سعید فلاح زاده / سعید فیض‌الله زاده / سعید قاسمی نژاد / سعيد نعيمی / سعید نیکویی / سعید یعقوب نژاد / سعیده اسدی پور / سعيده شهبازی / سعيده محمدی / سعیده نادری / سعیده یوسفی / سلمان سید آنلو / سليم صفری / سمانه خادمی / سمیرا دشتی ‌پور / سميرا صدری / سمیه رشیدی / سميه فريد / سوران حسينی / سوران مرادی / سوسن شعبانی / سهراب حسنی / سهراب كريمی / سهیل سجودی / سهيل صديق / سهیل محمدی / سهیلا ستاری / سیامک امینی / سيامك طاهری / سيامك فريد / سیامک قلی زاده / سیامک مروتی / سیامک نادعلی / سیاوش حاتم / سیاوش خدایی / سیاوش سعادتیان / سیاوش فارسی / سیاوش محمدی / سیدحسن حسنی / سيدحشمت شاه ابراهيمی / سیدحمید حسینی ‌نیا / سیدضیاالدین نبوی / سیدعلی صالحی / سیدکوهزاد اسماعیلی / سیدفواد شاقاسمی / سیدمحمد سیدرئیسی / سيروان منبری / سيروس ملكوتی / سیف اله اکبری / سیمین بهبهانی / سیمین مرعشی / سیمین وخشپور / شاپور سليمی / شایا شهوق / شادمان منبری / شادوست كريمی / شاهد علوی / شاهو كريمی / شاهو نادری / شاهين زينعلی / شاهين سپنتا / شايا شهوق / شبنم مددزاده / شبنم مهرابی / شریف براتی / شکوه میرزادگی / شعله ابراهیمی / شعله ایرانی / شفق رحمانی / شلير مامندی / شمال منبری / شمال ميرزا / شمزين جهانی اصل / شمسه مراديان / شورش منبری / شهاب علیشاه / شهاب مهرابی / شهاب الدين شيخی / شهرام صادقی / شهرزاد آل‌داوود / شهرزاد باقری / شهرزاد ملکپور / شهلا انتصاری / شهلا بهاردوست / شهلا کریم الدینی / شهلا فروزانفر / شهناز دارابیان / شهناز غلامی / شهناز كردستانی / شهين كريمی / شهين محمدی / شیدا نیک ‌انجام / شيرزاد بايزيدی / شيركو جهانی اصل / شيركو كريمی / شيرين اردلان / شيرين اسپندارمذ / شیرین عبادی / شیرین مومنی / شيما منبری / شیوا مسعودی / شيوا منبری /

صابر شيخلو / صابر مرادی / صادق فقیرزاده / صالح پالانی جاف / صالح دادپور / صالحه سرخدوست / صدیق اردکانی / صدیقه دبستانی / صدیقه مصائبی / صیاد زراعت پیما /

طاهر رمضانی / طاهره خرمی / طوبی خدامرادی / طوطی خسروی / طیبه اخوان اقدم / طيبه اسدی / ظفر كرمی / عادل پرتویی / عادل قادری / عارف عزيزی / عاطفه احمدی / عالمتاج شمیرانی / عاليه مطلب ‌زاده / عباس پشمی / عباس حق ‌پرست / عباس عاقلی / عباس قاسميان / عبداله آقایی / عبداله سبحانی / عبداله عرفان طلب / عبداله مومنی / عثمان محمودی / عثمان نوری / عدنان براتی / عزيز مهرابی / عسل پیرزاده / عطا علیزاده / عطا منبری / عطا ناصرسقزی / عطیه وحیدمنش / عفت ماهباز / عفت محبوب / عفت محمدپور / علی آمره / علی آموزگار / علی اجاقی / علی احمدی / علی اسلام ‌پور / علی اكبری / علی افشاری / علی امینی / علی ايلامی / علی باقری / علی پورنقوی / علی تقی پور / علی جمالی / علی حقانی / علی داوودی / علی رسولی / علی رضایی / علی زارع / علی زمانی / علی سياسی راد / علی شجاعی / علی صابری / علی صمدی / علی طایفی / علی عبدی / علی عبدیل ‌زاده‌ / علی عسکری / علی كربلايی / علی کريمی / علی کلارستقی / علی كلايی / علی فایض پور / علی فیضی پور / علی قلی زاده / علی مختاری / علی معظمی / علی مغازه‌ای / علی مقيمی / علی مليحی / علی مهرابی / علی نیکونسبتی / علی وفقی / علی هاشمی / علی هنری / علی‌اکبر موسوی خوئينی / علی‌اشرف درویشیان / علی‌دوست كريمی / علی‌رضا افشاری / علی‌رضا جباری / علی‌رضا خادمی / علی‌رضا خانبخش / علی‌رضا زرگر / علی‌رضا عزیزی / علی‌رضا قرا‌باغی / علی‌رضا كرمانی / عماد آقايی / عماد بهاور / عمار صالحی / عمید مشرف زاده / عنایت همایی راد / غفور محمدی / غلام حبیبی /

كاروان مهرابی / کاظم طاهری / کاظم فرج اللهی / كاكه ‌عزيز كريمی / كاوه آهنگری / كاوه ايران دوست / كاوه خسروی / كاوه رضايی شيراز / كاوه شهبازی / كاوه قاسمی كرمانشاهی / كاوه مظفری / کاوه موسوی / کاظم رضایی / كاظم علمداری / کامران فرجی / كاميل ماراسانا / كبری كريمی / كتايون محمودی / كريم كريمی / كريم مرسنه / كريم مهرابی / كژال عباسی / كلارا مراديان / كمال عزتی / کوروش جنتی / كوروش گلنام / کیانا هاشمی / كيانوش سنجری / کیوان رفیعی / كيوان صميمی /

گلاله بهرامی / گلاويژ حسينی / گل‌بانو مرادی / گلمراد مرادی / گلناز كريمی / گلناز ملك / گوهر شميرانی / گیتا آذری / گیتی پورفاضل / گیتی خیرخواه / گيتی عدالتی /

فائزه امانی‌فرد / فاتح آرش / فاطمه خانی / فاطمه سرحدی زاده / فاطمه سلطان زاده / فاطمه شهبازی / فايق مرادپور / فتحيه زركش يزدی / فخرالدین آرمن / فخرالدين حيدريان / فخری شادفر / فخری نامی / فرانک سیدانلو / فرانک گلستانه / فرج اله شریفی / فرح خلیلی نژاد / فرح طاهری / فرحناز مهرابی / فرخ مهرابی / فرخ نگهدار / فرخنده بختیاری ‌زاده / فرخنده جبارزادگان / فردين الماسی / فرزاد فرحبخش / فرزانه آقایی پور / فرزانه طاهری / فرزانه محجوب / فرزين كرباسی / فرشین کاظمی نیا / فرود سیاوش پور / فروغ میرزایی / فرهاد بزرافکن / فرهاد حيدری / فرهاد حيدری گوران / فرهاد فرهادی / فرهاد محسنی / فرهاد محمدی / فرناز كمالی / فریبا اختری / فریبا جعفری / فریبا داوودی مهاجر / فریبا شویدی / فريبا محمدی / فريبا مرادی / فریبرز حقانی / فریبرز رییس دانا / فريبرز كرمانشاهی / فرید پارسا / فرید زندی / فرید مدرسی / فريد مصلحيان / فريدون كرمی / فريدون ميراحمدی / فریده رستمی / فریده قلی ‌زاده / فهیمه رضایی / فهیمه شجاع / فیروزه مهاجر /

قاسم قشلاقی / قانع شيرخانی / قدسی سرمست / قمرناز رضايی / قمری احمدی / قنبر خسروی /

لادن امینی / لعیا گلمرادی / لیلا ارشد / لیلا صحت / ليلا مهرابی / ليلی حسن پور / لیلی فرهادپور /

مازیار معصومی / ماندانا چترچی / مانی زرشکی / مانيا يادگاری / مجتبی باستانی / مجتبی بیات / مجتبی حسین‌‌خانی / مجتبی حقانی / مجتبی درخشان / مجتبی رزمی / مجتبی سادات / مجتبی نجفی / مجتبی هادی / مجید پاشایی / مجيد تولايی / مجید خمسه / مجيد دارابيگی / مجید فیروزیان / مجید مددی / مجید ملکی / محبوبه کرمی / محترم حبیبی / محدالدين امينی / محسن ابراهیمی / محسن اسداللهی / محسن برزگر / محسن خسروی / محسن رنجبر / محسن سلگی / محسن شهریاری / محسن عامری / محسن صادقی راد / محسن نجاد / محسن نوربخش / محسن موسوی / محسن ياوری / محمد آشور / محمد اسفندياری / محمد افراشته / محمد امینی / محمد ايزدی / محمد برزنجه / محمد بهزادی / محمد تقدیری / محمد حاجی / محمد حجتی / محمد خادميان / محمد دادفر / محمد داروی / محمد دهقان / محمد ذکايی / محمد رخشان / محمد رضوانیان / محمد زوار / محمد سیف زاده / محمد صدیقی / محمد صیادی / محمد صادقی / محمد غلامی / محمد کاظمی / محمد کريمی / محمد کوراوند / محمد فدایی / محمد قائم مقامی / محمد محمودجانلو / محمد مختاری / محمد ملکی / محمد ملوان / محمد منصوری ‌بروجنی / محمد موسوی / محمد ميلانی / محمد نواب / محمد هاشمی / محمد هنرپرور / محمد يعقوبی / محمدامين افتخار / محمدامین رضوان فر / محمدامین شاکری / محمدتقی اکبرزاده / محمدتوفيق اسدی / محمدجواد شيروانی / محمدرسول كريمی / محمدرضا اسكندری / محمدرضا خسروی / محمدرضا عربی / محمدرضا وفایی / محمدصادق اسفندیاری / محمدصادق الحسینی / محمدعلی توفیقی / محمدعلی دادخواه / محمدعلی سيدنژاد / محمدعلی عمویی / محمدعلی نظری / محمد‌مهدی احمدی / محمدمهدی میکاییلی / محمود سعيدزاده / محمود شيرين آبادی / محمود عبادی / محمود مختاری / مراد عبدیل ‌زاده‌ / مراد مرادی / مرتضی بحرکاظمی / مرتضی حسین زاده / مرتضی رضایی / مرتضی صادقی / مرتضی نوفرستی / مرسده کشاورز / مرضیه آریانفر / مرضیه حقانی / مرضيه شكيبا / مریم اسدی / مریم افشار / مریم بهادران / مریم حبیبی / مريم خدارحمی / مريم خسروشاهی / مریم رضایی / مریم زندی / مریم سالخورده / مریم عزیمی / مريم عليزاده / مریم مالک / مریم محبوب / مژده حبیبی / مژگان ثروتی / مژگان صادقی / مسعود بُربُر / مسعود بهنود / مسعود حسینی / مسعود حقيقت فر / مسعود خیراتی / مسعود داوران / مسعود رجایی / مسعود رضازاده / مسعود عسگرپور / مسعود غفاری ‌نيا / مسعود كرمی / مسعود قربانی ‌نژاد / مسعود مشایخ / مسعود نظری‌ فرد / مسلم محمودی / مصطفی ابراهیمی / مصطفی استادزاده / مصطفی تنها / مصطفی خسروی / مصطفی روستا / مصطفی زاهدی / مصطفی محمودجانلو / مصطفی ملا / مصطفی وفایی ‌اقدم / مصلح فتاح پور / مطهره پارسی / مظفر اسماعيلی / معصومه رحيمی / معصومه فضلعلی / مقدم حيدری زاده / مقصود رنجبر / مقصود کرمی / منصور بيات‌زاده / منصور تيفوری / منصور حيات غيبی / منصور دریاباری / منصور صدقی / منصور مهرابی / منصوره بهکیش / منصوره مسعودی / منوچهر سالكی / منيره برادران / منیژه ترکزاده / منیژه گازرانی / موسی دانشفر / موسی ساکت / موسی فيضی / مولود عبدیل ‌زاده‌ / مولود وکیلی نژاد / موید صادقیان / مهدی ابراهیمی / مهدی احمدی / مهدی اسدی / مهدی افشارنيك / مهدی امیریان / مهدی تركمان / مهدی پولادی / مهران جام برسنگ / مهین جعفری / مهدی امينی زاده / مهدی جمالوند / مهدی چاوشیان / مهدی حسين نژاد / مهدی حقانی / مهدی حميدی / مهدی حيدری / مهدی رضايی / مهدی سالار / مهدی سعیدی‌ پور / مهدی سلیمان زاده / مهدی شفيعی / مهدی عادل / مهدی عباس ‌زاده / مهدی عربشاهی / مهدیه گلرو / مهدی فخرزاده / مهدی وفایی / مهدی هرویان / مهدی محمديان / مهدی مسافر / مهران براتی / مهران عباس ‌زاده / مهران مقامی / مهرداد بزرگ / مهرداد درويش پور / مهرداد مشایخی / مهراوه خوارزمی / مهرنوش اعتمادی / مهشيد راستی / مهناز پراکند / مهین صارمی / مهين علی ‌بابايی / میترا رضایی / میثم عروجی / میثم گلستانی / ميرمحمود يگانلی / میلاد اسدی / میلاد حسینی / میلاد ملازمی / مينا رفعتی / مینا جعفری / مینا سری / مينو كيامان / مینو مرتاضی لنگرودی /

نادر اسداللهی / نادر منبری / نادیا صدیقی / نارين محمدی / نازپری خسروی / نازلی فرزانجو / نازنین اسدی / نازنين افشين جم / نازنين جواهری شلمانی / نازنين خوش نويسان / نازنین فرزانجو / نازی اسکویی / نازی خضری / ناصر اشجاری / ناصر زرافشان / ناصر شیرمحمدی / ناصر طاهری / ناصر منبری / ناصر نصرالهی / ناصر نيچالانی / ناصح فریدی / ناهید افراسیابی / ناهید جعفری / ناهيد حسينی / ناهيد محمدی / ناهید میرحاج / نجات بهرامی / نجف رحیمی / نجما رحمانی / نجمه طالب ‌نیا / نجمه قاسمی / نجيبه محمود / ندا جلیلیان / ندا رستم پور / ندا شبان / ندا عزیزی / نرگس طیبات / نرگس كرمانشاهی / نرگس محمدی / نرمين زمانی / نريمان ملكی / نزهت حافظی / نسترن بهادری / نسرین ستوده / نسرین طاعتیان / نسرین فرهومند / نسرين محمدی گوران / نسرین مزرعه / نسيم تنها / نسيم خسروی مقدم / نسيم سرابندی / نسیم کرمی / نشمیل احمدپور / نعمت مهرابی / نعمت سروری / نعمت محمدی / نفیسه آزاد / نوشين احمدی خراسانی / نوشین کشاورز / نوید لطیفی / نوید نوری فر / نويد محبی / نيره توحيدی / نیکزاد زنگنه / نيلوفر بيضايی / نيلوفر گلكار / نیلوفر مهدیان / نیما قوامی / وجیهه امیدیان / وحید آقایی / وحيد اسمعيلی / وحید باقری / وحيد بهرامی / وحيد رنجبر / وحید صالحی / وحید شاهسون / وحيد کريمی / وحید هاشمی / وريا محمدی / وطن كريمی / وهاب دوستی دوكشكانی / ویدا خسروی / ویدا دهقانیان / ويدا فرهودی / ویکتوریا آزاد /

هادی اسماعیل زاده / هادی الملی / هادی دلالت / هادی دلبهاری / هادی کهال زاده / هادی منبری / هاشم عابدزاده / هایده تابش / هایده مغیثی / هژار آذری / هژیر پلاسچی / هستی خضروی / هما خداوردی / هما زرافشان / هما عسگری / همایون مکتبی / هوشنگ بيات / هوشنگ حقانی / هوشنگ ناصری / هومن ساديا / هيرش احمدی / هيمن محمودی / هيوا ساعد / هیوا عبدیل‌زاده‌ / هيوا گلمحمدی /

یادگار صالح / یاسر آزاده / یاسر رحمانی / یاسر معصومی / یاسمین فرزانجو / ياور غلامی / يزدان جليليان / یزدان گردان / يزدان ميرزايی / یوحنا نجدی / یوسف پژوم / یوسف صفی خانی / یوسف کبیری

برگرفته از : تغییر برای برابری

Tuesday, September 30, 2008

Human Rights International Prize 2008 to NASRIN SOTOUDEH, Iran

Women and Children’s Rights Defender and Lawyer Nasrin Sotoudeh Recieves HR Prize




Human Rights International:: We are pleased to communicate that the "Human Rights International Committee“ has decided to award the "Human Rights International Prize 2008“ to NASRIN SOTOUDEH, Iran.
The nomination to the first Human Rights International Prize was submitted by Nobel Peace Prize Winner 2003 Mrs. Shirin Ebadi, because of Nasrin Sotoudehs work defending the human rights.
The Prize Ceremony will be held on December 2008 in Meran-Merano, Italy, to honour the Human Rights Declaration, adopted and proclaimed by the United Nations General Assembly on December 10, 1948.
More information:
www.womeninmuseum.org
Human Rights International, Italy
Dr. Adolf Pfitscher For the Human Rights International Commitee Via Dr. Streiter 4 39100 Bolzano Italy

Monday, September 1, 2008

ائتلاف زنان نتیجه داد

کانون زنان ایرانی - 11 شهریور 1387
تغییربرای برابری: دیروز 10 شهریور حدود 50 نفر از فعالان حوزه زنان به مجلس رفتند تا در دیدارهای حضوری اعتراض خود را به تصویب لایحه حمایت از خانواده اعلام کنند.

با اعلام قرارگرفتن لایحه حمایت از خانواده در دستور کار مجلس و قوت گرفتن شایعاتی مبنی بر تصویب این لایحه در شور اول مذاکرات مجلس شورای اسلامی که در برخی رسانه ها اعلام شده بود ظهر روز گذشته حدود 50 نفر از زنان سرشناس و فعال در حوزه های مدنی، سیاسی، اجتماعی ، از جمله وکلای دادگستری و روزنامه نگاران با حضور در سالن ملاقات با نمایندگان مجلس شورای اسلامی و دفاتر بسیاری از نمایندگان مجلس اعتراض خود را به تصویب چنین لایحه ای اعلام کرده و دیدگاه ها و نقدهای خود را به صورت حضوری به اطلاع نمایندگان مجلس رساندند. این دیدار ها که به صورت فردی و جمعی با نمایندگان مجلس صورت گرفت همزمان بود با خروج این لایحه از دستور کار مجلس و در همین ارتباط لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی اعلام کرد با توجه به این که جمعی از شهروندان به ویژه زنان و نیز برخی علما نسبت به مواردی در این لایحه ابراز نگرانی کرده و نقدهایی را مطرح کرده اند این لایحه با استفاده از اختیارات هیأت رئیسه مجلس به کمیسیون حقوقی و قضائی بازگردانده شده است تا مفاد آن را با رویکرد کارشناسانه مورد بررسی قرار دهند.

در یکی از دیدارهای انجام شده با نمایندگان مجلس، شیرین عبادی، رخشان بنی اعتماد،سیمین بهبهانی به همراه تعدادی دیگر از فعالان زن با فرهاد تجری، نایب رئیس كمیسیون حقوقی مجلس گفتگو کردند.

شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل ضمن ارائه نامه اعتراضی خود به نایب رییس کمیسیون حقوقی مجلس گفت: "این لایحه چنان با مهارت تنظیم شده است که توانسته است اعتراض طیف های گوناگون فعالان زن تا گرو ههای مذهبی و سنتی را در پی داشته باشد." او با اشاره به لزوم کار کارشناسی جامع در مورد لایحه حمایت از خانواده خواستار بازگرداندن آن به کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس و یا هیأت دولت شد و گفت: "از دید زنان مختلف اجتماع و بسیاری از مردانی که به عدالت انسانی باور دارند این لایحه دارای اشکالات عمده ای است که دو مورد از آن عمده تر است. درخواست داریم كه این لایحه قبل از طرح در صحن علنی مجلس برای شور اول، برای انجام كارشناسی های مجدد به كمیسیون قضائی و حقوقی مجلس و یا به هیات دولت بازگردانده شود تا پس از تغییرات عمده و اساسی در مجلس مطرح شود. نمایندگان ما در مجلس جمع نشده اند كه با مردم لج كنند و باید به خواسته های منطقی و برحق مردم اهمیت بدهند". عبادی ادامه داد: " موسسه كیفرشناسی دانشگاه تهران، مطالعاتی در مورد افزایش شوهركشی در جامعه انجام داده است. آیا مجلس نمی خواهد از این مطالعات در قانون گذاری استفاده كند ؟ آیا قرار نیست ریشه های بروز جرم در جامعه از بین برود؟ مسلم است وقتی روند طلاق برای زنان طولانی و حتی غیرممكن است، افراد برای رهایی از وضعیت موجود مرتكب خطا و جرم می شوند. چرا در حالی كه طبق شرع، طلاق خلع احتیاج به زضایت شوهر ندارد، اما در ایران این امر مكول به اجازه شوهر شده است؟ مشكل ما نه فقط این لایحه بلكه قوانینی است كه باعث افزایش جرم می شوند. درخواست مان هم این است كه نمایندگان جامع نگری داشته باشند و از تجریبت و نظرات حقوق دانان، روان شناسان و جامعه شناسان در تنظیم لوایح استفاده كنند."

سیمین بهبهانی، شاعر و نویسند نیز در دیدار با تجری گفت: هر چند به نمایندگان مجلس هشتم رای نداده ام اما دلیل حضور امروزم دراین جمع این است که با لایحه ای مواجه شده ایم که برای ما زنان تحصیلکرده که موهایمان در این مملکت سفید شده است بسیار ناخوشایند است و دیگر این که می خواستم نحوه برخورد شما با موکلانتان را بببینم تا بدانم آیا می توان به این مجلس امید داشت؟"

رخشان بنی اعتماد، کارگردان، نیز با طرح اعتراض خود به این لایحه به دبیر کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس گفت: "آنچه ما را دچار مشكلات، سوءتفاهم و بحران می كند نگاه سیاسی به مشكلات اجتماعی است. در طول این سالها در دل مشكلات مردمی بودم كه در ناكجاآبادها زندگی می كنند. اما تا از مشكلاتی صحبت می كردیم كه با پیشگیری می شد جلوی رسیدن آن به مرز بحران را گرفت، می گفتند حرفی نزنید. ما ادعا داریم كه نهاد خانواده، بالاترین جایگاه را در كشور دارد ولی واقعیت این است كه خانواده های ایرانی دارند زیر فشار له می شوند و شانه های نحیف پدران و مادران است كه باید فرزندان خانواده را از بی هویتی خارج كند. این لایحه می تواند در این شرایط، این نهاد ضعیف و رنجور را به تباهی بكشاند. پس وقتی در مجلس از این لایحه صحبت می كنید به عنوان یك پدر به ابن لایحه نگاه كنید." تجری دبیر کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس در پاسخ به انتقادات مطرح شده گفت: "مواردی كه باعث اعتراض شما شده است در لایحه تقدیمی قوه قضائیه وجود نداشته است چون رویكرد قوه قضائی حركت به سمتی است كه مورد انتظار شهروندان و جامعه بین المللی است. این موارد توسط دولت به لایحه اضافه شده است هرچند در مصاحبه ای اعلام كرده اند كه قصد دولت، محدود كردن ازدواج مجدد و تعدد زوجات بوده است اما آن چه برداشت می شود متاسفانه خلاف این است."

وی با اشاره به این که خود و برخی دیگر از نمایندگان نیز مخالف ماده 23 در این لایحه هستند ادامه داد: "نمی توان ارزش لایحه ای را فقط به دلیل چند بند زیر سوال برد. به همین دلیل حتی اگر كلیات این لایحه در مجلس تصویب شود، این ماده و دیگر موادی كه معادلات حقوقی و اجتماعی جامعه را به هم می زنند، اصلاح می شود. كمیسیون های فرعی رسیدگی به لایحه هم مشخص شده است و قرار است كلیه مسائل اجتماعی و اقتصادی این لایحه مورد بررسی قرار گیرد و با تلفیق نظرات كارشناسی آنها، لایحه ای بروز تنظیم شود."

تجری افزود: " نمایندگان قصد ندارند بر خلاف جهت جامعه شنا کنند و کشور در وضعیت فعلی نیازمندی های دیگری دارد و ضرورتی ندارد که قانونی مدون کنیم که با حقوق زنان بازی کند و جای سوء استفاده را باز کند. در جامعه كنونی ما اكثر علما و بزرگان دینی هم با این مقوله مخالف هستند و كمتر كسی است كه وارد این فاز شده باشد. خودم قبلا قاضی بودم و شاهد بسیاری از موارد خودكشی، خودسوزی و همسركشی بودم و مسلما در تصویب لوایح تمام تلاش من و دیگر اعضای كمیسیون حقوقی این است كه به سمت قانون بروز و كارآمد حركت كنیم."

اما نماینده دیگر مجلس فاطمه آلیا با برخوردی نامناسب با الهه کولایی حاضر به گفتگو با وی نشد و ضمن حمایت تلویحی خود از لایحه حمایت از خانواده با الفاظی تند کولایی را به خط گرفتن از جایی متهم کرد. این در حالی بود که فاطمه آلیا جمع پانزده نفره ای از فعالان زن از جمله مادران صلح را که درخواست ملاقات کرده بودند، به حضور نپذیرفت ولی در نهایت قرار مذاکره با آنان را به صبح امروز موکول کرد.

شهلا فروزانفر یکی از این افراد و از اعضای گروه مادران صلح در این رابطه گفت: ما به دفتر خانم آلیا مراجعه کردیم و به ما گفته شد که هماهنگی از قبل صورت نگرفته است. از ایشان خواستیم وقتی را در اختیار این گروه بگذارند و در نهایت قرار شد فردا ساعت یک ربع به هشت در دفتر ایشان حضور داشته باشیم. فاطمه آجرلو و سایر زنان افتخاری هم به هیچ وجه حاضر نشدند بدون وقت ما را بپذیرند والبته همه دردفترهایشان حضور داشتندبا این وصف ما علت حضورمان را به این نمایندگان اعلام کردیم و نامه های خود را نیز به ایشان تحویل دادیم. فروزانفر افزود دو نفر از افراد مادران صلح همچنین با نمایندگان مشهد دیدار کرده اند و نامه ی خود را به وی داده اند.

نسرین فرهومند از گروه تلاش گران سلامت اشاره کرد که با یک گروه 5 نفره به دیدار 17 نفر از نمایندگان رفته اند و با نمایندگان شمال قرار بود دیدار کنیم اما در اتاق هر نماینده ای که باز بود را زدیم و دلیل حضورمان در مجلس را با آنها در میان گذاشتیم. اعضای شرکت کننده از مادران صلح در این گروه اظهار داشتند که صبح امروز در مجلس حضور خواهند یافت و نامه و مستندات دیگری که در این رابطه موجود است را برای نمایندگان خواهیم برد و به این موضوع اشاره کردند که نمایندگان دیگری هم هستند که با این لایحه مخالف هستند و از ایشان خواسته شده در مراجعه ی آتی خود به دیدار این نمایندگان از جمله نماینده کرج و تعدادی از نمایندگان تهران اشاره کردند.

در دیداری دیگر گروهی از حقوقدانان شامل زهره ارزنی، اشرف گرامی زادگان، گیتی پورفاضل، شهین دخت مولاوردی و مریم کیان ارثی با نصیری، نماینده زنجان و حسینی نماینده خوی گفتگو کردند. زهره ارزنی وکیل دادگستری در این رابطه گفت: "با آقای حسینی نماینده خوی صحبت کردیم و ضمن ارائه نامه ی خود و اشاره به ابهامات بسیار زیاد و اشکالات فراوان این لایحه از وی خواستیم برای مسکوت ماندن لایحه تلاش کند. زهره ارزنی اضافه کرد مسکوت ماندن یک لایحه به این ترتیب است که نمایندگان با توجه به ایرادات لایحه می گویند که این لایحه جوابگو نیست و به مدت زمان مشخصی که اعلام می شود برای بررسی های بیشتر به کمیسیون مربوطه و یا مرکز پژوهش ها ارجاع می شود که اشکالات آن را بررسی کنند. با توجه به این که خارج کردن این لایحه از دستور کار مجلس برای همیشه چندان عملی نیست مسکوت گذاشتن این لایحه می تواند فرصتی باشد که در بررسی های کارشناسی اشکالات عمده ی این لایحه برطرف شود . برای مسکوت گذاشتن یک لایحه نصف بعلاوه یک نفر از نمایندگان باید با ارائه دلایل خود و با تعیین مدت مشخصی درخواست مسکوت گذاشتن لایحه را مطرح کنند. "

گیتی پورفاضل نیز دیدار خود با نصیری نماینده زنجان و عضو فراکسیون اقلیت مجلس را موثر و مثبت قلمداد کرده و گفت ما نقطه نظراتمان را برای ایشان توضیح دادیم و ایشان نیز یادداشت کردند و قرار شد در دیدار دیگری هم نقطه نظرات خود و هم ایراداتی را که به لایحه وارد می دانیم، به صورت مکتوب به ایشان ارائه کنیم . پور فاضل همچنین گفت:" بهتر است با نمایندگان اصولگرا که قرار است در موافقت با لایحه در مجلس صحبت کنند، بیشتر وارد مذاکره شویم. ما قرارگذاشتیم از فردا به دیدار های خود در قالب گروه های دو یا سه نفره با نمایندگان اصولگرای مجلس ادامه دهیم.» نماینده زنجان در این دیداربا ابراز مخالفت با لایحه به این حقوقدانان قول داد تمامی اقداماتی را که در این جهت ممکن است، انجام دهد.

اشرف گرامی زادگان به دیدار خود با نصری نماینده زنجان اشاره کرد و گفت: "به این نماینده پیشنهاد کردیم که مسکوت بگذارند و راه رابرای کار کارشناسی رو ی لایحه باز بگذارند. نمایندگان زن و زنان دولت مانند مرکز امور زنان و خانواده و سایر دولتی هاروی این لایحه هیچ کار کارشناسی انجام نداده اند اما ما به این نماینده اعلام کردیم که کارشناسان حقوقی و فعالان زن آمادگی کامل دارند به صورت داوطلبانه در این کار همراهی کنند. "

هم زمان، فخر السادات محتشمی پور، فریده ماشینی با تعدادی از اعضای هیات رییسه مجلس دیدار کردند. غفوری فرد ، ناطق و طلایی از اعضای هیأت رئیسه ی مجلس نیز در این دیدار اظهار کردند به دلیل تبعاتی که لایحه دارد تلاش می کنیم که این لایحه مورد کارشناسی های بیشتر قرار گیرد.

در همین رابطه فریده ماشینی اظهار داشت: "در مورد جزئیات لایحه با اعضای هیأت رئیسه مجلس صحبت کردیم و آقای طلایی گفتند که من در جریان اشکالات و نیز نقدهای وارد شده به لایحه هستم و تلاش خود را برای توجه دادن سایر نمایندگان به این نقد ها خواهم کرد." ماشینی همچنین به صحبت های غفوری اشاره کرد که گفته بود حضور شما زمانی می تواند موثر باشد که شما کار کارشناسی کرده باشید و ما هم گزارش کارهای کارشناسی را که روی لایحه انجام داده ایم، به ایشان ارائه کردیم. "

احمد ناطق نوری و حسن غفوری فرد با شنیدن انتقادهای آنان از لایحه حمایت از خانواده از تصمیم زنان برای دیدار با نمایندگان مجلس استقبال کردند و پیشنهاد ادامه دیدارها با دیگر نمایندگان مجلس را مطرح کردند.

موسی قربانی از اعضای هیأت رییسه مجلس و عضو کمیسیون قضایی نماینده ی دیگری بود که در دیدار با لاله صدیق، شادی صدر، نسرین افضلی، مریم مجد و دو تن از اعضای هیاتهای مذهبی زنان خبر داد كه با نظر رئیس مجلس و موافقت هیات رئیسه قرار شده لایحه مذكور به كمیسیون قضائی برگردانده شده و فعلا از دستور كار جلسه علنی خارج شود. وی همچنین تاکید کرد که ماده 25 (مالیات بر مهریه) قطعا از دستور کار خارج خواهد شد.

در ادامه ی این دیدارها شهلا شرکت به همراه مریم قنبری و عارفه الیاسی با نمایندگان ماهشهر، لنگرود، رشت، بندرلنگه و مرودشت دیدار کردند. آنها نامه این گروه از وکلا را که حاوی 15 پیشنهاد اصلاحی در مورد لایحه حمایت خانواده بود در دست داشتند و دلایل خود را برای مخالفت با کلیات لایحه اعلام کرده و گفتند مشکل ما تنها ماده 23 لایحه نیست و این لایحه حتا به لحاظ شکلی هم ایراد دارد.

فعالان زنان در دیدار با نمایندگان مجلس نامه های اعتراضی خود را به تعداد زیادی از نمایندگان تحویل داده و در قالب گروه های چند نفره نسبت نگرانی های جدی خود از تبعات تصویب چنین لایحه ای را با نمایندگان در میان گذاشتند. در حالی که بسیاری از نمایندگان مجلس از این دیدارها استقبال کردند تعدادی از نمایندگان طیف اصولگرای مجلس از جمله زنان، حاضر به دیدار با فعالان زن نشده و این ملاقات را موکول به هماهنگی های بیشتر کردند و به همین منظور گروه های دیگری از زنان در حال برنامه ریزی برای ملاقات با نمایندگان اصولگرای مجلس در روزهای آینده هستند. گفتنی است در دیدار دیروز با نمایندگان مجلس ژیلا بنی یعقوب، خدیجه مقدم، آسیه امینی، منصوره شجاعی، مینو مرتاضی، شادی صدر، محبوبه عباسقلی زاده، خانم گوارایی، گوهر شمیرانی از جمله حاضرین در این ملاقات ها بودند.

عکس از کانون زنانی ایرانی

برگرفته از : تغییر برای برابری